تبليغاتX
ایران سکوت
 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " ایران سکوت " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. <ایران سکوت = خرافه زدایی>
آرشیو تماس با ما


چهارشنبه سوري

(( جستاري كوتاه بر آيين چهارشنبه سوري ))

آتش از هنگامه كشف ارزش و اهميت خاصي در زندگي بشر يافته است . اين اهميت به حدي است كه امروزه نيز تصورحتي لحظه اي بدون آتش بسيار وحشتناك است و اهميت آتش در تمامي اين سالها و قرنها نه تنها كم نشده كه زياد و زيادتر نيز شده است ! زندگي انسانها با آتش معناي متفاوتي يافت و بدين ترتيب بود كه از همان آغازين روزهاي كشف آتش قداست يافت . اين قداست بيش از هر چيز در فايده و حسن آتش براي بشر بود و بواسطه بهره و استفاده اي كه از اين پديده به انسان مي رسيد اهميت و قداست نيزمي يافت و در زندگي برخي از اقوام ابتدايي چنان شگرف و سازنده و تاثير گذار بود كه برخي به پرستش آن پرداختند! ( با نيايش ايرانيان باستان بر هورمزد در برابر آتش كه در خصوص آن توضيح خواهيم داد اشتباه نگيريم ) براي درك اهميت آتش بايد به گذشته هاي بسيار دور بازگرديم و در بين مردماني قرار بگيريم كه زندگي شان ارتباطي مستقيم با طبيعت داشت . براي انساني كه با غروب خورشيد و فرارسيدن تاريكي در معرض حمله خطرناك ترين موجودات بود ! براي انساني كه در سردترين فصل هاي سال برخي از همنوعان خود را از فرط سرما از دست مي داد!؟ و براي انسان خام خوار اهميت پديده اي همچون آتش آنچنان برجسته بود كه از آن نگاهباني بنمايد . براي آن منزلگاه و خادم بگمارد و خاموش كردن آن را گناهي بزرگ و مستوجب مجازات بداند . به آن سوگند ياد كند و بر آن قرباني و نذر گذارد !( مقايسه كنيد با سوگند اقوام اصيل ايراني همچون عشاير بختياري ها به تش و كراهت ايشان در ريختن آب به چاله آتش !؟)

چنين ريشه هاي تاريخي در اسطوره هاي اقوام و ملل مختلف به اشكال گوناگون وجود داردو از اقوام آزتك و اينكا در امريكاي جنوبي تا شرق دور و سرزمين اژدها هاي مولد آتش در همه جا مي توان اين ريشه هاي اساطيري در خصوص آتش را مشاهده نمود . در سرزمين پر افتخار ما ايران نيز اهميت آتش بسيار برجسته و مهم است. ايرانيان هوشنگ پيشدادي را پيدا كننده آتش مي دانند و از اين نظر براي هوشنگ اهميتي فراوان در دوران اساطيري قائلند .در ادوار مختلف تاريخي نيز اهميت آتش بيشتر و بيشتر مي شده است . جايگاه آتش را در باور باستاني ايرانيان همگان مي دانيم و نقش ويژه اي كه نور در برابر دشمن هميشگي خود ظلمت و تاريكي ايفا مي نمايد. نور مظهر خير / اهورا / درستي / پاكي و نيكي است و در تقابل هميشگي با شر / اهريمن / كژي / ناپاكي و بدي است . آتشكده ها در آيين ايرانيان آريايي مكاني براي نيايش بر اهورا بوده اند و بر خلاف آنچه عرب ايشان را مجوس ناميده و آتش پرست ايرانيان پروردگاري يگانه و دانا را مي پرستيده اند . نيايش ايرانيان در برابر آتش آتش پرستي نبوده همان گونه كه نيايش اعراب بسوي كعبه بت پرستي نبود و آنچه بر ايرانيان بهدين اطلاق گرديد تنها از روي بي اطلاعي از ديانت و آيين يكتا پرستانه ايشان از جانب فاتحان تازي بود .

ايرانيان در جشن ها و آيين هاي مختلف با توجه به اهميت آتش اين پديده ارزشمند را مورد توجه قرار مي دادند كه جشن سده سرآامد اين جشن ها بود و پرداختن بدان مجالي ديگر مي طلبد .

چهارشنبه سوري يكي از آيين هايي بوده و هست كه آتش در آن مركزيت يافته . چهارشنبه در باور ايرانيان روزي نحس بوده ( مقايسه كنيد با نحوست اين روز در ادوار بعد و حضور اجنه در اين شب!) و آخرين روز نحس سال را ايرانيان با برافروختن آتش در آستانه ورود بدان برگزارمي كردند و با پريدن از روي آتش نحوست و پليدي را از دامان خود دور مي كردند و مي خواندند :

غم برو شادي بيا / محنت برو روزي بيا

يا اينكه مي خواندن :

سرخي تو از من / زردي من از تو

كه منظور دور كردن پليدي و نحوست از خود بوده است . در برخي جايها در آتش اسپند نيز مي ريختند و طول شب را به شادي و سرور مي پرداختند آداب چهارشنبه سوري تا امروز نيز باقي مانده است و قاشق زني يكي ازاين آداب است كه افراد با پوشاندن خود به درب خانه هاي همسايه ها مي روند و آنچه را هديه مي گيرند از آجيل و خوراكي متبرك مي دانند .خريد كوزه هاي نو / توزيع آجيل مشكل گشا و شيريني / فال گوش ايستادن و برخي رسوم ديگر از مواردي است كه به مرور ايام به آيين چهارشنبه سوري اضافه شد . برخي از اين زوايد پسنديده وبرخي نيز البته ناپسند بودند . همچون معضل جديد ترقه بازي و نارنجك اندازي !؟ به بهانه اين شب زيبا و دوست داشتني .رفتار ناپسندي كه علاوه بر خسارات و صدمات مالي و جاني بهانه به دست برخي نيز خواهد داد تا پيشينه فرهنگي اين سرزمين را تكفير نمايند! هر چند چهارشنبه سوري / نوروز / سفره هفت سين / سيزده بدر و آداب و رسوم اصيل ايراني ديگر البته آنقدر ريشه در تاريخ دارند كه از گزند تند باد حادثه تا هميشه در امان باشند .

پليدي و نحوست از دامان همگان دور باد .

منابع :

جان هينلز : شناخت اساطير ايران

ريچارد نلسون فراي : ميراث باستاني ايران

دكتر ژاله آموزگار : تاريخ اساطيري ايران

احسان يار شاطر : داستانهاي ايران باستان

ابولقاسم حالت : نوروز در راه است / مقاله در ماهنامه حافظ شماره 12

 

گرشاسپ 1 چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  نظر بدهید!

سه ركن منحوس درفاجعه 22 بهمن ماه


(( سه ركن منحوس درفاجعه 22 بهمن ماه ))

روز ٢٢ بهمن ماه سال ۵٧ ؛ فاجعه ای بر ايران تاخت که شکوفائی ايران و رستگاری ملت ما را برباد داد. ٢٢ بهمن روزی است که درتاريخ وطنمان عزائی است عظيم و نبايد که هيچگاه زشتيهای آنرا از ياد برد.
درباب اين فاجعه ونقش دژخيمان مذهبی وسياستهای خارجی درتکوين اين شورش؛ نوشته های بسيارآمده است که اگرکمی ازآن همه نوشته ها برافکارواذهان نشسته باشد؛ کوشش جويندگان راه حق به کمال مقصود رسيده است.
اين درس تاريخ و فضيلت انسانی است که بايد گذشته راچراغی برای آينده بدانيم و از فرصتهائی که به عبث بر باد رفته است؛ عبرت بگيريم و از وارونه نگاه کردن به مسائل ايران و از کلی گوئی بپرهيزيم و نسبت به رويدادهای ايران حساس و جستجوگر باشيم.
اگرجريان خمينی را به سيل بنيان کَنی تشبيه کنيم؛ گرايش توده های مردم را بايد عامل موثر و قطعی برای حرکت اقتدار و شکل يافتن آن جريان بشمارآوريم.
شناخت علت و انگيزه اين گرايش پذيری بي سابقه لازمه نجات ايران در مفهوم رستگاری ملی است.
حقيقت آنست که اراده بيشماری در مقابل جريان خمينی قدرت اکتسابی از عقل را باخته بودند و انسانهائی عليرغم بهره مندی از رژيم شاهنشاهی و تنعمات بسياری که بآنان تعلق داشت؛ به صورت موجی بر عظمت جريان خمينی افزودند. روشنفکران که معمولا" آزمايشگاه افکار ارائه شده به جامعه هستند با آغازجريان خمينی؛ آزمايشگاههای فکری خود را يکسره تعطيل کردند و هرگز عنايتی نکردند بآنچه که خمينی ميگفت و ميخواست؛ و آنها همعرض و همرديف عوام؛ به جريان خمينی پيوستند و برشدت حقانيت کاذب آن جريان بيفزودند. و  اما ريشه اين قضيه و اين پروسه ای که جامعه را درچنان هيجانی قرارداد که گله وار به سوی قتلگاه خود و وطن خود حرکت دسته جمعی کند؛ چيست؟
انگيزه همه آنها که شرکت در جريان خمينی را يک تکليف ميدانستند؛ و همه آنها که عليرغم امکانات رفاهی و نفوذ اجتماعی از آن جريان استقبال کردند؛ و هنگامه ها برای جريان خمينی به پاساختند؛ چه بود؟
آيا انگيزه اين جريان سازی در غالب ادعای گروهی به ظاهر روشنفکر و در معنا زياده خواه؛ و در باطن مدعی حکومت؛ سلب آزادی بيان و قلم بود؟


• آيا عدم رعايت قانون اساسی مشروطه بود؟
• آيا درخواست تجديد نظر در نوع رژيم بود؟
• آيا اعتصابات سراسری؛ غارت بانکها؛ آتش زدن مکانها و کوشش دسته جمعی برای ساقط کردن قدرت اقتصادی ايران و يا عکس العمل مردم ايران به عدم اجرای صحيح و کامل قانون اساسی مشروطه بود؟
• آيا عدم رضايت از شاه و خاندان سلطنتی بود؟
• آيا عدم وجود عدالت اجتماعی و تقسيم بی رويه ثروت بود؟
• آياعدم تناسب پيشرفتهای اقتصادی کشور با قدرت هضم جامعه بود؟
• آيا جامعه به آن درجه از رشد فکری و شعور ملی رسيده بود که اقتصاد و امنيت کشورش را به خاطر آزادی قلم و اجرای قانون اساسی مشروطه معاوضه نمايد؟

به حقيقت که هيچيک از اينها نبود و نيست. محروميت از آزادی و خفقان با هر حد و حصری؛ و فقر با هر گستردگی و ذلتی؛ و خشونت با هر وحشت و شقاوتی هرگز قادر نيست که آن سيل عظيمی که در جهت دستورات خمينی براه افتاد و آنچنان جذب توده های متمرکز در طبقات مختلف کشور گرديد؛ به وجود آورد.
پس چه رابطه ای سبب اين پيوستگی فکرخمينی با اراده مردم بود؟
جامعه ايران در ١۴٠٠ سال قبل مورد تعرض قدرت بيگانه ای قرارگرفت که بصورت دين بر روح و فکر و نيز آداب و رسوم و فرهنگ و سنتهای ايرانی اثرات بسيار عميقی گذارد. و اگر از اين رک گوئی نهراسيم؛ مردم ايران از همان تاريخ باستعمار و استحمار فکری قوم عرب و فلسفه آن درآمدند. و اگراستقلال فکری جامعه را کل استقلال يک ملتی بدانيم؛ بايد ازاين اعتراف سرافکنده باشيم که ما ايرانيان از همان زمان؛ استقلال فکری خود را يکسره از دست داده ايم و هيچگاه تا کنون به استقلال فکری و عقيدتی که لازمه حيات يک جامعه مستقل است؛ نرسيده ايم.
اين قدرت استحماری که امروز بر کشور ما حاکم است چيزی جز دنباله همان قدرت کرامتی که از ١۴٠٠ سال پيش با نهايت شدت به زوال ترقيات جامعه و باز دارندگی بيداری مردم پرداخته است؛ نيست.
مفهوم استقلال ملت و مملکت چنين گفته و دانسته شده است؛ که کشور بايد از سلطه و يا وابستگی به کشورهای ديگر مصون ماند. اما به اين حقيقت؛ انديشه نشده است که پيوستگی فکری و عقيدتی و وابستگی قوانين يک جامعه به افکار و قوانين بيگانه؛ خود نمونه کامل زشت ترين نوع وابستگی و وابسته بودن آن قوم است.
قومی که رستگاری اش در کنترل و حيطه اقتدار فلسفه ارتجاعی و قوانين و از ده قوم ديگراست؛ هم خودش در استحمار و هم وطنش در استعماراست.
بدبختی و ننگ آنجاست؛ جامعه ای که همه وجودش آغشته به ضربات ويرانگرانه حاکميت مذهب است و افراد آن جامعه در عين اينکه درد آن حاکميت را احساس ميکنند و مينالند؛ ولی فلسفه اجرائی آنرا مقدس ميشمارند. و با آنکه خود ميدانند که فاجعه ای بر ملت وطنمان باريدن گرفته؛ ولی آنچنان در استحمار فکری مذهب در آمده اند که يارای بازگوئی آنچه که با هيزم آن ميسوزند؛ ندارند. و تا بدانجا به عمق استحمارشان افزوده شده است که نه تنها آن فلسفه را بيگانه نميدانند؛ بلکه مقام آنرا در حد خدا شناسی ميشناسند.
به راستی چه فرقی است بين فلسفه کمونيست و فلسفه مذهب که هر دو معتقد به اجرای قوانين خود برای رستگاری پيروان خود در زندگی اجتماعی هستند؟
چه فرقی است بين واضعين اين دو فلسفه که يکی روس و ديگری يک عرب است ؟
از نظر مفهوم بيگانگی چه تفاوتی است بين يک روس و يا يک عرب؟
چرا وقتی يک نفر زنده باد لنين ميگويد؛ و يا برای لنين اشگ ميريزد و يا مدعی اصالت فلسفه کمونيسم است؛ با نظر تنفر به او مينگريم و قوانينی برای جلوگيری از فعاليت عقيدتی آنان تصويب ميکنيم؛ ولی با سربلندی و افتخار تبعيت از افکار بيگانه عربها را در سرلوحه همه قوانين و منشورهای اجتماعی و مبانی حقوقی جامعه خود قرار ميدهيم؟
چرا بيش از ١٠٠٠ سال است که برای قتل عربی که بدست عرب ديگر کشته شده است؛
گريه و زاری ميکنيم و به سر و سينه خود ميکوبيم و چون بت به جنازه های خاک شده آن عربها تعظيم ميکنيم و برای آنها گنبد و بارگاه های طلا و نقره ميسازيم و در حد خدای بزرگ آنها را ستايش ميکنيم و برای اولادهای موهوم آنان در اطراف و اکناف ايرانمان چنان قبه و مدخل و آرامگاه ميسازيم و بر حراست از آن لاشه ها همت ميکنيم که هرگز بر قهرمانان ملی و دانشمندان وطنمان ارج نميگذاريم.
هرايرانی، 'حسينِ عرب فرزند علی' و يزيد را ميشناسد؛ ولی فی المثل شيخ شامل که ٢۵ سال عليه روسها در داغستان جنگيد؛ هرگز نام و نشانی ندارد. و يا از چنگيز و تيمور و سعد و قاص که آن همه خونها از ايرانيان ريختند؛ هيچ يادی نميکند. اين رسوائی استحمار فکری را تا بدانجا رسانيده ايم که ميگوئيم؛ هرکس بر آن عربها که نام امامان بر خود گذارده اند؛ بگريد به بهشت ميرود و گناهش آمرزيده ميشود و در روز محشر؛ شفيعش آن عربها گردند.
اثر اين استحمار فکری را آنجا ميتوانيم به درستی درک کنيم که سعادت آينده ملت خود را نيز در گرو ظهور يک عرب ناپيدا ميپنداريم و بيش از ١٠٠٠ سال است که به انتظار آمدن او هستيم.
اينها همه اشاراتی از انبوهی نادانی؛ و حقايقی از عمق استحمار فکری ملت است که چنان با فلسفه مذهبی عربها جوشيده است که دقيقا"به صورت يک ملت مفلوک و اسير و استعمار زده فکری عربهائی که ١٠٠٠ سال از قافله تمدن ايرانی عقب بوده اند؛ در آمده است.
ميدانيد علت اينکه به نفوذ اين استحمار و اسارت فکری خودمان توجهی نداريم و بلکه آنرا به عنوان يک اصل مقدس ميشماريم؛ چيست؟

علت آنستکه اعتقاد ما در طول قرنها در زير بار سنگين اين فلسفه که نسل بعد نسل به صورت توارث در خون و روح ما رسوخ يافته؛ اعتقاد ما را جزئی از آن خرافه ها نموده است و وقتی انسان خودش جزئی از کل بود؛ به سختی ميتواند آن کل را از خودش دور کند و به اثرات آن کل با ديد واقع بينی بنگرد.
جامعه ايران عليرغم اسارت خود در چنگال فلسفه دينی عربی اسلام؛ خود را گرفتار فلسفه ديگری که از منشعبات اسلام بنام شيعه است؛ نمود و بار خرافات و اوهامات را درحد فوق تصوری بر جامعه افزون کرد و آهسته آهسته تار و پود افکار و اعمال خود را در چهارچوب مقررات شيعه که با تراکمی نا معقول و حيرت آور از نا باوريها شکل گرفته بود قرارداد؛ جامعه ايران خود را دچار جانورانی هزار زبان بنام روحانی و مرجع تقليد ساخت. ديری نپائيد که موضوع مرجعيت تقليد و لزوم تقليد شيعيان از يکی از مراجع تقليد از مغز شيخ انصاری زائيده شد و با زيرکی اين قوم بيکاره مفتخوار؛ اطاعت تعبدی شيعيان از مراجع؛
بصورت يک امر شرعی؛ و رکنی از مذهب شيعه گرديد و مراجع عملا" به صورت عوامل قدرت در جامعه ايران عرض وجود نمودند.
حلول روحانيت و مرجع تقليد در جامعه ايرانی را بايد به منزله دولتی در مقابل دولتها دانست و موقعيت حقوقی جامعه ايران چنين گرديد که دولتی نا مرعی به نام روحانيون که خواهان اجرای قوانين ثابت و فرسوده دينی بود؛ درمقابل دولتی که در مقام رفع حوائج عامه به وضع قوانين متناسب با نياز مردم دلخوش کرده بود؛ قرارداشت.
مقاومت و نبرد روحانيت با قدرت های حاکم؛ همواره و در طول تاريخ از زمان کاهنان مصر و بابل تا کنون نه تنها در ايران؛ بلکه در همه کشورهای جهان وجود داشته است. و در ايران زير بنای اين مقاومت را اعتصابات؛ کمکاری و عدم پرداخت ماليات؛ نرفتن به خدمت سربازی؛ خود داری از اجرای قوانين؛ محکوم ساختن هر گونه پيشرفت اقتصادی و اجتماعی و رو گردانی از آنرا تشکيل ميداده است.
جا بر شناختن دولتها از طرف روحانيون؛ حرام دانستن ماليات پرداختی به دولت؛ نرفتن به خدمت سربازی و حتی دريافت حقوق از صندوق دولت چيزهائی است که از سالهای قبل از شورش ملاها؛ تز روحانيون متشيع بوده است.
اين اعتصابات و کم کاريها که بنياد ايران را بهم ريخت يک سلاح مبارزاتی نبود که خمينی مخترع آن باشد؛ اين سلاح با حراميت خدمت يک مسلمان شيعه برای دولت از همان زمان که تشيع پا به عرصه وجود گذاشت؛ کم کم ظاهر شد؛ و حتی برای عده ای قشری متعصب دزديدن مال دولت نيزحلال شمرده ميشد و يک کارمند شيعه قشری پول حقوقش را برای حلال شدن دست گردان مراجع مينمود.
فتوای خصوصی مراجع چنين نشان ميدهد که بازرگانان ميتوانستند دو دفتر داشته باشند؛ يکی درست و حسابی برای پرداخت خمس و سهم امام و ديگری متقلبانه برای فرار از پرداخت ماليات به دولت.
خمينی از اين ريشه های شرعی استفاده کرد و اين سلاحی را که زنگ زده ناکارشده بود؛ صيقل داد و به جان ملت انداخت.
زمينه های کم کاری؛ تمرد؛ مقاومت؛ حتی خرابکاری و آتش زدن سازمانهای دولتی به اعتبار تلقينات مذهبی از ساليان بسيار قديم کاملا" فضای مذهبی ايران را پوشانيده بود و اصلا" به صورت فروعاتی از مذهب درآمده بود که اگر يک شيعه برای دولت خدمت ميکرد طرف لعن و بی حرمتی ملايان قرارميگرفت.
با يک حکم کلی عده ای گرايش پذيری مردم و شرکت آنان را در انتصابات و مقاومتها در مقابل دولت به حساب عدم رضايت ميگذارند و هر کس انگيزه های شرکت گله وار مردم را در اين شورش مذهبی بنا به احوالات و کمبودهای خودبيان ميدارد.
آنکس که قلمش را نميتوانسته هرز بچرخاند؛ آزادی قلم؛ و ديگری که ننگين ترين خيانتها را در مقام نمايندگی مجلس به نمايش گذاشت؛ وقيحانه عدم اجرای قانون اساسی مشروطه را علت العلل ميداند؛ و نتيجه ميگيرند که چون مردم آزادی ميخواستند و آزادی نداشتند؛و ميخواستند قانون اساسی مشروطه اجراشود؛ و اجرا نميشد؛ لذا در جهت افکارخمينی به حرکت درآمدند.
و اما عامل ارتباطی بين اراده خمينی و عقل و شعور مردم تنها سه رکن بود و هست. يکی عرضه اسلام به عنوان ايده الوژی و فلسفه رستگاری؛ ديگری حکم شرعی تشيع در ناروا دانستن قدرتهای حاکم و غصبی بودن سلطنت و تعلق آن به روحانيت و سوم مرجعيت تقليد و رابطه تعبدی آن با مقلدين با پشتوانه امامت. به کلامی ديگر؛ يک ايده لوژی اقرانی با نام خدا و قرآن با پيروان بسيار؛ و يک فرماندهی

مطلق العنان با فرمانبرداران مطيع و متعصب و بی عقل.
اينها هستند ارکان سه گانه منحوسی که پايه و اساس شورش خمينی را شکل داد.
اين ارکان لازم و ملزوم يکديگرند که اگر هر يک از آنها تحقق نميافت؛ فی المثل به جای خمينی و مراجع ديگر؛ بازرگان و سنجابی و قطب زاده بودند و يا رهبری شورش را خمينی عهده داربود؛ اما در مقام مرجعيت تقليد نبود و مراجع ديگر بر او حجت نميگذاردند و يا ايده لوژی اسلامی مطرح نبود؛ هرگز اين شورش حتی در ابعاد بسيار ناچيزی نيز قابل ملاحظه نبود. به طوريکه ديديم روستائيان محل زندگی خود را ترک ميکردند و برای شرکت در تظاهرات به شهرها ميامدند. زنان و مردان پير و بچه های خردسال؛ در اجتماعات سياسی شرکت ميکردند؛نه برای آزادی بود و نه برای رفتن شاه و نه برای اجرای قانون اساسی مشروطه.
آنها در رابطه با مراجع تقليد و اصل تعبدی قبول دستورات مراجع به حرکت آمده بودند و چون عموم مراجع نيز در اين شورش مذهبی شرکت و نقش قاطعی داشتند؛ لذا وحدت فتوا نيزحاصل آمده بود و چنان شد که آن؛ گله های بيشمار در ميدان در راه هدف ويرانگرانه ملايان به جريانی عظيم مبدل شدند؛ و به حکم شرعی نه مقلدين ميدانستند که هدف چيست و نه شرعا" ضرورت داشت که بدانند؛ و نه مراجع مکلف بودند که هدف را بنمايانند.
آنها اعتصاب کردند برای آنکه اعتصاب را فرمان خدا ميدانستند؛ خود را به کشتن دادند و عليه شاه و دولت شوريدند برای آنکه شهادت خود را در راه خدا و اسلام ميدانستند. به خواسته های خمينی تن دادند؛ برای آنکه خود را مقيد به اجرای فتوا ميدانستند. آنها در رفراندومها و رای گيريها شرکت کردند برای آنکه آنها را حاکميت اسلام ميپنداشتند و خمينی را ماموری برای ابلاغ اين فرامين ميشناختند آنهم ماموری که ديگر مراجع چون سيد کاظم شريعتمداری و گلپايگانی و قمی و شيرازی؛ اعمال و کردار خمينی را تائيد و تنفيذ نموده بودند.
بنابراين در يک جامعه اسلامی متشيع که رابطه عقل و اراده مردم متکی بر زبان مرجع است و رعايت و اجرای حکم مرجع هم برای متشيع تعبدی است و عموم مراجع تقليد هم به اتفاق؛ رهبران مذهبی اين شورش بودند؛ چگونه ميتوان انتظارشکل گرفتن اين جريان عظيم را نداشت؛ و چگونه ميتوان رضايت از شاه و ارج خدمات او را در مقابل نفوذ مذهب که قائمه تربيت نسلهای ايرانی بر آن استوار است ناديده گرفت و توقع داشت در چنان موقعيتی مردم در مقابل فتاوی عامه مراجع و تاکيدات صريح و روشن آنان به عصيانگری عليه دولت و شاه مقاومت کنند و افسارخود را ازيد توانای روحانيت بيرون بکشد؛ افساری که اگر در دست مرجع نباشد؛ يک مسلمان متشيع متهم به زنديقی و بی دينی ميگردد و ١٢ امام که بايد شفيع او در روز محشرباشد؛ بالجمله دشمن او ميگردند.!!
خود ناظر صحنه ای بودم؛ پيرمردی که به علت کهولت بسيار زمين گير و عاجز از حرکت بود در يکی از روستاهای اطراف تهران بنا بر اصرارش در کف يک وانت اجاره ای در روی رختخواب قرارگرفت و در تظاهرات خمينی شرکت کرد زيرا معتقد بود که خود داری از انجام دستور مراجع تقليد؛ موجب قهر امامان و رسول اکرم است و ثواب همه عبادات او باطل ميگردد. (ارث فکری شرعی فاسد) اين پيرمرد که خود به احوالاتش آشنا بودم عکس کوچک شاه و ملکه را در روی طاقچه ای نگاهداری ميکرد که عکس فرزندانش را نيز در کنار آن گذارده بود. اين پيرمرد بين شاه و خمينی؛ هرگز خمينی را بر نگزيد بلکه او دستورات مرجع تقليدی را پذيرفت که نام آن مرجع تقليد خمينی بود و اگر آن مرجع تقليد شريعتمداری هم بود که برای عده ای هم بود؛ آن پيرمرد و نظائر او راهی جز قبول دستورات تعبدی آن مرجع را نداشتند.
چقدر بی انصافی و کوته بينی و تا چه اندازه تحقير راستی و حقيقت است که انسان اين روابط و ضوابط را ناديده بگيرد؛و به سخنانی چون عدم اجرای قانون اساسی مشروطه! تبعيض در ادارات! تقويت در ارتش! فرماندهی شاه بر قوای مسلح کشور! عدالت اجتماعی! آزادی قلم و بيان! و به امثال اينها تمسک جويد و آنها را موجب گرايش و پيوستگی توده های مردم به شورش خمينی بداند.
سفاهت و بدبختی است اگر به عمق اين پروسه مذهبی در اجتماع خودمان با نظری صائب نگاه نکنيم و از رسوب ضخيم آن که مانع هر نوع تعقل و حرکت فکری و سازندگی و ديگر ضايعه های اجتماعی است بی اعتناء بگذريم و به جای انگشت گذاردن روی اين نحوست سنگين؛ شورش را نتيجه عدم رضايت مردم و اجرای تامه قانون اساسی مشروطيت ايران بدانيم.
اشتباه اين آقايان از آنجاست؛ آنکس که از دولت قانونی ايران به علت توقعات و يا زياده خواهی و يا به هر علتی ناراضی بود؛ تصورميکرد و ميکند که همه مردم هم ناراضی بودند و يا برعکس؛ و اينان چنان می انديشدند که جامعه ايرانی و مردم ايران محدود به همان چند نفری هستند که چيزی مينويسند و يا سخنی ميگويند و يا مدعی مبارزه اند و هر روز هم نوعی از خود عقيده و فکری ميرويانند؟
روشنفکران به اقتضای زياده خواهی و خوی خود خواهی نه تنها در مقابل جريان خمينی مقاومتی نکردند بلکه آنچنان با شتاب به جريان خمينی پيوستند که حتی صرف فرصت و يا ابراز علاقه ای برای آگاهی از مقاصد خمينی؛ ضروری تشخيص ندادند و يکی از همين روشنفکران که رئيس کانون وکلای دادگستری هم بوده است پس از مدتها همکاری صادقانه با شورش خمينی و حرکت با جريان ويرانگرانه و جنايت بار او؛ باين حقيقت اعتراف کرد و مانند يک پسر بچه سفيه ولی البته ۶٠ ساله در مقابل خبرنگاران خارجی گفت ما نميدانستيم که خمينی چه ميگفت و گول خورديم.
نقش سه رکن منحوس شکل دهنده به شورش ملاها موضوعی نيست که فقط به موفقيت شورش ملاها ختم شده باشد؛ هم اکنون نيز حضور و حيات سياسی آنها مرهون وجود ريشه های همين سه رکن است و اگر آنها با همه مفاسدی که دارند و فقری که گسترده اند و خونهائی که ريخته اند و زندانهائی که پرساخته اند و اموالی که ربوده اند و ناموسهائيکه دريده اند؛ هنوز باقی مانده اند علت؛ اتصال آنها به همين سه رکن منحوس است که اين سه رکن نيز کاملا" مورد حمايت بيگانه است.
اگراين شورش کثيف مذهبی را همه پيشتازان به اصطلاح ملی؛ به اضافه رهبران کمونيست توده ای؛ به اضافه سازمانهای اسلامی چپی؛ به اضافه مجاهدين خلق؛ به اضافه چريک فدائی و به اضافه..... رهبری ميکردند؛ به علت اينکه با اين سه رکن منحوس پيوند شرعی نداشتند؛ به اندازه يک بال مگس هم در فضای سياسی ايران صدائی نميساختند. کما اينکه اکنون ناظريم با آنکه عدم رضايت است؛ خشونت است؛ قحطی است؛ بيکاری و فقراست و رهبران سياسی از هر رنگ و فرقه ای هم به اتفاق مخالف؛ و در مقام سرنگونی رژيم هستند و همگی آنان هم دستور اعتصاب و کم کاری و مقاومت ميدهند؛ معهذا توده مردم به حرف اين مدعيان رهبری اعتنائی ندارند؛ ميدانيد چرا ؟ زيرا اينها يعنی اين مدعيان رهبری از سياست و چيزهائی صحبت ميکنند و يا کسانی هستند که هيچ پيوند با آن سه رکن منحوس ندارند.
آری به تحقيق آنچه که واقع شد بر مبنای همان سه رکن منحوس بود که همراه با دسيسه های بين المللی؛ مخصوصا" هماهنگی سياسی انگليس و آمريکا و آلمان و فرانسه اين شورش را در جامعه ايران گسترد و بنياد ايران و ايرانی را برافکند.
نتيجه آنکه:
١- شرکت توده های مردم در تظاهرات و شورش عليه رژيم قانونی ايران هرگز با انگيزه عدم رضايت و خواستهای سياسی و رفاهی آغاز نگرديد و گرايش پذيری مردم در رابطه با مذهب و مرجعيت تقليد و رعايت اصل تعبد گرئی و اطاعت کورکورانه از مراجع تقليد؛ قابل شناسائی است.


٢- مردم با حمايت ازخمينی؛ حکومت اسلامی و يا خمينی را انتخاب نکردند و برای اين مقاصد نيز به دنبال خمينی به راه نيفتادند؛بلکه مردم دستورات مذهبی را بدون لزوم دانستن ماهيت و عواقب آن پذيرا شدند. به عبارت ديگر؛ مردم نه انقلاب کردند و نه شورش و نه شرکت در تظاهرات، بلکه صرفا" فتاوی رهبران مذهبی را رعايت کردند.


٣- نه تنها از خرداد سال ۴٢ بلکه از زمان انقلاب مشروطيت ايران که حاکميت روحانيت محدود گرديد و عملا" زوال قدرت آنها نمايان شد؛ روحانيون ايران در لوای اين سه رکن منحوس در مقام زدن ريشه ايران و سلطنت و آزادی بر آمدند و با اشاعه افکار خود که متاسفانه مورد حمايت دولتها نيز قرار داشت يک بسيج فکری عام برای تحقق خواسته های شيطانی خود فراهم ساختند و با اين همه؛ جسارت اين شورش را نداشتند تا اينکه سياستهای خارجی جواز اين شورش را صادر؛ و از روحانيت به منزله سگهائی برای حفظ منافعشان استفاده کردند.
بنابراين فرض وجود زمينه های انقلابی و رهبری آن توسط افراد جبهه ملی و يا کمونيست و غيره و همچنين کودتای خمينی و يا سرقت و انحراف آن کلا" بی معنا و فضاحت بار است.


۴- کشورهای خارجی در جهت جبهه گيری عليه شاه ايران که توازن فقر را در کشورهای جهان سوم به خصوص خاورميانه بهم زده بود از همه امکانات تبليغاتی و عوامل بيگانه خود در ايران عليه رژيم شاهنشاهی و شخص شاه ياری گرفت و پا به پای ملاها به گسترش افکار آنان و نابود ساختن هر گونه قدرت مقاومت در مقابل آنان آشکارا برخاست. و در همين زمينه حقوق بشر کارتر زائيده شد برای فنای ملتی که ميرفت تا به يک کشور مترقی و پيشرفته تبديل شود. اما همان حقوق بشر امروز برای همان ملتی که غرق در خون و خفقان و زندانهاست؛ مرده است.


۵- شورش ملاها از اتحاد فلسفه استحماری مذهب و شيوه استعماری انگليسيها در ايران به حيات سياسی رسيده است و اين شديدترين و بی حياترين نوع تجاوز به حقوق يک ملت است که هيچگونه رابطه ای با حقوق ملی؛ خواست ملی و تلاش ملی ندارد.
جامعه ما گرفتار اهريمن هزار زبان است. پيکار مقدسی را بايد عليه آن اهريمن آغازکرد. قبل از اينکه بتوانيم اين پيکار انسانی را شروع کنيم؛ بايد از پيکار مقدس ديگری با تمام وجود جانبداری کنيم و آن پيکار با خود است.
چرا که لانه اين اهريمن هزار زبان در وجود ماست و تا آنرا سرکوب نکنيم و حد و مرزش را مشخص و معقول نسازيم؛ جنگ با اين اهريمن حاکم بر ايران چنان باشد که با حبابهای حاصل از کف مبارزه ميکنيم.
ما؛ اهريمن هزار زبان را خمينی نميدانيم؛ آن حاکميتی ميدانيم که خمينی ها را ميسازد و توده ها را از مسيرشرافت ملی به سوی ارتجاع فکری و از راه عقل و هوشياری؛ به راه تعصب و تعبدگرائی ميکشاند.
ما؛ به عمق و ريشه اين اهريمن در جامعه ايرانی واقفيم و به خوبی ميدانيم که عليرغم همه جنايات و خشونتها و غارتها که روحانيت اصيل در پناه قوانين اجرائی اسلام و با تبعيت از سنت رسول خدا به انجام آن مفتخر شرعی گرديده اند و سيلاب بی انتهای خون؛ و قافله های بی پايان فقر را به ارمغان آورده اند معهذا هنوز افکار؛ نتوانسته است به حقيقت حضور و نقش اين ارکان سه گانه منحوس وقوف حاصل نمايد

و اين کندی ذهن و مقاومتها چيزی جز عرضه احترام و احساسات مساعد آنان به مذهب و روحانيت نيست و ميدانيم که هنوز آن ضجه های هزار هزار مردم بي گناه و آن صحنه های رعب آور و دلخراش و آن اعدامهای فجيع و جانگداز مردان وطن و خرد-سالان نتوانسته است به اين استحمار شدگان بفهماند؛ آن چيزی که در فکر آنها جای احترام آميزی يافته؛ همان است که در مغزخمينی است و اگر که محترم است؛ اجرايش هم محترم است و اگر اينها همه محترم و مقدس اند؛ اين اعتراضات و مبارزه ها؛ همه اش محکوم و باطله است.
اين ننگ و سرافکندگی را کجا ميتوان گفت که زهرنيش اعتماد نابجای؛ به اين اژدهای هزار سر را تا مغزاستخوان جامعه احساس کرده ايم؛ و هنوز در انتظار مرحم گذاری نيش های ديگراين اژدها هستيم؟!
متاسفانه در گذشته به نيروی تخريبی اين اژدهای هزار زبان هفت رنگ هرگز توجهی نشد و در عين اينکه شاه ايران با تکيه بر قدرت ملت و تاريخ عملا" در جهت تجلی جهان تشيع و مظاهر و شعائر آن با ايمان و عقيده ميکوشيد؛ اين جانوران بزرگ تشيع به فکرغصب حکومت و سلطنت بودند. در همان حالی که شاه از تمدن بزرگ صحبت ميکرد؛ آنها به فکر دفن همه آثار تمدن و استقرار نظام گدا پرور اسلام بودند.
فکرغصب حکومت؛ ذات مکتب تشيع و امامت است و اگر در گذشته از طرف اين نا کسان عنوان نشده بود؛ سبب؛ نبودن اسباب کار بوده و نه محکوم بودن ادعا برای آنها. علت؛ بودن قدرت رضا شاهی و آتاتورکی بوده؛ نه فهم و شعور آنها. دليل وحشت آنان از رو شدن نيت پليد و محو و فنای آنان بوده؛ نه انصراف آنها.
من و ما؛ از اين استيضاح مبرا نيستيم که اگر اين قدرت را از بن کنده بوديم و جامعه را به کلی با اين بي کاره های جبار؛ب يگانه ساخته بوديم و جائی برای تخم گذاری اين حشرات نميساختيم و خود بر آنها؛ لقب وهم ساز نميگذارديم و هرگز آنها را در طبقه ای خاص نميشناختيم؛ و شان آنها را تا حد شرفيابی به حضور شاه به عنوان نماينده يک طبقه بالا نميبرديم و طبل رسوائی آنها را با کمال قدرت به هر کوی و بر زنی مينواختيم و ريشهايشان را ميترا شيديم و آنانرا به شکل آدم در مياورديم و برای سربازی و کار و خدمات اجتماعی؛ دستشان را به بيل و کمرشان را به با ر ميبستيم؛ و اين عبا و عمامه و ريش را علامت ريا و حيله و مفتخوارگی معرفی مينموديم؛ و بين ملت و اين گروه يک شکاف عميقی به وجود مياورديم؛ و حقيقتا"به مردم ميفهمانيديم که اينها چه ميگويند؛ و در نهان چه ميخواهند و توقعشان مستلزم چه عوارضی است؛ انگليس نميتوانست آنها را ابزار دست خودسازد.
اگرآنروز مشگل بود که باين وظيفه ملی اقتدا کنيم؛ امروز اعمال ملاها پرده ها را دريده و به همه آحاد مردم اين تهور را داده که سر بکشند و داخل اين هيولای مذهب حکومتی را نظاره کنند.
تنها اين روزهاست که ميشود آن باورهای بافته شده از الياف جهالت و تزويرروحانيت را دريد و آن اتصال اقرانی رابطه عوام وروحانيت را به شکافی بی پايان تبديل ساخت و باقلم و بيان و حقيقت گوئی اين شکاف را تبديل به سقطگاه لاشه های همه آنهاساخت؛
و ايران و ملت ايران را برای هميشه از نفوذ ارکان سه گانه منحوس نجات داد.


( ٢۴ بهمن ١٣۶٠ ) نوشته:عبدالرحمن درمجله سنگرشماره ١٠۵

گرشاسپ 1 سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386  نظر بدهید!

نحوه تولد امام زمان

نحوه تولد امام زمان

یکی از مسخره ترین باورهای تشیع اعتقاد به امام زمان است، متن زیر از یکی از کتابهای محدثین شیعه نقل میشود که بدنیا آمدن این امام را از منابع دیگر شیعی بیرون کشیده است. شیعیان این مزخرفات را با نام تاریخ قبول میکنند.

صفحه 1044
باب چهاردهم ( در تاريخ امام دوازدهم حجه الله علي عباده و بقيه في بلاده كاشف الاحزان )(و خليفه الرحمن حضرت حجه بن الحسن صاحب الزمان "ص")( مادامت السموات و الارض و كرالا الجديدان و در آن چند فصل است )( فصل اول ) در بيان ولادت با سعادت حضرت صاحب الزمان (ع) و احوال والده ماجده آن حضرت ......و ذكر بعضي اسماء و القاب شريفه و شمائل مباركه آن جناب است. علامه مجلسي ره در جلاءالعيون فرموده :اشهر در تاريخ ولادت شريف آن حضرت آنست كه در سال 255 هجرت واقع شد و بعضي پنجاه و شش و بعضي پنجاه و هشت نيز گفته اند و مشهور آنست كه روز ولادت شب جمعه پانزدهم ماه شعبان بود و بعضي هشتم شعبان هم گفته اند و باتفاق ولادت آن جناب در سر من راي واقع شد ، و باسم و كنيت با حضرت رسالت "ص" موافق است و در زمان غيبت اسم آن جناب مذكور ساختن جائز نيست و حكمت آن مخفي است و القاب شريف آنجناب : مهدي و خاتم ومنتظر و حجه و صاحب است . ابن بابويه و شيخ طوسي بسندهاي معتبر روايت كرده اند از بشر بن سليمان برده فروش كه از فرزندان ابوايوب انصاري بود و از شيعيان خاص امام علي نقي (ع) و امام حسين عسگري(ع) و همسايه ايشان بود در شهر سر من راي گفت كه روزي كافور خادم امام علي نقي (ع) بنزد من آمد و مرا طلب نمود ، چون بخدمت آن حضرت رفتم و نشستم فرمود كه تو از فرزندان انصاري ، ولايت و محبت ما اهل بيت هميشه در ميان شما بوده است از زمان حضرت رسول "ص" تا بحال و پيوسته مورد اعتماد ما بوده ايد و من تو را اختيار ميكنم و مشرف ميگردانم بتفصيلي كه بسبب آن بر شيعيان سبقت گيري در ولايت ما و تو را برازهاي ديگر مطلع ميگردانم و بخريدن كنيزي ميفرستم ، پس نامه پاكيزه نوشتند بخط فرنگي و لغت فرنگي و مهر شريف خود بر آن زدند و كيسه زري بيرون آوردند كه در آن دويست و بيست اشرفي بود ، فرمودند بگير اين نامه و زر را و متوجه بغداد شو و در چاشت فلان روز بر سر جسر حاضر شو چون كشتيهاي اسيران بساحل رسد جمعي از كنيزان در آن كشتيها خواهي ديد و جمعي مشتريان از وكيلان امراء عباسي و قليلي از جوانان عرب خواهي ديد كه بر سر اسيران جمع خواهند شد ، پس از دور نظر كن به برده فروشي كه عمرو بن يزيد نام دارد و در تمام روز تا هنگاميكه از براي مشتريان ظاهر سازد كنيزكي را كه فلان و فلان صفت دارد و تمام اوصاف او را بيان فرمود جامه حرير آكنده پوشيده است و ابا و امتناع خواهد نمود كنيز از نظر كردن مشتريان و دست گذاشتن ايشان به او ، و خواهي شنيد كه از پس پرده صداي رومي از او ظاهر ميشود . پس بدانكه بزبان رومي ميگويد : واي كه پرده عفتم دريده شد ،پس يكي از مشتريان خواهد گفت كه من سيصد اشرفي ميدهم بقيمت اين كنيز ، عفت او در خريدن ، مرا راغبتر گردانيد . پس آن كنيز بلغت عربي خواهد گفت به آن شخص كه : اگر بزي حضرت سليمان بن داود ظاهر شوي و پادشاهي او را بيابي من بتو رغبت نخواهم كرد مال خود را ضايع مكن و بقيمت من مده ، پس آن برده فروش گويد كه من براي تو چه چاره كنم كه به هيچ مشتري راضي نميشوي و آخر از فروختن تو چاره اي ...



صفحه 1045
كه چه تعجيل ميكني البته بايد مشتري بهم رسد كه دل من باو ميل كند و اعتماد بر وفا و ديانت او داشته باشم ، پس در اين وقت تو برو بنزد صاحب كنيز و بگو نامه اي با من هست كه يكي از اشراف و بزرگواران از روي ملاطفت نوشته است بلغت فرنگي و خط فرنگي و در آن نامه كرم و سخاوت و وفاداري و بزرگواري خود را وصف كرده است ، اين نامه را بان كنيز بده كه بخواند اگر بصاحب اين نامه راضي شود من از جانب آن بزرگوار وكيلم كه اين كنيز را از براي او خريداري نمايم . بشر بن سليمان گفت كه آنچه فرموده بود همه را بعمل آوردم چون كنيز در نامه نظر كرد بسيار گريست و گفت بعمر بن يزيد كه مرا بصاحب اين نامه بفروش و سوگند هاي عظيم ياد كرد كه اگر مرا به او نفروشي خود را هلاك ميكنم پس با او در باب قيمت گفتگوي بسيار كردم تا آنكه به همان قيمت كه حضرت امام علي نقي (ع) به من داده بودند خريدم پس زر را دادم و كنيز را گرفتم و كنيز شاد و خندان شد و با من ميامد بحجره اي كه در بغداد گرفته بودم ، و تا به حجره رسيد نامه امام را بيرون آورد و ميبوسيد و بر ديده ها ميچسبانيد و بروي ميگذاشت و ببدن ميماليد ، پس من از روي تعجب گفتم نامه اي را ميبوسي كه صاحبش را نميشناسي ، كنيز گفت اي عاجز كم معرفت به بزرگي فرزندان و اوصياي پيغمبران ، گوش خود را به من بسپار و دل براي شنيدن سخن من فارغ بدار تا احوال خود را براي تو شرح دهم : من مليكه دختر يشوعاي فرزند قيصر پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفا وصي حضرت عيسي (ع) است ترا خبر دهم بامر عجيب : بدانكه جدم قيصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود در آورد در هنگاميكه سيزده سال بودم پس جمع كرد در قصر خود از نسل حواريون عيسي و از علماي نصاري و عباد ايشان سيصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت هفتصد كس و از امراي لشگر و سرداران عسگر و بزرگان سپاه و سركرده هاي قبائل چهار هزار نفر ، و فرمود تختي حاضر ساختند كه در ايام پادشاهي خود به انواع جواهر مرصع گردانيده بود و آن تخت را بروي چهل پايه تعبيه كردند و بتها و چليپاهاي خود را بر بلنديها قرار دادند و پسر برادر خود را در بالاي تخت فرستاد . چون كشيشان انجيلها را بر دست گرفتند كه بخوانند بتها و چليپاها سرنگون همگي افتادن بر زمين و پاهاي تخت خراب شد و تخت بر زمين افتاد و پسر برادر ملك از تخت بزير افتاد و بيهوش شد و در آن حال رنگ هاي كشيشان متغير شد و اعضايشان بلرزيد ، پس بزرگ ايشان بجدم گفت : اي پادشاه ما را معاف دار از چنين امري كه بسبب آن نحوستهاي روي نمود كه دلالت ميكند بر اينكه دين مسيحي بزودي زائل گردد . پس جدم اين امر را بفال بد دانست و گفت به علما و كشيشان كه اين تخت را بار ديگر بر پا كنيد و چليپاها را بجاي خود قرار دهيد و حاضر ..



صفحه 1046
نمود و نحوست اين برادر و آن برادر برابر بود و سر اين كار ندانستند كه اين را از سعادت سروري است نه نحوست آن دو برادر . مردم متفرق شدند و جدم غمناك بحرم يراي بازگشت و پرده هاي خجالت درآويخت ، چون شب شد بخواب رفتم در خواب ديدم كه حضرت مسيح و شمعون و جمعي از حواريين در قصر جدم جمع شدند و منبري از نور نصب كردند كه از رفعت بر آسمان سر بلندي ميكرد و در همان موضع تعبيه كردند كه جدم تخت را گذاشته بود . پس حضرت رسالت پناه محمد "ص" با وصي و دامادش علي بن ابي طالب (ع) و جمعي از امامان و فرزندان بزرگواران ايشان قصر را بقدوم خويش منور ساختند پس حضرت مسيح بقدوم ادب از روي تعظيم و اجلال باستقبال حضرت خاتم الانبياء "ص" شتافت و دست در گردن مبارك آن جناب در آورد پس حضرت رسالت پناه "ص" فرمود كه يا روح الله آمده ايم مليكه فرزند وصي تو شمعون را براي اسين فرزند سعادتمند خود خواستگاري نماييم و اشاره فرمود بماه برج امامت و خلافت حضرت امام حسن عسگري (ع) فرزند آن كسي كه تو نامه اش را به من دادي حضرت نظر افكند بسوي شمعون و فرمود شرف دو جهاني بتو روي آورده ، پيوند كن رحم خود را برحم آل محمد "ص" پس شمعون گفت كه كردم . پس همگي بر آن منبر بر آمدند . حضرت رسول "ص" خطبه اي انشا فرمودند و با حضرت مسيح مرا به حسن عسگري "ع"عقد بستند و حضرت رسول "ص" با حواريون گواه شدند . چون از آن خواب سعادت ماب بيدار شدم از بيم كشتن ، آن خواب را براي جدم نقل كردم[احتمالا "نكردم" صحيح است ] و اين گنج رايگان را در سينه پنهان داشتم و آتش محبت آن خورشيد فلك امامت روز بروز در كانون سينه ام مشتعل ميشد و سرمايه صبر و قرار مرا به باد فنا ميداد تا بحدي كه خوردن و آشاميدن بر من حرام شد و هر روز چهره كاهي ميشد و بدن ميكاهيد و آن عشق نهاني در بيرون ظاهر ميگرديد ، پس در شهرهاي روم طبيبي نماند مگر آنكه جدم براي معالجه من حاضر كرد و از دواي درد من از او سوال كرد و هيچ سودي نميداد ، چون از علاج درد من مايوس ماند روزي به من گفت اي نور چشم من آيا در خاطرت چيزي و آرزويي در دنيا هست كه براي تو بعمل آورم ؟ گفتم اي جد من در هاي فرج بروي خود بسته ميبينم . اگر شكنجه و آزار از اسيران مسلمان كه در زندان تواند دفع نمايي و بندها و زنجيرها از ايشان بگشايي و ايشان را آزاد كني اميدوارم كه حضرت مسيح و مادرش عافيتي به من بخشند ، چون چنين كرد اندك صحتي از خود ظاهر ساختم و اندك طعامي تناول نمودم پس خوشحال و شاد شد و ديگر اسيران مسلمان را عزيز و گرامي داشت . بعد از چهارده شب در خواب ديدم كه بهترين زنان عالميان فاطمه زهرا سلام الله عليها بديدن من...


شماره صفحه : 1047
آمد و حضرت مریم با هزار کنیز از حوریان بهشت در خدمت آن حضرت بودند پس مریم گفت این خاتون بهترین زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسگری "ع" است پس بدامنش درآویختم و گریستم و شکایت کردم که امام حسن بمن جفا می کند و از دیدن من ابا می نماید. آن حضرت فرمود که چگونه فرزند من بدیدن تو بیاید و حال آنکه بخدا شرک می آوری و بر مذهب ترسائی و اینک خواهرم مریم دختر عمران بیزاری می جوید بسوی خدا از دین تو، اگر میل داری که حق تعالی و مریم از تو خوشنود گردند و امام حسن عسگری بدیدن تو بیاید بگو : اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله چون باین دو کلمه طیبه تلفظ نمودم حضرت سیده النساء مرا بسینه خود چسبانید و دلداری فرمود و کفت اکنون منتظر آمدن فرزندم باش که من او را به سوی تو می فرستم. بیدار شدم و آن دو کلمه طیبه را بر زبان می راندم و انتظار ملاقات گرامی آن حضرت می بردم، چون شب آینده در آمد بخواب رفتم خورشید جمال آن حضرت طالع گردید گفتم ای دوست من بعد از آنکه دل را اسیر محبت خود گردانیدی چرا از مفارقت جمال خود مرا چنین جفا دادی فرمود که دیر آمدن من بنزد تو نبود مگر برای آنکه مشرک بودی اکنون که مسلمان شدی هر شب بنزد خواهم بود تا آنکه حق تعالی ما و تو را در ظاهر بیکدیگر برساند و این هجران را بوصال مبدل گرداند . از آن شب تا حال یکشب نگذشته است که درد هجران مرا بشربت وصال دوا نفرماید ، بشر بن سلیمان گفت : چگونه در میان اسیران افتادی گفت مرا خبر داد امام حسن عسگری "ع" در شبی از شبها که در فلان روز جدت لشگری بجنگ مسلمانان خواهد فرستاد پس از عقب ایشان خواهد رفت ، تو خود را در میان کنیزان و خدمتکاران بینداز بهیئتی که تو را نشناسد و از پی جد خود روانه شو و از فلان راه برو ، چنان کردم طلایه لشگر مسلمانان بما برخوردند و ما را اسیر کردند و آخر کار من آن بود که دیدی و تا حال کسی بغیر تو ندانسته که در دختر پادشاه رومم و مردی پیر که در غنیمت من بحصه او افتادم از نام من سئوال کرد گفتم نرجس ، گفت این نام کنیزان ایت ، بشر گفت : این عجب است که تو از اهل فرنگی و زبان عربی را نیک می دانی؟ گفت از بسیاری محبتی که جدم نسبت به من داست می خواست مرا بیاد گرفتن آداب حسنه بدارد زن مترجمی را که به زبان فرنگیو عربی هر دو می دانست مقرر کرده بود که هر صبح و شام می آمد و لغت عربی بمن می آموخت تا آنکه زبانم باین لغت جاری شد. بشر گوید : که من او را بسر من رای بردم بخدمت امام علی نقی "ع" رسانیدم ، حضرت کنیزک را خطاب کرد که چگونه حق سبحانه و تعالی بتو نمود عزت دین اسلام را و مذلت دین نصاری را وشرف و بزرگواری محمد و اولاد او را ؟ گفت چگونه وصف کنم برای تو چیزی را که تو از من



شماره صفحه : 1048
رسول الله ، حضرت فرمود که می خواهم تو را گرامی دارم ، کدامیک بهتر است نزد تو ، اینک ده هزار اشرفی بتو دهم یا ترا بشارت دهم بشرف ابدی ؟ گفت بشارت بشرف را می خواهم و مال نمی خواهم ، حضرت فرمودند که بشارت باد ترا بفرزندی که پادشاه مشرق و مغرب عالم شود و زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد ، گفت این فرزند از کی بوجود خواهد آمد؟ فرمود : از آن کسی که حضرت رسالت "ص" ترا برای او حواستگاری کرد ، از او پرسید که حضرت مسیح و وصی او ترا بعقد که در آورد؟ گفت بعقد فرزند تو امام حسن عسگری "ع" حضرت فرمود که آیا او را می شناسی ؟ گفت : از آن شبی که بدست بهترین زنان مسلمان شده ام شب نگذشته است که او بدیدن من نیامده باشد ، حضرت کافور خادم را طلبید و گفت برو وخواهرم حکیمه خاتون را طلب کن ، چون حکیمه داخل شد حضرت فرمود که این آن کنیز است که می گفت ، حکیمه خاتون او را در بر گرفت وبسیار نوازش کرد و شاد شد ، حضرت فرمود که ای دختر رسول خدا ائ را ببر بخانه خود واجبات و سنتها را با را باو بیاموز که ام زن حسن عسگری و مادر صاحب الامر است . کلینی و ابن بابویه و شیخ طوسی سید مرتضی و غیر ایشان از محدثین عالی شان بسندهای معتبر روایت کرده اند از حکیمه خاتون که روزی حضرت امام حسن عسگری "ع" بخانه من تشریف آوردند نگاه تندی به نرجس خاتون کردند پس عرض کردم که اگر شما را خواهش او هست بخدمت شما بفرستم فرمود که ای عمه این نگاه تند از روی تعجب بود زیرا که در این زودی حق تعالی از او فرزند بزرگواری بیرون آورد که عالم را پر از عدالت کند بعد از آنکه پر شده از ظلم و جور ، گفتم او را بفرستم به نزد شما ؟ فرمود که از پدر بزرگوارم رخصت بطلب در این باب ، حکیمه خاتون گوید : که جامه های خود را پوشیدم و بخانه برادرم امام علی نقی (ع) رفتم ، چون سلام کردم و نشستم بی آنکه من سخنی بگویم حضرت از ابتدا فرمود که ای حکیمه نرجس را بفرست برای فرزندم ، گفتم ای سید من ، من از برای همین مطلب بخدمت تو آمدم که در این امر رخصت بگیرم فرمود که ای بزرگوار صاحب برکت خدا می خئاهد که ترا در چنین ثوابی شریک گرداند و بهره عظیمی از خیر و سعادت بتو کرامت فرماید که ترا واسطه چنین امری کرد حکیمه گفت بزودی بخانه خود برگشتم و زفاف آن معدن فتوت و سعادت را در خانه خود واقع ساختم . بعد از چند روزی آن سعد اکبر را با آن زهره منظر بخانه خورشید انور یعنی والد او بردم بعد از چند روز آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم در مغرب عالم بقاء غروب نموده و ماه برج خلافت امام حسن عسگری (ع) در امامت جانشین او گردید ، و من پیوسته بعادت مقرر زمان بخدمت آن امام البشیر می رسیدم پس روزی نرجس خاتون آمد و گفت ای خاتون با


شماره صفحه : 1049
توئی خاتون و صاحب من بلکه هرگز نگذارم که تو کفش از پای من بیرون کنی و مرا خدمت کنی من ترا خدمت می کنم و منت بر دیده می نهم ، چون حضرت امام حسن عسگری (ع) این سخن را از من شنید گفت خدا ترا جزای خیر دهد ای عمه ، پس در خدمت آن جناب نشستم تا وقت غروب آفتاب پس صدا زدم بکنیز خود که بیاور جامه های مرا تا بروم ، حضرت فرمود ای عمه امشت نزد ما باش که در این شب متولد می شود فرزند گرامی که حق تعالی باو زنده می گرداند زمین را بعلم و ایمان و هدایت بعد از آنکه مرده باشد بشیوع کفر و ضلالت گفتم از کی بهم می رسد ای سید من و من در نرجس هیچ اثر حملی نمی یابم فرمود که از نرجس بهم می رسد نه از دیگری ، پس جستم پشت و شکم نرجس را ملاحظه کردم هیچگونه اثری نیافتم پس برگشتم و عرض کردم حضرت تبسم فرمود و گفت چون صبح می شود اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد و مثل مادر موسی است که تا هنگام ولادت هیچ تغییری ظاهر نشد و احدی بر حال او مطلع نگردید زیرا فرعون شکم زنان حامله را می شکافت برای طلب حضرت موسی و حال این فرزند نیز در این امر شبیه است بحضرت موسی . و در روایت دیگر که حضرت فرمود که حمل ما اوصیای پیغمبر در شکم نمی باشد و در پهلو می باشد و از رحم بین نمی آید بلکه از را ن مادران فرود می آئیم زیرا که نور حق تعالی ایم و نجاست را از مادر وا گردانیده است، حکیمه گفت که بنزد نرجس رفتم و این حال را باو گفتم ، گفت ای خاتون هیچ اثری در خود مشاهده نمی نمایم ، پس شب در آنجا ماندم و افطار کردم و نزدیک نرجس خوابیدم و در هر ساعت از او خبر می گرفتم و او بحال خود خوابیده بود هر ساعت حیرتم زیاد می شد و این شب بیش از شبهای دیگر بنماز و تهجد برخاستم و نماز شب ادا کردم چون بنماز وتر رسیدم نرجس از خواب جست و وضو ساخت و نماز شب را بجای آورد چون نظر کردم صبح کاذب طلوع کرده بود ، پس نزدیک شد شکی در دلم پدید آید از وعده ای که حضرت فرموده بود نا گاه حضرت امام حسن (ع) از حجره خود صدا زد که شک مکن که وقتش نزدیک رسیده . پس در آن وقت در نرجس اضطراب مشاهده کردم پس او را در بر گرفتم و نام الهی را بر او خواندم باز حضرت صدا زدند که سوره انا انزلناه فی لیله القدر را بر او بخوان پس از او پرسیدم که چه حال داری گفت ظاهر شده است آنچه مولایم فرمود پس چون شروع کردم بخواندن سوره (انا انزلناه فی لیله القدر) شنیدم که آن طفل در شکم مادر من همراهی می کرد در خواندن و بر من سلام کرد ، من ترسیدم پس حضرت صدا کرد که تعجب مکن از قدرت حق تعالی که طفلان ما را بحکمت گویا می گرداند و ما را در بزرگی حجت خود ساخته است در زمین پس چون کلام حضرت امام حسن "ع" تمام شد



شماره صفحه 1050
دویدم بسوی حضرت امام حسن عسگری (ع) فزیاد کنان. حضرت فرمود برگرد ای عمه که او را در جای خود خواهی دید چون برگتم پرده گشوده شد و در نرجس نوری مشاهده کردم که دیده مرا خیره کرد و حضرت صاحب را دیدم که رو بقبله بسجده افتاده بزانوها) و انگشتان سبابه را باسمان بلند کرده و میگوید: (اشهد ان لا اله الا اللاه وحده لا شریک له و انج جدی رسول الله و ان ابی امیر امومنین وصی الله ،) یکیک امامان را شمرد تا بخودش رسید فرمود الله انجز لی وعدی و اتمم لی امری و ثبت وطاعی و املا الارض بی عدلا و قسطا یعنی خداوندا وعده نصرت که بمن فرموده ای وفا کن و امر خلاقت و امامت مرا تمام کن و استیلاء و انتقام مرا از دشمنان ثابت گردان و پر کن زمین را بسب من از عدل و داد.و روایت دیگر چنان است که چون حضرت صاحب الامر (ع) متولد شد نوری از او ساطع گردید که بافاق آسمان پهن شد و مرغان سفید دیدم که از آسمان بزیر می آمدند و بالهای خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت میمالیدند و پرواز میکردند پس حضرت امام حسن (ع) مرا آواز داد که ای عمه فرزند مرا برگیر و بنزد من بیاور چون برگرفتم او را ختنه کرده و ناف بریده و پاک و پاکیزه یافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود که جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا یعنی حق آمد و باطل مضمحل شد و محو گردید و پس بدرستی که باطل مضمحل شدنی است و ثبات و بقاء ندارد . حکیمه گفت: که چون آن فرزند سعادتمند را بنزد آن حضرت بردم همین که نظرش بر پدرش افتاد سلام کرد حضرت او را گرفت و زبان مبارک بر دو دیده اش مالید و در دهان و هردو گوشش زبان گردانید و بر کف دست چپ او نشانید و دست بر س او مالید و گفت فرزند سخن بگو بقدرت الهی، صاحب الامر استعاذه فرموده و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض و مجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون این آیه کریمه موافق احادیث معتبره در شان آن حضرت و آباء بزرگوار آن حضرت نازل شده و ترجمه ظاهرش اینست که میخواهیم منت گذاریم بر جماعتی که ایشان را ستمکاران در زمین ضعیف گردانیده اند و بگردانیم ایشان را پیشوایان در دین و بگردانیم ایشان را وارثان زمین و تمکن و استیلا بخشیم ایشان را در زمین و بنمائیم فرعون و هامان را و لشگرهای ایشان را از آن امامان آنچه را حذر میکردند. حضرت صاحب الامر صلوات الله علیه صلوات بر حضرت رسال تو حضرت امیر المومنین و جمیع امامان فرستاد تا پدر بزرگوار خود، در این حال مرغان بسیار نزدیک سر مبارک آن جناب جمع شدند، بیکی



شماره صفحه: 1051
از آن مرغان صدا زد که این طفل را بردار و نیکو محافظت نما و هر چهل روز یک مرتبه بنزد ما بیاور، مرغ آن جناب را گفت و بسوی آسمان پرواز کرد و سایر مرغان نیز از عقب او پرواز کردند. پس حضرت امام حسن (ع) فرمود سپردم ترا بان کسی که مادر موسی موسی را باو سپرد، پس نرجس خاتون گریان شد، حضرت فرمود ساکت شو که شیر از پستان غیر تو نخواهد خورد و بزودی آن را بسوی تو برمیگردانند چنانچه حضرت موسی را بمادرش برگردانیدند، چنانچه حق تعالی فرموده است که پس برگردانیدیم موسی را بسوی مادرش تا دیده مادرش با روشن گردد، پس حکیمه پرسید که این مرغ که بود که صاحب را باو سپردی؟ فرمود که او روح القدس است که موکل است ایشان را موفق میگرداند از جانب خدا و از خطا نگاه میدارد و ایشان را بعلم زینت میدهد، حکیمه گفت چون چهل روز گذشت بخدمت آن حضرت رفتم چون داخل شدم دیدم طفلی در میان خانه راه میرود، گفتم ای سید من این طفل دو ساله از کیست حضرت تبسم نمود و فرمود که اولاد پیغمبران و اوصیاء ایشان هرگاه امام باشند بخاف اطفال دیگر نشو و نما میکنند و یک ماهه ایشان مانند یک ساله دیگران است و ایشان در شکم مدر سخن میگویند و قرآن میخوانند و عبادت پروردگار مینمایند و در هنگام شیر خوردن ملائکه فرمان ایشان می برند و هر صبح و شام بر ایشان نازل میشوند پس حکیمه فرمود که هر چهل روز یک مرتبه بخدمت او می رسیدم در زمان امام حسن عسگری (ع) چند روزی قبل از وفات آن حضرت او را ملاقات کردم بصورت مرد کامل نشناختم او را، بفرزند برادر خود گفتم این مرد کیست که مرا میفرمائی نزد او بنشینم فرمود که این فرزند نرجس است و خلیفه من است بعد از من و عنقریب من از میان شما میروم باید سخن او را قبول کن و امر او را اطاعت نمائی، پس بعد از چند روز حضرت حضرت امام حسن عسگری (ع) بعالم قدس ارتحال نمود و اکنون من حضرت صاحب الامر (ع) را هر صبح و شام ملاقات مینمایم و از هرچه سوال میکنم مرا خبر میدهد و گاهست که نمیخواهم سوال کنم هنوز سوال نکرده جواب میفرماید. و در روایت دیگر وارد شده که حکیمه خاتون گفت که بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحب الامر (ع) مشتاق لقای او شدم رفتم بخدمت حضرت امام حسن عسگری (ع) پرسیدم که مولای من کجاست؟ فرمود که سپردم او را به آن کسی که از ما باو احق و اولی بود، چون روز هفتم شود بیا به نزد ما و چون روز هفتم رفتم گهواره ای دیدم، بر سر گهواره و دیدم مولای خود را دیدم چون ماه شب چهارده بر روی من میخندید و تبسم میفرمود پس حضرت آواز داد که فرزند مرا بیاور چون بخدمت آن حضرت بردم زبان در دهان مبارکش گردانید و فرمود که سخن بگو ای فرزند، حضرت



شماره صفحه 1052
سبحانه و تعالی بر پیغمبران فرستاده است پس ابتدا نمود از صحف آدم و بزبان سریانی خواند و کتاب ادریس و کتاب نوح و کتاب هود و کتاب صالح و صحف ابراهیم و توریه موسی و زبور داوند و انجیل عیسی قرآن جدم محمد مصطفی (ص) را خواند پس قصه های پیغمبران را یاد کرد پس حق تعالی به او خطاب نمود که مرحبا بتو ای بنده من که ترا خلق کرده ام برای یاری دین خود و اظهار امر شریعت خود و توئی هدایت یافته بندگان من قسم بذات خودم میخورم که باطاعت تو ثواب نمیدهم و بنافرمانی تو عقاب میکنم مردم را و بسبب شفاعت و هدایت او بندگان را می آمرزم. و بمخالفت تو ایشان را عقاب می کنم، ای دو ملک برگردانیده او را بسوی پدرش و از جانب من او را سلام برسانید و بگوئید که او در پناه حفظ و حمایت من است او را از شر دشمنان حراست می نمایم تا هنگامی که او را ظاهر نمایم و حق را با او برپا دارم و باطل را با او سرنگون سازم و دین حق برای من خالص باشد. (تمام شد آنچه از جلاء العیون نقل کردیم). و در حق الیقین نیز ولادت شریف آن حضرت را بهمین کیفیت نقل کرده با بعضی روایات دیگر، و از جمله فرموده: محمد بن عثمان عمروی روایت کرده که چون آقای ما حضرت صاحب الامر (ع) متولد شد حضرت امام حسن عسگری (ع) پدرم را طلبید و فرمود که هزار رطل که قریب بهزار من میباشد نان و ده هزار رطل گوشت تصدق کنند بر بنی هاشم و غیر ایشان و گوسفند بسیاری برای عقیقه بکشند و نسیم و ماریه کنیزان حضرت عسگری (ع) روایت کرده اند که چون حضرت قائم (ع) متولد شده بدو زانو نشست و انگشتان شهادت را بسوی آسمان نموده و عطسه کرد و گفت الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله پس گفت گمان کردند ظالمان که حجت خدا برطرف خواهد شد اگر مرا رخصت گفتن بدهند خدا شکینخواهد ماند. و ایضاً نسیم روایت کرده که یک شب بعد از ولادت آن حضرت بخدمت او رفتم و عطسه کردم فرمود که رحمک الله من سیار خوشحال شدم پس فرمود میخواهی بشارت دهیم ترا در عطسه گفتم بلی فرمود امان است از مرگ تا سه روز.

منتهی الآمال

زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام

تالیف حاج شیخ عباس قمی

ناشر: مطبوعاتی حسینی

 

 




خود تصمیم بگیرید.

گرشاسپ 2 یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

داستان عشقی حسین و یزید

داستان عشقی حسين و يزيد دلیل اصلی ماجرای کربلا

 

 از همان هنگام درگذشت محمد انگيزه اصلی تمام تحولات و تمام جنگ‌ها و توطئه‌ها ساخت و پاخت‌های اين جهان بود. پس از قتل علی، فرزند ارشد او حسن مدعی خلافت قانونی عرب در برابر معاويه شد و حتی صحبت از جنگ طرفين نيز بميان آمد، ولی با پول‌های فراوانی که معاويه به وی پيشنهاد کرد و تعهداتی که در باره واگذاری خلافت به حسين برادر کوچکتر او پس از مرگ معاويه بعهده گرفت حسن که اصولا اهل مبارزه نبود از دعوی خلافت خود صرفنظر کرد و ترجيح داد که زندگی آرامی را با ٧۰ زن پياپی خويش بگذراند، و ظاهرا بدستور معاويه از جانب يکی از همين زنان مسموم شد. ولی معاويه در اين ميان با زير پا گذاشتن تعهد خود زمينه را برای موروثی کردن خلافت و تعيين پسرش يزيد به جانشينی خويش راه را بر خلافت حسين بسته بود، و برای حسين راهی نمانده بود جز اينکه مشروعيت خود را از راه سر باز زدن از بيعت با يزيد و روياروئی با او مطالبه کند.

عزيمت او به کوفه نيز بدنبال وعده شيعيان اين شهری که کانون اصلی طرفداران علی و خاندان او بود در پشتيبانی از او و دعوت وی به شهر خود صورت گرفت، و فقط رشوه‌های بيدريغ ابن زياد حاکم اعزامی يزيد به سران شهر بود که کوفيان از پشتيبانی او خودداری کردند، و جنگ حسين در کربلا جنگی بود که از اين راه به وی تحميل شد و عملا چاره‌ای جز آن برايش باقی نماند. اين واقعيت نيز شايان تذکر است که تا زمان شهادت حسين و ياران او در کربلا اساسا مسئله امامت مطرح نبود و تنها صحبت از خلافت در ميان بود. موضوع امامت فقط بعد از مرگ حسين يعنی از زمان زين العابدين امام چهارم شيعه مطرح شد، زيرا ديگر اميدی برای انتقال خلافت موروثی به خاندان علی باقی نمانده بود.

داستان رقابت يزيد با حسين در مورد اُرَيـّنـَب نيز تنها داستانی از اين نوع نيست که تاريخ‌نويسان شيعه در اين راستا حکايت کرده اند، زيرا نظير اين داستان را نيز در مورد همسری شهربانو دختر ادعائی يزدگرد و نارضائی يزيد که بنوبه خود خواهان او بود از اين بابت، روايت کرده بودند. منتها در هر دو مورد (منجلمه در مواردی که خودتان به کتاب زين العابدين رهنما استناد کرده ايد) اين روايت‌ها طوری ارائه شده است که شديدا به نفع حسين و به زيان یزيد باشد.

با بهترين مراتب دوستی شجاع الدين شفا?
آنچه اينجانب نوشته بود...

داستان عشقی يزيد و حسين
اورينب در کربلا يا حکومت در کوفه؟



نزديک به ١٤٠٠ سال است مذهبيون شيعه حسين را در اين روزها (عاشورا و تاسوعا) پای منبرهای دروغ و نيرنگ می‌کشند و حسينم حسينم راه انداخته و لعنت بر يزيد می‌فرستند. عده‌ای هم که نه از تاريخ آگاهی دارند و نه بخود زحمت داده‌اند در اين مورد تحقيق نمايند کور کورانه به سر و کول خود زنجير و قمه زده نذر می‌کنند که اگر فرزند دلبندشان از بيماری نجات يافت يا به آرزوی خودشان رسيدند سر فرزند بيگناه خود را زخم زده به خون آغشته نموده و يا او را قربانی راه حسين کنند؟ کسی نمی‌پرسد که چرا خودشان را قربانی و يا زخم نمی‌زنند و اين کودکان هستند که تاوان ناآگاهی آنها را پس می‌دهند.

اين راه را ادامه راه حسين می‌دانند!!!؟

چه راهی حسين رفته که ملايان از گفتن حقيقت داستان واهمه داشته و آنرا زير قمه‌زنی و زنجيرکشی و فريادهای يا حسين مخفی می‌نمايند؟ آيا هرگز از خود سئوال کرده‌ايد چرا؟!

داستان روز کربلا از اين قرار است:
معاويه که با اقتدار و حيله گری‌های استادانه‌ای به کرسی حکومت تکيه زده پسرش يزيد را به سرکردگی سپاه و به فرماندهی لشگر گماشته است. در اين ايام حسين و خانواده‌اش در سرزمينی تحت لوای معاويه و يزيد زندگی می‌کنند.


يزيد در لشگر خود سرداری دارد که دارای همسری بی اندازه زيبا و خوش بر و رو بنام اورينب است. يزيد عاشق و دلباخته اورينب است و به هر حيله‌ای دست زده، با ارسال هدايا، پول و جواهر، خرما و شتر، کنيز و غلام نتوانسته دل اورينب را بدست آورد. يزيدِ عاشق‌پيشه چه شعرها که برای اورينب نسروده.

حسين ابن علی نامه‌های متعددی از هواداران خود ازمردم کوفه دريافت می‌دارد که او را به کوفه فرا می‌خوانند تا با جمع پيروان خود از آن محل بتواند با يزيد مقابله کند. او مسلم ابن عقيل را برای بررسی وضعيت بکوفه می‌فرستد. مُسلِم خبرهای خوشی به حسين می‌دهد ولی خيلی‌ها او را از رفتن بکوفه منع می‌کنند ولی حسين مصمم است که برود.

يزيد نااميد از همه کار، به پدر مکارش معاويه پناه می‌برد؛ معاويه يزيد را راهنمائی می‌کند که سردار را به ماموريت بفرستد تا اورينب در فراق همسر به هوس درآيد که باز هم نتيجه نمی‌بخشد. در شهر شايع می‌کنند که اورينب به هوس‌بازی با ديگران مشغول است و زناکار می‌باشد. وقتی سردار از ماموريت بر می‌گردد و گوشش به شايعه‌ها آشنا می‌شود مترصد می‌شود همسرش را طلاق دهد. حسين همانند جد بزگوارش که هميشه در صدد دست‌اندازی به زنان بيوه می‌بوده در کمين نشسته بود. تا صيغه طلاق جاری می‌شود به ناگاه بدون توجه به يزيد و معاويه زن مطلقه را ربوده و بعقد خود در بياورد.

حسين ابن علی با اينکار گور خودش و يارانش را می‌کند. او زنی را که به حيله‌های يزيد و معاويه از همسرش طلاق گرفته است را تصاحب می‌کند. اينکار حسين برقی در چشمان در انتظار يزيد می‌اندازد که امت عرب تا آن تاريخ بخاطر نداشت.

يزيد به حسين ابن علی پيغام می‌دهد اگر سرش را دوست دارد و سلامت افراد خانواده‌اش را می‌خواهد از شيطنت دست بردارد. ولی حسين ابن علی که به مقصود نزديک شده سر از پا نمی‌شناسد و در صدد گرفتن کام از همسری تازه است! با نامه‌هائی که از کوفه رسيده عازم کوفه می‌شود. در صحرای کربلا با سپاهيان ابن زياد مواجه می‌شود. از او سئوال می‌کنند عازم کجاست، که حسين ابن علی با نشان دادن خرجين نامه‌ها می‌خواهد ابن زياد را قانع کند ولی فرمانده سپاه به حسين و هفتاد و چند نفری که همراه او بودند نه راه پس می‌گذارد و نه راه پيش و او را در کربلا محاصره می‌کنند.

چون حسين در راه سفر بود وقتی در صحرای کربلا محاصره می‌شود پيش بينی جنگی نکرده بود و سپاهی همراه او نبود. يزيد و لشگريان معاويه او را محاصره می‌کنند، هنوز حسين فرصت دارد با دادن طلاق و پس دادن اورينب جان خودش و همراهان را نجات دهد ولی با کله شقی تمام شانه خالی می کند و زير بار نمی‌رود و همانشب به افراد خيمه و بارگاه می‌گويد "اينها با من کار دارند هرکس می‌خواهد می‌تواند از تاريکی شب استفاده نموده و جان خود را نجات دهد" که همان شب ديگران که جزو افراد فاميل حسين ابن علی نبودند چادرها را ترک نمودند.

اين جريان تاريخی که در بسياری از تواريخ کتاب‌ها١ و نوشته‌های فقهای اسلام آمده از مردم عادی پنهان نگاه داشته می‌شود در حاليکه ريشه حقيقی و اصل واقعه کربلا است. فقهای شيعه همانند همه پنهان کاری‌های ديگر اين اصل تاريخی را وارونه جلوه داده و فقط به حکومت کوفه و عمل يزيد و معاويه و کشته شدن اصغر و اکبر اشاره می‌کنند.


١- زندگانی امام حسين - نوشته زين العابدين رهنما،جلد اول فصل های٧، ٨، ٩، ١٠، ١۲، ١٤ ، ١٥و فصل ٣٤ برگ ٥١٤ - تاريخ های انتشار: چاپ اول آبان ١٣٤٥، چاپ دوم اسفند ١٣٤٦، چاپ سوم خرداد ١٣٤٨ سازمان انتشارات جاويدان.

گرشاسپ 2 یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

داستان حسین و عاشورا

داستان حسین و عاشورا

داستانی که نقل می کنم و خودتان به ساختگی این داستان پی ببرید که این مسلمانان بی آبرو با دروغ و حیله وشیادی افراد ساده لوح را شستشوی مغزی می دهند در طول داستان خودتان می فهمید  این ارازل چقدر به دروغگویی و شارلات بازی عادت دارند من هیچ دخل و تصرفی در داستان ندارم فقط نظرات خودم را در زیر هر پاراگراف خواهم نوشت  .

از اینکه تمام قسمتهای داستان را نمی نویسم بدلیل حجم زیاد و اینکه این چرت و پرتهای بیمحتوا ارزش خواندن ندارن

نظرات خدم را در زیر هر مطلب نوشته ام 

در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت

پس نشان میده که حسین زورش به معاویه نمی رسید و مانند برادرش سکوت را اختیار کرد  که این عمل دوحالت دارد

1 ممکن است رضایت حسین باشد

2 شاید ترس از جان 

 

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .

حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)

 

خوب یزید بقدرت رسیده نامه میده و ار همه بیت می گیره که حسین قبول نمی کنه دلیلش می تونه اطمینان به سپاه و هواداران خود باشد ادامه داستان

 

امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است

 

1 اگر حسین امام حسين كوفيان را به خوبى شناخته بود, و بي وفايى آنان را دیده بود پس چرا پسر عموى خويش  مسلم  را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد 

 

2 حسین با چه سرعتی حرکت می کرد که در عرض سه هفته خود را به کوفه رساند توجه کنید از 8 ذیحجه  تا اول محرم 22 روز است  و در ضمن فاصله بین مدینه تا مکه 470 کیلومتر است ازمکه تاکربلا نردیک 2500 کیلومتر است

با توجه به اینکه حسین و سپاهش باید 5 بار در روز نماز بخوانند وخودشان و شترها باید استراحت کند از 24 ساعت 10 ساعت شب است که باید خوابید دوبار در روز نمازظهر و نماز عصر باید خوانده شود سه وقت دیگر نماز برای طول شب حساب می شود و خواب وخوراک و استراحت شترهاو اسبها کمش 4 ساعت دیگر لازم است می بینیم 8 ساعت باقی در 22 روز

یعنی با سرعتی معادل 15-14  کیلومتر در ساعت که  نشان می دهد داستان ساختگی است

3 حسین برای بیعت گرفتن از مردم کوفه به کوفه میرفت چطور از کربلا سر درآورد

درضمن فاصله بین کوفه تا کربلا حدود 200 کیلومتر است و کربلا در 150 کیلومتری بعداد است کوفه در حدود 300 کیلومتری در جنوب کربلا است

اگر حسین قرار بود به کوفه برود دیکر چه نیازی داشت که از کوفه به کربلا برود

4 حسین فهمیده بود که در مدینه بقتلش می رسانند چطورعازم کوفه میشه توجه شود مدینه در فاصله بین کوفه و مکه است و نمی توانستند راه دیگری انتخاب کنند درزمان قدیم رسم براین بود که مردم برای گذر و مسافرت یک راه انتخاب می کردند بطوی که مدیته در بین راه شام و مکه قرار ندارد اما مردم برای تجارت شام باید از مدینه می گذشتند 

.

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بودو مسلم را مسله کرد

این جا یه سوال است یزید میدانست حسین  برای بيعت كوفيان به کوفه می آید پس اگر قرار بود حسین کشته شود همانطور که در بالا نوشته شده یزید گفته اگر حسین بیعت نکرد بکشید و از طرف دیگر بخاطر ترس از کشته شدنش شبانه عازم مکه می شود

.

رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . 

 

ابن هم باز دروغ و شیادی مسلمانان را می رساند که در زمان معاویه حسین سکوت می کنه اما در زمان یزید به شهادت خود آگاه است اگر حسین میخواست شهید بشود چرا این شربت را در زمان معاویه نوش جان نکرد و چرا برای ترس از جان شبانه از مدینه به مکه کی رود

 

دوستان خودشان می بینند که این داستانها چقدر ساختگی و مصنوعی است.

گرشاسپ 2 یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

علی؛ شیر حق یا یک دغلکار

بيگمان بسياري از شما اين چامه ي پرآوازه را شنيده ايد:

 

از علي آموز اخلاص عمل

شير حق را دان منـّـزه از دغل

در غزا بر پهلواني دست يافت

زود شمشيري بر آورد و شتافت

او خدو انداخت بر روي علي

افتخار هر نبي وهر ولي

او خدو انداخت بر رويي كه ماه

سجده آرد پيش روي او درسجده گاه


اكنون سه پرسش براي ما پديد ميايد:

١- چرا بلخي اين چامه را سروده است

٢-اين داستان، بر پايه ئ كدام رويداد تاريخي است؟

٣- چرا بلخي بر اخلاص عمل و بري بودن علي از  دغل تاكيد كرده است، در حاليكه ديگر مداحان،  به كلي گويي و رساندن جايگاه علي به آسمانها بسنده كرده اند؟

جالب است كه بلخي توانسته در چامه ئ خود، اخلاص عمل علي را بگونه اي نشان دهد ( كه دشمن را براي خدا و نه براي خشم خود ميكشد) امّا انگيزه ئ خدو انداختن پهلوان شكست خورده را نميگويد ، چرا كه تف انداختن در جنگ رسم نبوده و نشان از خوار داشتن هماورد است.

چرا بايستي در يك جنگ ميان دو پهلوان، يكي آنديگري را اينگونه خوار شمارد، آنهم پس از شكست و در آستانه ئ مرگ ؟ تازه، بلخي نگفته است كه علي را از چه " دغلي " بايد منزه دانست ؟ چه دغلي در كار بوده؟

آيا مردم سني زمان بلخي، درباره ئ دغل كاري علي سخني ميگفته اند؟

 

اينگونه ديده ميشود كه بلخي، براي ما چيستاني بجا نهاده است.

 

براي حل اين چيستان ، در تاريخ و نوشته هاي بسيار جستجو ميكنيم و با وجوديكه داستاني پيدا نميكنيم كه از " تف" انداختن پهلواني سخن بميان آمده باشد، تنها داستاني كه به اين جنگ تن بتن و به اين " دوئل " همانندي دارد را پيدا ميكنيم كه همانا جنگ علي در برابر " عبدوُدّ " است. در اينجا به نكته اي بر ميخوريم كه نشان ميدهد كه منظور بلخي، همين جنگ بوده است.

 

ورژن شيعيان ( از سايت حوزه )

http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=ECDDAD5.htm

 

حضرت على (ع ) زرهى آهنين بر تن داشت و چشمان او از ميان مغفر مى درخشيد. قهرمان عرب پس از آشنايى باحضرت على از مقابله با او خود دارى كرد و گفت : پدرت از دوستان من بود و من نمى خواهم خون فرزند او را بريزم .

ابن ابى الحديد مى گويد:

استاد تاريخ من ابوالخير وقتى اين قسمت از تاريخ را تدريس مى كرد چنين گفت : عمرو در جنگ بدر شركت داشت و از نزديك شجاعت و دلاوريهاى على را ديده بود. از اين رو, بهانه مى آورد و مى ترسيد كه با چنين قهرمانى روبروگردد.

(سرانجام حضرت على (ع ) به او گفت : تو غصهء مرگ مرا مخور. من , خواه كشته شوم و خواه پيروز گردم , خوشبخت خواهم بود و جايگاه من در بهشت است , ولى در همهء احوال دوزخ در انتظار توست . در اين موقع عمرو لبخندى زد وگفت : برادر زاده ! اين تقسيم عادلانه نيست ; بهشت و دوزخ هر دو مال تو باشد.(5)

شد.آنگاه حضرت على (ع ) او را به ياد نذرى انداخت كه با خدا كرده بود كه اگر فردى از قريش از او دو تقاضا كند يكى را بپذيرد و عمرو گفت چنين است . حضرت على (ع ) گفت : درخواست نخست من اين است كه اسلام را بپذير.حضرت على (ع ) گفت : بيا از جنگ صرف نظر كن و رهسپار زادگاه خويش شو و كار پيامبر را به ديگران واگذار كه اگرپيروز شد سعادتى است براى قريش و اگر كشته شد آرزوى تو بدون نبرد جامهء عمل پوشيده است . عمرو در پاسخ گفت : زنان قريش چنين سخن نمى گويند. چگونه بر گردم , در حالى كه بر محمد دست يافته ام و اكنون وقت آن رسيده است كه به نذر خود عمل كنم ؟ زيرا من پس از جنگ بدر نذر كرده ام كه بر سرم روغن نمالم تا انتقام خويش را از محمدبگيرم .

اين بار حضرت على (ع ) گفت : پس ناچار بايد آمادهء نبرد باشى و گره كار را از ضربات شمشير بگشاييم . در اين موقع قهرمان سالخورده از كثر خشم به سان پولاد آتشين شد و چون حضرت على (ع ) را پياده ديد از اسب خود فرود آمد وآن را پى نمود و با شمشير خود بر حضرت على تاخت و آن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد. حضرت على (ع )ضربت او را با سپر دفع كرد ولى سپر به دو نيم شد و كلاه خود نيز درهم شكست و سر آن حضرت مجروح شد.  درهمين لحظه امام فرصت را غنيمت شمرده , ضربتى محكم بر او فرود آورد و او را نقش بر زمين ساخت . صداى ضربات شمشير و گرد و خاك ميدان مانع از آن بود كه سپاهيان دو طرف نيتجهء مبارزه را از نزديك ببينند. اما وقتى ناگهان صداى تكبير حضرت على (ع ) بلند شد غريو شادى از سپاه اسلام برخاست و مسلمانان دريافتند كه حضرت على (ع ) بر قهرمان عرب غلبه يافته , شر او را از سر مسلمانان كوتاه ساخته است .

 

در همين لحظه !

جالب است كه اين گفته، كه جنگاوري پس از خوردن شمشيري سخت، فرصتي براي زدن يك ضربت كاري بدست آورده، خود پرسش برانگيز است؟ چگونه ؟

 

پس حالا چرا سرانجام معلوم نشد كه چه كسي و كدام پهلوان و براي چه بروي علي " خدو " انداخت، و باقي ماجرا ؟

پس عبدودّ نخست يك ضربه زد و در آن لحظه علي با يك ضربت او را نقش زمين كرد ! همين ، آيا كل داستان همين دو ضربه بود !

جالب است كه همه جا ، شيعيان، سخنان رد وبدل شده ميان ايندو را تنها به لحظات پيش از جنگ محدود كرده اند و پس از آن، قهرمانان داستان ، در كمال سكوت باهم جنگيده اند و معلوم نيست چرا عبدودّ كه جوانمردي و خوي پهلواني وي شناخته شده بود، بروي علي تف كرد؟ حالا باز خوب است انصاف كرده اند و مردانگي عبدودّ را كه در برابر هماورد پياده ئ خود ، از اسب پياده شده ، سانسور نكرده اند !


حال در تاريخ نكته ئ در خور نگرشي پيدا ميكنيم:

...

( كوتاه)

پهلوان قريش خود را به خندق زد و از آن گذشت و هماورد خواست. او به اندازه اي هراس انگيز و پر آوازه بود كه محمد نميخواست كسي را به جنگ او بفرستد . سرانجام علي به جنگ او رفت.او چون ديد علي پياده است، از اسب خود پياده شد تا

رسم جوانمردي را بجاي آورده باشد.

....

( گسترده)

هر شمشيري كه  عبدوُدّ ميزد، علي آنرا رد ميكرد و هر شمشيري كه  علي  ميزد،  عبدوُدّ آنرا رد ميكرد،

تا اينكه خستگي كم كم بر علي چيره شد و او نيرنگي انديشيد. از بالاي شانه ئ عبدوُدّ نگاهي به پشت سر او انداخته و گفت :

 قرار نبود كه ياران تو به ياري تو بيايند !

عبدوُدّ نگاهي به پشت سر خود خواست كردن، درهمين لحظه ، 

علي شمشير را فرود آورده و پاي  عبدوُدّ را از ران فروبريد.

عبدوُدّ افتاد و گفت : " يا علي خدعه كردي! "

علي پاسخ داد: " الحَربُ خُدعَه !"

( يعني : جنگ همانا نيرنگ است. )


در اينجا چيستان بلخي، بخشي از پاسخ خود را مي يابد.

اشاره ئ جلال الدين بلخي به واژه ئ " دغل"

و گفته ئ علي :" جنگ همانا نيرنگ ( = دغل ) است"

اين  دغل در هر دو جا، داستان منظوم بلخي و رخداد تاريخي نبرد تن بتن علي و عبدوُدّ را بهم پيوند ميزند. پس براستي

ديده ميشود كه داستان منظوم بلخي بر پايه اي راستين استوار بوده است، هرچند كه مداحي هاي بيپايه بدنبال آن آمده است.

 

در اينجا انگيزه ي " تف" انداختن هم روشن ميشود:

چون علي از نيرنگ براي پيروز شدن بر شهسوار عرب عبدوُدّ  سود برده است، آنهم در حاليكه  اين پهلوان براي نگهداشت آيين جوانمردي از اسب پياده شده است ( چون علي پياده بود) ، پس از اينكه علي بر سينه ئ او مينشيند كه سرش را ببرد، پهلوان عرب، تفي بصورت علي مي اندازد ، چه او را دور از آيين پهلواني و جوانمردي و مردي نيرنگ باز ميداند!

 

به احتمال زياد، اين داستان از همان زمان سينه به سينه در ميان مردم حكايت ميشده و هر نسل اين داستان را به نسل ديگر گزارش ميداده و نگه ميداشته است و بلخي هم اين داستان را شنيده بوده است.

 

احتمالاً بلخي براي در امان بودن از شر پي ورزان ديني، اين چامه را سروده ولي از آنجاييكه او والاتر از آن بود كه

خود را به تراز پست پي ورزان ( متعصبان) فرو اندازد، در چامه ئ خود، اين چيستان را براي كساني كه از هوش كافي

براي ديدن آن برخوردار باشند نهاده است و بدينگونه است كه ما ميتوانيم، همه داستان آن رخداد را امروز بازسازي كنيم.


او در اين مدح خود، در حقيقت، پليدي كار علي را در لفافه و براي آيندگاني كه در جستجوي راستي باشند، به وديعه نهاده است ! اين نابغه ئ دوران !

 

پس بازهم ميبينيم كه علي كه براي نيرنگ، ناچار دروغ هم گفته است، نميتواند معصوم باشد و لكه ئ سياهي بر لكه هاي

سياه ديگر زندگي اين دژخيم و امير خونريز افزوده ميشود.

 

( عبدود = وُدّ ، نام بتي بوده است از بتان عرب و عَبدوُدّ، يعني برده و بنده ئ وُدّ )


خدعه با خوارج و جنگ نهروان

آنگاه اميرمومنان على(ع) به همراه صد نفر از اصحابش براى گفتگو با خوارج به حرورإ رفت و عمده محورهايى كه اميرمومنان(ع) بر آن تكيه كرد عبارت بود از:

1 ـ من از آغاز اعلام كردم كه بردن قرآنها بر سر نيزه شيطنت است...

2 ـ بعد از آنكه حكميت بر من تحميل شد من گفتم حكم عبدالله بن عباس باشد ... شما قبول نكرديد و گفتيد فقط ابوموسى اشعرى بايد حكم باشد...

3 ـ ...آيا من بر حكمين شرط نكردم كه از آغاز تا پايان حكميت به قانون خدا در قرآن و سنت پيامبر عمل كنند؟

در تمام اين موارد سران خوارج امام على(ع) را تصديق كردند و گفتند همه فرمايشات شما صحيح ما مرتكب گناه شديم توبه مى كنيم, تو هم بايد توبه و استغفار كنى!! حضرت فرمود: استغفر الله من كل ذنب!

 

اين برخوردها سبب شد شش هزار نفر از اردوگاه خوارج خارج شده و به امام بپيوندند.(12)

ابن ابى الحديد در تفسير استغفار حضرت مى گويد:

(( توبه امام يك نوع توريه و از مصاديق ((الحرب خدعه‏ )) بوده است, او سخن مجملى گفت كه تمام پيامبران آن را مى گويند و دشمن نيز به آن راضى شد بدون آنكه امام به گناهى اقرار كرده باشد. )) (13)


11- موسوعه الامام على بن ابى طالب ج6, از ص324 تا 333.

12- همان, ج6 از صفحه 333 تا 340.

13- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى, ج2, ص;380 فروغ ولايت, ص635.

-----------------------------------

وقال الرسول صلى الله عليه وسلم: ( الحرب خدعه‏ ) صحيح الجامع برقم 3176 بتحقيق الألباني

-------------------------------- 

بن مایه ای دیگر

www.hawzah.net/Per/Magazine/mr/006/mr00611.htm

 

سنت

با مطالعه در سنت نيز مى‏توان روايات زيادى جهت تائيد مطلب ذكر كرد. از مهمترين ابواب و روايات اين بخش رواياتى است كه حاكى از جواز به كار بردن خدعه در جنگ است: «الحرب خدعه‏ » و جنگ روانى از مصاديق بارز «خدعه‏» است.

 

«خدعه‏» در لغت‏ به معناى «مايخدع به‏» است. يعنى آنچه به وسيله آن خدعه ورزيده مى‏شود كه عبارت از « مكر و حيله و فريب‏» است. (9) از ديدگاه فقه اسلامى، خدعه در جنگ جايز مى‏باشد. علامه حلى (ره) دركتاب «تذكره‏» و «منتهى‏» براين مطلب، ادعاى اجماع نموده‏است. (10)

....

حديثى است كه علامه حلى(ره) از منابع اهل سنت نقل مى‏كند كه مربوط به رويارويى حضرت على - عليه‏السلام - باعمروبن عبدود در جنگ احزاب (خندق) مى‏باشد:

 « قال: وروى العامه‏ان عمروبن عبدود بارز عليا عليه‏السلام - فقال: مااحب ذلك يابن اخى، فقال - عليه‏السلام - لكنى احب ان‏اقتلك فغضب عمرو فاقبل اليه فقال - عليه‏السلام - به مابرزت لاقاتل اثنين فالتفت عمروفوثب على عليه‏السلام - فضربه فقال عمرو خدعتنى فقال - عليه‏السلام - الحرب خدعه‏ » (11)

يعنى: عامه روايت كرده‏اند كه چون «عمروبن‏عبدود» با على عليه‏السلام  روبرو گشت، گفت: من اين امر(مصاف با على  عليه‏السلام) را دوست ندارم، اى پسر برادرم، امام على عليه‏السلام  فرمود: اما من مايلم، آنگاه عمرو غضبناك شد و به سوى امام روان گرديد. امام على عليه‏السلام  [از روى خدعه] گفت من به ميدان نيامده‏ام كه با دونفر بجنگم پس عمرو متوجه جانبى شد «غافلگير شد» آنگاه امام جستى زد و به او ضربه‏اى وارد كرد عمرو گفت ‏به من خدعه زدى و امام فرمود: الحرب خدعه‏ :جنگ خدعه است.

روايت ديگرى است از امام صادق عليه‏السلام كه رسول خدا صلى‏الله عليه وآله  درجنگ خندق فرموده‏اند: «الحرب خدعه‏ :جنگ خدعه است و هرچه مى‏خواهيد در جنگ بگوييد»، و اين روايت، ازجمله مهمترين مستندات جنگ روانى در منابع روايى مى‏باشد: « وفى خبر اسحاق بن عمار عن جعفربن‏ابيه عليه‏السلام: « ان عليا عليه‏السلام كان يقول لان تحفظنى الطير احب الى من ان اقول على رسول‏الله صلى‏الله عليه وآله  مالم يقل، سمعت رسول‏الله صلى‏الله عليه وآله يوم الخندق يقول: الحرب خدعه‏، و يقول تكلموا بمااردتم‏» (12) امام على عليه‏السلام  مى‏فرمودند: اينكه مرا از فال بد حفظ كنى بهتر است نزد من از اينكه نسبت ‏بدهم ‏به پيامبر صلى‏الله عليه وآله آنچه را نفرموده است. از پيامبر در روز خندق شنيدم كه مى‏فرمود الحرب خدعه‏: جنگ خدعه است و اينكه هرچه مى‏خواهيد بگوييد.

روايت ديگرى كه ناظر به جنگ روانى مسلمين برعليه دشمن مى‏باشد سخنى است از امام على عليه‏السلام در جنگ صفين كه در راستاى تقويت روحيه خودى و تضعيف روحيه دشمن است: « قال عدى‏بن حاتم: ان عليا عليه‏السلام قال يوم التقى هو ومعاوية بصفين فرفع بها صوته يسمع اصحابه: والله لاقتلن معاوية واصحابه، ثم قال فى آخر قوله انشاءالله و خفض بهاصوته و كنت منه قريبا فقلت‏يا اميرالمومنين عليه‏السلام انك حلفت على ما قلت، ثم استثنيت فمااردت بذلك؟ فقال الحرب خدعه‏ و انا عندالمومنين غير كذوب، فاردت ان احرض اصحابى عليهم كى لايفشلوا ولكن يطعموافيهم، فافهم فانك تنتفع بهابعداليوم انشاءالله‏». (13)

 

9- قاموس المنجد، ماده خدع، و نيز: ر. ك : فرهنگ معين

10- نجفى، محمدحسن، جواهرالكلام، چ 3، 43 جلد، (دارالكتاب الاسلاميه، تهران، 1362) ج 21، ص 80.

11 و12- همان، ص 79، به نقل از وسائل‏الشيعه، باب 53 از ابواب جهاد

13- همان، ص 80

 

 

---------------------------------------------

 

عدى ابن‏حاتم گويد: على عليه‏السلام  زمانى كه در جنگ صفين با معاويه برخورد نمود صدايش را بقدرى بلند كرد كه اصحابش مى‏شنيدند و فرمود: به خدا قسم معاويه و يارانش را مى‏كشم سپس در پايان سخن در حاليكه من نزديك ايشان بودم، با صداى آهسته فرمودند انشاءالله (اگر خدا بخواهد) آنگاه من‏ گفتم اى اميرمؤمنان شما بر گفته خود سوگند ياد كرديد، و در پايان به خواست الهى مقيد كرديد، منظورتان چيست؟ حضرت فرمود: « الحرب خدعه‏ : جنگ خدعه است و من در نزد مؤمنين دروغگو نيستم، خواستم با اين سخن اصحاب و ياران خويش را تحريض و تشويق نموده تا سست نشوند و [ بر آنها غلبه يابند پس اى عدى اين سخن را درك كن كه بعد از اين بدان سود خواهى برد اگر خداى بخواهد]. »

 

احاديث مزبور صحت ادعاى ما را تاييد مى‏كند.

----------------------------------------------------

كديور

http://www.kadivar.com/Htm/Farsi/Books/Book12/F79.htm

كديور : ....

اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: الحرب خدعه‏

--------------------------------------------------------

عن عروة قال‏:‏ قال رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم قريظة‏:‏ الحرب خدعه‏ .

 

از عروه روايت شده كه پيامبر در روز قريظه گفت: جنگ نيرنگ و فريب است.

-------------------------------------------------

عن عائشة قالت‏:‏ إن نعيم بن مسعود قال‏:‏ يا نبي الله إني أسلمت ولم أعلم قومي بإسلامي، فمرني بما شئت، فقال‏:‏ إنما أنت فينا كرجل واحد، فخادع إن شئت فإن الحرب خدعة‏ .

 

عايشه نقل كرد كه نعيم بن مسعود گفته است: اي پيامبر اسلام من اسلام آورده ام اما اسلامم را به قومم اظهار نكرده ام. (به آنها خبر نداده ام) پس امر كن بر من هر طور مي پسندي، پس گفت (پيامبر) بدرستيكه تو چون يكي از ما هستي ، پس آنها را اگر مي خواهي بفريب (همچنان به خدعه ات ادامه بده) چرا كه جنگ مكر و فريب است.

 

-----------------------------------------------------

رسول‏خدا(ص) فرمود: « الحرب خدعة‏ :(501) جنگ فريب است.»

 

500. اسدالغابه، ج 3، ص 165.

501. همان، ج 5، ص 248؛ سيره ابن‏هشام، ج 3، ص 240.

دبير خانه ئ مجلس خفتگان ( خبرگان ) رهبري !!


ماست مالي از سايت بلاغ !:

http://www.balagh.net/persian/feqh/majallat/feqh/14/08.htm

 

فرق خُدعه و غَدْر :

در مورد برخورد با غيرمسلمانان در روايات و سخنان فقيهان, واژگانى مطرح شده, مانند: (غُلُول), (غَدْر), (غِيلة), (غش) و (خيانة) با مراجعه به لغت و دقت در موارد كاربرد اين مفاهيم به خوبى معلوم مى شود كه تمامى اين واژگان به معناى خيانت به كار رفته اند.

 

و از آن جايى كه زشتى خيانت امرى پذيرفته شده نزد همه ملتهاست, آيات, روايات و عبارات فقهاء و دلالت بر ممنوعيت و حرام بودن آن دارد و اجازه انجام خيانت كه ستم و تجاوز است, به هيچ كس عليه هيچ كس داده نشده است. در برابر واژگان ياد شده, كلماتى است مانند خُدعة, مكر و حيله كه معناى همه آنها بر اساس نظر اهل لغت و دقت در موارد كاربرد, عبارت است از تدبير و چاره انديشى.  

 

و بر اين اساس, در روايات اسلامى آمده است: الحرب خدعة‏ . بر همين اساس در فقه, پس از حكم به حرام بودن غدر و خيانت, فتواى خدعه و حيله در جنگ داده شده است.  :

 

بنابراين, روشن شد كه چرا غَدْر با كافران ناروا, لكن خدعه در جنگ رواشناخته شده است ! 

 

24 . (جواهرالكلام), ج78/21 و 79; (بحارالانوار), ج289/75; (اصول كافى), ج337/2.

 

-----------------------------------

اما گويا برخي ها سرانجام به نتيجه رسيده اند كه :

 

في صدر الإسلام قيل «الحرب خدعه» والحرب في ذلك الوقت كانت من أجل الدعوة وفريضة جهاد، أما طبيعة الحرب وخداعها فكان ذلك بشأن القادة والساسة ولم يكن شأن رجال الدين

 

در صدر اسلام گفته شده است« جنگ نيرنگ و فريب است» و جنگ در آن زمان بدليل دعوت به اسلام و فريضه جهاد انجام مي گرفته است اما طبيعت جنگ و نيرنگ هاي آن از امور مربوط به فرمانده هان و سياسيون است و كار علماي دين نمي باشد


بن مایه ای ديگر :

سايت غدير

http://www.ghadeer.org/hekayat/DAS_AALI/dali0004.htm

مبارزه على (ع ) با عمرو بن عبدود

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

جنگى خندق در سال پنجم هجرى اتفاق افتاد. يكى از پيكارهاى مهم در اين جنگ ، نبرد امام با عمرو بن عبدود بود؛ عمرو از شجاعان عرب بود، كسى بود كه عمر گفت : (( من با او همسفر شام بودم و هزار نفر، دزد بر قافله ما تاختند، عمرو به تنهايى آنها را متفرق ساخت و دست و پاى شترى را به جاى سپرى دست گرفت و آنها را تعقيب كرد))..

 

وقتى در جنگ خندق على (عليه السلام ) دروازه خندق را بر دشمن مسدود كرد تا وارد شهر مدينه نشوند، عمروبن عبدود وارد شد بر وسط ميدان و فرياد برآورد: كيست به جنگ من آيد؟ هيچ كس از ترس، جوابى نداد؛ عمرو گفت : مسلمين كجاست هستند كه به دستم كشته شوند تا به بهشت روند؛ چرا به سوى بهشت نمى شتابيد؟ چرا نزديك من نمى آييد؟ هيچ كس پاسخى نداد و سپس اين اشعار را خواند:

(( از بس مبارز طلبيدم، سينه ام تنگ شد و صدايم بگرفت ؛ من در جايى ايستاده ام كه هر دلير و جنگجويى بر جان خود مى لرزد و مى ترسد؛ راستى كه دليرى و از جان گذشتگى از بهترين غريزه هاى جوانمردان است )).

 

در اين وقت على (عليه السلام ) برخاست واز پيامبر اجازه خواست؛ پيامبر فرمود: بنشين؛ چند مرتبه ديگرعمرو مبارز طلبيد و حماسه خواند، فقط على (عليه السلام ) بلند مى شد و مى گفت : يا رسول الله ! اگر او عمرو است، من على بن ابيطالبم !

 

تا اينكه پيامبر اجازه دادند و فرمودند: از خداوند مساءلت دارم كه تو را بر عمرو، نصرت دهد بعد سر را بلند كرد و عرض كرد: پروردگارا! برادر من و پسر عم مرا تنها مگذار! و با چشمى پر از عاطفه و اشك فرمود: برو كه خدا يار و مددكار توست .

اميرالمؤمنين (عليه السلام ) به ميدان آمد و اين رجز را خواند:

(( اى عمرو! در كار جنگ شتاب مكن، آن كس كه تو را جواب گويد، عاجز نيست، او داراى حسن نيت و بصيرت و راستى مى باشد و اين صفات، اساس هر رستگاريست .

نزد تو نيامدم جز بر آن اميد كه زن نوحه گر را بر جنازه تو بنشانم و اثر ضربت شمشيرى كه پس از دورانى از طول زمان، نام آن بماند باقى گذارم )).

 

عمرو از روى تكبر، پاسخى نداد؛ امام فرمود: شنيدم تو پيمان بستى كه اگر مردى از قريش يكى از سه چيز را از تو بخواهد بپذيرى؟ گفت: آرى، فرمود: اول، من تو را دعوت به توحيد و اسلام و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و سلم مى كنم ؛ عمرو گفت: قبول نمى كنم ؛ فرمود: دوم آنكه ، از اين راهى كه آمدى برگرد و از جنگ با پيامبر درگذر؛ گفت : اگر اين كار را كنم زنان قريش مرا سرزنش كنند، زيرا من در جنگ بدر، زخمى برداشتم و نذر كردم تا محمد صلى الله عليه و آله و سلم را نكشم روغن بر موى سرم نمالم ؛ حضرت فرمود: سوم آنكه ، تو را به مبارزه با خود مى خوانم ؛ عمرو بخنديد و گفت : عرب اين خواهش را از من نمى كند؛ من دوست ندارم تو را بكشم زيرا با پدرت ابوطالب دوست بودم و در عموهاى تو كسانى هستند كه از تو زورمندتر هستند؛ تو جوانى و ميل ندارم به دست من كشته شوى ، تو هم كفو من نيستى .

فرمود: اما من دوست دارم تو را در راه خدا بكشم ! عمرو گفت : چه گفتى ؟ فرمود: ميل دارم با تو جنگ كنم و تو را بكشم ! عمرو گفت : چه گفتى ؟

فرمود: ميل دارم با تو جنگ كنم و تو را بكشم و براى اين كار پياده شو با هم بجنگيم. عمرو در حالى كه غضبناك بود از اسب پياده شد، بر صورت اسب بكوفت و شمشيرى به پاى اسب زد و اسب روى زمين بيفتاد، شمشير ديگرى به طرف على (عليه السلام ) فرود آورد كه حضرت با سپر آن را رها كرد در حاليكه سپر دو نيم شد و فرقش را شكافت ، حضرت خود را به گوشه ميدان رسانيد و با عمامه سر خود را بست و به ميدان آمد و فرمود:

 

اى عمرو! تو خجالت نكشيدى با اين شخصيت ، براى خود همراه آوردى با اين كه من جوانم و تنها به جنگ تو آمدم .

عمرو برگشت كه ببيند كيست ، حضرت شمشيرى بى درنگ بر پاى او فرود آورد و او را بر زمين انداخت. دو لشكر، منظره را مى ديدند، و غالب شدن على (عليه السلام ) بر عمرو موجب شد كه صداى تكبير و تهليل بلند شود؛ مشركين رو به فرار گذاشتند و مسلمين با شادى ، مشركين را تعقيب مى كردند تا جايى كه همه مشركين فرار كردند.

امام ، بعد از چند لحظه آمد كه سر عمرو را جدا كند، عمرو گفت : مرا فريب دادى ! فرمود: معنى جنگ همين است عمرو (به قولى ) آب دهان بر صورت امام انداخت و غضبناك شد. امام از روى سينه عمرو برخاست و چند قدمى بزد و آنگاه بازگشت تا سر عمرو را از تن جدا كند.

 

عمرو گفت : چرا منصرف شدى و اكنون باز آمدى ؟ فرمود: تو آب دهان به صورت من انداختى ، در آن حال من خشمناك شدم ، نخواستم با آن حال غضب ، سر تو را جدا كنم ، بلكه با حال انبساط ، براى رضاى خدا سرت را از تنت جدا مى كنم . امام سر عمرو را جدا كرد و به نزد پيامبر آورد و از كلمات پيامبر در جنگ خندق اين است كه ((ضرب زدن على (عليه السلام ) در جنگ خندق از عبادت جن و انس افضل است )).(84)

84- زندگانى اميرالمؤمنين (عليه السلام ) - بحارالاءنوار - تاريخ طبرى - ناسخ التواريخ - داستانهايى از زندگانى حضرت على (عليه السلام )، ص 59

 

بن مایه ای دیگر:

 

مجموعه زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام

نوشته: عمادالدین حسین اصفهانی (حسین عمادزاده)

برگ  ۱۶۴

« ....شمشیری  به پای اسب زد اسب روی زمین بیفتاد  شمشیر دیگری بطرف علی فرود آورد علی بچابکی با سپر آنرا رد کرد در حالیکه سپر دو نیمه شد و فرق علی را بشکافت علی خود را بگوشه میدان رسانید با عمامه سر خود را  بست و باز بمیدان آمد فرمود .... ای عمرو تو خجالت نکشیدی با این شخصیت برای خود همراه و کمک آوردی در حالیکه علی جوانی است که تنها بجنگ تو آمده٬‌ عمرو برگشت ببیند کیست بحمایت او آمده علی فورا شمشیری بر پای او فرود آورد که آن هیکل قویالجثه بر زمین افتاد از دو طرف قشون همه ناظر و شاهد این منظره بودند چون دیدند.......

علی پس از لحظه ای آمد سر عمرو را جدا کند٬ ‌عمرو که خود را  با هزار مبارز حریف میدانست و او را فارس یلیل میگفتند گفت٬ یاعلی مرا فریب دادی٬ گفت معنی جنگ همین است. عمرو آب دهان بر صورت علی انداخت علی خشمگین شد از روی سینه عمرو برخاست و چند گامی بزد و انگاه بازگشت تا سر عمرو را از تن جدا کند او گفت چرا منصرف شدی و اکنون باز آمدی علی گفت چون آب دهن بصورت من انداختی و در آنحال من خشمناک شدم نخواستم با حال خشم سر تو را جدا کنم بلکه خواستم با  حال انبساط برای رضای خدا سر از تن تو بگیرم. مولوی این داستان را  با فلسفه عمل علی چنین نقل کرده است:

از علی آموز اخلاق عمل                            شیر حق را دان منزه از دغل

علی سر عمرو را آورد حضور پیغمبر و رسولخدا فرمود ضربه علی یوم الخندق افضل من عبادالثقلین........ »

منبع:

http://www.derafsh-kaviyani.com/parsi/shirehagh.html

گرشاسپ 2 یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

دنیا و انسان را چه کسی خلق کرده؟

دنیا و انسان را چه کسی خلق کرده؟

پاسخ کوتاه: هیچکس!

توضیحات:

این پرسش معمولا نخستین پرسشی است که از یک خداناباور توسط یک خداباور پرسیده میشود. این پرسش همچنین از پرسشهایی است که ذهن پرسشگر انسانها برای مدتهای زیادی بدنبال پاسخ آن بوده است و افراد زیادی از فلاسفه و دانشمندان گرفته تا شاعران و خرافه گرایان هرکدام تلاش کرده اند پاسخی به این پرسش دهند.  در این نوشتار تلاش خواهد شد که پاسخی کامل به این پرسش داده شود. این پرسش درون خود سه فرض اساسی دارد

1- دنیا خلق شده است.

2- انسان خلق شده است.

3- یک کسی دنیا و انسان را خلق کرده است.

و بعد از این سه فرض، خداباور معمولا تلاش میکند که نتیجه بگیرد

4- خداوند دنیا و انسان را خلق کرده است.

حال بعد از این 3 فرض خداباور آدرس کسی که فرض سوم به آن اشاره میکند را از خداناباور میخواهد و میپرسد اگر خدا وجود ندارد پس چه کسی دنیا و انسان را خلق کرده است؟ این درحالی است که خداباور و بیخدا حداقل در مورد یکی از این سه فرض و در مورد بسیاری از خداناباوران در مورد دو فرض نخست نیز، توافق وجود ندارد. لذا اساسا این پرسش چون بر فرضهای غیر مشترک مبتنی است پرسشی صحیح نیست و به یک پرسش غلط نمیتوان پاسخ داد. در این نوشتار ریشه این پرسش رایج و همچنین خطاهای آن پرداخته خواهد شد.

خداباور نخست باید 3 فرض اول را ثابت کند و بعد پرسش را مطرح کند؛ این مانند این است که شخصی از شخص دیگر بپرسد شما در چه زمانی همسر خود را غیب کرده اید؟ در پرسش شخص نخست فرض شده است که طرف مقابل همسری دارد، غیب کردن یک انسان ممکن است و اینکه این اتفاق در مورد همسر شخص مقابل و توسط شخص مقابل انجام گرفته است. حال اگر شخص نخست تمامی این فرضیات را ثابت نکند و یا حداقل این فرضیات مورد توافق طرفین نباشد، این پرسش، پرسش غلطی خواهد بود. و پاسخ شخص پرسش شونده این نخواهد بود که من در فلان زمان اینکار را انجام دادم.

در این نوشتار به بررسی این سه فرض پرداخته خواهد شد اما قبل از آن شایسته است راجع به انگیزه این پرسش و دلیل اینکه این پرسش بسیار پرسش رایجی است اندکی توضیح داده شود.

چرا این پرسش بسیار رایج است؟

آدمیان از روی غرور و غیر واقع بینی خود همواره از اعتراف به "ندانستن" در هراس بوده اند و برخی اوقات این هراس بیهوده و خام باعث میشده است که جوابهایی را برای پرسشهایی که جوابشان را "نمیدانسته اند" از خود بسازند و اوهام و خیالات خود را بجای حقایق  به مخاطبان خود تحویل دهند. از بارزترین مثالهای این عادت زشت تاریخی قضیه "خداوند حفره ها" است، توضیحات مفصل پیرامون این مسئله را در نوشتاری با فرنام (خدای حفره ها چیست ؟) بیابید. همواره بشر هروقت دلیل چیزی را نمیدانسه است آنرا به خدا و خدایان و سایر موجوداتی که مربوط به دنیای واقعی نبوده اند نسبت میداده است.  یعنی حفره های خالی دانش خود را با چپانیدن موجودات خیالی پر میکرده است، زیرا این روش ساده ترین راه برای رسیدن به پاسخ پرسش های انسان بوده است. نمود این واقعیت را میتوان در طول تاریخ اساطیر بشری دید، هرچه بیشتر به گذشته باز میگردیم فعالیت خدایان و حضور آنان بر روی زمین بیشتر میشود و کارهای عجیب و غریب بیشتری از خدایان و اعمالشان نقل میشود اما حوزه فعالیت خدایان با مرور زمان و با پیشرفت دانش بشری و حوزه فعالیت او کمتر و کمتر شده است و پس از تصعید آنها به آسمان و بعد متافیزیکی شدن آنها، اعمالشان واقعاً ساده و مختصر از سوی خداباوران تلقی میشود.

پرسیدن این پرسش نیز از همیجنا ناشی میشود، خداباور معمولاً چون با مفاهیم مرتبط به نحوه بوجود آمدن انسان و محیط اطراف خود و سیاره ها و ستاره ها و د ر انتها جهان آشنا نیست و اطلاعات چندانی نسبت به این مسائل ندارد، میخواهد نادانی خود را و این حفره ای را که در دانایی خود او وجود دارد را با ساده انگاری بسیاری پوشش دهد و نادانی خود را با دخالت دادن یک موجود ماوراء طبیعی پوشش دهد. شایسته است برای اینکه مسئله خدای حفره ها روشنتر شود مثالی بزنیم.

فرض کنید فضانوردی بر روی کره مریخ میرود و انسانی فضایی می یابد، و به رسم یادبود به او یک مجسمه ساخته شده از یخ هدیه میدهد. آدم فضایی مجسمه را به خانه اش میبرد اما بعد از مدتی نالان نزد فضانورد آمده و میگوید، مجسمه من را یک نفر دزدیده است، من آنرا روی بخاری در خانه ام گذاشته بودم و بعد از مدتی دریافتم که دیگر روی بخاری نیست، لذا یک نفر آنرا از من دزدیده است! چه کسی آنرا دزدیده است؟  فضا نورد بعداً برای او توضیح میدهد که یخ در مقابل بخاری ذوب میشود و کسی آنرا ندزدیده است.

در مثالی که زده شد نادانی آدم فضایی نسبت به چیستی یخ باعث شده بود که او دلیل اتفاق ذوب شدن و آب شدن یخ را نداند و به فکر این بیافتد که یک "کسی" باید حتماً این کار را انجام داده باشد. مثال خداباوران نیز وقتی که این پرسش را مطرح میکنند دقیقاً همینگونه است. یعنی همانطور که گفته شد چون با دنیا و انسان و سایر موجودات و چیستی و چگونگی آنها چندان آشنایی ندارند، فکر میکنند بوجود آمدن اینها را یک "کسی" انجام داده است. اینجاست که پرسش میکنند پس اگر خدایی وجود ندارد پس آن کس کیست که دنیا را بوجود آورده است؟ همواره انسانهایی عادت دارند اتفاقاتی را که علت واقعی آنرا درک نمیکنند به موجوداتی ذی شعور و هوشمند نسبت دهند. لذا این پرسش معمولا از روی نادانی نسبت به مسائل فیزیکی و بیولوژیکی و کیهان شناسی بر میخیزد و ضعف در فلسفه باعث میشود افرا به این نتیجه برسند که حتماً کسی باید جهان را و انسان را خلق کرده باشد و لزوماً آن شخص نیز خدا است. پس خدا وجود دارد، دقیقاً همانگونه که ضعف در زمین شناسی باعث میشود برخی گمان کنند زمین لرزه از طرف خدا است، و ضعف در پزشکی باعث میشود برخی گمان کنند مورد نفرین خدا قرار گرفته اند.

اصولا از جایگاهی بالاتر که به قضیه نگاه کنیم دلیل به وجود آمدن توهمی بنام خداوند همین قضیه بوده است. انسانهایی که در اعصار گذشته زندگی میکرده اند در مقابل پدیده ها، حوادث و اتفاقاتی که در اطرافشان می افتاده به دلیل اینکه از اطلاعات و آگاهی فوق العاده سطحی ای در مقایسه با امروز برخوردار بودند خدایانی میساختند، مثلا در یونان برای آتش و گیاه و باد و طوفان و دریا و جنگ و... خدایانی میساختند، اما به تدریج با کشف واقعیت ها این خدایان از میان رفتند و خدایان کاملتری مانند الله آمدند که یک تنه مسئولیت همه این قضایارا بر عهده گرفته اند. واقعیت در این نکته پنهان است که بشر بطور ناخود آگاه هرگاه علت پدیده ای را نمیدانسته از روی آموزشهای قبلی و محیطی ای که قبلا دیده علت آن پدیده را به سوی خدا سوق میدهد تا جایی که خداوند را در مفاهیم اسلامی علت العلل مینامند، در حالی که در دنیای واقعیت علت هیچ چیز خدا نیست. شما در هیچ کتاب فیزیک یا شیمی ای (مگر چاپ شده در کشورهای اسلامی) حرفی از خدا و یا قدرت خدا نمیبینید، علت ها همگی زمینی و علمی هستند. علوم بشری، چه تجربی و چه نظری همگی روزگاری متکی به الهیات بودند، ولی با فرارسیدن پیشرفتهای متعدد در زمینه های مختلف کم کم بشر دست به اکتشاف علت های ماقعی و منطقی و غیر الهی زد، از این روست که علم اصولا مادیگراست و شما در هیچ رشته علمی ای انشاء الله و ماشالله نمیبینید.

حتی دانشمندان و عالمان بزرگی نیز دچار این انحراف فکری شده اند که شاید بتوان معروف ترین آنها را نیوتون دانست. نیوتون را شاید بتوان بزرگترین مغز علمی تمام طول تاریخ نامید، وی برای کشفیات خود نیاز به ریاضیات جدیدی داشت که این ریاضیات در دوران او وجود نداشت و وی خود دست به کار شد و این ریاضیات را پدید آورد، حسابان (Calculus) بسیاری از مفاهیم خود را مدیون نیوتون است از دیگر خدماتی که نیوتون به علم کرد میتوان کشف نیروی جاذبه و قوانین حرکتی و بسیاری از چیزهای دیگر را نام برد. نیوتون که حدود 300 سال پیش زندگی میکرد خدا را باور داشت. شناخت نیروی جاذبه و حرکتهای فلکی سیارات و حرکت بیضی وار اجرام آسمانی به دور خورشید برای نیوتون همانطور که خود میگوید یک الهام بزرگ بود. نیوتون با نگاه کردن به اینکه چگونه ممکن است سیارات و اجرام آسمانی بر روی یک صفحه و در یک جهت و در مسیر مشخص حرکت کنند را نشان از یک نظم و طراحی و در نتیجه ناظم و یا طراح بزرگ و قادر دانست (نگاه کنید به برهان نظم و رد آن) و علت آنرا خدا دانست و گفت این نظم خدارا اثبات میکند. در حالی که ما امروز میدانیم چرا اجرام به دور خورشید میگردند و چرا در یک جهت و در یک صفحه میگردند و... بنابر این نیوتون در این نتیجه گیری خود دچار یک انحراف شده بود. ما میدانیم این شکاف در دانش نیوتون امروز دارای پاسخ های کاملی است و علت این پدیده ها خدا نیست بلکه پدیده های دیگر علمی است.

بعد از توضیحی مختصر در مورد انگیزه شکل گرفتن این گونه پرسشها در ذهن خداباوران به بررسی فرضهایی که در ابتدای این نوشتار مطرح شد خواهیم پرداخت؛ اما پیش از آن شایسته است چند عبارت را که در این نوشتار استفاده خواهد شد تعریف کنیم.

جهان/کائنات/دنیا

کائنات (Universe) مجموعه ای است که تمام چیزهایی که وجود دارند را در خود جای میدهد. هرچیز که وجود داشته باشد جزو این مجموعه جهانی است و اگر وجود نداشته باشد جزوی از جهان نیست، لذا میتوان گفت جهان و وجود دو مفهوم برابر هستند، هرجا جهان وجود داشته باشد، وجود، موجود است و هرجا و هرزمان وجود موجود باشد جهان وجود دارد. کلمه مترادف با وجود، هستی است، لذا میتوان گفت بر اساس تعریفی که از جهان داده شد، جهان و هستی هردو به یک معنی هستند. با این تعریف نه میتوان جایی غیر از جهان را در نظر گرفت و نه میتوان زمانی خارج از جهان را در نظر گرفت.

 

قدیم

چیزی قدیم است که وجود داشته باشد و هرگز آغاز به وجود نکرده باشد، یعنی همیشه وجود داشته باشد. چیزی که قدیم است تابع زمان نیست، یعنی در هر زمانی وجود داشته است. موجودی که قدیم است، هستی را در ذات خود دارد و بوجود آمدنی نیست.

حادث

چیزی است که وجود داشته باشد و آغاز به وجود کرده باشد، یعنی در لحظه ای وجود نداشته باشد و در لحظه دیگر بوجود آمده باشد. در زبان پارسی حادث را همچنین پدیده  مینامند. پدیده چیزی است که پدیدار شود یعنی در زمانی وجود نداشته باشد و در زمان دیگری بوجود آمده باشد. حادث هستی را در ذات خود ندارد و هستی در مورد آن اتفاق می افتد.

علت

علت اتفاقی است که انجام یافتن آن سبب تحقق معلول میشود. علت در واقع وجود دهنده معلول است و هستی را را به معلول میبخشد، علت و معلول لازمه یکدیگر هستند یعنی اگر علت وجود نداشته باشد، معلول نیز وجود نخواهد داشت. علت یک شیع نیست، بلکه یک اتفاق یا یک عمل است.

معلول

معلول اتفاقی (عملی) یا چیزی است که از خود (در ذات خود) هستی نداشته باشد، یعنی وجود خود را وابسته به چیز دیگری (علت) باشد، یعنی تنها و تنها اگر علت وجود داشته باشد معلول بوجود می آید و در غیاب علت هرگز معلول بوجود نمی آید. معلول لزوماً حادث نیست، ممکن است معلولی قدیم باشد و هستی خود را مدیون علتی که آن نیز قدیم است باشد.

علیت

رابطه موجود بین علت و معلول را علیت میخوانند. بین اینکه آیا علیت رابطه ای بین دو شیع است یا بین دو فعل (عمل یا اتفاق) است بین فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد، علیت عمیق ترین و اساسی ترین رابطه ای است که میتواند بین دو چیز وجود داشته باشد زیرا هستی و نیستی آن چیز در گرو رابطه علیتی است که بین معلول و علت برقرار میشود.

 

آیا دنیا خلق شده است؟

با تعریفی که از دنیا داده شد، بسیاری از فلاسفه چه خداباور و چه بیخدا معتقدند جهان اساساً قدیم است و خلق نشده است. یعنی همواره وجود داشته است و آغاز بوجود نکرده است. دلایلی که این فلاسفه برای اثبات این ادعا می آورند بسیار متنوع است، البته قدیم بودن دنیا به خودی خود به معنی معلول نبودن آن نیست. برخی فلاسفه، چه خداباور چه بیخدا نیز معتقدند جهان آغاز به وجود کرده است و حادث و معلول است. اگر دنیا خلق نشده باشد آشکار است که بر اساس توضیحات داده شده این پرسش اساسی که این نوشتار سعی در پاسخ آن دارد بطور کلی بی معنی خواهد بود و با تعریفی که از خلقت داده شد، دنیا خلق نشده است و نیاز به خالق نیز ندارد.

اما برخی از فلاسفه چه بیخدا و چه خداباور نیز معتقدند که جهان حادث است و قدیم نیست، و خلق شده است. تئوری بیگ بنگ (بیگ بنگ چیست؟) یا انفجار بزرگ امروزه معتبر ترین توضیح علمی برای تشریح چگونگی بوجود آمدن کائنات است. اما تئوری بیگ بنگ ثابت نمیکند که جهان برای وجود داشتن نیاز به علتی دارد. برای اطلاعات بیشتر در مورد اینکه چگونه جهان میتواند بدون وجود هیچ علتی خلق شده باشد به نوشتاری با فرنام "آغاز به وجود بدون نیاز به علت" مراجعه کنید. فیزیک مدرن و مدارک علمی نسبتاً جدید نشان میدهند که جهان میتواند بدون اینکه نیازی به علتی داشته باشد ناگهان بوجود بیاید. بسیاری از پدیده ها و اتفاقهای فیزیکی اساساً نیازی به علت ندارند و رابطه علیت در مورد آنها صدق نمیکند. این نوشتار بطور کامل این قضیه را نشان میدهد. لذا این نظر که "هر حادثی لزوماً معلول است و علتی دارد" زیر سوال است و مدارکی فیزیکی علیه آن وجود دارد. لذا حتی اگر با برهانهای صحیح و معتبر اثبات شود که دنیا بوجود آمده است و خلق شده است نیز هنوز اثبات نشده است که دنیا علتی دارد! لذا خلق شدن دنیا به معنی وجود خالقی برای آن نیست.

پیرامون تئوریهایی که برای آنچه باعث بیگ بنگ شده است به منابع زیر رجوع کنید.

  • تئوری رشته (String Theory)

  • کائنات اکپیروتیکی (Ekpyrotic Universe)  

آیا انسان خلق شده است؟

پاسخ به این پرسش مربوط به رشته علمی بیولوژی است، خردگرایان بیولوژیست ها و انتروپولوژیست ها را شایسته ترین افراد برای پاسخ دادن به این پرسش میدانند. تئوری تکامل قابل قبول ترین و معتبر ترین تئوری است که برای توضیح چگونگی رسیدن انسان به شکل فعلی خود وجود دارد، درصورت درست بودن این تکامل انسان خلق نشده است، تکامل و خلقت یک تئوری و یک فرضیه کاملاً مخالف یکدیگر در مورد موجودات زنده هستند. در مقابل تئوری تکامل دین داران "افسانه های خلقت" را مطرح میکنند و روی درستی این داستانها که در کتابهای دینیشان آمده است تعصب میورزند. این داستانهای مذهبی که اساساً ریشه در اساطیر سامی دارند و آن اساطیر نیز خود کپی برداری شده از سایر اساطیر ایرانی، مصری، هندی و غیره هستند معمولاً ماجرای خلقت را به یک زن و مرد اولیه منسوب میدانند و معتقدند آن دو مرد و زن توسط خدا بوجود آمده اند. در منطقه خاور میانه انواع و اقسام افسانه های خلقت حتی قبل از بوجود آمدن ادیان وجود داشته است و ریشه تمام این افسانه های خلقت در همان افسانه ها و اسطوره های باستانی است، برای شرحی کامل و تحقیقی علمی در این زمینه به کتابی با فرنام "افسانه های خلقت در خاورمیانه"  رجوع کنید.

افسانه خلقت یهودیان که ریشه در باورهای اسطوره ای خاور میانه ای دارد ابتدا آدم از خاک پدید آمد و بعد حوا از دنده چپ آدم بوجود آمد (انجیل به این مسئله اشاره دارد اما قرآن نمیگوید حوا از دنده چپ آدم بدنیا آمده است، اساساً در قرآن نامی از حوا نیامده است). و بعد این دو شخص از بهشت اخراج شدند. بین تمامی ملتها اینگونه داستانها رواج داشته اند و هرکدام برای بوجود آمدن انسان نظریاتی داشتند که هرگز بر شواهد و بررسی های علمی مبتنی نبوده اند بلکه صرفاً مبتنی بر داستان پردازی ها و اسطوره های باستانی آنها بوده است، برای نمونه های فراوان از این داستانها به کتابی با فرنام "افسانه های اولیه: افسانه های خلقت در اقصی  نقاط جهان" رجوع کنید. لذا ماجرای خلقت انسان با تعریفی که از خلقت داده شد اساساً غیر علمی و در نتیجه از نظر خردگرایان غیر معتبر است. اسلامگرایان در مورد سازگاری نظریه تکامل با قرآن نظرات مشترکی ندارند، عده ای روی غلط بودن این نظریه اسرار میورزند و دلایل(!)ی برای رد آن می آورند (هارون يحيي) و عده ای نیز میگویند تکامل اساساً در قرآن وجود دارد (فرقه رجویه و برخی از افرادی که خود را روشنفکر دینی میدانند) و داستان قرآن در مورد آدم و حوا به معنی  وجود اولین انسانها و ماجرای خلقت نیست. اما در قرآن بطور مستقیم در آیه ای اشاره شده است که آدم از خاک بوجود آمده است (سوره آل عمران آیه 59) و این آیه باعث میشود نظر قرآن کاملاً در تضاد با تئوری تکامل قرار بگیرد و در نتیجه نظری که قرآن راجع به خلقت انسان میزند کاملا ضد علمی و اسطوره ای و همردیف با تمام افسانه های خلقت است. لذا خلق شدن انسان از آنجا که غیر علمی است مورد توافق بین خردگرایان و اسلامگرایان نیست.

اسلامگرایان باید مدارک علمی را نشان دهند و تئوری تکامل را زیر سوال ببرند و ثابت کنند که انسان آنگونه که قرآن میگوید از خاک پدید آمده است و آدم و حوایی وجود داشته اند. البته قرآن در مورد خلقت انسانها دچار تناقض میشود قرآن درمورد انسان در سوره ی ۹۶ (سوره ی علق ) می گویدکه او از لخته خون  پدید آمده است.

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد (1)

 

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿1﴾

انسان را از علق {لخته خون} آفريد (2)

 

خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿2﴾

در سوره ی ۲۱ (الانبیاء) در آیه ی ۳۰ و در سوره ی ۲۴ (النور) آیه ی ۴۵ و در سوره ی ۲۵ (الفرقان) آیه ی ۵۴ می گوید که او از آب بوجود آمده است .

الانبیاء:

آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند (30)

 

أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾

النور:

و خداست كه هر جنبنده‏اى را [ابتدا] از آبى آفريد پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‏روند خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند در حقيقت‏خدا بر هر چيزى تواناست (45)

 

وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿45﴾

الفرقان:

و اوست كسى كه از آب بشرى آفريد و او را [داراى خويشاوندى] نسبى و دامادى قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست (54)

و در سوره ی ۳ (آل عمران) آیه ی ۵۹ و در سوره  ۳۰ (الروم) آیه ی ۲۰ و همچنین در سوره ی ۳۵ (فاطر) آیه ی ۱۱ می گوید که او را از چیزی مثل سفال یا خاک آفریدیم. 

آل عمران :

در واقع مثل عيسى نزد خدا همچون مثل [خلقت] آدم است [كه] او را از خاك آفريد سپس بدو گفت باش پس وجود يافت (59)

 

إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ ﴿59﴾

 

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا ﴿54﴾

الروم:

و از نشانه‏هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد پس بناگاه شما [به صورت] بشرى هر سو پراكنده شديد (20)

 

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ ﴿20﴾

فاطر:

و خدا[ست كه] شما را از خاكى آفريد سپس از نطفه‏اى آنگاه شما را جفت جفت گردانيد و هيچ مادينه‏اى بار نمى‏گيرد و بار نمى‏نهد مگر به علم او و هيچ سالخورده‏اى عمر دراز نمى‏يابد و از عمرش كاسته نمى‏شود مگر آنكه در كتابى [مندرج] است در حقيقت اين [كار] بر خدا آسان است (11)

 

وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿11﴾

که اینها خود نیز باز گوی تناقضات قرآن می باشد. . . تناقضات بیشتر قرآن را در نوشتاری با فرنام یازده مورد از تناقضات و اشکالات درونی قرآن  مطالعه نمایید.

آیا کسی دنیا و جهان را خلق کرده است؟

خلق شدن کائنات هرگز به این معنی نیست که لزوماً کسی آنرا خلق کرده است. بسیاری از چیزها هستند که بدون نیاز به "کسی" خلق میشوند، مثلاً گیاهان وحشی بدون نیاز به "کسی" خلق میشوند. سیاره های جدید در کائنات بدون دخالت "کسی" خلق میشوند. هر چیزی که خلق میشود لزوماً نیاز به خالق ندارد. تمام تلاشهای خداباوران از اقامه براهین مختلف این است که ثابت کنند جهان معلول است و خدا علت آن است. حتی اگر تمامی براهین خداباوران را برای اثبات معلول بودن دنیا بدون در نظر گرفتن خطاهای براهین آنها قبول کنیم، به چه دلیل باید این علت خدا باشد؟ خدا  یک شخص (دارای شخصیت، بودن یعنی مختار و هوشمند بودن و زنده بودن) است که ویژگیهای خود را دارد. مثلا قادر مطلق است، همه جا حاضر است. چه دلیلی وجود دارد که "علت" جهان نیز این ویژگیها را داشته باشد؟

یعنی خداباور با ثابت کردن اینکه جهان معلول است و علتی دارد، وجود خدا را ثابت نکرده است، بلکه تنها وجود یک علت برای دنیا را ثابت کرده است، حال این علت میتواند هر چیزی باشد. یک علت مکانیکی و طبیعی مانند تمامی علتهای دیگر میتواند علت پدید آمدن دنیا باشد، در مورد اینکه علیت رابطه ای بین اتفاقها است یا بین افراد است اختلاف نظر وجود دارد، و در مورد اینکه آیا یک موجود غیر طبیعی میتواند معلول اتفاقات و چیزهای طبیعی شود خداباور با مشکلات و تناقضات بسیار مهمی روبرو میشود که توضیح دادن در مورد آنها در حوصله این نوشتار نیست. اما حتی اگر فرض کنیم علت میتواند در رابطه علیت یک شخص نیز باشد، به چه دلیلی باید این شخص خدا باشد؟

خداباور بعد از اینکه ثابت میکند دنیا علتی دارد، باید ثابت کند آن علت یک شخص است و بعد باید ثابت کند آن شخص خدا است، و ویژگیهای خدا را دارد. اثبات کردن چنین چیزی بسیار برای خداباوران دشوار خواهد بود. این برهان به همانقدر برای اثبات خدا به خداباور کمک میکند که شخصی ادعا کند دنیا توسط یک اسب شاخدار نامرئی، یا بابانوئل یا هر شخص دیگری خلق شده است. هیچ دلیل قانع کننده ای برای اثبات اینکه علت دنیا باید دارای شخصیت باشد و ویژگیهای خدا را داشته باشد وجود ندارد. خداباوران معمولاً برای اثبات این قضیه به برهان نظم پناه میبرند که خود برهان نظم خطاها و سفسطه های زیادی درون خود دارد و مشکلات آن در نوشتاری با فرنام "رد برهان نظم" بررسی شده است.

آیا خداوند میتواند خالق جهان باشد؟

کسانی که خداوند را علت بوجود آمدن دنیا میدانند از قدیمی ترین و ابتدائی ترین تئوریهای موجود برای علیت که به دوران ارسطو برمی گردد استفاده میکنند. این درحالی است که تئوریهای زیادی برای علیت بعد از ارسطو بوجود آمده است و فلاسفه بسیاری این تئوری را پیشرفت داده اند و تعاریف و شرایط دقیقی برای آن وضع کرده اند. برای ارسطو و کسانیکه پیروان او بوده اند و هستند کاملاً طبیعی و منطقی به نظر میرسد که بگویند خداوند علت جهان است، اما همانطور که علم پیشرفت کرده است فلسفه نیز پابه پای آن پیشرفت کرده است. دیدگاهی که امروز نسبت به تئوری علیت وجود دارد نسبت به دیدگاه ارسطو که 2400 سال پیش زندگی میکرده است بسیار متفاوت است و کسانیکه از آن رابطه علیت استفاده میکنند مانند این است که از دست آوردهای علمی آن دوران استفاده کنند. خدا با تعریفی که خداباوران از آن دارند (خداوند چیست؟) با تئوریهای جدیدتر از تئوری علیت ابداً سازگار نیست و اگر درستی این تئوری ها را قبول کنیم، خداوند هرگز نمیتواند علت پدید آمدن کائنات باشد، زیرا خداوند هرگز در تعریف علت نمیگنجد و لذا نمیتواند علت هیچ چیزی باشد.

گرشاسپ 2 یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

زنباره بودن محمد!

حرامزاده انسان هرچه خواست کرد و بر گردن خدا انداخت" سلمان رشدی.

آیا محمد از روی هوس ازدواج میکرده است؟

یکی از بزرگترین نقطه ضعف های اخلاقی پیامبر اسلام، زنباره بوده و هوسران بودن وی است، این ضعف تا به حدی پر رنگ و زننده است که جایگاه محمد را از یک مصلح اجتماعی و الگوی اخلاقی در اندیشه هر انسان منصف و واقع بینی به یک فرد زنباره و هوسران تقلیل میدهد. اسلامگرایان بسیار کوشیده اند تا چهره محمد را با دروغ های تاریخی و ادعاهای بی پایه خود از این اتهام تمیزی دهند و ازدواج های او را و زن بارگی اش را با دلایل و استدلال های مضحک توجیه کنند. البته مشخص است که زنباره بودن یک شخص نمیتواند دلیل خوبی برای پیامبر نبودن یک شخص باشد. اما میتوان دانست هدف پیامبر، یا حداقل یکی از بزرگترین اهداف محمد از جنگهایش و آنچه برایش تلاش میکرد چه بوده است. همچنین مطالعه مختصری از زندگی محمد و رفتارش با زنان به روشنی ریشه های زن ستیزی اسلامگرایان امروزی را آشکار می‌کند.

بسیار شنیده می‌شود که میگویند محمد با بیوه زنان و زنان بی سر پرست و فقیر ازدواج میکرد تا سرپرست آنها باشد و آنها را از سختی و مشقت خارج کند. اما براستی آیا ازدواج های محمد همه از این دست بوده اند، یا اینکه این اسلامگرایان بد نام باز هم طبق معمول دست به تاریخ سازی و دروغگویی در این باره می زنند؟ این نوشتار سعی در بررسی این موضوع با استناد به کتابهای معتبر تاریخی و دانش رایج اسلامی خواهد داشت.

در مورد ستم و ظلم فراوان به زنان در آیین اسلام سخنهای بسیاری رفته است (به بخش زنان مراجعه کنید)، اگر انسانی بخواهد دلیل این تحقیر ها را بازرسی کند براستی باید زندگی خود پیامبر اسلام و رفتار و نگرش او نسبت به زنان را دنبال کند. کلمه زن در دیدگاه محمد جز حجمی که اطراف دستگاه تناسلی مونث قرار گرفته است، بار دیگری نداشته است، نفش زنان در زندگی محمد جز تنها ماشین های سکس و یا مستخدم و فرمانبر نبوده است. زنان محمد براستی کشتزارهایی بوده اند که محمد از هر دری بداننها وارد میشده است (سوره نساء آیه  34).

اسلامگرایان ادعا می‌کنند ازدواج های محمد تنها برای کمک مالی و سرپرستی بیوه زنان بوده است. این درحالی است که تقریبا هیچ یک از زنان محمد قبل از ازدواج با وی در فقر نبوده لند، بلکه اتفاقاً اکثراً زنانی متشخص و غنی بوده اند. ادعای اسلامگرایان مبنی بر اینکه محمد تنها برای پشتیبانی مالی با زنانی ازدواج میکرده است با قرآن، این مجموعه بیانات نامقدس در تضاد جدی است، در تازینامه می‌خوانیم که سازنده کائنات و همه دنیا اینگونه در زندگی شخصی پیامبر دخالت می‌کند و مشکلات خوانوادگی اش را با زورگویی و تهدید حل می‌کند.

سوره احزاب آیه 28

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

ای پيامبر ، به زنانت بگو : اگر خواهان زندگی دنيا و زينتهای آن ، هستيدبياييد تا شما را بهره مند سازم و به وجهی نيکو رهايتان کنم ،

علامه (!) طباطبائی در تفسیر المیزان خود در مورد این آیه مینویسد:

"اين دو آيه اشاره دارد به اينكه گويا از زنان رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) يا از بعضي ايشان سخني و يا عملي سر زده كه دلالت مي كرده بر اينكه از زندگي مادي خود راضي نبوده اند ، و در خانه رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) به ايشان سخت مي گذشته ، و نزد رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) از وضع زندگي خود شكايت كرده اند و پيشنهاد كرده اند كه كمي در زندگي ايشان توسعه دهد ، و از زينت زندگي مادي بهره مندشان كند / دنبال اين جريان خدا اين آيات را فرستاده ، و به پيغمبرش دستور داده كه ايشان را بين ماندن و رفتن مخير كند ، يا بروند و هر جوري كه دلشان مي خواهد زندگي كنند ، و يا بمانند و با همين زندگي بسازند ، چيزي كه هست اين معنا را چنين تعبير كرد"

این آیه همانطور که علامه (!) طباطبائی هم دریافته است نشان میدهد که زنان محمد خود پس از ازدواج با محمد از وضعیت اقتصادی خوبی برخوردار نبوده اند و زبان به شکوه گشوده اند، و البته محمد برای ثروتی که از دزدی کاروانها و چپاول یهودیان و غیر مسلمانان بدست می آورد نقشه های دیگری داشت و آنها را بصورت رشوه به دشمنان خود میداد تا دست از دشمنی بردارند یا میان قدرتمندان تقسیم میکرد تا دست از پشتیبانی او برندارند. همین آیه دروغین بودن حرف اسلامگرایان مبنی بر اینکه هدف محمد از ازدواج با زنان متعدد سودمند کردن آنها و سر و سامان دادن به زندگی آنها بوده است آشکار می‌کند. براستی خالق تمام کائنات و انسانها و موجودات باید چقدر حقیر باشد که اینگونه بخواهد در زندگی محمد دخالت کند، و بخواهد در مشکلات خصوصی محمد دخالت کند.

ادعای دیگری از همین جنس مطرح می‌کنند و آن این است که محمد برای ارضای جنسی خود ازدواج نمیکرده است بلکه برای ارضای جنسی بیوه زنان بیچاره بوده است که با آنان ازدواج میکرده است، البته این ادعای مضحک نیز دوباره با تازینامه در تضاد است.

آیه 51 سوره احزاب:

تُرْجِي مَن تَشَاء مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَن تَشَاء وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا

از زنان خود هر که را خواهی به نوبت مؤخردار و هر که را خواهی با خود، نگه دار و اگر از آنها که دور داشته ای يکی را بطلبی بر تو گناهی نيست در اين گزينش و اختيار بايد که شادمان باشند و غمگين نشوند و از آنچه همگيشان را ارزانی می داری بايد که خشنود گردند و خدا می داند که در دلهای شما چيست و خداست که دانا و بردبار است

علامه (!) طباطبائی این آیه را اینگونه تفسیر کرده است:

"و ممكن هم هست جمله مورد بحث اشاره باشد به مساله تقسيم بين همسران ، و اينكه آن جناب مي تواند اصلا خود را در بين همسرانش تقسيم نكند ، و مقيد نسازد كه هر شب به خانه يكي برود ، و به فرضي هم كه تقسيم كرد ، مي تواند اين تقسيم را به هم بزند ، و يا نوبت كسي را كه مؤخر است مقدم ، و آن كس را كه مقدم است مؤخر كند ، و يا آنكه اصلا با يكي از همسران متاركه كند ، و قسمتي به او ندهد ، و يا اگر متاركه كرده ، دوباره او را به خود نزديك كند ، و اين معنا با جمله و من ابغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ذلك ادني /// نزديك تر است ، و بهتر مي سازد ، چون حاصل آن آيه اين است كه : اگر همسري را كه قبلا كنار زده بودي ، دوباره بخواهي نزديك سازي ، مي تواني ، و هيچ حرجي بر تو نيست ، و بلكه اين بهتر و نزديك تر است به اينكه چشمشان روشن شود ، يعني خوشحال شوند ، و راضي گردند به آنچه تو در اختيارشان قرار داده اي ، و خدا آنچه در دلهاي شماست مي داند ، چون آنكه قسمتش را پيش انداخته اي خوشحال ، و آنكه عقب انداخته اي به اميد روزي مي نشيند كه قسمتش جلو بيفتد"

این آیه نشان میدهد محمد همانطور که قابل پیشبینی و طبیعی است از پس تمامی زنان خود بر نمی آمده و حتی نمیتوانسته است تساوی را بین آنها برقرار کند، در اینجاست که الله به کمک پیامبر زیاده خواه خود میرسد و میگوید میتوانی در نوبتها نیز دست ببری و هر شب هرجا که دوست داری بخوابی، و شر نوبت دادن و قول دادن به زنان را از سر محمد کم می‌کند.

اسلامگرایان میگویند محمد اصلا نیاز جنسی نداشته است و از سر خیر خواهی بوده است که با این زنان ازدواج میکرده است(!). آنچنان پیامبرشان را نجیب جلوه می‌دهند که گویا وی ابداً تحت تاثیر زیبایی زنان قرار نمیگرفته است. این نیز خود با تازینامه در تضاد است. براستی سوره مبارکه احزاب خوب مشت پیامبر خدا را باز می‌کند.

آیه 52 سوره احزاب:

لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا

بعد از اين زنان ، هيچ زنی بر تو حلال نيست و نيز زنی به جای ايشان ، اختيار کردن ، هر چند تو رااز زيبايی او خوش آيد ، مگرآنچه به غنيمت به دست تو افتد و خدا مراقب هر چيزی است

مسلمانان اگر چشمهایشان را باز کنند خواهند دید که تازینامه میگوید "هرچند تو را از زیبایی او خوشت آید"، یعنی پیامبر اسلام نیز با زیبایی زنان تحریک میشده است و این از ویژگی های عادی هر انسانی است و پیامبر نیز بارها در قرآن گفته است که من بشری همچون شما هستم. اما وی مثل هر انسان بیمار جنسی دیگری در زندگی خود نمیتوانست مرز مشخصی را برای قوه جنسی اش در نظر گیرد و بنده شهوت و زن برگ ی گشته بود.

اما بررسی تاریخی زندگی پیامبر اسلام زنبارگی وی را به روشنی نشان میدهد و انسان را به حیرت می اندازد که چطور ممکن است یک شخص این همه ماجراهای گوناگون و عجیب غریب در زندگی خود داشته باشد.  در زیر سیاهه شماری  از زنان محمد و شرح کوتاهی از ماجرای آنها برای آگاهی هرچه بیشتر از زندگی محمد جمع آوری شده است. همچنین نام زنانی که محمد آنها را می‌خواست اما به او ندادند و زنانی که از او طلاق گرفتند آمده است. تلاش شده است که مطالب با ذکر منابع آورده شود.

1- خدیجه دختر خویلد بن اسبن عبدالعزی (خیر النساء العالمین). محمد وقتی 25 ساله بود با کارگزار خود خدیجه که زنی ثروتمند بود ازدواج کرد تا دیگر نیازمند کارکردن و جان کندن نباشد و از چوپانی و همراهی کردن کاروانهای تجاری خدیجه به زندگی مرفه و آرامی رسید. اما بعد از مرگ خدیجه، به سرعت ثروت وی را به باد داد تا جایی که نیازمند غارت و چپاول نامسلمانان گشته بود. محمد تا زمانی که خدیجه زنده بود جرات نداشت با زن دیگری ازدواج کند زیرا احتمالاً مورد خشم خدیجه قرار میگرفت و مجبور بود به زندگی قبلی و دشوار خود بازگردد.

  • صحیح بخاری 5:164165 ( برگ 103) 5:168 برگ 105

  • تاریخ طبری جلد .39 برگ 3

  • صحیح بخاری جلد .4:605 برگ 395

  • صحیح بخاری جلد .5:168 برگ 105

  • صحیح مسلم 4:5971 ( برگ 1297)
     

2- سوده دختر زمعه بن قیس العامریه (صاحبته الهجرتین)، زن سوم محمد بود، سوده بیوه زن (نام همسر پیشین وی سکران بن عمرو بوده است) مسلمانی بود اهل حبشه که پدرش اورا به محمد داده بود و محمد قبل از آوردن عایشه به خانه اورا به خانه آورده بود. سوده به روایاتی 50 سال سن داشت و محمد برای نگهداری از بچه هایش و همچنین اداره خانه اش به سوده نیاز داشت. البته سوده در مقابل عایشه نیز همانند یک مادربزرگ بود. سوده در آخرین سال خلافت عمر از دنیا رفت. عایشه روایت کرده است که سوده برخی اوقات از نوبت خود میگذشت تا پیامبر شب خود را با عایشه بگذراند زیرا سوده هراس داشت مبادا محمد وی را بخاطر سن بالایش طلاق دهد. پیامبر در حالی با سوده ازدواج کرده بود که تقریبا چاره و امکان دیگری برای ازدواج نداشت زیرا قبیله قریش اورا طرد کرده بود و در آن سالها ازدواج کردن با فرزندان عبدالمطب و بنی هاشم بر ضد مفاد عهدنامه ای بود که منجر به شعب ابيطالب شد بنابر این محمد از روی اجبار با سوده ازدواج کرد.

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 169.

  • ابو داوود  جلد .2:2130  برگ 572

  • صحیح بخاری  جلد .6:318  برگ 300

  • تاریخ طبری جلد .9  برگ 128

  • صحیح مسلم  جلد .2:2958 ( برگ 651)

  • صحیح بخاری  جلد .3:269 ( برگ 154)  جلد .3:853 ( برگ 29)

  • صحیح مسلم  جلد .2:3451 ( برگ 747)

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 202

3- عایشه دختر ابوبکر صدیق (افقه نساء العالم) ، محمد وقتی عایشه 6 ساله بود با وی ازدواج کرد و در سن 9 سالگی با او وقتی خود 53 سال داشت همبستر شد، این ازدواج پدوفیل (بیماری روانی و انحراف جنسی کودک آزاری، بچه بازی) بودن محمد را نشان میدهد، برای اطلاعات بسیار کامل و جامعی از این ازدواج و اثبات بیمار بودن محمد و بررسی نظرات مختلف در این مورد به نوشتاری با فرنام "سن پایین عایشه، مناظره ای بین آیت الله منتظری و دکتر علی سینا" مراجعه کنید. عایشه محبوب ترین زن محمد بود تا جایی که محمد در بستر مرگ سر بر روی سینه های وی گذاشته بود. علاقه محمد به عایشه تا جایی بود که وقتی زینب عایشه را محکوم به زنا با صفوان کرده بود، محمد از طرف الله آیاتی آورد تا عایشه را برائت کند. برای شرح کل ماجرا مراجعه کنید به عایشه و صفوان و بحث در مورد آیات مربوط به برائت عایشه. عایشه از راویان مهم حدیث و از حافظان قرآن حساب می‌شود. اما شیعیان به دلیل خصومتی که وی با علی داشت و جنگی که او با علی داشت اورا ملعونه و پلید میدانند. محمد بارها اعلام کرده است که عایشه را از همه زنان خود بیشتر دوست داشته اما شیعیان معتقدند وی زن فاسدی بوده است و محمد خدیجه را بیش از سایر زنان دوست داشته است تا جایی که سالی که خدیجه از دنیا رفت را سال عذاداری اعلام کرد. عایشه تا زمان خلافت معاویه زیسته است و با علی نیز در زمان خلافتش  جنگ جمل جنگیده است.

  • صحیح مسلم  جلد جلد 2 : .3309,3310,3311  صفحه 715 و 716

  • صحیح بخاری  جلد .7:88  برگ 65

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 202

 

4- ام سلمه دختر امیه بن المغیره، زن یکی از مسلمانان به نام "ابوسلمه بن ابوالاسد" بود که در جنگ احد زخمی مهلکی برداشته بود و در نهایت کشته شده بود. ام سلمه در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 53 سال سن داشت. ام سلمه از کلیه زنان محمد بیشتر عمر کرد و پس از همه آنها وفات یافت.

  • ابو داوود  جلد .1:274  برگ 68  جلد .3:4742  برگ 1332  جلد .2:2382  برگ 654

  • سنن نساء  جلد .1 no.240  برگ 228

  • ابن ماجه  جلد .3:1779  برگ 72

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 80.

  • صحیح مسلم  جلد .2:2455  برگ 540

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 203
     

5- حفصه دختر عمر بن الخطاب، در سن 18 سالگی شوهر خود  خنیس (ابن عبدالله) بن حذاقه السهمی را از دست داده بود و بیوه شده بود. حفصه در هنگام ازدواج با محمد 20 سال سن داشت و محمد 55 ساله بود. در احادیث موجود است که بعد از اینکه ابوبکر و عثمان از ازدواج با وی سر باز زدند، محمد قبول کرد که با وی ازدواج کند. حفصه نیز از حافظان قرآن حساب می‌شود و نسخه عثمان از قرآن با همکاری وی تهیه شده بود. از ماجراهای جالبی که حفصه در آنها شرکت داشت رسوایی محمد در ارتباط با کنیز حفصه یعنی ماریه است که محمد را مجبور کرد سوره تحریم را بسراید. برای اطلاعات بیشتر از این ماجرا به محمد ماریه و حفصه ، ماریه قبطی شانزدهمین زن در زندگی محمد، وساطت الله جهت رفع اختلافات خا نوادگی محمد و ماریه، برده جنسی پیامبر مقدس مراجعه کنید. حفصه تا زمان خلافت عثمان زنده بوده است.

  • ابن ماجه  جلد .3:2086  برگ 258

  • ابو داوود  جلد .2:2448  برگ 675  جلد .3:5027  برگ 1402.

  • صحیح مسلم  جلد .2:2642  برگ 576  جلد .2:2833  برگ 625  جلد .2:3497  برگ 761

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 202
     

6- زینب دختر جحش الاسدیه؛ ازدواج زینب با جحش از بحث برانگیز ترین ازدواجهای محمد است. زینب از خانواده بزرگ و محترمی بود. مادر زینب  (میمونه) دختر عبدالمطلب پدربزرگ محمد بود. زینب با زید فرزند خوانده محمد ازدواج کرده بود و محمد روزی بدون خبر به خانه زید وارد شد و زینب را نیمه لخت دید و به او علاقه مند شد، سپس مهریه اورا پرداخت تا از فرزندخوانده خود طلاق گیرد، بعد با وی ازدواج کرد و مسلمانان میگویند خداوند به محمد دستور داد تا با زینب ازدواج کند زیرا خداوند می‌خواست این رسم غلط جاهلیت مبنی بر اینکه یک مرد نمیتواند با زن پسرخوانده خود ازدواج کند از میان بردارد و این بسیار مضحک است. ماجرای مفصل زینب را میتوانید در سه نوشتار  "محمد، زید و زینب" و "زید و زینب" و "عشق محمد به همسر پسر خوانده اش (زینب) و ازدواج با او." و "فرزند خواندگی در اسلام و تاریخ ازدواج محمد با زینب بنت جحش" بخوانید. زینب در موقع ازدواج با محمد 35 سال داشت و محمد 58 سال و نخستین زن محمد است که پس از مرگ محمد فوت میشود. او تا زمان خلافت عمر زیسته است.

  •  صحیح مسلم  جلد .2:2347 ( برگ 519)  جلد .2:3330 ( برگ 723724)  جلد .2:3332 ( برگ 725)  جلد .2:3494  برگ 760.

  •  صحیح بخاری  جلد .3:249 ( برگ 138)  جلد .3:829 ( برگ 512)  جلد .4:6883 ( برگ 1493) ابو داوود  جلد .3:4935  برگ 1377-1378   جلد .1:1498.

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 203

7- جویریه دختر حارث بن ابوضرار (اعظم النساء برکه)، محمد در سن 58 سالگی با جویریه که 20 سال سن داشت ازدواج کرد. جویریه دختر رئیس قبیله بنی المصطلق، یکی از قبایل یهودی متعددی بود که محمد به آنها حمله کرده بود. شوهرش مالک بن صفوان بود و در حمله ناگهانی که محمد به این قبیله کرده بود کشته شده بود. محمد از جویریه درخواست ازدواج کرد و جویریه قبول کرد به شرط اینکه اسرای باقیمانده از این جنگ آزاد شوند و غنایم بدست آمده به صاحبان باقیمانده از این جنگ بازگردد. از جویریه به عنوان "زنی بسیار زیبا" در بسیاری از تواریخ یاد شده است، ابن اسحق میگوید جویریه از زیبایی شگفت انگیزی بهره می برد، بطوری که هیچ مردی قدرت نداشت در برابر زیبایی وی مقاوت کند. و رابطه او با محمد به شدت عواطف عایشه را تحریک کرده بود و عایشه از دیدن او در عذاب بود. جویریه 6 سال زن محمد بود و بعد از محمد نیز 39 سال زندگی کرد و در سن 65 سالگی درگذشت. ماجرای جویریه را پروفسور مسعود انصاری در کتاب کوروش بزرگ و محمد عبدالله را در نوشتاری با فرنام "جویریه زنی که محمد را اسیر زیبایی خود و طایفه اش را آزاد کرد" بخوانید. همچنین تحلیلی تاریخی و بسیار دقیق از این ماجرا توسط دکتر علی سینا را در نوشتاری با فرنام جویریه بخوانید.

  • ابن اسحق سیرت الرسول، برگ 729

  • ابو داوود جلد .3:4935 برگ 1377-1378

  • صحیح بخاری جلد .8:212 ( برگ 137)

  • ابو داوود جلد .1:1498 برگ 392.

  • صحیح مسلم جلد .2:2349 برگ 520

  • صحیح بخاری جلد .3:717 ( برگ 431-432).

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

8- ام حبیبه، رمله دختر ابوسفیان بن الحرب، ابوسفیان رئیس قبیله قریش، قدرتمند ترین مرد مکه بود که همراه با شوهرش عبیدالله ابن جحش از اولین کسانی بودند که مسلمان شده بودند و به حبشه رفته بودند تا پادشاه حبشه را به اسلام دعوت کنند. اما عبید الله ابن جحش الاسدی در حبشه مسیحی شد و از ام حبیبه طلاق گرفت، نام اصلی ام حبیبه رمله بوده است. پیامبر اسلام از راه دور از پادشاه حبشه خواست تا ام حبیبه را به زنی او در آورد، ام حبیبه تا 6 سال بعد نتوانست محمد را ببینید زیرا نمیتوانست به مدینه  برگ ردد. ام حبیبه در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 54 سال. محمد امیدوار بود ازدواجش با ام حبیبه نظر ابوسفیان دشمن درجه یک اسلام را تغییر دهد اما چنین اتفاقی نیافتاد.

  • صحیح مسلم  جلد .2:1581  برگ 352  جلد .2:3539  برگ 776

  • ابن ماجه  جلد .5:3974  برگ 302

  • صحیح مسلم  جلد .2:3413  برگ 739  جلد .2:2963  برگ 652

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 202

9- صفیه دختر حیی بن اخطب النضری، صفیه در هنگام ازدواج با محمد 16 سال سن داشت و محمد 60 سال سن داشت. صفیه دختر حیی بن اخطب رئیس قبیله بنی نضیر، از قبایل یهودی مدینه بود که محمد به آن حمله کرد و آنها را مجبور کرد از مدینه خارج شوند و هرچه قابل نقل کردن است با خود ببرند و باقی اموال را برای مسلمانان باقی بگذارند. شوهر قبلی او کنان بن ربیع بود که توسط مسلمانان در همان جنگ کشته شد. شوهر وی توسط مسلمانان به دلیل اینکه مکان مخفی کردن جواهراتش را افشا نمیکرد شکنجه و در نهایت به دستور پیامبر کشته شده بود، و پبامبر همان شب با صفیه ازدواج کرد و با وی همبستر شد. او 4 سال با محمد زندگی کرد و بعد از مرگ محمد 39 سال بیوه بود و در سن 63 سالگی درگذشت برای اطلاعات بیشتر پیرامون صفیه نوشتاری با فرنام "صفیه همسر یهودی محمد" و "ازدواج محمد با صفیه زنی که شوهرش زیر شکنجه جان سپرد." و همچنین نوشتاری با فرنام "صفیه، زن یهودی پیغمبر- بخش سوم مناظره آیت الله منتظری با دکتر علی سینا." را بخوانید.

  • تاریخ طبری 39  برگ 185.

  • صحیح بخاری  .2:68 و  4:143280

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

10- میمونه دختر حارث الهلالیه از فرزندان عبدالله بن هلال بن عامر بن صعصعه، میمونه در زمان ازدواج با محمد 36 سال سن داشت  (برخی روایات وی را 30 ساله خوانده اند) و محمد 60 ساله بود. نام شوهر پیشین او ابی سبره بن ابی دهمر بوده است و محمد با او در مدینه ازدواج کرده است.  میمونه خواهر ناتنی زن دیگر محمد بود. میمونه 3 سال با محمد زندگی کرد و پس از محمد در سن 80 سالگی از دنیا رفت، یعنی 44 سال بیوه ماند.

  • تاریخ طبری جلد .8  برگ 136

  • صحیح مسلم  جلد .1:167116741675  برگ 368-369  جلد .2:1672  برگ 369.

  • بحا الانوار جلد 22 برگ 204

11- فاطمه دختر سریح

  •  تاریخ طبری جلد .9  برگ 39

12- هند دختر یزید

  •  صحیح مسلم  جلد .3:4251-4254  برگ 928-929.

13- عصما دختر سیاء

  • تاریخ طبری جلد .10  برگ 185 and footnote 1131  برگ 185.

14- زینب دختر یزید

  • تاریخ طبری جلد .7  برگ 150 footnotes 215216 and تاریخ طبری جلد .39  برگ 163-164

15- قتیله دختر قیس و خواهر اشعث، با پیامبر ازدواج کرد اما پیش از اینکه پیامبر به او دخول کند  پیامبر درگذشت، بعد از مرگ محمد عکرمه بن ابی جهل با او ازدواج کرد.

  • تاریخ طبری جلد .9  برگ 138

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

16- اسماء دختر نعمان بن شراحیل ملا محمد مجلسی در مورد این زن نوشته است وقتی وی را نزد محمد آوردند عایشه و حفصه نسبت بو وی حسادت کردند و وی را فریب دادند که ازدواجش با محمد انجام نگیرد. به این صورت که به وی گفتند اگر مایل است توجه محمد را به خود جلب کند باید به محمد بی اعتنای کند، عصما وقتی محمد را دید به او گفت "من فکر میکنم باید از دست تو به الله پناه ببرم" محمد برانگیخته شد و گفت "من فکر میکنم باید به خانواده ات پناه ببری"

  • مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

17- فاطمه دختر صحاک، ملا محمد باقر مجلسی نوشته است وقتی آیات 28 و 29 احزاب نازل شد، فاطمه تصمیم گرفت راه اول را انتخاب کند و از محمد جدا شود.

  • مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

18- ماریه دختر شمعون قبطی، که مقوقس فرستاده بود، وی از پیامبر باردار شد، نام اورا ابراهیم نهادند، دوسال زیست و بمرد. ماجرای ماریه نیز از ماجراهای بحث برانگیز زندگی محمد است. ماریه کنیز (برده) حفصه بود که بعنوان هدیه به او داده شده بود. روزی محمد به خانه حفصه دختر عمر می رود و ماریه را تنها در خانه می یابد، وی با ماریه همبستر می‌شود و ناگهان حفصه از راه میرسد و از مشاهده این قضیه بسیار خشمگین می‌شود. محمد قول میدهد که ماریه را بر خود حرام کند به شرطی که حفصه ماجرا را برای کسی تعریف نکند، اما حفصه ماجرا را برای عایشه و بقیه زنان محمد تعریف می‌کند و محمد از الله کمک میگیرد تا رسوایی پیش آمده را با سوره تحریم کمرنگ و سرکوب کند. ماجرای ماریه را در محمد ماریه و حفصه، ماریه قبطی شانزدهمین زن در زندگی محمد، وساطت الله جهت رفع اختلافات خا نوادگی محمد و ماریه، برده جنسی پیامبر مقدس و  بخوانید.

  • تاریخ طبری جلد .8  برگ 66131.

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 194

19- ریحانه دختر زید قرظی از اسرای بنی قریظه بود که سهم محمد از غنائم جنگی بود. ریحانه هرگز حاضر نشد اسلام بیاورد و حتی پیشنهاد محمد مبنی بر ازدواج با وی را نیز قبول نکرد و تصمیم داشت نه اسلام بیاورد  و نه با محمد ازدواج کند. از طرفی محمد نیز قصد رهاکردن این کنیز (برده زن) زیبا را نداشت و وی تا آخر عمر تن به حقارت برده بودن در داد اما حاضر نشد مسلمان شود و یا با محمد ازدواج کند، ماجرای ریحانه را بطور مفصل در نوشتاری با فرنام "ریحانیه زن زیبایی که شب روز قتل همسرش بعنوان برده محمد به حرمسرای محمد رفت و دق مرگ شد." بخوانید.

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 164-165

  • تاریخ طبری جلد .13  برگ 58.

20- ام شریک دوسیه، نام اصلی او غزیه (غزیله نیز آورده شده است) بوده است و خود را به رسول الله بخشیه است. دختر دودان بن عوف ن عامر بوده است و پیش از ازدواج با محمد با ابی العکر بن سمی الازدی ازدواج کرده بود.

بحار الانوار جلد 22 برگ 202

21- صنعا یا سبا دختر سلیم،زنی بود که پیش از آنکه پیامبر با او همبستر شود او مرد.

22- قضیه دختر جابر از بنی کلاب، زنی بود که به محمد گفت مرا به تو داده اند و به من خبر ندادند، پس از محمد طلاق خواست و محمد اورا طلاق داد. روایات دیگری حاکی از آن است که محمد با وی ازدواج کرد اما وقتی برای همبستر شدن پیش وی رفت دریافت که او بسیار پیر است بنابر این وی را طلاق داد.

  • تاریخ طبری جلد .9  برگ 139

23- زینب دختر خزیمه الهلالیه از پسران عبد مناف بن هلال بن عار ابن صعصعه (ام المساکین) بود که  بود که بعد از کشته شدن شوهرش "عبیده بن حارث بن عبدالمطلب" در جنگ بدر قبول کرد که با محمد ازدواج کند اما 8 ماه بعد از این ازدواج از دنیا رفت. او را "ام المساکین" (مادر مستمندان) نامیده اند.

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 203

24- دختر خلیفه الکلبی و خواهر دحیه بن خلیفه، به خانه آوردش و در خانه پیامبر مرد

 

زنان دیگر محمد،

25- عالیه دختر ظبیان از بنی بکربن زنی بود که محمد با وی ازدواج کرد اما بعد از مدتی وی را طلاق داد.

  • تاریخ طبری جلد .9  برگ 138

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 188

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

26- قوتیله بنت قیس بن معدی کرب و خواهر اشعث بن قیس، پیامبر اورا به زنی کرد اما هنوز او را ندیده بود که مرد. برخی نیز گفته اند محمد اورا طلاق داد.

27- خوله بنت الهذیل از بنی حاریث که طلاق گرفت.

28- لیلی بنت الخطیم  پیر زنی بود از قبیله بنی خزرج که به گفته طبری (ذکر زنان محمد از تاریخ طبری)، پیامبر روزی به مزگت اندر نشسته بود پشت سوی آفتاب کرده و این زن از پشت آمد و دستهایش را بر روی کتف پیامبر گذاشت و گفت با من ازدواج کن تا من به قبیله خود بگویم پیامبر با من ازدواج کرده است. سپس به میان قبیله خود رفت و  مردم به او گفتند کار اشتباهی کردی چون پیر هستی و پیامبر از زنان پیر خوشش نمی آید و اگر تو را ببیند طلاقت خواهد داد. لیلی پیش پیامبر آمد و گفت من پشیمانم که زنی پیر هستم و شایستگی ازدواج با تو را ندارم و پیامبر او را طلاق داد.

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

29- ام هانی دختر ابوطالب، وی بهانه آورده بود که بچه دار است و باید از بچه اش نگهداری کند. لذا پیشنهاد محمد را رد کرد.

30- ضباعه دختر عامر بن قرط، که پیغمبر اورا از پسرش بخواست اما پسرش به پیامبر گفت مادرم پیر است و پیامبر دست برداشت.

31- صفیه دختر بشامه عنبری که از اسرای افتاده به دست مسلمانان بود، محمد او را بخواست اما شوی باز آمد و چون زنش را می‌خواست مسلمان شد تا زنش بر او حرام نگردد. پیامبر از او پرسید من را خواهی یا شویت را؟ صفیه گفت شویم را.

32- ام حبیبه دختر عباس بن عبدالمطلب، پیغمبر اورا به زنی خواست، عباس گفت یا رسول الله او با تو شیر خورده است.

33- جمرهدختر حارث بن ابی حارثه، محمد اورا از حارث بخواست، حارث به دروغ به پیامبر گفت بدن او پیسی دارد و تورا شایسته نیست.

  • سایر موارد موجود در تاریخ

34- محمد زنی که نامی از وی باقی نمانده است طلاق داد زیرا وی چشم چرانی میکرد و به مردانی که از مسجد خارج میشدند زیر چشمی نگاه میکرد.

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 187

35- ملیکه اللیثیه ، محمد با او ازدواج میکند با او همبستر نمیشود و او را طلاق میدهد.

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

36- ملیکه دختر کعب به مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد، عایشه از وی پرسید آیا می‌خواهی شوهری داشته باشی که شوهر قبلی تورا کشت؟ وی به خدا از محمد پناه برد و محمد وی را طلاق داد.

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 165

37- شنباء دختر عمر الغفریه، مردم قبیله او با قبیله بنی قریظه هم پیمان بودند، وقتی ابراهیم فرزند محمد مرد؛ وی به محمد گفت اگر تو پیامبر راستینی میبودی فرزندت نمی مرد. محمد بعد از اینکه با او همبستر شد وی را طلاق داد.

  • تاریخ طبری جلد .9  برگ 136

38- ملائکه دختر داوود زن دیگری بود که با محمد ازدواج کرد اما پس از اینکه فهمید محمد پدرش را کشته است، از وی جدا شد.

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 165

39- عمیره دختر یزید که محمد وی را طلاق داد زیرا وی به جذام مبتلا شده بود. محمد در مورد او گفته است "دلستم علی و ردها"

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 188

  • مجلسی حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، صفحه 597

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

40- سناء بنت سفیان، محمد مدت کوتاهی با او ازدواج کرد.

  • تاریخ طبری جلد .39  برگ 188

41- احدایث ضعیفی خبر از ازدواج محمد با عمره نیز ازدواج کرده بود.

  • ابن ماجه  جلد .3:2054  برگ 233  جلد .3:2030  برگ 226


42دختر الجهال برای مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد.

  • صحیح بخاری  جلد .7:181  برگ 131132


43- دوبه دختر امیر. از طایفه سعسعه

44-  عماره یا عمامه دختر حمزه، از طایفه قریش، هاشم.

45- سنی دختر صلت،  زنی دیگر بود که محمد قصد ازدواج با وی را داشت اما قبل از اینکه به این خواسته خود بخواهد عمل کند از دنیا رفت.

  • مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه 597

  • بحار الانوار جلد 22 برگ 204

46- تکانه نام زنی دیگر است که مجلسی در مورد وی نوشته است دختر سیاهپوستی بود که "مقدوس" پادشاه مصر همچون ماریه قبطیه به محمد هدیه داده بود. محمد ابتدا او را آزاد کرد و سپس وی را به عقد ازدواج خود در آورد. بعد از درگذشت محمد عباس با او ازدواج کرد.

  • مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه 597

شیخ کلینی نویسنده و اندیشمند بزرگ اسلامی و نویسنده کتابهای اصول و فروع کافی در مورد محمد از امام رضا نقل کرده است که قدرت جماع پیامبر با چهل مرد برابر بود.

  • مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم صفحه 599

بعد از مرگ محمد هیچکدام از زنانش اجازه ازدواج با شخص دیگری نداشتند و آنان را ام المومنین نامیدند، و همگی مجبور بودند تا آخر عمر بیوه بمانند.

نمودار زیر به نیکی نشان میدهد که آیا پیامبر اسلام جهت به کمک به بیوه زنان زن میگرفته است یا در انتخاب این زنان واقعا سلیقه به خرج میداده است. این نمودار بر اساس اطلاعات موجود در مورد سن محمد و سن زنانش در احادیثی که منابع آنها یاد شد پدید آمده است. محمد در اغلب موارد از تقریباً دو تا سه برابر همسرانش سن داشته است

 

منابع در مورد تاریخ طبری از برگردان انگلیسی این کتاب میباشند و در مورد بحار الانوار علامه مجلسی از متن اصلی عربی، دار الکتب الاسلامیه، طهران، بازار سلطانی، ربیع الاول 1385 قمری، چاپخانه حیدیری میباشد.

برای اطلاعات بیشتر پیرامون زنان محمد مراجه کنید به.

براستی همین سیاهه و مطالب پیوسته به آن شخصیت محمد، هوسران و زنبارگی وی را به خوبی آشکار میسازد.

گرشاسپ 2 یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

داستان غم انگیز زنان در کلام الله

داستان غم انگیز زنان در کلام الله

 

پیش از آغاز سخن یادآوری میکنم که الله خدا نیست.دردرونمایه عربی قرآن هم نامی از خدا برده نشده وهمه جا الله آمده است  ولی مترجم ازدید خود نام خدارا جایگزین الله کر ده است که درست نیست. 


سوره دوم(بقره)آیه زیر222.زنان کشتزارشمایند پس برای کشت بدانها نزدیک شوید هرگاه مباشر ت آنان خواهید وبرای ثواب ابدی چیزی پیش بفرستید وبدانیدکه محققا نزد الله خواهیدرفت.ای رسول تو اهل ایمان را بشارت ده....

دراین آیه الله پروانه داده است  همانگونه ای که کشاورزان میتوانند زمینهای کشاورزی خودرا کشت کنند.مردان نیزآزادند که ازهرسوی بخواهند به کشتزارزنان وارد شوند.زیرا زنان بگونه زمین ملک متصرفی مالک هستند ونباید اززیربرخاسته مالک شانه خالی کنند

همین سوره آیه زیر227میگوید ...وزنان رابر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران رابرزنان.لیکن مردان رابرزنان افزونی وبرتری خواهدبود.الله برهرچیزتوانا وبرهمه امورعالم داناست.

دراین آیه الله بروشنی مردان را برزنان برتردانسته وباپوزه بندی محکم دهانشان رابسته است که لب برسخن نگشایند.

همین سوره دنباله آیه زیر281...ودوتن ازمردان را گواه آرید واگردومردنیابید یک تن مرد ودوزن هرکه راطرفین راضی شوند گواه گیرند.

دراین آیه هم الله مهرورزانه دوزن رابرابریکمرد بشماآورده  آنهم درباره گواهی که دیدن با چشم  های همه آنها است ازدید الله پذیرفته نیست .درهالی که همین زنان درپستوئ خانه ودرزیرچادری سیاه به تنهایئ به نماز می ایستند ومیگویند الله واکبر یعنی گواهی میدهم که الله بزرگتراست .الله گواهی آنان راچون بسود خویش است می پذیرد ودرلوح محفوظ ثبت میکند وثواب هم میدهد؟؟.

 سوره چهارم(النسا)آیه زیر2 اگربترسید که مبادادرباره یتیمان مراعات عدل ودادکنید پس آنکه اززنان را بنکاح خود درآرید که شمارانیکوومناسب باعدالت است.دویاسه یاچهارواگربترسیدکه چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده وبه آنها ستم کنید.پس تنها یک زن اختیار کرده ویاچنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید.که این نزدیکتر به عدالت وترک ستمکاری است..

1-اللهی که این چنین موشکافانه درباره دادگری سخن رانده ومردان را بداشتن چند زن آزاد نموده است .شوربختانه زنان را محکوم بداشتن تنهایک همسر نموده  بهیچ روی کوچکترین توجهی به نیاز جنسی آنها نکرده است . درپی خواهیم خواند که چگونه رسول الله اش را آزادبه دست درازی بر همه زنان نموده است .

2-کنیزی که الله دراین آیه ازاو نام برده  زنی است ناآزاد بدست آمده درجنگ یاخریداری شده در بازارآزاد که همبستری با ا و نیازی به اازدواج ندارد.

همین سوره آیه 10   حکم الله در حق فرزندان شما چنین است که پسران دوبرابر دختران ارث برند. پس اگر دختران بیش از دو نفرباشند. فرض همه دوثلث ترکه است واگر یکنفرباشد نصف است.

در این آیه هم الله آب پاکی را روی دست  زنان ریخته وبا تائید درنیمه قراردادن بامردان دست وپای شان را نیز به زنجیر کشیده است تاباپوزه بندی که دردهان دارند لب به سخن نگشایند وپارا نیزاز دستور الله فراتر ننهند.

همین سوره آیه 23و نکاح زنان  محصنه(شوهردار)نیز برای شما حرام شد مگر آن زنان که متصرف ومالک شده اید.برشماست که پیرو کتاب الله باشید .

اللهی که تا نزول این  آیه همبستری با زنان همسر داررا آزاد کرده بود وگناه نمیدانست.اگر چه با این دستورفرمان پیشین را برداشت  ونارواشمرد ولی به مردان این پروانه راداد تادگرزنانی را که میتوانند بربایند متصرف ومالک شده همبسترگردند که نیازی به خواسته ومیل زنان نیست.زیرا الله زنان را به گونه کالا وبزوگاووگوسفندوزمین درخورتصرف ومالکیت مردان دانسته است.

همن سوره آیه33مردان رابرزنان تسلط وحق نگهبانی است بواسطه آن برتری که الله  بعضی رابر بعضی مقرر داشته وهم بواسطه آنکه مردان ازمال خود به زنان نفقه دهند.پس زنان شایسته ومطیع درغیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند  وآنچه را که الله به حفظ آن امرفرموده نگهدارند وزنانی که از مخالفت ونا فرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنهارا موعظه کنید اگر مطیع نشوند  ازخوابگاه آنان دوری گزینید بازمطیع نشدند آنهارا به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر برآنها حق هیچگونه ستم ندارید  که همانا الله بزرگواروعظیم الشان است.

دراین آیه دستورروشن ودادگرانه الله برتری بی چون وچرای مردان برزنان است.تنهابه دوفرنود یکی برتری الله فرموده بعضی رابر بعضی دوم برای اینکه مردان به زنان خوراک وپوشاک میدهند.   بااینکه زنان چه درخانه چه درمزرعه چه درکارگاه وکارمندی دراداره ودیگرکارهای ارزشمند دوشادوش بامردان کار میکنندومیکوشند.بچه داری هم میکنند. شوربختانه بهره ای ندارند.نه تنها مزد کارشان رایگان ازآن مردان است همواره دربرابر خوراک وپوشاکی ناچیز هم بدهکار مردان هسند؟

الله فرموده زنان شایسته باید همیشه گوش به فرمان مردان ونگهبان حقوق آنها باشند ولی کوچکترین دستوری به مردان درباره نگاهداری حقوق زنان شایشته نداده ودست مردان رادر هماغوشی با هرزنی بازگذاشته است.

بیدادگرانه تر آنکه الله به مردان پروانه داده است تااگرزنی دربرابرهمسرش بایستدوحقش رابخواهد گستاخی ونافرمانی کرده است بایدبازدن تنبیه شود اگر پس از کتک خوردن فرمانبردارگردید دیگربراوستم نکنند ولی اگرپس ازکتک خوردن هم باز خواستارحق خویش گردید دوباره وچندباره آنقدرکتکش بزنند تارام گردد. الله باچنین دستورهای نابخردانه خود ش میگوید من دادگر وعظیم الشان هم هسم؟.

همین سوره آیه128 شماهرگزنتوانیدمیان زنان به عدالت رفتارکنید هرچه راغب وحریص به عدل ودرستی باشیدپس با تمام میل خود یکی را بهره مند وآن دیگررا محروم نکنید تااومعلق وبلا تکلیف ماند واگرسازش کنید وپرهیزکارباشید.همانا الله بخشنده ومهربان است.

درست توجه کنید اللهی که میداندوباوردارد که مردان هرگزنمیتوانندبا داشتن چندزن میان آنان به دادگری رفتارکنند.بازهم دست آنهارابازگذاشته است تاچهارهمسروهرچه بخواهند کنیز ملکی متصرفی دربندخودداشته باشند. درباره ستمی که دراین رهگذ ربرزنان میرود لب فروبسته ودستورنداده است تاهمانگونه که زنان باید تنهایک همسرداشته باشند  مردان نیزنبایدجزیک همسر ازهمسران بیشماروکنیزان ملکی متصرفی بهره مند گردند.

شگفتا با اینهمه بیدادگری بیشرمانه میگوید(همانا الله بخشنده ومهربان است)؟

سوره پنجم(المائده) آیه زیر4...ونیزحلال شد نکاح زنان پارسای مومنه وزنان پارسای اهل کتاب.درصورتیکه .اجرت ومهر آنان رابدهید وآنها هم زناکارنباشند ورفیق ودوست نگیرند...

دراین آیه هم باز دست مردان رادرهماغوشی بازنان مومنه پارسای اهل کتاب بازگذاشته تادرصورت همخوابگی اجرومزدشان یعنی(مهر)بدهند آنهم بشرطی که زناکارنباشند ودوست ورفیقی نگیرند که باز معنی اش اینست مردان هرکاری خواستند بکنند .ماههاوسالهابسراغ همسران خودنروند .زنان عقدی وکنیزان سماق بمکند.

اینست دادگری الله .وپروانه نمیدهد هیچ زنی دربرابر همه بیدادگریهای همسرش بتواند برای برآوردن نیاز جنسی خود به آغوش مرددیگری پناه برد واگردرپی فشارهای روحی وروانی دست به رفع چنین نیازی زد. زناکاروگناهکاراست وبایدسنگسارگردد؟

آیا این الله تنها شتیان نرینه ها نیست؟

پندواندرز الله برزنان بیشمار رسول الله تامباداپالان کجی کنند.

سوره سی وسوم (احزاب)آیه زیر 5پیغمبراولی وسزاوار تربه مومنان است از خودآنها  وزنان پییغمبرمادران مومنین هستند...

همین سوره زیرآیه 29 ای زنان پیغمبرازشما هرکه بکاررناروایی دانسته اقدام کند اورادوبرابردیگران عذاب کنند واین بر الله سهل وآسان است (30)وهرکه ازشما مطیع فرمان الله ورسول باشد ونیکو کارشود پاداشش دوبرابر عطا کنیم وبرای او روزی بسیار نیکومهیا سازیم (31) ای زنان پیغمبرشما مانند دیگر از زنان نیستید والله ترس وپرهیز کارباشید.پس زنهارنازک ونرم بامردان سخن نگویید مبادا آنکه دلش بیماراست بطمع افتد ودرست سخن گویید (32)ودرخانه هایتان بنشینید وآرام گیرید ومانند دوران جاهلیت پیشین آرایش وخودآرایی نکنید ونمازبپاداریدوزکات به فقیران بدهید وازامررسول اطاعت کنید الله چنین میخواهد رجس هر آلایش را ازشماوخانواده نبوت ببرد وشمارا ازهرعیب پاک ومنزه گرداند:

چون الله دریافته است که رسولش بابیست وچهارزن وکنیزان وغلامان بیشمار ملکی متصر فی ازنه تاسی وپنجساله هرگزنمیتواند راه دادگری درهمخوابگی درپیش گیرد.بجای سرزنش برخود که چرادست اورا اینهمه باز گذاشته است .ناگزیر ازتشویق وتهدید همسران رسولش بر آمده است تامبادا بدوراز چشم رسول پیر پذیرای مردان جوان هم سن وسال خودگردند.

 

         داستان دلدادگی محمدبرزینب زیبا  تنهاهمسرپسرخوانده اش زید.

همن سوره آیه زیر(35) هیچ مرد وزن مومن را درکاری که الله ورسول حکم کند اراده واختیاری نیست(که رای خلافی اظهارنماید) وهرکس  نافرمانی الله ورسول کند دانسته به گمرای سختی افتاده است.پیغمبرزینب دخترعمه اش رابه زیدغلام آزادکرده ازدواج کند. زینب گفت من ازاشراف قریشم غلامی رابه شوهری نپذیرم این آیه نازل شد:-(36) وچون تو باآنکس که خدایش نعمت اسلام بخشید وتواش نعمت آزادی  (یعنی به زیدحارثه به نصیحت گفتی برو زنی راکه همسرتست نگهدار وازالله بترس وطلاقش مده) وآنچه دردل پنهان میداشتی (که زینب رابگیری وحرمت ازدواج بازن پسرخوانده را که دردوره جاهلیت بود منسوخ کنی) الله آشکارساخت وتوازمخالفت وسرزنش خلق ترسیدی وازالله سزاوارتربودبترسی.پس ماهم(بدین غرض)چون زیدازآن زن کام دل گرفت (وطلاقش داد اورابه نکاح تو درآوردیم  تابعد از این مومنان در نکاح زنان پسر خوانده خود ازآنها کامیاب شدند (وطلاق دادند) برخویش حرج وگناهی نپندارند) وفرمان الله به انجام رسید(37) پیغمبررا درحکمی که الله ( براو مقرر) فرموده گناهی نیست: سنت الهی درمیان آنان که درگذشتند هم اینست ( که انبیارا توسعه درامرنکاح وتحلیل برخی محرمات ااست)وفرمان الله حکمی نافذ وحتمی خواهدبود)38این سنت الله است درحق آنانکه تبلیغ رسالت الله برخلق کنند وازالله میترسند وازهیچکس جزالله نمیترسند والله برای حساب ومراقبت کارخلق به تنهایی کفایت میکند(39)

محمدپدر هیچیک از مردان شما(زیدیاعمرو)نیست (پس زن زید زن فرزندنش نبود وپس از  طلاق او تواند گرفت) لیکن اورسول الله وخاتم انبیاست والله همیشه ( حکمش وفق حکمت ومصلحت است زیرااو)برهمه امورعالم آگاه است.

داستان غم انگیز زنان در کلام الله چاپ ایمیل
نوشته شده توسط ادمین 2   
d F Y,ساعت H:i:s
 

پیش از آغاز سخن یادآوری میکنم که الله خدا نیست.دردرونمایه عربی قرآن هم نامی از خدا برده نشده وهمه جا الله آمده است  ولی مترجم ازدید خود نام خدارا جایگزین الله کر ده است که درست نیست. 

سوره دوم(بقره)آیه زیر222.زنان کشتزارشمایند پس برای کشت بدانها نزدیک شوید هرگاه مباشر ت آنان خواهید وبرای ثواب ابدی چیزی پیش بفرستید وبدانیدکه محققا نزد الله خواهیدرفت.ای رسول تو اهل ایمان را بشارت ده....

دراین آیه الله پروانه داده است  همانگونه ای که کشاورزان میتوانند زمینهای کشاورزی خودرا کشت کنند.مردان نیزآزادند که ازهرسوی بخواهند به کشتزارزنان وارد شوند.زیرا زنان بگونه زمین ملک متصرفی مالک هستند ونباید اززیربرخاسته مالک شانه خالی کنند

همین سوره آیه زیر227میگوید ...وزنان رابر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران رابرزنان.لیکن مردان رابرزنان افزونی وبرتری خواهدبود.الله برهرچیزتوانا وبرهمه امورعالم داناست.

دراین آیه الله بروشنی مردان را برزنان برتردانسته وباپوزه بندی محکم دهانشان رابسته است که لب برسخن نگشایند.

همین سوره د نباله آیه زیر281...ودوتن ازمردان را گواه آرید واگردومردنیابید یک تن مرد ودوزن هرکه راطرفین راضی شوند گواه گیرند.

دراین آیه هم الله مهرورزانه دوزن رابرابریکمرد بشماآورده  آنهم درباره گواهی که دیدن با چشم  های همه آنها است ازدید الله پذیرفته نیست .درهالی که همین زنان درپستوئ خانه ودرزیرچادری سیاه به تنهایئ به نماز می ایستند ومیگویند الله واکبر یعنی گواهی میدهم که الله بزرگتراست .الله گواهی آنان راچون بسود خویش است می پذیرد ودرلوح محفوظ ثبت میکند وثواب هم میدهد؟؟.

 سوره چهارم(النسا)آیه زیر2 اگربترسید که مبادادرباره یتیمان مراعات عدل ودادکنید پس آنکه اززنان را بنکاح خود درآرید که شمارانیکوومناسب باعدالت است.دویاسه یاچهارواگربترسیدکه چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده وبه آنها ستم کنید.پس تنها یک زن اختیار کرده ویاچنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید.که این نزدیکتر به عدالت وترک ستمکاری است..

1-اللهی که این چنین موشکافانه درباره دادگری سخن رانده ومردان را بداشتن چند زن آزاد نموده است .شوربختانه زنان را محکوم بداشتن تنهایک همسر نموده  بهیچ روی کوچکترین توجهی به نیاز جنسی آنها نکرده است . درپی خواهیم خواند که چگونه رسول الله اش را آزادبه دست درازی بر همه زنان نموده است .

2-کنیزی که الله دراین آیه ازاو نام برده  زنی است ناآزاد بدست آمده درجنگ یاخریداری شده در بازارآزاد که همبستری با ا و نیازی به اازدواج ندارد.

همین سوره آیه 10   حکم الله در حق فرزندان شما چنین است که پسران دوبرابر دختران ارث برند. پس اگر دختران بیش از دو نفرباشند. فرض همه دوثلث ترکه است واگر یکنفرباشد نصف است.

در این آیه هم الله آب پاکی را روی دست  زنان ریخته وبا تائید درنیمه قراردادن بامردان دست وپای شان را نیز به زنجیر کشیده است تاباپوزه بندی که دردهان دارند لب به سخن نگشایند وپارا نیزاز دستور الله فراتر ننهند.

همین سوره آیه 23و نکاح زنان  محصنه(شوهردار)نیز برای شما حرام شد مگر آن زنان که متصرف ومالک شده اید.برشماست که پیرو کتاب الله باشید .

اللهی که تا نزول این  آیه همبستری با زنان همسر داررا آزاد کرده بود وگناه نمیدانست.اگر چه با این دستورفرمان پیشین را برداشت  ونارواشمرد ولی به مردان این پروانه راداد تادگرزنانی را که میتوانند بربایند متصرف ومالک شده همبسترگردند که نیازی به خواسته ومیل زنان نیست.زیرا الله زنان را به گونه کالا وبزوگاووگوسفندوزمین درخورتصرف ومالکیت مردان دانسته است.

همن سوره آیه33مردان رابرزنان تسلط وحق نگهبانی است بواسطه آن برتری که الله  بعضی رابر بعضی مقرر داشته وهم بواسطه آنکه مردان ازمال خود به زنان نفقه دهند.پس زنان شایسته ومطیع درغیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند  وآنچه را که الله به حفظ آن امرفرموده نگهدارند وزنانی که از مخالفت ونا فرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنهارا موعظه کنید اگر مطیع نشوند  ازخوابگاه آنان دوری گزینید بازمطیع نشدند آنهارا به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر برآنها حق هیچگونه ستم ندارید  که همانا الله بزرگواروعظیم الشان است.

دراین آیه دستورروشن ودادگرانه الله برتری بی چون وچرای مردان برزنان است.تنهابه دوفرنود یکی برتری الله فرموده بعضی رابر بعضی دوم برای اینکه مردان به زنان خوراک وپوشاک میدهند.   بااینکه زنان چه درخانه چه درمزرعه چه درکارگاه وکارمندی دراداره ودیگرکارهای ارزشمند دوشادوش بامردان کار میکنندومیکوشند.بچه داری هم میکنند. شوربختانه بهره ای ندارند.نه تنها مزد کارشان رایگان ازآن مردان است همواره دربرابر خوراک وپوشاکی ناچیز هم بدهکار مردان هسند؟

الله فرموده زنان شایسته باید همیشه گوش به فرمان مردان ونگهبان حقوق آنها باشند ولی کوچکترین دستوری به مردان درباره نگاهداری حقوق زنان شایشته نداده ودست مردان رادر هماغوشی با هرزنی بازگذاشته است.

بیدادگرانه تر آنکه الله به مردان پروانه داده است تااگرزنی دربرابرهمسرش بایستدوحقش رابخواهد گستاخی ونافرمانی کرده است بایدبازدن تنبیه شود اگر پس از کتک خوردن فرمانبردارگردید دیگربراوستم نکنند ولی اگرپس ازکتک خوردن هم باز خواستارحق خویش گردید دوباره وچندباره آنقدرکتکش بزنند تارام گردد. الله باچنین دستورهای نابخردانه خود ش میگوید من دادگر وعظیم الشان هم هسم؟.

همین سوره آیه128 شماهرگزنتوانیدمیان زنان به عدالت رفتارکنید هرچه راغب وحریص به عدل ودرستی باشیدپس با تمام میل خود یکی را بهره مند وآن دیگررا محروم نکنید تااومعلق وبلا تکلیف ماند واگرسازش کنید وپرهیزکارباشید.همانا الله بخشنده ومهربان است.

درست توجه کنید اللهی که میداندوباوردارد که مردان هرگزنمیتوانندبا داشتن چندزن میان آنان به دادگری رفتارکنند.بازهم دست آنهارابازگذاشته است تاچهارهمسروهرچه بخواهند کنیز ملکی متصرفی دربندخودداشته باشند. درباره ستمی که دراین رهگذ ربرزنان میرود لب فروبسته ودستورنداده است تاهمانگونه که زنان باید تنهایک همسرداشته باشند  مردان نیزنبایدجزیک همسر ازهمسران بیشماروکنیزان ملکی متصرفی بهره مند گردند.

شگفتا با اینهمه بیدادگری بیشرمانه میگوید(همانا الله بخشنده ومهربان است)؟

سوره پنجم(المائده) آیه زیر4...ونیزحلال شد نکاح زنان پارسای مومنه وزنان پارسای اهل کتاب.درصورتیکه .اجرت ومهر آنان رابدهید وآنها هم زناکارنباشند ورفیق ودوست نگیرند...

دراین آیه هم باز دست مردان رادرهماغوشی بازنان مومنه پارسای اهل کتاب بازگذاشته تادرصورت همخوابگی اجرومزدشان یعنی(مهر)بدهند آنهم بشرطی که زناکارنباشند ودوست ورفیقی نگیرند که باز معنی اش اینست مردان هرکاری خواستند بکنند .ماههاوسالهابسراغ همسران خودنروند .زنان عقدی وکنیزان سماق بمکند.

اینست دادگری الله .وپروانه نمیدهد هیچ زنی دربرابر همه بیدادگریهای همسرش بتواند برای برآوردن نیاز جنسی خود به آغوش مرددیگری پناه برد واگردرپی فشارهای روحی وروانی دست به رفع چنین نیازی زد. زناکاروگناهکاراست وبایدسنگسارگردد؟

آیا این الله تنها شتیان نرینه ها نیست؟

           پندواندرز الله برزنان بیشمار رسول الله تامباداپالان کجی کنند.

سوره سی وسوم (احزاب)آیه زیر 5پیغمبراولی وسزاوار تربه مومنان است از خودآنها  وزنان پییغمبرمادران مومنین هستند...

همین سوره زیرآیه 29 ای زنان پیغمبرازشما هرکه بکاررناروایی دانسته اقدام کند اورادوبرابردیگران عذاب کنند واین بر الله سهل وآسان است (30)وهرکه ازشما مطیع فرمان الله ورسول باشد ونیکو کارشود پاداشش دوبرابر عطا کنیم وبرای او روزی بسیار نیکومهیا سازیم (31) ای زنان پیغمبرشما مانند دیگر از زنان نیستید والله ترس وپرهیز کارباشید.پس زنهارنازک ونرم بامردان سخن نگویید مبادا آنکه دلش بیماراست بطمع افتد ودرست سخن گویید (32)ودرخانه هایتان بنشینید وآرام گیرید ومانند دوران جاهلیت پیشین آرایش وخودآرایی نکنید ونمازبپاداریدوزکات به فقیران بدهید وازامررسول اطاعت کنید الله چنین میخواهد رجس هر آلایش را ازشماوخانواده نبوت ببرد وشمارا ازهرعیب پاک ومنزه گرداند:

چون الله دریافته است که رسولش بابیست وچهارزن وکنیزان وغلامان بیشمار ملکی متصر فی ازنه تاسی وپنجساله هرگزنمیتواند راه دادگری درهمخوابگی درپیش گیرد.بجای سرزنش برخود که چرادست اورا اینهمه باز گذاشته است .ناگزیر ازتشویق وتهدید همسران رسولش بر آمده است تامبادا بدوراز چشم رسول پیر پذیرای مردان جوان هم سن وسال خودگردند.

 

         داستان دلدادگی محمدبرزینب زیبا  تنهاهمسرپسرخوانده اش زید.

 

همن سوره آیه زیر(35) هیچ مرد وزن مومن را درکاری که الله ورسول حکم کند اراده واختیاری نیست(که رای خلافی اظهارنماید) وهرکس  نافرمانی الله ورسول کند دانسته به گمرای سختی افتاده است.پیغمبرزینب دخترعمه اش رابه زیدغلام آزادکرده ازدواج کند. زینب گفت من ازاشراف قریشم غلامی رابه شوهری نپذیرم این آیه نازل شد:-(36) وچون تو باآنکس که خدایش نعمت اسلام بخشید وتواش نعمت آزادی  (یعنی به زیدحارثه به نصیحت گفتی برو زنی راکه همسرتست نگهدار وازالله بترس وطلاقش مده) وآنچه دردل پنهان میداشتی (که زینب رابگیری وحرمت ازدواج بازن پسرخوانده را که دردوره جاهلیت بود منسوخ کنی) الله آشکارساخت وتوازمخالفت وسرزنش خلق ترسیدی وازالله سزاوارتربودبترسی.پس ماهم(بدین غرض)چون زیدازآن زن کام دل گرفت (وطلاقش داد اورابه نکاح تو درآوردیم  تابعد از این مومنان در نکاح زنان پسر خوانده خود ازآنها کامیاب شدند (وطلاق دادند) برخویش حرج وگناهی نپندارند) وفرمان الله به انجام رسید(37) پیغمبررا درحکمی که الله ( براو مقرر) فرموده گناهی نیست: سنت الهی درمیان آنان که درگذشتند هم اینست ( که انبیارا توسعه درامرنکاح وتحلیل برخی محرمات ااست)وفرمان الله حکمی نافذ وحتمی خواهدبود)38این سنت الله است درحق آنانکه تبلیغ رسالت الله برخلق کنند وازالله میترسند وازهیچکس جزالله نمیترسند والله برای حساب ومراقبت کارخلق به تنهایی کفایت میکند(39)

محمدپدر هیچیک از مردان شما(زیدیاعمرو)نیست (پس زن زید زن فرزندنش نبود وپس از  طلاق او تواند گرفت) لیکن اورسول الله وخاتم انبیاست والله همیشه ( حکمش وفق حکمت ومصلحت است زیرااو)برهمه امورعالم آگاه است.

درست توجه کنید که الله خودش میگوید من به زیدنعمت اسلام بخشیدم  وتواش (یعنی محمد) نعمت آزادی  که بهترین وبزرگترین بن مایه است بردشمنی الله باآزادی.این الله مسلمان آزادی کش که همه زن هارا بررسول خود بخشیده است تابرچین کند وهمخوابه گردد .چشم دیدن این راهم نداشت که برده بی نوا یی هم یک همسرداشته باشد واین چنین محیلانه تنها زن زید پسرخوانده محمد راهم بدرون رختخواب رسولش کشانید وخودش هم عقدبست ودست اوراهم مانند انبیاء پیشین درتجاوزبرمحارم بازگذاشت وگفت محمدپدرهیچیک ازمردان شما نیست ومیتواند به همه همسران شما تجاوزکند ولی همسران محمدمادرمومنین هستند تاکسی پس ازمرگش هم نتواند بازنان زیبای اوازدواج کند؟

چنین است دادگری الله بیدادگر ودشمنی آشکاراوباآزادی بویژه زنان.

همین سوره زیر آیه49(ای پیغمبرگرامی) مازنانی راکه مهرشان اداکردی برتوحلال کردیم وکنیزانی راکه به غنیمت الله تورا نصیب کرد وملک تو شد ونیزدختران عمه ودختران خالو ودختران خاله .آنهاکه باتو ازوطن خود هجرت کردند ونیز زنان مومنه ای که خودرا بررسول بی شرط مهر ببخشد ورسول هم به نکاحش مایل باشد که این حکم (هبه وبخشیدن زن وحلال شدن او) مخصوص تست دون مومنان. که حکم زنان عقدی وکنیزان ملکی متصرفی مومنان را (پیشترباشرایط وعد دوحقوقآنهابرشوهرهمه را)به علم خودبیان کردیم این زنان همه را که برتو حلال کردیم(وتورامانند مومنان امت به احکام نکاح مقید نکردیم)بدین سبب بود که بروجودعزیزتو درامرنکاح هیچ حرج وزحمتی نباشد والله رابربندگان مغفرت بسیار است؟:

بااین دستورهای بسیارروشن . الله مهرورزانه همه بند های ریزودرشت کارهای پایین تنه رسولش راازپیش پای او برداشته تاهرزمان به هرزنی که دل بست هماغوش گردد.  آیا براستی این همان خدایی است که دراندیشه ما لانه کرده است یا حرمسرادار محمد وبنده ویژه ونگهبان کارهای پایین تنه رسول وهمسران بیشمارش ؟.

همین سوره آیه(50) ای رسول هریک اززنانت راخواهی نوبتش را موخردار وهرکه راخواهی بخودبپذیر وآن راکه به قهرازخودراندی اگرش به(مهر)خواندی بازبرتو باکی نیست (این آزادی ومختا رمطلق بودنت برزنان) بهترشادمانی دل وروشنی دیده آنهاست وهرگز باید محزون نباشند بلکه به آنچه ایشان را عطا کردی همه خشنودباشند. الله هرچه دردل ما مردم است آگاه است والله بر(نیک وبد خلق ) داناو(برعفووانتقامشان)بردباراست.

آیاپس از خواندن این اعترافات الله.جای کوچکترین دودلی درحرمسراداری اوبرای محمد برجای میماند وهیچ حرمسراداری بهترازاین میتواند برای اربابش خوش رقصی کند که الله برای رسولش کرده است؟

داوری باخوانندگان بویژه زنان واپس مانده سفره اندازاست.

همین سوره آیه زیر(51) ای رسول بعدازاین زنان دیگرنه عقدهیچ زنی برتو حلال است ونه مبدل کردن این زنان بدیگرزن هرچند ازحسنش به شگفت آیی وبسیاردرنظرت زیبا آید.مگرکنیزی مالک شوی...الله برهرچیزمراقب ونگهبان است.

آیاباآنهمه بخشندگی الله. زن دیگری باقی مانده است که رسول برآن دسترسی نداشته باشد؟

باآزادی درهمبستری بامحارم وافزودن مگرکنیزی رامالک ومتصرف شوی . رسول به سادگی میتواند اگرزنی درمحدوده خط سرخ الله برجای مانده باشد بنام کنیز ملکی متصرفی به چنگ آورد.

همین سوره دنباله آیه زیر52...هرگاه اززنان رسول متاعی طلبید ازپس پرده طلبید که حجاب برای آنکه دلهای شما وآنها پاک وپاکیزه بماند بهتراست ونبایدهرگز رسول الله رادرحیات بیازارید ونه پس ازوفات هیچگاه زنانشان را به نکاح خود درآورید که این کار نزد الله گناهی بسیاربزرگ است:

دگرباره الله حرمسرادار محمد به پشتیبانی ازرسولش برخاست ودستورداد که درزمان زنده بودن وپس از مرگ محمد هم بازنان وکنیزان بیشمارحرمسرایش نباید ازدواج کنند تاآنهاکه درزمان زنده بودن محمد اززندگی خودبهره نبرده بودند باقیمانده زندگی خودرانیز دررنج روحی بسربرند زیرا الله حرمسرادارمحمد دادگرومهربان وازهمه جاوهمه چیز آگاه است .

آیامیتوان بازهم دودل بود که این الله حرمسرادارویژه محمد نیست؟

     سوره التحریم: پیمان شکنی محمددرنوبت همخوابگی باحفصه دخترعمر.سوگندوسوگند شکنی

ای پیغمبرگرامی برای چه آن را که الله برتو حلال فرمود توبرخود حرام کردی تازنانت راخشنودسازی درصورتیکه الله آمرزنده ومهربان است (برهیچکس خصوص برتو رسول گرامیش سخت نخواهدگرفت . درتفسیروارداست که روزی حفصه بااجازه رسول به خانه پدرش عمررفت .پیغمبر باماریه درحجره حفصه خلوت کرد.ناگه سررسیدوغوغاانگیخت که تودرنوبت من باکنیزی خلوت کردی وآبروی مرانزدزنانت بردی. حضرت برای خشنودی اوفرمود.من ماریه رابرخود حرام کردم  ولی این سر نزدتواست  باهیچکس مگوی.اوبفورعایشه راهم آگه ساخت .اوهم بارسول راجع به ماریه گفتگوکرد.حضرت برعایشه نیزسوگند یادکرد که ماریه را ترک گوید.آن  دوزن شادشدند و این آیه نازل گردید.

1) الله حکم کردبرشما که سوگندهای خودرا(به کفاره) بگشایید  اومولای شما بندگان و(حکمش نافذ) است وهم اوبهرچیزعالم دانا وبه حکمت امورخلق آگاه است (2) وقتی پیغمبربابعضی اززنان خود(یعنی باحفصه سخن راجع به ماریه یاریاست ابوبکروعمر) برازگفت (وبه اوسپرد) آن زن چون خیانت کرده  ودیگری (یعنی عایشه) را برسرپیغمبر آگه ساخت الله به رسولش خبردادواوبرآن زن برخی را اظهارکرد(برویش آورد( وبرخی راازکرم پرده داری نمودواظهارنکرد.آن زن گفت رسولا توراکه واقف ساخت( که من سر تو برکسی فاش کرده ام) رسول گفت مرا الله دانای آگاه ازهمه اسرارعالم خبرداد(3) اینک اگرهردوزن به درگاه الله توبه کنید رواست که ا لبته دلهای شما (خلاف رضای پیغمبر) میل کرده است واگرباهم برآزاراواتفاق کنیدباز(هرگزبراوغلبه نکنیدکه) الله یارونگهبان اوست وجبرییل امین ومردان صالح باایمان (یعنی علی) بروایت عامه وخاصه فرشتگان حق یارومددکاراویند(4)وامید هست که اگر پیغمبرشماراطلاق داد.البته زنانی بهترازشما بجایتان با اوهمسرکند که همه با مقام تسلیم وایمان وخضوع واطاعت اهل توبه وعبادت رهسپار(طریق معرفت) باشند چه بکر وچه غیربکر؟؟

آیا هیچ خبرچین یا دربان گوش به فرمان ویا خواجه حرمسرایی بیش ازاین  میتواند به ارباب خود یاری دهد که الله درباه محمدوهمسران دربند ش انجام داده است؟

بااین خوش رقصی های الله چگونه باید باورداشت که اوبنده محمد و پیشکارویژه اونیست؟

درخورتوجه زنان ابله واپس مانده سفره اندازی که چشم امید به پادرمیانی ابوالفضل العباس خواهرزاده شمربسته اند تانزد چنین اللهی ازآنان پشتیبانی کند.درهالی که دستهایش رابریدند خم برابرونیاورد وبازنان رسولش چنین رفتار ددمنشانه ای دارد.چه چشم داشتی نابخردانه وسبکسرانه؟

وهال ازهمه دانشمندان وبینشمندان وسرایندگان ودستاربندان دغلکاردینی میپرسم خواندن .کدام یک ازآیه های آمده دراین دفتر ود یگرداستانهای پوچ تازیان که بنام کتاب آسمانی بخوردمردم ایران داده شده است میتواندآمرزنده روان مردگان  باشد ؟

ویاسوگندبدانها که 1400سال است مردم با فرهنگ ایران را زیرنام قرآن یا کلام الله آسمانی به بیراهه ترین بیراهه ها کشانیده ا ست خردمندانه میباشد؟

این روش بسیار نابخردانه وناآگاهانه  منش ووالایی را از زنان  ومردان ایرانی ربوده و فرهنگ والایش رابنابودی کشانیده ودردام خرافات تازیان سرگردان کرده است که نه تنها چنین ننگ نامه ای رابرای آمرزش روان مردگان خودمیخوانند وبدان سوگندیادمیکنند که این بن مایه دشمنی بازنان را درشمارمهر آنان درمی آورند وهنگام رفتن برگشت وگذار اززیر آن میگذرند براین باورکه تندرست بازگردند.

بدترازهمه درشهرشیرازدروازه قرآن گذاشته اند تاهمگان اززیر آن بگذرند وتندرست به خانه وکاشانه خودبرسند که هزاران تن اززیراوگذشتگان درپی برخوردهایی سخت جان خود وخانواده خویش راازدست داده اند و میدهندولی این باور بدور ازخردراازمغزخودبیرون نمیکنند.

آیاباوربرچنین خرافاتی شرم آور وننگ زا نیست ؟با امیدبربیداری وهشیاری وبهره گیری ازخرد وبازگشت به فرهنگ والای لگدکوب شده ایرانی وراندن آگاهانه اسلام ناب محمدی باهمه فر آورده هایش به خانه پدری او عربستان :

پاینده ایران برافراشته باد درفش کاویانی سرخ وزردو بنفش

گرشاسپ 2 شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  نظر بدهید!

نظرات این پست را بخوانید

دورود

دوستان گرامی ایران سکوت دست به کاری نو در وبلاگ زده است لطفا نظرات این پست و پست بعدی

(بزرگترین تناقض فلسفی تازینامه)

 را که توسط نویسنده ی وب نوشته شده را بخوانید و ما را در این ضمینه یاری دهید.


گرشاسپ 2 شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  نظر بدهید!

بزرگترين تناقض فلسفی تازينامه

بزرگترين تناقض فلسفی تازينامه

 

با مطالعه تازينامه و همچنين گذری در ميان متون مرجع و احکام اسلامی به تناقض اشکاری بر می خوريم که می توان از ان بعنوان بزرگترين تناقض فلسفی تازينامه ياد کرد. در همين راستا، ژول لابيوم J. Labeaume اسلام شناس قرن نوزدهم فرانسه در کتاب ارزنده "تجزيه تازينامه" ، به بيش از صد ايه مختلف اشاره می کند که پيرو ان، تمامی مسائل مربوط به انسان و جهان و کائنات از جمله اعمال و کردار انسان، تمامی سخنان و افکار، تولد و مرگ و بطبع طول عمر، احساسات درونی و ريزترين فعل و انفعالات مجموعه طبيعت و کهکشانها و حتی کوچکترينشان - همه و همه- توسط خداوند از پيش مشخص و تعيين شده و بطور دقيق در "لوح محفوظ" ثبت و نگهداری می شود. پس بدينسان، انسان عاری از قدرت تشخيص و انتخاب است.

 

اما در سوی ديگر، همين خداوند متعال در اياتی چند شديدن تهديد و تأکيد می کند که " انسان مسئول مستقيم اعمال خويش است و برای انانی که به راهی غير از انچه مقرر کرده ايم می روند اتشی سخت مهيا کرده ايم"(104 انعام، 15 جاثيه، 67 توبه، 51 اعراف، النجم 38 و 39(

و باز در کنار اين تناقض اشکار "يک بام و دو هوا"، می بينيم که در جای ديگر خداوند در اقدامی غير مترقبه اعلام می کند که "شيطان را مأمور گمراهی انسانها قرار داده است" (سبا؛ 21)  در همين رابطه دکتر شجاع الدين شفا چنين متذکر می شود: " البته با همه گذشت قرون، هنوز بدين دو پرسش پاسخ قانع کننده ای داده نشده است که اگر خدا خودش به شيطان اجازه داده بود که مردمان را گمراه کند، گناه ادم و حوا که فريب اين شيطان را خوردند چه بود؟ و بفرض انهم که اين دو گناهکار بودند چرا بايد فرزندان نسل های بعدی انها بابت گناه اين پدر و مادر ساده لوح جواب پس بدهند؟".(تولدی ديگر؛ 388) حال با توجه و بر مبنای چنين چند گانگی هائی، چگونه می توان جايگاه "جبر" و "اختيار" را در فلسفه دين اسلام از هم تفکيک کرد؟!

 

اگر انسان "مختار" است، پس منظور از تأکيدهای مکرر تازينامه برای "از پيش تعيين شده بودن" همه چيز و وجود نوعی مرکز بايگانی بنام "لوح محفوظ" و اصولن "فلسفه تقدير" چيست؟  اگر انسان "اجبار" داشته و در حوزه ای غير اختياری می زيد، پس ديگر تدارک مکانهايي بنام "بهشت" و "جهنم" بمنظور پاداش و جزای اعمال انسان در چيست؟! و اصولن سنجش اعمال انسان بر چه مبنايي انجام می گردد و اين سنجش در حياتی کاملن مشخص و از پيش تعيين شده چه کاربردی دارد؟!

اين تضاد عميق سالهاست که از سوی منتقدين به پرسش گرفته شده، بدون انکه هيچيک از علمای مذهبی تا کنون توانسته باشد پا سخی درخور بدان بدهد. علمای مذهبی- خصوصن روشنفکران مذهبی- نيک می دانند که پاسخگويي به چنين پرسشی مستلزم ناديده گرفتن اصول اساسی و مسلم دين اسلام است- که طی ان دکانداری دين در هر جا به فراخور زمان حکمی از استين بيرون می اورد-، بنابراين انان با پيچاندن صورت مسئله و با طرح سئوالاتی ديگر به عوض جواب، عملن از پاسخگويي طفره می روند. اين شانه خالی کردن از پرسشهای خردگرايان و فرار از پاسخ دهی با مطرح کردن حکم کليشه ای "در کار خدا و رسولش مداخله نکنيد" به منظور به بن بست رساندن پرسش و خاموش کردن عقل نقاد پرسشگر، - با وجود ريشه ای کهن - تحقيقن نتوانسته و نخواهد توانست انسان خردگرا و کاوشگر را قانع کند، زيرا رشد علم در عصر حاضر و تکاپوی بی وقفه انسان در راه برون رفت از خيل مشگلاتی که بشر تاريخن بدان گرفتار امده، خودبخود اصول پوسيده مذهبی را به چالش جدی گرفته و نياز به شفافيت باورهای انسانی را دو چندان کرده است.

*     *    *

افسانه آخرت !

سخن از بهشت به ميان امد و ان پردازش افسانه ای که دهان هر مومنی را اب می اندازد! در درازنای تاريخ، پی امد و ثمره چنين تناقضی - که بهشت ناميد می شود- خود پرسشهای بی شماری بوده است که از سوی عقلهای نقاد و ذهن های پرسشگر مطرح و از سوی دکانداری دين تمامن بی پاسخ مانده اند. در اينجا به چند نمونه از اين پرسشهای بی پاسخ مانده اشاره می کنيم:

تازينامه ادعا می کند که انسانها پس از مرگ در جهان اخرت - و روز قيامت- دوباره زنده خواهند شد و به حساب اعمال خوب و بد انان به دقت رسيدگی می شود.( سوره القيامه و بسياری از ايات ديگر ) امروزه، گذشته از رد صريح چنين ادعای بی اساسی بوسيله علوم طبيعی و زيست شناسی، سئوالاتی نيز در مورد فلسفه وجود بهشت و جهنم مطرح است که افزون بر دلايل علمی، بيش از پيش انسان را بر اينگونه معرکه گيری های ياوه گونه اگاه - و البته متأسف - می سازد. مثلن می دانيم که انسانها در سنين متفاوت می ميرند؛ گاه در کودکی و ميانسالی به سبب حادثه يا بيماری، و گاه در کهن سالی به علت طبيعی.
حال اگر کودکی در سن چهار سالگی بميرد، در روز جزا در چه سنی دوباره زنده خواهد شد؟ ايا در همان چهار سالگی؟ يک کودک چهار ساله که قطعن نيازمند مراقبت والدين است چگونه می تواند از نعمت های بهشتی رنگارنگ استفاده کند؟ ايا خداوند مادر اين کودک را نيز برای مراقبت از وی به بهشت خواهد اورد؟ اگر ان مادر گناهکار بود تکليف چيست؟! فرض را بر اين قرار دهيم که خداوند اگاه بر همه چيز(!) يکی از حوريان زيبا روی بهشتی را در يکی از مهد کودک های بهشت مأمور نگهداری از کودک مورد نظر بنمايد. با وجودی که می دانيم در بهشت کسی پير نمی شود و بطبع بزرگ هم نخواهد شد، ايا می توان زندگی ابدی يک کودک چهار ساله بلاتکليف را تحت سرپرستی يکی از حوريان لذت از نعمات بهشتی ناميد؟

اگر کودک مزبور در سن بيست سالگی زنده شود، باز چنين امری جای سئوال دارد، زيرا اين جوان بيست ساله ديگر ان کودک چهار ساله ای که در چهار سالگی مرده و بطبع از لحاظ فيزيکی رشد نکرده و تغييرات بيولوژيکی مربوط به بلوغ را پشت سر نگذارده، نيست! نه ظاهرش همان است و نه افکارش و نه اعمالی که بايد بخاطرش جواب پس دهد زيرا کل طول شانزده سال باقيمانده ( 16= 4 -20) را هيچوقت زندگی نکرده که بخواهد عملی خلاف و يا موافق خواست باری تعالی انجام داده باشد! حال طبق انچه تفضيلش رفت و با علم به اينکه در بهشت بدون زمان و انتهای ساخته و پرداخته جناب خداوند کودک نه حق رشد دارد و نه حق مردن مجدد - با تمام اين اوصاف- تکليف کودک بی نوای سرگردان در اخرت ادعايي تازينامه چه خواهد بود؟

ظاهرن سازندگان داستان مهيج بهشت با حوريان سپيد تن و خوش روی و هميشه باکره(!)  و  نهرهای شراب و عسل و درختان سرسبز پرميوه و ديگر نعمتهای الهی - که البته تنها ارزوهای فروخورده و بی سرانجام اعراب بيابانگرد هزارو چهارصد سال پيش بوده اند- در طرح خود کودکان را از قلم انداخته اند! حال ببينيم که ديگر چه مواردی از قلم کم حوصله پردازندگان عجول طرح بهشت خيالی افتاده است.

در تازينامه در مورد بهشت می خوانيم:


? ميوه هایي که خود بر می گزينند و گوشت پرنده هر چه بخواهند و "حوران درشت چشم" همانند مرواريدهایي در صدف همه به پاداش کارهائي که می کرده اند?( الواقعه؛ 20 تا 24). بعد می افزايد: ? اما اصحاب سعادت چه حال دارند؟ در زير درخت سدر بی خار و درخت موزی که ميوه اش بر يکديگر چيده شده و "سايه ای دايم" و "آبی همواره روان" و ميوه ای بسيار که نه منقطع می گردد و نه کس را از ان باز می دارند و زنانی ارجمند، ان زنان را ما {خدا} افريديم وچه افريدنی(!) و دوشيزگان ساختيم که معشوق همسران خويشند برای اصحاب سعادت.?(الواقعه؛ 27 تا 38
(


حتی خداوند در جايي پا را از اين هم فراتر می گذارد و حکم ممنوعيت شراب را که در همين تازينامه صادر کرده و ان را از بدترين دشمنان مومن ناميده در بهشت لغو می کند: ? اينان مقربانند در بهشتهای پر نعمت بر تختهائی مرصع نشسته و "پسرانی همواره جوان" گردشان می چرخند با قدحها و ابريقها و جامهايي از شرابی که در جويها جاری است که از نوشيدنش نه سردرد گيرند و نه بيهوش شوند. (الواقعه؛ 11و 12- 17تا 19
)


پس می بينيم که خداوند مهربان نه تنها دختران درشت چشم که حتی پسران هميشه جوان را نيز برای تکميل عيش برادران مومن{اينجا نيز چون هميشه خواهران مومن حذف شدند!} در اختيارشان قرار می دهد!

اکنون در راستای افسانه پر هيجان بهشت، پيرمرد 85 ساله ای را در نظر بگيريم که اخيرن با حضرت عزرائيل ملاقات کرده و قرار است با نوای صوراسرافيل بيدار شود. علاوه بر سئوالات مشابهی که در مورد کودک چهار ساله مطرح گشت، پرسشهای ديگری نيز پيش می ايند:
با وجود کهولت سن و ضعف جسمی و جنسی، حوريان "مرواريد چشم" خداوند به چه کار اين پيرمرد زبان بسته می ايند؟! با وجودی که - طبق دلايل گفته شده- امکان تغيير فيزيکی و بيولوژيکی و حتی روحی در اين شخص غير ممکن است، جز اين است که پيرمرد بی نوای ما بايد در زمانی به وسعت بی نهايت عشوه زيبارويانی که خداوند در وصفشان در ايه 35 سوره الواقعه تأکيد می کند "و چه افريدنی" را ببيند و حسرت بدل بر سرنوشت خويش لعنت بفرستد؟ گذشته از ان، پی امدهای اجتناب ناپذير پيری همچون اختلالات دستگاه گوارش و ضعف شنوايي و بينائي و ديگر ضعفهای جسمی او چه خواهد شد؟ برطرف خواهد شد؟ در اين صورت او ديگر همان فرد نيست! او را جوان خواهند کرد؟ پس با وجود حذف قسمتی از طول زندگی او، چگونه می خواهند حساب تمامی اعمالی که او در زندگيش انجام داده را دقيقن بررسی کنند؟! شايد بهترين (پر ثواب ترين!) قسمت زندگی او همان ايام پيری بوده باشد و او پس از سالهای پر از گناه توبه کرده و خداوند بخشنده هم توبه او را پذيرفته باشد، حال اگر قسمت پرثواب و بهشتی زندگی او حذف شود، ايا باز او می تواند اجازه ورود به بهشت را دريافت کند؟


نکته بسيار عجيب اينکه در داستان اسطوره ای بهشت، دو گروه - يکی بسيار مهم- انسانی عملن حذف شده اند: نخست بانوان که نيمی از جامعه بشری را تشکيل می دهند و معلوم نيست که در جهان اخرت تکليف انان در بهشت مردانه خدواند چه خواهد شد! و دومين گروه مردمی هستند که در نواحی پر باران کره زمين و يا قطب شمال زندگی می کنند و به خاطر شرايط طبيعی زيست محيطی که از سوی همين خداوند عادل به انان تحميل شده هيچ علاقه ای به "سايه دائمی درختان" و "نهرهای هميشه جاری و پر اب" بهشتی وعده داده شده ندارند! می پرسيم اين چگونه خدای عادلی ست که گروه بزرگی از انسانها را عمدن حذف نموده و چگونه خدای اگاه و دانائي ست که از وجود مناطق استوايي و استپ و تند را و قطبی بی خبر است؟!

 

علاوه بر ياوه های بی اساسی چون ?{انان} که در راه خدا می جنگند، چه بکشند و يا کشته شوند وعده ای که خدا "در تورات و انجيل" و تازينامه داده است به حق بر عهده او{خدا} ست.?(توبه؛ 111) که از کارکنان دکانداری دين عاجزانه خواستاريم تا نمونه و يا حتی اشاره ای از اين وعده ها را در تورات و انجيل بيابند و به ما کافران نيز نشان دهند(!)، تناقض فلسفی ای که ذهن را می ازارد اينست که اصولن چه نامی می توان بر زندگی ای گذاشت که انتهايي بر ان وجود ندارد؟ ايا بدون مرگ - از لحاظ عقلی- زندگی معنا و جذابيتی می تواند داشته باشد؟ چاره وضعيت مومنينی که از بطالت دائمی بهشت دروغين و بيزاری از سکون مطلق، تنها برای ذره ای تغيير و تحول در شرايط کسالت بار خويش حتی ممکن است ارزوی رفتن به جهنم را بکنند چه خواهد بود؟!

 

اينها تنها گوشه ای بود از مجموعه پرسشهای مربوط به افسانه تناقض برانگيز و اسطوره ای بهشت که به قدمت تاريخ همواره انسان در باره اش پرسيده و همواره نيز بی پاسخ مانده است. با اميد به روزی که شناخت اصولی ما از ماهيت اسطوره ای داستان های مذهبی راهگشای کنار گذاردن پندارهایي باشد که همه گاه سدی بزرگ در راه سعادت بشر بوده اند.

پر اميد که چنين شود.


از سايت کافر


 

گرشاسپ 2 شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  نظر بدهید!

خدا وجود ندارد چون دیده نمیشود!

اسلام گرایان معمولا چون جزم اندیش هستند و نظام فکری غلطی را پیروی میکنند معمولا از تفکرات مخالفان اندیشه های خود آگاهی ندارند. برای همین کار را برای خود آسان میکنند و میگویند بیخدایان خدا را قبول ندارند چون میگویند خدا را نمیتوان دید، به این روش سفسطه حمله به آدم پوشالین نیز گفته میشود، یعنی شما به غلط فرض میکنید که طرف مقابل به چیزی اعتقاد دارد و بعد تلاش میکنید آن چیز را رد کنید و بعد احساس پیروزی میکنید. مثل اینکه شخصی بگوید آیین اسلام باطل است زیرا مسلمانان خون سگ مرده را میخورند و بعد هشت ساعت از ضررهای خوردن خون سگ مرده سخن بگوید و گمان کند که اسلام را رد کرده است.

جالب است که این نوابغ بعد از ذکر این نکته هم استدلال میکنند که باد را نیز نمیتوان دید اما وجود دارد و این افراد اسلامی واقعا فکر میکنند که این همه فیلسوف بیخدا عقلشان به این مسئله نمیرسیده است و نمیدانستند که عقل، درد، باد و بسیاری از سایر چیزها را نمیتوان دید، اما اینها همگی وجود دارند.

البته پرواضح است که بیخدایان تنها به این دلیل که خدا قابل دیدن نیست وجود خدا را رد نمیکنند، بلکه برای رد وجود خدا دلایل مفصل و متعدد دیگری دارند. برای آگاهی از اینکه چرا خدا وجود ندارد، به این نوشتار با فرنام" از کجا می دانید خدا وجود ندارد؟" مراجعه کنید.

اما برای توضیح مختصری در مورد این مسئله به تعریف چند مسئله نیاز داریم.

واقعیت: واقعیت یعنی چیزی که وجود دارد، واقعیت یک مفهوم عینی (Objective) است، تنها چیزهایی واقعی هستند و واقعیت دارند که موجود باشند و موجودیت داشته باشند. چیزهایی که وجود ندارند غیر واقعی خوانده میشوند.

ادراک: قدمای فلاسفه درک کردن انسان را به 3 مرحله مجزا تقسیم بندی میکنند.

  • حس : عبارت است از دریافتهای دستگاه های حسی انسان که بوسیله مخابره اطلاعات توسط دستگاه عصبی انسان، مغز را از وجود چیزهایی که در دنیای خارج از مغز وجود دارند آگاه میکنند، در مورد حس کردن در نوشتاری با فرنام "خدا را باید احساس کرد!" توضیحات کافی داده شده است و مطالعه آن نوشتار توصیه میشود زیرا برداشتی که معمولا از حس میشود برداشتی نابرابر با مفهوم واقعی آن است، اما این نکته را باید اضافه کرد که بنابر این تعریف از حس کردن، تمامی ادراکاتی که انسان توسط دستگاه عصبی دریافت میکند، از جمله فعالیتهای عصبی که موجب حس کردن درد میشوند نیز احساس محسوب میشوند. انسان تنها چیزهای واقعی را میتواند حس کند.

    • تخیل: عبارت است از به یاد آوردن چیزی که قبلا حس شده است.

  •  

    • تعقل: تغییر تخیلات به مفاهیمی که قابل انتقال باشند را تعقل نامند.

     

    حقیقت: حقیقت یعنی درک واقعیت، حقیقت مفهومی ذهنی (Subjective) است، یعنی بدون وجود متفکر حقیقتی وجود ندارد. حقایق را به دو دسته میتوان دسته بندی کرد

    • حقایق عینی: حقایق عینی واقعیت خارجی دارند و در دنیای خارج از ذهن واقعاً وجود دارند. هرچیز که واقعیت عینی باشد باید قابل شرح و بررسی از لحاظ فیزیکی باشد، بعبارت دیگر تمامی حقایق عینی، فرمی از ماده (بطور کلی بغیر از ماده و انرژی چیز دیگری در دنیا وجود ندارد، بحثهای بیشتر در این مورد را در نوشتاری با فرنام پس دنیا وانسان را که بوجود آورده است؟، بیابید.) دارند. مثلا درد، حقیقتی عینی است زیرا قابل بررسی از لحاظ مادی است، دستگاه های بدن درد را توسط تغییرات مادی توسط دستگاه عصبی به مغز انتقال میدهند. حقایق عینی بطور مستقل از متفکر وجود دارند، یعنی برای اینکه وجود داشته باشند نیاز به آگاهی ما ندارند و اگر متفکر نیز وجود نداشته باشد آنها وجود خواهند داشت.

  •  

    • حقایق ذهنی: حقایق ذهنی مفاهیمی هستند که در دنیای خارج از ذهن واقعیتی ندارند، بلکه صرفاً در ذهن انسانها وجود دارند، حقایق ذهنی داده های اولیه علوم متافیزیکی  هستند، بعنوان مثال قوانین شطرنج، قوانین حقوق بشر و بسیاری از مفاهیم دیگر را میتوان از حقایق ذهنی دانست، اینگونه حقایق ساخته ذهن انسانها هستند و گاهی نیز با نام مجردات (Abstract) از آنها یاد میشود، برای نمونه های بیشتر، عشق، محبت، زیبایی، حقوق، قوانین و موارد مشابه همگی از حقایق ذهنی هستند. همه حقایق ذهنی ساخته شده ذهن انسان نیستند، بسیاری از این حقایق به خودی خود وجود دارند و نیاز به سازنده ندارند، مثلا قوانین منطق و روابط هندسی موجود در هندسه همگی حقایق ذهنی هستند، این قوانین و مفاهیم شکل مادی ندارند و توسط ذهن انسان شناخته و تعریف شده اند.

    بعد از این تعاریف ساده اما بسیار ضروری برای درک بسیاری از مسائل به توضیح مختصری درمورد دو مکتب مختلف مربوط به "نظام فکری" خواهیم پرداخت. تمامی این دسته از مکاتب برای پاسخ دادن به سوال "چگونه میتوان چیزی را دانست"، پدید آمده اند.

  • حس گرایی (Empiricism، حسیون)

    حس گرایان همیشه اصرار داشته اند که حس کردن تنها روش دانستن است. دستگاه های حسی ما (بینایی، بویایی، لامسه، چشایی و...) اطلاعات دقیقی از اطراف را در اختیار ما میگذارند که بدون وجود این اطلاعات دقیق، داشتن دانش در مورد محیط پیرامون برای ما هرگز میسر نبود. حس گرایان معتقد بودند که تجربه حسی به تنهایی مادر تمامی دانسته های ما است. از معروف ترین حس گرایان و تئوریسین های این مکتب فکری جان لاک، فیلسوف انگلیسی است.

    تجربه گرایی و حس گرایی عموماً به یک مفهوم بکار برده میشوند و تقریباً تمامی علوم تجربی از این روش برای دستیابی به حقایق استفاده میکنند. بنابر این از نظر پیروان این نظام فکری، تنها چیزهایی حقیقی هستند که قابل حس کردن باشند. این افراد معتقد هستند حتی حقایق ذهنی همچون قوانین ریاضی را نیز میتوان در عمل تجربه و در نتیجه احساس کرد. حس گرایی به خودی خود بیخدایی را نتیجه نمیدهد، برخی از حس گرایان معتقد بوده اند حس گرایی محدود به این جهان است.

    خردگرایی (Rationalism، عقلیون)

    خردگرایان قوه عقلانیت (خرد) و استدلال معتبر را تنها مرجع دستیابی و اولین منبع دانش و رسیدن به حقایق میدانند و به اصالت عقل معتقد هستند، در مورد خردگرایی در نوشتاری با فرنام "خرد چیست؟" بطور مفصل صحبت شده است و توضیح بیش از این تعریف مختصر در حوصله این نوشتار نیست. خردگرایان هیچ مفهوم ناسازگار با عقلانیت خود را هرگز بعنوان حقیقی بودن قبول نمیکنند.

  • برای درک بهتر تفاوت خردگرایی با حس گرایی باید به این نکته اشاره کرد که حس گرایان معتقدند دانش بشر از جایی آغاز میشود که او حس کردن را آغاز میکند. اما خردگرایان معتقدند دانش بشر از پیش فرضهایی که آشکارا حقیقی هستند آغاز میشود. بعنوان مثال خردگرایان میگویند هر چیزی که قرمز باشد، چیزی رنگین است و ما برای اینکه ببینیم چیز قرمزی رنگین است نباید حتماً آنرا حس کنیم (ببینیم) بلکه میتوانیم با فرض کردن اینکه آن چیز قرمز است نتیجه بگیریم که رنگین است. شاید بتوان مهمترین تئوریسین خردگرایی را رنه دکارت، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی دانست. لذا استدلال در خردگرایی و تجربه در حس گرایی منابع کسب دانش محسوب میشوند.

    حال پس از این توضیحات دوباره به مسئله ای که مطرح شده بود بپردازیم. دیدن خدا، برابر با حس کردن خدا است، در نوشتار "خدا را باید احساس کرد!" اثبات شده است که خدا قابل حس کردن به معنی وافعی حس کردن نیست. بنابر این همین مسئله خدا را از ردیف حقایق عینی (چیزهایی که واقعیت دارند) خارج کرده و به دسته بندی حقایق ذهنی وارد میکند. حقایق ذهنی نیز خود میتوانند معتبر و غیر معتبر باشند، و خداوند از مفاهیم ذهنی (که تنها در ذهن برخی از انسانها واقعیت دارد) غیر معتبر، یعنی خرافی است. بنابر این کسانیکه میگویند "خدا وجود ندارد، چون نمیتوان او را دید" در واقع به این واقعیت اشاره میکنند که غیر مادی بودن پدیده خدا، واقعی بودن وی را الزاماً باطل میکند.

    حال دیدگاه های دو مکتب فکری مطرح شده در مورد این مطلب میتواند متفاوت باشد، حداقل تفاوت میتواند در این باشد که حس گرایان میگویند خداوند وجود ندارد چون قابل حس شدن نیست، و یا اینکه حداقل حضوری بر روی زمین ندارد، اما خردگرایان ممکن است این استدلال را به دلیل اینکه خدا ممکن است اساساً در این ناحیه وجود نداشته باشد و در جایی دیگر قرار گرفته باشد، وجود خدارا به یکباره زیر سوال نبرند و ادعا کنند که ممکن است در جایی دیگر خدا وجود داشته باشد.

  • گفتنی است بسیاری از خداباوران معتقدند خداوند جایی ندارد، اما این قضیه همچنان خداوند را از حقایق عینی خارج میکند زیرا ماده جرم دارد و فضا اشغال میکند. لذا خردگرایان معمولا چنین ادعایی برای رد وجود خدا نمیکنند، اما این استدلال همچنان از نظر حس گرایان و طبیعت گرایان (Naturalists) معتبر است. لازم به ذکر است در کتب آسمانی معمولا از مادی یا غیر مادی بودن خدا صحبت چندانی نمیشود، بیشتر کتب دینی از جمله قرآن اشاره به مادی بودن خدا دارند اما وی را ساکن آسمان هفتم میدانند، اما پیروان امروزی این ادیان تمامی این مفاهیم را استعاره میدانند و معتقدند خداوند اساساً جایگاهی ندارد و غیر مادی است.

    لذا هروقت اسلامگرایی یا خداباوری به این سفسطه دچار میشود و مثالهای کودکانه ای مثل جریان "شخصی گفت خدا وجود ندارد چون نمیتوان اورا دید و خداباوری به گوش او سیلی زد و آنشخص ملحد گفت چرا اینکار را کردی من دردم آمد، و خداباور به او گفت کدام درد؟ درد وجود ندارد چون نمیتوان آنرا دید" را بیان میکند باید به او متذکر شد که:

    • ما خردگرایان معتقد نیستیم هرچه را که نتوان دید وجود ندارد، این استدلال را خداباوران باید در مقابل حس گرایان مطرح کنند نه خردگرایان.

     

    • حس گرایان نیز تنها به دیدن اکتفا نمیکنند، تمامی حس های بدن و فعالیتهای دستگاه عصبی جزو حس کردن به شمار میرود، لذا درد مفهومی کاملا مادی دارد، ارگانهای مشخصی از بدن پیغامهای مربوطه را به مغز مخابره میکنند، هم این پیغامهای الکترومغناطیسی هم عکس العمل مغز و هم ارگانی که درد را ارسال می دارد کاملا قابل بررسی مادی هستند، لذا درد اساساً حقیقتی عینی است نه ذهنی، خداباوران باید دنبال مثالهای دیگری برای اینگونه سفسطه ها باشند، داستانهای مسخره بهلول و یا امام صادق دیگر کاربردی ندارند.

      • نهایتاً اگر خداباوران بتوانند (که نخواهند توانست) مثالی از حقیقتی پیدا کنند که قابل توضیح و بررسی از دیدگاه مادی نباشد، نتیجه حاصله این خواهد بود که آنچیز مفهومی عینی نیست و مفهومی ذهنی است، لذا هیچ تناقضی با اصول ماده گرایی و خردگرایی یا بیخدایی پیش نخواهد آورد.

    • نتیجه آنکه خداوند تنها در ذهن افراد وجود دارد و اساساً ساخته ذهن انسانها است و وجود خارجی ندارد (خداوند چیست ؟) .

گرشاسپ 2 شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  نظر بدهید!

روزه از نظر پزشکی

این مطلب در مورد روزه داری اسلامی است که آیا روزه برای بدن ضرر دارد یا مفید است؟

 

 

 با توجه به اینکه سالهاست شاهد تبلیغ رسمی برای روزه داری در ایران هستیم و در تلویزیون هم مدام پزشکانی حضور می یابند که مجبورند بگویند روزه بسیار مفید است، این برنامه برایم بسیار جالب بود. چون اولا شرکت کنندگان در برنامه همه مقیم آمریکا بودند و کاملا آزاد از هرگونه اجباری نظر حقیقی خود را میگفتند و البته تخصص بسیار بالایی هم داشتند. دوما اینکه برنامه ساز خودش مسلمان بود و انگ اسلام ستیزی به برنامه نمیچسبید.

برنامه متعلق به یک پزشک ایرانی مقیم آمریکا بود. آن پزشک بسیار مومن به اسلام بود. در سایر برنامه های خود در خصوص فعالیتهای مسلمانان مقیم آمریکا صحبت کرده بود. اما این برنامه در خصوص روزه داری از دیدگاه پزشکی بود.

بسیار برایم جالب بود. بنابراین با تمرکز زیاد برنامه را تماشا کردم.

میهمان برنامه یک پزشک ایرانی دیگر در آمریکا بود. دو پزشک هم از طریق تلفن در برنامه شرکت میکردند.

لازم به ذکر است که جملات عین گفته ها نیست بلکه چیزی نزدیک به مفهوم آن است. چون من برنامه را ضبط نکردم و فقط یادداشت برداشتم و نت برداری کردم. و سپس با استفاده از حافظه خود آنرا روی کیبورد آوردم.

سوال مجری برنامه که خودش پزشک بود اما تخصص نداشت این بود که از دید علم پزشکی، روزه اسلامی چگونه است؟

پزشک حاضر در برنامه اعلام کرد که این چیزی که میگوید نظر شخصی اش است. و تاکید کرد که تنها به عنوان یک نظر شخصی باید به آن توجه شود. او روزه داری اسلامی را خوب و مفید دانست.

او گفت : "انسان اگر پس از 11 ماه پرخوری، یک ماه دست از اینکار بردار و در حقیقت به معده خود استراحت بدهد بسیار برای سلامتی اش مفید است و اینکار باعث کاهش چربی خون، از بین رفتن اضافه وزن و تصفیه شدن خون میشود"

پس از او یک پزشک دیگر که از طریق تلفن صحبت میکرد از پزشک حاضر سوال کرد : "کدام تحقیقات چنین چیزی را اثبات کرده است؟"

پزشک حاضر در استدیو : "من گفتم که نظر شخصی ام است"

پزشک پشت تلفن : "نظر شخصی به این معناست که در بوردهای پزشکی رسمی، نیامده است. اما به هر حال شما باید بر اساس یک تحقیقاتی به این نتیجه رسیده باشید. اینطور نیست که اگر بگوییم نظر شخصی، یعنی حق داریم هرچیزی را بگوییم. به هر حال شما پزشک هستید و نظر شما برای بینندگان حجت است. نظر شخصی شما هم باید بر مبنای کار تحقیقی باشد"

پزشک حاضر در استدیو : "بله وقتی میگویم نظر شخصی یعنی در بوردهای بین المللی پزشکی چنین چیزی اثبات نشده است. اما حتما لازم نیست نظر شخصی بر مبنای تحقیقات شخصی باشد. اگر تحقیقات شخصی در این خصوص کرده بودم و به نتایج مطمئنی رسیده بودم که در محافل رسمی پزشکی مطرح میکردم. آنچه من گفتم نه از روی تحقیقات تجربی بلکه از لحاظ تئوری بود. با توجه به علمی که من در زمینه پزشکی دارم، اگر انسان در طول سال، یک ماه دست از پرخوری بردارد، از لحاظ سلامتی برایش مفید است"

در اینجا مجری برنامه از پزشک پشت تلفن پرسید : "نظر شخصی خود شما چیست؟"

پزشک پشت تلفن : "ببینید وقتی میخواهیم در خصوص مسئله ای علمی صحبت کنیم. بخصوص وقتی عوام شنونده نظر ما هستند باید بر اساس مسائل اثبات شده در عالم عمل و تجربه صحبت کنیم. صحبت فرضیه و تئوری متعلق به محافل آکادمیک است نه در جمع بیننده های شما. ایشان میفرمایند روزه اسلامی برای انسان مفید است. وقتی در پزشکی ما میگوییم فلان عمل مفید است، یعنی باید انجام گیرد. چون در پزشکی، سلامت انسان اصل است و برای رسیدن به این هدف، باید کارهایی را انجام داد. جناب دکتر میفرمایند که روزه به شیوه اسلامی یکی از این کارها است. ما از ایشان تحقیقات تجربی و عملی میخواهیم اما ایشان میگویند که ندارند. به نظر من فرضیه و تئوری های زیادی میشود داد اما در عمل چیزی اثبات نشده است.

در اینجا مجری برنامه از پزشک پشت تلفن پرسید : "شما فرض کنید ما داریم از شما سوال تخصصی میکنیم. فرض کنید اصلا بیننده های این برنامه پزشکان هستند. شما نظرتان به عنوان یک پزشک چیست؟ خود شما چه تئوری میتوانید بدهید؟"

 پزشک پشت تلفن : "به نظر من روزه به شیوه اسلامی، در عالم تئوری، هیچ سود و منفعتی برای بدن انسان ندارد. هرچند به نظر ضرری نیز برای افراد سالم نخواهد داشت. اما برای افراد بیمار بسیار بسیار مضر است"

مجری برنامه : "از نظر اسلام فرد بیمار اصلا حق گرفتن روزه را ندارد"

پزشک پشت تلفن : "بله اما مشکل اینجاست که بسیاری از مردم خود را سالم میدانند اما از نظر پزشکی بسیاری از آنان مشکل دارند. شما خودتان میدانید که مخاطبان ما بیشتر در ایران هستند. ایران کشوری جهان سومی است که یکی از خصوصیات آن این است که مردم آن از وضعیت جسمی خود خبر ندارند. بر خلاف کشورهای پیشرفته که مردم مدام در حال چک آپ شدن هستند. مردمی که در روستاها و نقاط دور افتاده ایران زندگی میکنند، فقط در صورت سکته کردن به بیمارستان میروند و غیر از آن در عمر خود شاید وضعیت بدنی آنان چک نشود. بنابراین ما نمیتوانیم هرکسی که دارد راه میرود را سالم بدانیم"

مجری : "در خصوص افرادی که واقعا سالم هستند. نظر شما چیست؟"

پزشک پشت تلفن : "به نظر من اینکه ما یک ماه روزه بگیریم و پس از آن دوباره به حالت قبل بازگردیم و 11 ماه دوباره روز از نو و روزی از نو، هیچ سودی برای بدن ما ندارد. چراکه 11 ماه زمان زیادی است. انسان بر فرض اگر طبق تئوری پزشک حاضر در استدیو در ماه رمضان در اثر روزه، باعث تصفیه شدن خون شود، پس از پایان ماه رمضان یک ماه کافیست تا به وضعیت قبل از ماه رمضان بازگردد و پس از آن 10 ماه دوباره به مشکلاتش اضافه خواهد شد."

پزشک حاضر در استدیو : "بله من با شما موافقم. اگر کسی پس از پایان ماه رمضان، دوباره مثل سابق بخورد، وضعیتش حتی بدتر از قبل هم میشود. ماه رمضان باید یک شروع برای پرهیز ار پرخوری باشد و نه یک پایان. روزه دارها پس از پایان ماه هم باید پرهیز غذایی کنند. در واقع این ماه انسان را آماده میکند تا کلا دست از خوردن بی رویه، بردارد. نه اینکه پس از پایان ماه دوباره مثل سابق شود"

پزشک پشت تلفن : "اما اینجا شما خودتان فرضیه خودتان را رد کردید. شما فرمودید روزه اسلامی بدین معنی که انسان یک ماه در سال روزه بگیرد، مفید است. خب روزه اسلامی یعنی روزه ماه رمضان. اینکه ما پس از پایان ماه رمضان دیگر دست از خورد و خوراک زیاد برداریم که ارتباطی به اسلام ندارد. مسلمان حق دارد پس از پایان ماه رمضان به شکل معمولی خودش، خورد و خوراک داشته باشد.

پزشک حاضر در استدیو : "من گفتم که ماه رمضان یک شروع است و نه یک پایان"

پزشک پشت تلفن : "اما صحبت ما روزه اسلامی است. روزه اسلامی در عید فطر تمام میشود و تا 11 ماه دیگر شروع نمیشود"

پزشک حاضر در استدیو : "انسانی که یک ماه خود را عادت داده تا اراده خود را کنترل کند تا هر چیزی را نخورد، میتواند در ماههای دیگر هم خیلی راحت تر خودش را کنترل کند تا انسانی که در ماه رمضان روزه نمیگیرد"

پزشک پشت تلفن : "بنابراین شما قبول کردید که روزه ماه رمضان سودی برای بدن ندارد و نظر خود را تعمیم دادید به کل سال و فرمودید که انسانی که ماه رمضان روزه میگیرد. اگر در باقی ماهها هم کمخوری را ادامه دهد برایش سود دارد. و ماه رمضان کافی نیست"

پزشک حاضر در استدیو : "اتفاقا به نظر من اگر انسان در ماه رمضان کمخوری کند و در باقی ماهها پرخوری. حتی برایش ضرر هم دارد. چون یک ماه کمخوری باعث میشود تا بدن نیاز خود را با دریافت کمتر انرژی هماهنگ کند. در پایان ماه رمضان بدن انسان عادت کرده تا کمتر از گذشته انرژی بگیرد و با همان انرژی کم، نیازش را برآورده کند. اگر پس از ماه رمضان انسان دوباره بخواهد دریافت انرژی خود را زیاد کند و زیادتر بخورد، چون بدن نیازی به آن انرژی اضافی ندارد. این یعنی اضافه وزن و افزایش چربی خون"

پزشک پشت تلفن : "احسنت. من دیگر صحبتی ندارم. بنابراین روزه ماه رمضان هیچ سودی برای بدن ندارد. مگر اینکه در تمام سال به نوعی ادامه یابد"

پزشک حاضر در استدیو : "اما از لحاظ روانی این به انسان کمک میکند تا بتواند در باقی سال بیشتر خودش را کنترل کند"

پزشک پشت تلفن : "یعنی شما وارد بحث روانشناسی شدید. چون ما نتیجه گرفتیم که نفس روزه در یک ماه نمیتواند تاثیری در سلامت بدن داشته باشد"

پزشک حاضر در استدیو : "به هر حال چون در این ماه، مسلمانان مجبورند روزه بگیرند. خود به خود این حالت روانی و بدنی در آنها نهادینه میشود و آنان میتوانند پس از پایان ماه هم به کم خوری ادامه دهند"

پزشک پشت تلفن : "اما مسلمانان مجبور نیستند پس از پایان ماه روزه بگیرند و یا حتما کمخوری کنند"

مجری : "در اسلام پرخوری عملی مکروه و نکوهیده است"

پزشک پشت تلفن : "منظور ما خوردن به حالت نرمال است. نه پرخوری به شکل افراطی. یعنی به همان شکلی که ما ایرانیها میشناسیم. خوردن سه وعده در طول روز. خوردن برنج به مقدار زیاد در وعده غذایی و خورشت و کباب و مرغ. مردم ما قرنهاست که اینگونه میخورند. کسی هم تا به حال نگفته است این طرز خوردن در اسلام ممنوع است. یا شاید من نشنیدم"

مجری : "خب! من فکر میکنم یک نتیجه گیری تا اینجا داشته باشیم. با توجه صحبتها مشخص شد که روزه در ماه رمضان اگر فقط محدود شود به یک ماه و پس از پایان ماه کاملا همان حالت سابق را بیابد حتی شاید مضر هم باشد و لازم است که این شرایط در طول سال ادامه یابد"

در اینجا پزشک دیگری از طریق تلفن با برنامه تماس گرفته و جای پزشک قبلی پشت تلفن را میگیرد.

او صحبتهایی جالب داشت : " ببینید خیلی جالب است. ما آن طرز برخوردی که نزد افراد خارج از دایره پزشکی میبینیم را داریم در داخل خود پزشکان هم میبینیم. یعنی به صرف اینکه یک دین و مذهبی گفته که در فلان ماه باید به این شیوه این عمل را انجام داد، میگویند که پس چون گفته شده پس حتما درست است!! حالا گفتن این از غیرپزشکان مهم نیست اما اینکه پزشکی بگوید که روزه اسلامی برای بدن مفید است این یک فاجعه برای علم پزشکی است. درحالیکه خود ایشان اعتراف میکند که تاکنون هیچ آزمایش و تحقیقاتی در این زمینه نه تنها به اثبات نرسیده بلکه اصلا جلو هم نرفته است"

مجری : "آقای دکتر! ایشان گفتند که صحبت در عالم تئوری است. گویا شما نشنیدید!"

پزشک جدید : "من مطمئنم اگر آقای دکتر (پشت تلفن) نمیگفتند، اینشان هیچ اشاره ای به این نمیکردند. خب مردمی که نشسته اند و هیچ اطلاعاتی هم ندارند همین گفته آقای دکتر را به عنوان نظر رسمی پزشکان پذیرفته و تازه به هرکس میرسیدند هم این را میگفتند. همچنانکه الان در داخل کشور اینگونه است. هیچ پزشکی حق ندارد بگوید که روزه هیچ سود و منفعتی برای بدن ندارد و برعکس پزشکان تحت فشار دولت مجبورند مدام در این زمینه مطالب خلاف واقعیت بگویند"

مجری : "حالا شما چقدر عصبانی هستید. شما بفرمایید نظر شخصی شما چیست. در عالم تئوری شما چه فکر میکنید؟"

پزشک جدید : "به نظر من روزه اسلامی برای بدن مضر است. اولا دوست عزیز فرمودند که روزه اگر در یک ماه به این شیوه انجام شود و پس از آن کاملا بدن رها شود این برای بدن مضر است که این کاملا درست است. اما باید توجه کرد که اصلا خود اسلام وقتی اینهمه تاکید روی روزه در ماه رمضان میکند، یعنی اینکه روزه از دید اسلام همین است. ما باید در خصوص همین صحبت کنیم. نه اینکه بگوییم که روزه خوب است به شرطی که در ماه رمضان باشد و پس از ماه رمضان بدن رها نشود و باز هم انسان کم خوری کند. خیر ما داریم در خصوص روزه اسلامی صحبت میکنیم و روزه اسلامی یعنی روزه گرفتن در ماه رمضان. حتی اگر دقت کنید به شیوه احمقانه ای تاکید شده است که باید در  اولین روز پس از ماه رمضان یعنی عید فطر انسان حتما روزه نگیرد. این تاکید حتما روزه نگیرد و حتی نام فطر یعنی چه؟ یعنی اینکه بخورید و بیاشامید که ماه رمضان تمام شد و شما آزاد شدید. تازه عید فطر در کشورهای اسلامی به جز ایران سه روز است و در این سه روز صبح تا شب مردم در حال خوردن هستند. هیچ مرجع تقلید و آخوندی هم در طول تاریخ نگفته که در عید فطر انسان باید کم خوری کند. پس نتیجتا مسلمانانی که یک ماه به قول شما روزه داری کردند درست از فردای پایان ماه به آنان تاکید میشود که بخورید! تا میتوانید بخورید! به قول خود دکتر که مدام بر بحث روانی تاکید میکرد. خب وقتی انسان 30 روز به چیزی عادت کرده پس از آن چند روزی همچنان این عادت را دارد اما در همان عید فطر این حالت روانی هم از بین میرود چون اصلا عید فطر یعنی عید بخور بخور. تازه تا آنجا که من میدانم 2 ماه پس از ماه رمضان ماه حج است. یعنی کلا آن حال و هوای قبلی از بین میرود و مسلمانان دیگر نه به فکر کم خوری و روزه داری بلکه به فکر حج و قربانی کردن گوسفند و باز خورد و خوراک هستند. ماه بعدی هم محرم است که حداقل برای شیعیان مترادف است با خوردن. اگر میخواهیم در خصوص روزه اسلامی صحبت کنیم باید زندگی یک مسلمان در طول یک سال را به شکل تحقیقاتی مطالعه کنیم. تئوری به این معنی نیست که هرچه دلمان خواست بگوییم. زندگی یک مسلمان را اگر بسنجیم می بینیم که او اگر باتقوا باشد یک ماه روزه میگیرد و پس از آن کاملا بدن را رها میکند تا سال بعد و این یعنی ضرر. تازه اگر انسان سالم باشد که همانطور که دکتر گفت مسلمانان جهان همه در کشورهای جهان سومی زندگی میکنند که در آن کشورها هیچکس از وضعیت بدنی خود اطلاعات درستی ندارد و مردم فقط وقتی حالشان وخیم میشود میروند دکتر. بنابراین من میتوانم بگویم که نیمی از کسانی که فکر میکنند سالم هستند و روزه میگیرند، اینها سالم نیستند. با مجموع این جهات بنده میگویم که روزه به شیوه اسلامی برای انسان مضر است"

پزشک حاضر در استدیو : "بله البته نکته هایی در صحبت دوست عزیز بود. من فقط یک نکته را میگویم و آن اینکه روزه اسلامی به معنی ماه رمضان نیست. که فقط ما تاکید میکنیم روی ماه رمضان. اتفاقا ایشان که میفرمایند مسلمانان باتقوا، من میگویم اتفاقا مسلمانان باتقوا فرقشان با باقی مسلمانان این است که در سایر ماهها هم روزه دار هستند. یعنی همان روزه مستحبی. مسلمانان اکثرا فقط در ماه رمضان روزه میگیرند اما مسلمانان باتقوا بنابر سفارش بزرگان اسلامی، در باقی سال هم روزه دار هستند. بخصوص در ماههای رجب و شعبان. بنابراین نباید مدام روزه اسلامی را محدود به روزه ماه رمضان کنیم و بگوییم که یک ماه کافی نیست. روزه اسلامی یک تربیت و آموزش صحیح است که اسلام به مردم داده و مردم میتوانند در تمام طول سال از این تربیت درست بهره بگیرند. اما در ماه رمضان تاکید شده که واجب است"

پزشک جدید : "ولی من فکر میکنم باید در خصوص واجبات اسلام حرف بزنیم. وقتی شما خودتان میگویید که روزه خارج از ماه رمضان، واجب نیست. خب طبیعی است که چندان اهمیتی ندارد"

پزشک حاضر در استدیو : "نخیر! مهم تربیت و آموزش است. اصلا بحث واجب مطرح نیست. ما داریم در خصوص چیزیهایی که اسلام به مردم یاد داده صحبت میکنیم. کاری به اینکه واجب است نداریم. اسلام به مردم یاد داده که هر زمان میتوانند از اذان صبح تا اذان مغرب روزه بگیرند و بدن و روح خود را بسازند"

مجری : "بله به نظر من هم همینطور است. همچنانکه در مسیحیت و یهودیت و فکر میکنم در زرتشتی هم ما روزه داریم اما شاید به این شکل واجب نباشد. چون اصلا در این ادیان شریعت به این شکل وجود ندارد. اما به هر حال میشود در خصوص آن صحبت کرد"

{توضیح : مجری اشتباه کرد. یهودیت مانند اسلام، شریعت دارد و در آن همه چیز واجب است و روزه گرفتن هم اجباری است. در مسیحیت و آیین زرتشت روزه و نماز اجباری نیست هرچند روی آن زیاد تاکید شده است}

پزشک جدید : "باشد فعلا که شما در اکثریت هستید. ببینید اساسا روزه اسلامی یعنی روزه از اذان صبح تا اذان مغرب برای بدن به نظر من مضر است. برای کسانی که بیمار هستند. حتی اگر بیماری جزئی داشته باشند مثل سم است. برای افرادی که سالم هستند هم مضر است. شما به هر پزشکی در هر کجای جهان بگویید که آیا درست است که من در طول روز آب و آشامیدنی نخورم به شما میگوید که خیر! این کار را نکن! این کار ضرر دارد. من فکر نمیکنم خود دکتر شکی نداشته باشند که روز به روز دارد بیشتر ثابت میشود که خوردن آب چقدر برای بدن حیاتی است. ضمن اینکه در خصوص غذا خوردن هم همینطور است. بخصوص برای افراد در سن رشد. شما به هر پزشکی بگویید که آیا موافق است دختری 9 ساله و پسری 15 ساله که به سن تکلیف رسیدند، در طول روز هیچ نخورد؟ به شما جواب منفی میدهد"

پزشک حاضر در استدیو : "اولا شما خودتان به من امر کردید که نظر شخصی بدهم و نظرم را تعمیم به کل جامعه پزشکی ندهم. من هم قبول کردم. ولی حالا شما خودتان دارید میگویید که کل جامعه پزشکی روزه را مضر میداند. من همان سوال شما را میکنم. کجای در بوردهای بین المللی ثابت شده که روزه برای بدن مضر است؟"

پزشک جدید : "هیچ کجا ثابت نشده اما شما باید ثابت کنید نه ما"

پزشک حاضر در استدیو : "چه فرقی دارد؟" 

پزشک جدید : "چه فرقی دارد؟! انسان کاری را انجام میدهد که مفید است. دلیل نمیشود هرکاری که مضر نیست را انجام ندهیم. اهمیتی ندارد که ثابت شود روزه مضر است. کسی اصلا دنبال این کار نرفته است که ثابت کند روزه مضر است. شما باید ثابت کنید که روزه مفید است اتفاقا تلاش هم کردید اما نتوانستید. پس نتیجه میگیریم که مفید نیست. انسان هم کاری را که مفید نیست انجام نمیدهد"

پزشک حاضر در استدیو : "مسلمانان در این 14 قرن کاری به تحقیقات ما نداشتند. خودشان روزه را میگرفتند چون دستور دینی است"

پزشک جدید : "بله اما انسان امروز با انسان گذشته تفاوت دارد اگر میخواهد کاری را انجام دهد باید اثبات کند که مفید است"

مجری : "ببینید. روزه از دید مسلمانان و از دید همه کاری است برای اطلاعت از فرمان خدا. چون مسلمانان اسلام را دستور خدا میدانند پس آن را انجام میدهند. مسلمان روزه نمیگیرد که به بدنش سود برسد. روزه عملی است اخروی"

پزشک جدید : "خب! من فکر کردم شما این برنامه را گذاشتید تا بگویید که روزه برای دنیا مفید است. خوشحالم که حالا میگویید روزه عملی اخروی است"

مجری : "ببینید! اگر من میخواستم به نظر خاصی برسم از شما و دکتر دعوت نمیکردم. از دکترهایی دعوت میکردم که هم نظر من باشند"

پزشک حاضر در استدیو : "به نظر من روزه عملی اخروی است اما دنیوی هم هست. از لحاظ روحی و همچنین از لحاظ اخلاقیات بسیار به انسان کمک میکند"

پزشک جدید : "اما ما پزشک هستیم و اینجا هم برنامه ای علمی است. ما نمیتوانیم در خصوص آخرت صحبت کنیم یا در خصوص اخلاق صحبت کنیم. در زمینه عملی اگر میتوانید چیزی بگویید"

پزشک حاضر در استدیو : "از لحاظ علمی هر کدام از ما تئوری خود را دادیم اما همینکه نمیتوان ثابت کرد که روزه اسلامی برای افراد سالم، مضر است برای ما بس است"

پزشک جدید : "این دید فاشیستی است که همینکه نمیتوان ثابت کرد روزه اسلامی مضر است برای ما بس است. یعنی چه؟ این که رسما ثابت نشده به این دلیل است که کسی دنبالش نرفته است. شما ثابت کنید مفید است"

پزشک حاضر در استدیو : "خب! شما لطف کنید وقت بگذارید ثابت کنید که مضر است"

پزشک جدید : "در عالم تئوری من ثابت کردم که مضر است. شما جوابی نداشتید. تازه در خصوص روزه مسیحی که دیگر واضح است و کلی تحقیقات شده است و شکی نیست که روزه مسیحی مضر است. تازه روزه اسلامی را من بدتر از مسیحی میدانم"

مجری به پزشک حاضر در استدیو : "ایشان گفتند که نیاشامیدن برای انسان در طول روز مضر است. و نخوردن برای نوجوانان در سن رشد هم مضر است"

پزشک حاضر در استدیو : "بله موافقم که خوردن آب بسیار لازم است. چه برای افراد سالم و چه بیمار. بسیاری از افراد به دلیل همین آب، نباید روزه بگیرند. چون آب برای بعضی ها حکم اکسیژن را دارد و باید حتما در طول روز مقدار زیادی آب بخورند. اما اینکه بگوییم هرکس در طول روز آب نخورد ضرر کرده باز اثبات نشده است. چون انسان میتواند در هنگام سحر مقدار زیادی آب بخورد و پس از آن در هنگام افطار هم کمبود آب را جبران کند. 12 ساعت فکر نکنم زیاد مهم باشد"

پزشک جدید : "ببخشید! اما الان 12 ساعت است، در تابستان فکر کنم به 16 ساعت برسد. از ساعت 4 صبح تا ساعت 8 شب. با توجه به گرمی هوا در این زمان و اینکه کار هم باید بکنیم در طول روز مقدار زیادی آب از دست میدهیم و نخوردن آب در این 16 ساعت ضرری میزند که پس از آن جبران نمیشود"

پزشک حاضر در استدیو : "بله موافقم که سخت است در تابستان روزه گرفتن و بخصوص در مناطق گرمسیری مثل ایران یا همین آمریکا. اما نظر من این است که میشود هنگام سحر و افطار آب زیادی نوشید و جبران کرد"

پزشک جدید : " ببینید دکتر! شما خودتان میدانید که کمبود آب در بدن لزوما خود را به شیوه تشنگی نشان نمیدهد. این را قبول دارید؟"

پزشک حاضر در استدیو : "خب چطور؟

پزشک جدید : " انسانی که روزه نیست در طول روز هنگام کار مدام آب میخورد و این باعث میشود هرگز کمبود آب در بدنش به وجود نیاید. اما انسان روزه در طول روز نمیتواند آب بخورد. یعنی به تشنگی خود جواب نداده است. پس از افطار این انسان فوق العاده تشنه فوقش یک لیوان چای یا آب میخورد. نه اصلا بگوییم دو لیوان بخورد. بیشتر نمیتواند بخورد چون او گشنه هم هست و اگر آب زیاد بخورد نمیتواند غذا بخورد. بنابراین هنگام افطار بیشتر به غذا توجه میشود و نه به آشامیدنی. پس از آن هم تشنگی از بین میرود چون دیگر انسان کار نمیکند و داخل خانه هوا هم خنک است. پس از آن هم سریع میخوابد و سحر از خواب بلند میشود. باز هنگام سحر انسان میتواند زیاد آب یا چای بخورد چون میخواهد غذا بخورد. تازه اگر انسان آب هم زیاد بخورد چون با غذای زیاد آب زیاد خورده است، باز برایش مضر است. اما کسی به شکل نرمال هنگام سحر و افطار آب زیاد نمیخورد. پس شما بفرمایید این انسان روزه دار در منطقه ای گرمسیری که در روز کلی عرق میکند و آب از دست میدهد، کی وقت دارد آب بخورد؟ 16 ساعت روزه است. افطاری یک یا دو لیوان آب یا چای میخورد. بعد میخوابد. سحری هم یک یا دو لیوان چای یا آب میخورد. خودتان بفرمایید آیا کافی است؟ تازه در زمستان هم اوضاع چندان فرق ندارد. 12 ساعت آب نمیخورد. افطاری آب کم میخورد. سحر هم همینطور. واضح است که روزه دار آب کمتر میخورد و این حتی برای انسان سالم مضر است چه برسد برای انسانی که بیمار است. راستی سوال من در خصوص روزه برای نوجوانان سنین رشد را پاسخ ندادید.

پزشک حاضر در استدیو : "بله انسان روزه دار حتما باید حواسش باشد تا آب کافی بخورد. موافقم که نخوردن آب خیلی ضرر دارد. حتما باید بین افطار تا سحر آب زیاد بخورد. بخصوص در مناطق گرمسیری در تابستان کم آبی خیلی مضر است. در خصوص نوجوانان هم من تاکید میکنم که حتما باید هنگام سحر و افطاری به اندازه کافی پروتئین و چربی و آهن و آب به بدن برسد. البته من شخصا موافق نیستم که دختر 9 ساله روزه بگیرد"

پزشک جدید : "اما طبق اسلام شما، دختر در 9 سالگی تکلیف میشود"

مجری : "البته در اینجا حکم شرعی مراجع متنوع است. بعضی به 9 سالگی معتقدند و بعضی به 12 سالگی و یا حتی بیشتر. جناب دکتر صحبت آخر را بفرمایید. وقت ما تمام است"

پزشک جدید : "به هر حال من متاسفم که ما باید در قرن 21 عقل خود را بدهیم دست مراجع تقلید. من همینجا به والدین میگویم که سن 9 سالگی تا 16 سالگی برای دختران بسیار حیاتی است. هرگونه اهمالی در این سنین ضرری میزند که غیر قابل جبران است. برای پسران هم 10 تا 18 سالگی خیلی حساس است. اگر از من میشنوید در این سنین بخصوص در تابستان روزه اسلامی نگیرید. برای بزرگسالان هم اگر کوچکترین بیماری دارید. حتا اگر چشمتان ضعیف است و یا کلا بدنی ضعیف دارید و زیاد مریض میشوید و یا خیلی لاغر هستید روزه نگیرید. اگر چاق هم هستید باز من میگویم به جای روزه، سعی کنید رژیم بگیرید. روزه هرگز کارکرد رژیم لاغری را ندارد. شما در طول 12 ساعت چیزی نمیخورید و بعد در افطار و سحر حسابی میخورید. چون بدن شما در طول 12 ساعت حسابی تخلیه شده حسابی ولع دارد و همین باعث میشود تا هنگام افطار بیشتر بخورید و با اشتها بخورید و این یعنی بیشتر چاق شدن. حتا اگر هنگام افطار و سحر هم خودتان را کنترل کنید باز هم پس از پایان ماه رمضان دیگر خسته میشوید و مانند سابق میخورید و باز اضافه وزن می آورید. من هیچ شکی ندارم که روزه اسلامی هیچ سود و منفعتی برای بدن ندارد و برای اکثر مردم ضرر هم دارد. نخوردن گوشت که در بعضی آیینها روی آن تاکید شده است که مثلا در زمانهایی نخورند، ضرری ندارد و انسان میتواند پروتئین را از بسیاری دیگر از مواد بدست بیاورد. امروز ثابت شده که انسان بالغ حتا اگر هرگز در طول سال هم گوشت نخورد ضرر ندارد و سود هم دارد. اما روزه اسلامی که در آن شما 16 ساعت آب و غذا نمیخورید این در بهترین حالت هیچ سودی ندارد. و در بدترین حالت خصوصا برای نوجوانان سن رشد و پیران و بیماران و کسانی که ضعیف هستند و لاغر هستند و کسانی که چاق هستند و ورزشکاران و کسانی که زیاد کار میکنند و شغل حساس و سخت دارند و کسانی که زیر نور آفتاب هستند. ضرر خالص است"

مجری : "به هرحال باز من تاکید میکنم که روزه گرفتن در ماه رمضان عمل به تکلیف شرعی و دستور خدا است و اینکه علم و پزشکی چه بگوید تاثیری در آن ندارد. هرکس که روزه میگیرد به دستور خدا توجه کرده و به فکر نزدیکی به خدا است و دنبال منفعت نیست. آقای دکتر شما هم حرف آخر را بزنید"

پزشک حاضر در استدیو : "من فقط میخواهم این را بگویم که اگر کسی به اسلام معتقد است یعنی قبول دارد که خداوند اسلام را به انسان داده است. پس مطمئنا قبول دارد که خدا بد بنده اش را نمیخواهد و هرچه میگوید به نفع او است. همچنان که خود خدا میگوید که بیماران نباید روزه بگیرند. بچه ها نباید روزه بیگیرند. زنان حامله و شیرده نباید روزه بگیرند. مسافران نباید روزه بگیرند. پس نتیجه میشود که خدا به فکر انسانها هست"

پزشک جدید : "ببخشید من فقط یک جمله را بگویم و خداحافظی کنم. همینکه اسلام شما میگوید که زن حامله و شیرده نباید روزه بگیرد و مسافر نباید روزه بگیرد یعنی اینکه روزه یک ضربه بزرگ به بدن میزند که این ضربه برای زن حامله یا شیرده فاجعه آفرین است. یعنی اعتراف دارد که روزه گرفتن یک فشار بزرگ به بدن انسان است. بنابراین دیگر لزومی ندارد ثابت کنیم که روزه اسلامی یعنی ضرر به بدن. ضمن اینکه خود اسلام میگوید که مسافر هم نباید روزه بگیرد. امروز همه مردم ده ها کیلومتر و چندین ساعت در طول روز حرکت میکنند تا به محل کار خود برسند و بازگردند و مدام در کار سخت و جنب و جوش هستند و همه همان حکم مسافر را دارند. روزه را بهتر است همان آخوندهایی بگیرند که در تمام طول عمر یک آچار و پیچگوشتی در دست نگرفته اند و تا حالا به جز سخنرانی در بالای منبر هیچ کاری نکردند. متشکرم.

 

بحث میان من و شخصی به نام سلیمان پیرامون این مقاله در سال ۸۴ :

سلیمان :

هر دو پزشک چه آن که در استودیو بود و چه آنکه در پشت خط بود به نوعی در اشتباه بودند. اشتباه پزشک حاضر در استودیو این بود که نمی دانستند تحقیقاتی راجع به روزه در جامعه ی پزشکی ایران و لبنان انجام شده است.

بر طبق این تحقیق روزه برای انسانهایی که از هر لحاظ سالم هستند یک فرصت به شمار می آید تا بدن خود را از سموم و مواد زاید مانند چربی بزدایند. بدین ترتیب که غذای سحر را مفصل و غذای افطار را کم و ناچیز بخورند. این حرف پزشک دوم که می گفت همه اش بخور بخور است کمی مغلطه کاری است! و به نظرم نه از روی علم که از روی غرض صحبت می کردند!

پاسخ من :

نميدانم اطلاعات شما در خصوص پزشکی چقدر است. اگر شما هم در اين زمينه تخصص داريد سخن شما هم در کنار سخن آنان قابل قبول است اما اگر شما تخصصی نداريد قبول بفرماييد که کم لطفی ميکنيد. اين هيچ اهميتی ندارد که در لبنان يا ايران تحقيقاتی در اين زمينه شده است يا در آمريکا. تحقيق پزشکی اگر به نتيجه ثابت شده ای برسد توسط بوردها و اعلاميه های رسمی پزشکان جهان به اطلاع همه جهانيان ميرسد. من حرف شما را قبول ميکنم که تحقيقاتی در بعضی کشورهای اسلامی انجام شده است اما قبول بفرماييد که هنوز ثابت نشده است و نميتوان آن را نظر رسمی جامعه پزشکی جهانی دانست. آن دکتر هم همين را ميگفت و قبول بفرماييد که او از شما بيشتر در خصوص اثبات شده ها آگاهی دارد. اينکه چند پزشک مسلمان در لبنان و ايران چه گفتند حجت پزشکی نيست.

پزشکان بزرگ جهان نه در لبنان و ايران بلکه در آمريکا زندگی ميکنند (بسياری از آنان مسلمانند) هيچکدام از آنان عداوتی با اسلام ندارند اگر چيزی ميگويند حرف منطقی و علمی است.

همچنانکه پزشکان شرکت کننده در آن برنامه هم عداوتی نداشتند. کمی منطقی باشيم. به هر حال علم پزشکی امروز سود و منفعت روزه اسلامی را تاييد نميکند. درحاليکه بعضی ديگر از روزه ها را تاييد ميکند. هرچند پزشکی هنوز ضرر روزه پزشکی را هم اثبات نکرده و پزشکی که در خصوص ضررها صحبت ميکرد نظر شخصی را ميگفت.

در خصوص اينکه فرموديد روزه فرصتی است تا آدمهای سالم چربی بدن خود را بسوزانند شما جواب خود را ميتوانيد در صحبتهای متن بيابيد. از من قبول کنيد که نخوردن در ۱۲ ساعت چربی را نميسوزاند. ضمن اينکه اينکه آن پزشک گفت همه اش بخور بخور است به نظرم پر بيراه نيست. در ايران ما چنين است. و البته اسلام چنين اجازه ای ميدهد. اينکه شما ميگوييد که سحری زياد بخوريم و افطاری کم بخوريم جدا از اينکه به شدت به بدن ضربه ميزند (تصور کنيد ساعت ۴ صبح غذای مفصل بخوريم طبيعتا تا ساعت ۱۲ ظهر سرگيجه خواهيم داشت. درحاليکه بايد از ساعت ۷ صبح کار کنيم) چيزی اسلامی نيست. هيچ کجای اسلام گفته نشده است که سحری زياد بخوريد و افطاری کم بخوريد. طبق اسلام ما حق داريم قبل و بعد از زمان معين هرچه قدر خواستيم بخوريم. طبق سنت اسلامی اتفاقا سحری اصلا اهميت ندارد و افطار مهم است. بنابراين شما داريد يک رژيم غذايی خاص سفارش ميدهيد. نميتوانيد آن را به نام اسلام معرفی کنيد. بحث ما روزه اسلامی است. نگاه ما هم به ايران خودمان است. نتيجه هم ميگويد که اگر کسی بعد از ماه رمضان چاق نشود و چربی اضافه نياورد، حتما لاغر هم نميشود. منطقی باشيد.

سلیمان :

گویا این دو پزشک عزیز که این چنان حق به جانب بودند فراموش کرده اند که در مناطق گرمسیری و در مواقع تشنگی بیش از حد خوردن آب به حد احتیاج مجاز است. اشکال پزشک پشت خط اولی این بود که خودش هم نمی دانست چه می گوید! اول از اثبات تئوری سخن می گفت سپس نظریه ی شخصی خودش را بدون اثبات در بوق و کرنا کرده بود! و بسیار هم بر روی آن پای می فشرد! یک سئوال آیا اگر عملی و یا نظریه ای پیدا شود که علم فعلا نتواند آن را اثبات کند باید آن را در زیر پا له کرد و به باد انتقاد گرفت؟ مثلا در قرآن بر خلاف انجیل اشاره شده است که زمین کروی است تا قبل از اثبات ا 

پاسخ من :

من چيزی در خصوص اجازه داشتن در خصوص نوشيدن آب نشنيده ام؟ چه کسی و چه مراجعی در اينخصوص حکم داده اند؟ ايا گرمسيری ترين منطقه جهان، عربستان نيست؟ آيا پيامبر و خلفای راشدين آب مينوشيدند؟ اگر آری قبول است. اگر نه. پس به ما حق بدهيد تا نظر آخوندها را نپذيريم. چون ما در خصوص اسلام صحبت ميکنيم و نه آخونديسم.

گفتن نظر شخصی هيچ اشکالی ندارد. هر سه پزشک نظر شخصی خود را گفتند. حتی من و شما که تخصص نداريم هم حق داريم نظر شخصی دهيم. پزشکان صرفا تاکيد داشتند که نظر شخصی خود را نظر رسمی ندانيم. همين. وگرنه نظر شخصی اشکالی ندارد.

کجای قرآن گفته شده است که زمين کروی است؟ اگر منظورتان مشرقين و مغربين است چطور ربط ميدهيد به کروی بودن؟ اگر واقعا چنين است چرا هيچ دانشمند مسلمانی به کروی بودن زمين پی نبرد؟ چرا کروی بودن زمين توسط نامسلمانان اروپايی کشف شد؟ چطور وقتی کروی بودن کشف شد تازه همه ياد اين آيه افتاديم؟

ياد پيشگويی های نوستراداموس می افتم که وقتی هيتلر سر کار آمد تازه دوستان نوستراداموس گفتند که او اين را پيشگويی کرده است اما کسی قبل از جنگ جهانی دوم به اين اشاره نکرد. همينطور در خصوص ۱۱ سپتامبر و بن لادن که باز هواداران نوستراداموس ميگويند پيشگويی کرده است. پس اين پيشگويی ها کشک است.

وقتی قرآن کمکی به اثبات کروی بودن زمين نکرد پس بيخود بزرگش نکنيد. يک کلام ميتوانست بگويد که يا ايه المومنون ان الارض هو کره المدور به دور الشمس

به جای ايجاد پازل مشرقين و مغربين و ...

در خصوص اينکه اگر عملی پيدا شد که خلاف علم بود، بايد آن را له کرد يا خير؟ خير لازم نيست له کنيم اما بهتر است با احتياط آن را انجام دهيم. به هر حال انسانی که علم زمان خودش استفاده نکند احمق است. هرچند شکی نيست که علم ثابت نيست و احتمال زياد علم امروز در آينده اصلاح و يا نقض ميشود اما به هر حال شرط عقل در اين است که از دانش امروز استفاده کنيم و وقتی دانش امروز ميگويد که فلان کار غير علمی است کمی محتاط با آن برخورد کنيم و حداقل بيانديشيم و نگوييم که علم مزخرف است و دستور دينی حقيقت مطلق.

سلیمان :

اثبات این نظریه همه قرآن را باد تمسخر می گرفتند که مگر زمین توپ است گرد باشد؟!! مسئله ی روزه هم به همین ترتیب است اصولا بحث دیانت و مذهب بسیار فراتر از مسائل علمی و عقل محدود بشری است امروز روزه را نفی می کند فردا آن را تایید! به راستی این پزشکان محترم از کجا پی برده اند که عید فطر عید بخور بخور است آیا این هم نظریه ای اثبات شده است؟ به هر حال تا مسئله ای ثابت نشود نمی شود قیافه ای حق به جانب گرفت. ما مسلمانیم و روزه می گیریم اگر ناراحت هستند بیایند و ثابت کنند استراحت معده کاری فاجعه آفرین است!!!! در صورتیکه بارها به جنگ دین رفته اند ولی هر بار روسیاه بازگشته اند!!

پاسخ من :

کی و کجا کسی اين نظريه قرآن را به باد تمسخر گرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روزه هم بحثی دينی و مذهبی است. قطعا مسلمان بايد روزه بگيرد چون روزه و نماز و جهاد و حجاب و وضو زکات و قصاص و شلاق و حد و تعزير و حج و اعدام مرتد و... اجبار است. نيازی به علمی بودن ندارد. نياز به منطقی بودن هم ندارد. مشکل اينجاست که خود مسلمانان در بوق و کرنا ميکنند که اسلام علمی و منطقی است. حالا که ميگويند علمی و منطقی است بايد پاسخگو باشند. وگرنه شکی نيست که روزه امری دينی است نه علمی.

با این دید هیچ کجا نمیرسید. باور کنید کسی از دانشمندان و بزرگان علمی عداوت و پدرکشتگی و کینه ای از دین ندارد. آنها آنچه به نظرشان به سود بشریت است را میگویند. کاری ندارند که دین خلافش را گرفته یا تاییدش کرده. کسی هم جلوی روزه گرفتن شما را نگرفته است. فقط یک بحث علمی بود و بس. درباره قرآن هم شما فقط افسانه سرایی میکنید. هرگز کسی در هیچ کتابی راجع به کروی بودن زمین در قرآن سخن نگفته. در هیچ ترجمه ای از قرآن هم هیچ مترجمی کره زمین را به کار نبرده است. تفسیرهایی که درباره کروی بودن زمین در قرآن میشود مربوط به دوران معاصر است. تازه آنهم توسط کسانی که نه قرآن را شناختند و نه ستاره شناسی را.

بدرود.


 

گرشاسپ 2 پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  نظر بدهید!

آثاری ماندگار از جمهوری اسلامی

گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام٬

و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبر‌هاتان زخم دارد.

با ریشه چه می‌کنید؟

گیرم که در کمین بنشسته پرنده‌ای٬ پرواز را علامت ممنوع می‌زنید٬

گیرم که می‌زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید،

با جوجه‌های بنشسته در آشیانه چه‌ می‌کنید؟

پشت پرده انقلاب اعترافات حسین بروجردی از ابتدای شروع انقلاب تا دستگیری توسط جمهوری اسلامی

به نظر شما آیا اگر کسی فریاد آزادی سر بدهد باید با او چنین کرد؟اگر کسی مخالف یک حکومت باشد؟

برای دیدن بقیه جنایت های رژیم روی عکس ها کلیک کنید و نظرتونو به ما بگید!

دیدن این عکسها به افرادی که ناراحتی قلبی دارند توصیه نمی شود . . .

عکس 1   عکس 2   عکس 3   عکس 4   عکس 5   عکس 6   عکس 7   عکس 8   عکس 9  

 عکس 10   عکس 11   عکس 12   عکس 13   عکس 14  

 فامیل بازی:

محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد


مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):

داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره

منبع

گرشاسپ 2 پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  نظر بدهید!

ازدواج پدر با دختر

قربیب به ۱۴۰۰ سال پیش دختري در حال به دنیا آمدن بود پدر وی به دنبال محمد می فرستد تا او در گوش دختر اذان گفته و نام او را بگذارد سپس بنا به قدرت و آینده و سیاست و تدین محمد وی را برای آموزش به به خانه محمد می فرستاد. پس نتیجه اینکه می توان گفت محمد نقش پدر خوانده را برای عایشه بازی می کرد ولی بعد از ۶ سال با او که یک کودک نابالغ بود و در آغوش وی بزرگ شده بود ازدواج می کند. در اینجا چند سوال دارم:

۱.آیا در اسلام حلال است که پدر خوانده با دختر خود ازدواج کند؟

۲.آیا از دید یک انسان در عصر جدید می توان به یک دختر نابالغ که هنوز سینه های وی جوانه نزده است هم بستر شد؟ ( شاید همه شما حداقل یکی از این فیلم هایی که با موبایل بلوتوث می شود و در آن یک مرد با یک دختر بچه کوچک سکس می کند دیده باشید، خدا را گواه بگیرید و بگویید که آیا همه شما از دیدن فیلم چندشتان نشد و از دیدن ادامه آن ابا نکردید و به آن مرد فش ندادید؟)

در مورد افرادی که می گویند ازدواج با طفیلان در ۱۴۰۰ سال پیش در شبه قاره عرب رواج بوده است ۲ نکته قابل ذکر است:

۱. رجوع کنند به کتاب تاریخ طبری که چنین چیزی را نفی می کند

۲.اگر هم رواج داشته است که خاک بر سر ما مردم ایران که خود را متمدن می نامیم و دین خود را از مردمی پست فرا گرفته ایم که با دختران ۶ تا ۹ ساله هم بستر می شوند. 

منبع

گرشاسپ 2 پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  نظر بدهید!

اسرائیل،فلسطین،ایران

از آنجایی که بیشتر ما از اسرائیل چهره ی بدی داریم خواستم مطلبی در این مورد بنویسم و نظر شما را نیز جویا شوم .

من نمی دانم چرا همه فکر می کنند اسرائیل صهیونیست است در صورتی که فلسطین بیشتر به این لقب نزدیکتر است من نه طرف دار اسرائیلم نه فلسطین فقط لازم دانستم این مطلب را عنوان کنم.

شاید همه در اخبار دیده باشید که روزانه چقدر راکت و موشک به منازل مسکونی یا مدارس یا جاهایی که مردمان بی گناه ( افراد غیر نظامی ) فلسطینی قرار دارند اثابت می کنه اما فکر نمی کنم این دلیل نظامی اسرائیل را بعضی ها بدانند چون تمام اخبار یا سانسور می شه یا تحریف ! اگر به شبکه های رسمی تر نگاهی بندازیم خواهیم دید که فلسطینی ها نیز به چنین عملیاتی دست می زنند و مردمان بیگناه اسرائیلی را قتل عام می کنند اما فرق این دو تا در چیست ؟

فلسطینی ها برای مبارزات خود از یک نوع سیاست بسیار ننگین استفاده میکنند که چنین اتفاقاتی رخ میدهد . گروههای حزبی فلسطینی برای پرتاب راکتهای خود از پشت بام های مدارس یا محلهای مسکونی استفاده می کنند آنها برای اینکه چهره ی اسرائیل را غبار آلود نشان دهند از چنین اقداماتی استفاده می کنند وقتی یک راکت از پشت بام یک مدرسه پرتاب می شه منتظر عکس العمل اسرائیل هستند . چندی پیش یک گروه فلسطینی در یک آپارتمان ۵ طبقه  که مسکونی است ۲ طبقه ی آن را برای فعالیت های نظامی خود انتخاب کردند و از آنجا بمباران های خود را علیه اسرائیل شروع کردند در پاسخ اسرائیل به ساکنین این واحد مسکونی اخطار داد تا خانه را ترک کنند اما فلسطینی ها مردم را به درون این واحد ها دعوت کردن که اسرائیل به آنها حمله نکند و اسرائیل نیز این چنین کرد . واقعا اگر دلاوران و جوان مردان فلسطینی نمی خواهند که افراد بی گناه کشته شوند چرا عملیات نظامی خود را در پناه مردم انجام می دهند ؟

این در صورتی است که راکت های فلسطینی بی دلیل در مناطق مسکونی اسرائیلی اثابت می کند . از موقعی که اسرائیل نوار غزه را به فلسطینی ها داده است و از این ماجرا حدود ۲ سال نیز می گذرد بد از امضای این صلح نامه به جای اینکه فلسطینی ها در این مناطق مشغول به ساخت مدارس ، بیمارستان و ... بشوند آنها در این مناطق شروع به ساخت ساختمانهایی برای ساخت موشک های خود کرده اند حال شما اگر جای اسرائیل بودید چه می کردید آیا وقتی به شما حمله شود شما دست رو دست می زارید ؟

بحثی در مورد صلاح های هسته ای اسرائیل است که گهگاهی نیز بعضی از کشور ها از جمله ایران بر داشتن این صلاحها ایراد می گیرند باید متذکر شوم از روزی که اسرائیل موجودیت خود را رسمأ اعلام کرد بسیاری از کشور های خاورمیانه را نیز دشمن اصلی خود کرد . وقتی کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران اعلام می دارد که اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود وقتی لبنان می گوید ما اسرائیل را به زودی نابود می کنیم و . . . اسرائیل نیز لازم دانسته است که چنین صلاحهایی را در انبار های خود ذخیره کند اما واقعأ آیا از آنها استفاده می کند . شاید بتوان به عنوان مثال جنگی که بین مصر و اسرائیل در افتاد را مثال زد در آن موقه موجودیت اسرائیل واقعأ به خطر اقتاده بود اما آنها حتی فکر استفاده از این صلاحهای غیر متعارف را نکردند. و دلیل آن این است که اسرائیل کشوری دموکرات است و نمی تواند تصمیمی بگیرد که به ضرر دیگران باشد .

 امروزه می بینیم که بسیاری از همان کشور ها که با اسرائیل در جنگ بودند برگه ی صلح نامه را با آن دارند امضاء می کنند از آن جمله کشورهای عرب می توان به همان مصر ، اردن و عربستان سعودی و حتی امروزه در مذاکره با سوریه برای امضای صلح نامه هستند .

شاید یکی از دلایل اصلی اینکه کشور های عربی خود را به اسرائیل نزدیک می کنند قضیه ی هسته ایه ایران باشد . ایرانی که اعلام میدارد اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود از کجا معلوم که دستیابی به انرژی هسته ای را برای همین کار نمی خواهد . دین در جمهوری اسلامی ، اسلام است و در اسلام آمده است با کسانی که مسلمان نیستند بجنگید کا فران را بکشید و . . . و بر عکس آن چیزی است که قدرتمداران ایرانی اعلام میکنند که دین ما اجازه نمی دهد از این صلاحها استفاده کنیم .

ایران از این ایراد میگیرد که آمریکا چرا ما را کشوری تروریسم می داند . در تاریخ ۱۹/۱۲/۸۷ روز دوشنبه حزبی به عنوان جنبش عدالتخواه دانشجویی در تهران دست به اقدامی زد که این یکی از دلایل کوچک اینکار آمریکاست . این حزب که وابسته به حزب بمگذاران انتهاری می باشد جایزه ای یک میلیون دلاری برای کشتن ۳ تن از دولتمردان اسرائیلی گذاشته است آنها اعلام کرده اند که هر کس بتواند رئیس جمهور ، نخست وزیر و وزیر دفاع اسرائیل را بکشد کاری در راه رضایت الله کرده است و از مردم خواسته است که کلیه خود را به آنها اهدا کنند تا با فروش آن بتوانند مبلغ جایزه را بالا ببرند و متاسفانه بودده اند کسانی که اینکار را کرده اند ولی جای سوال است اگر یکی از هموطنان ما تقاضای کلیه میکرد آیا همین کسانی که در این کار ثبت نام کرده اند در این کار خدا پسندانه شرکت می کردند؟ آیا اگر شما جای آمریکا بودید و این اقدامات و سایر اقداماتی که در بالا نیز ذکر کردم و خیلی چیز های دیگر را که حتی شاید شما یا من از آن خبر نداشته باشیم ایران را تروریسم نمی دانستید . به همین دلیل است که اکثر کشور های جهان به جز ۳ـ ۴ کشور ایران را تروریسم میدانند و آمریکا ایران را ناقض حقوق بشر می داند . . .

گرشاسپ 2 چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  نظر بدهید!

کارنامه ی بیضه داران دین

کس ز هفتادو دو ملت این معما حل نکرد

کاین همه مذهب چرا در دین یک پیغمبر است

کارنامه ی بیضه داران دین

گرشاسپ 2 سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  نظر بدهید!

ماجرای امام زمان

برای اینکه بت پرست نباشی ، کافی نیست که بتها را شکسته باشی ، بایستی خوی بت پرستی را ترک گفته باشی

ماجرای امام زمان 1

ماجرای امام زمان 2

گرشاسپ 2 سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  نظر بدهید!

ایران

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است . 
 

آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .

آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .

آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اینکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .

آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد
..

آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .

آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است .

آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .

آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .

آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .

آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .


 

گرشاسپ 2 سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  نظر بدهید!

شاد زیوید تندرست زیوید

اندرز کورش بزرگ بهنگام مرگ

فرزندان من،دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام.من آنرا با نشانه های آشکار دریافته ام

هنگامی که درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این پندار در کردار ورفتار شما نمایان باشد، زیرا من بهنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بوده ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آنچنانکه هم امروز نیز خود را از هنگام جوانی سست تر نمیدانم

من دوستان رابا نیکوییهای خود خوشبخت ودشمنانم را سرسپرده خویش نموده ام

زادگاه من تکه کوچکی از آسیا بود. من اکنون آنرا بالنده و سرافراز باز می گذارم. در این هنگام که به جهان نیستی در میگذرم، شما ومیهنم را خوشبخت میبینم و از اینرو خواستارم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

کعبه بت قديم و حال اعراب

 

آنان که به سر در طلب کعبه دویدند

چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

رفتند در آ ن خانه که بینند خدا را

بسیار بجستند خدا را و ندید

چون معتکف کعبه شدند از سر تکلیف

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

اهميت جمهوری اسلامی و سودی که برای ما داشت

 

درود بر تمامی آزاده زنان آزاده مردان و آزاده اندیشان.

خواهرم, بردارم این درست است که امروز ما آزاد نیستیم و فکر آزاد نداریم اما آنچیزی که به راستی مشخص است این است که همه آزاده می اندیشیم پس آزاده هستیم.به دور از هیچگونه تفکر اسیر و فعالیت در بند اسلام و ناجمهوری اسلامی و یک کلام دیکتاتور...

هر چیز و هر کسی خوبی دارد و همچنین بدی.در بعضی موارد آنقدر بدی های زیاد اند که خوبی ها نمایان نمی شود و در بعضی ها آنقدر نیکی ها زیاد که بدی نمی ماند و بعضی ها نصفا نصف!

همه می گویند جمهوری اسلامی تمام و کمال پلیدی ست.این حرف صادق است اما چیزی که از یاد ما رفته اینکه می بایست دست خائنین و جمهوری اسلامی و دولت فخیمه و اتحادیه اروپا را بوسید که با این عمل ناجوانمردانه چهره متعفن و آدم کش و مهران کش ننگ بشریت اسلام را تا حدی به مردم شناساند!البته تا حدی اسلام حقیقی از این هم بد تر است...نگوئید ملا های نا جمهوری اسلامی اسلام را بد نشان می دهند در مکتب اسلام که خمینی و خامنه ای رسما جانی ناطق نوری و ... جز تنبل ها و کم کاران کلاس هستند.!

به راستی اسلام سراسر قتل عام, خرافه پرستی, نیک ستیزی, پلیدی پروری, بی ناموسی, فقر مالی و فرهنگی است که این مکتب همچو آخور گاو گاو که شریف است خوک, خوک هم بهتر است,همچو سوراخ توالت می باشد که آکنده از نجاست و چشم رانی و شهوت رانی ست.

امروز شبکه های لس آنجلسی دم از آن می زنند ابتدا جمهوری را از بین می برند و بعد اسلام...این دگر چه رسمی است؟رسم بشکن و بنداز بالا؟رنگ و رقاصی؟رسم دور را از نو دست دولت فخیمه و اتحادیه ننگین اروپا دادن است.این کاملا مشخص است مردم از دست این پلیدی رها شوند دگر که به اصل اسلام پی نمی برند...آن زمان باید جوانان را از دیسکو های آمریکا به زور پای برنامه ها و رسانه ها بنشانیم و آخر هم کسی زیر بار نمی رود.ما ریشه را پیدا کرده ایم, ناجمهوری اسلامی ننگین تنها یکی از نجاستهای خورده شده اسلام می باشد.امروز تبر را محکم به ریشه اسلام در میهن می زنیم.برود هر جائی که می خواهد جز خاک ما...امروز اسلام را به جائی می فرستیم که حتی خود محمد تازی سکس اندیش هم در آنجا نی نینداخته باشد!

اما...آغایون خاتمی و خامنه ای و کلا این جوجه تازی ها شما رو به باغ وحشی می فرستیم قسمت حیوانات و جانوران دردنده خو و وحشی!شما بهتر است در باغ وحش نی بیاندازید!

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

چهارده سده خفقان

بارها در بسیاری از نوشته ها نشر یافته و نیافته, صدا های به دست رسیده و نرسیده و همه جا یادآور شده ام 14 سده سلطنت خرافات و دروغ و جهل و جنایت تنها به خاطر بی کفایتی و بزدل بودن گذشتگان ماست.صرف نظر از بابک و بابکان!

قطعا دیروزی ها هم چون ما خشمگین و متنفر از این خرافه زا, اسلام و سردم داران ننگینش بوده اند اما به خاطر عدم وجود تجهیزات پیشرفته چون کامپیوتر و اینترنت و شبکه و کتاب های الکترونیکی و ماهواره ها نتوانسته اند این خشم و تنفر و علت آنرا به سایرین منتقل زاده اند و این نطفه در دلکشان یا کشته شده یا با سپری سالین مرده!

امروز چه؟امروز که عصر تکتولوژی و فناوری و دانش برتر است؟امروز که دیگر همچون سده های پیش نیست که خیام برای انتقال اندیشه های برتر خود به سایرین در پی چاره باشد!امروز که دیروز نیست که دولت فخیمه اراده کند پادشاه فقید از کشور بیرون رود و آنچنان شود...امروز که چون دیروز نیست که مردم دل به حذب توده و چپ و راست و سرخ و سیاه و فدایان و مجاهد و ننگ های دیگر بندد...البته روی ما با انهائی که با تمام این تکنولوژی سر به کاهلی و جاهلی می زند نیست انها خوش باشند!

سخن از بیرون رفتن پادشاه فقید به میان آمد, طاغوتیان سلطنت نا جمهوری ان ایران واقعا اسلامی مدعی اند که ایشان ستمگر و بی استفاده بوده است.خود که آگه هستید بر بی آزاری او که ای کاش فرزندش هم چون او بود!هر کشتاری روی گرفت و سربنیست شدند توده کرد و کمون و مجاهد و ... .

خوب اما بی استفاده بودن شاه...ما سخن با استناد می آوریم شما هم با سند بیائید:

اول که او نتنها بی کفایت نبود بلکه بسیار مقتدر و فهمیده بود.مانند:

نیروگاه اتمی بوشهر که کنون شما چون گوساله مفت خور کدخدا ده بالا در آن نشخوار می کنید را خمینی مخوف ساخت یا خامنه ای مفعول؟

در اواخر پادشاهی آن گرامی ایران نزدیک به 7 سال متمادی رتبه اول در بین کشور های رو به رشد را در بخش آموزش به خود اختصاص داد

المپیک باری در ایران اجرا گردید و ورزشگاران مفید و نام آوری هم داشتیم شما کدام حیوان را به نام جهان پلهوان جا می زنید؟آن خر پیره مفت خور یا اباالفضل!

به جوانان میهن می گویم خواهران و برادران این ثابت گردیده شما اگر بگوئید یا پپسی و به پپسی ایمان داشته باشید اراده قوی خواهید داشت...اگر اباالفضل باغبان بود باغچه خود را بیل می زد که به آن روز که اغراق هم بسی درآن است نیافتد!

تمامی آثار باستانی در زمان گرامی آریا مهر ترمیم و یا بهربرداری گردید...شما که جز خرابی میراث فرهنگی چیزی ندارید(برج اصفهان و خارج شدن آثار باستانی اصفهان از لیست جهانی)

در آن زمان با یکصد هزار تومان می توانستیم بهترین اتومبیل بنز را تهیه کنیم در حال حاضر بنز 220 پکیده چند قیمت است؟کمتر از دو میلیون و صد که نیست؟

در آن زمان نرخ ورود زنان به جامعه در جهان برترین رتبه ها را کسب کرد شما چه غلطی کرده اید برای زنان جز اینکه خواهران روسبی زاده منکراتی را به جان ناموس مردم انداخته اید

نه دیگر بگوید شما جز رتبه خشونت و خریت و ثروت اندوزی دیگر در چه شاخه ای مقام اول را کسب کرده اید....

جامعه ان زمان شاملو ها و ثالث ها و داریوش ها و سیاوش ها و ... را پروراند شما جز آهنگران مفت گو چه کسی را پرورش دادید که جهان نامی باشد؟آهنگران هم که بدبختی تنها در ایران نام دارد...

در آن روز اکثر جوامع با ایران در رابطه بودند امروز جز روسیه ننگین و کلاهبردار و یمن و دبی و افغانستان و پاکستان کدام کشور با شما در رابطه است...نگوئید اروپا که انها هم چون روسیه و سایرین تنها نفت می گیرند و ادکلن و عطر که از همان نفت ماست تحویل می دهند.

پادشاه فقید نگفت پول نفت و گاز و آب را که نمی گیریم هیچ پول نفت دم در خانه شما می آید اتوبوس ها رایگان می شود...شما گه گفتید چه نجاستی خوردید کلاهبرداران و شیادان که مشخص نیست از رحم کدام روسبی ناقافل به بار آمده اید!

آمار فقر زدائی آن زمان واقعا چشمگیر بود امروز که در سلطنت ننگین شما 60 % به بالا رو به فقر اند!

آن روز خبر چندانی از معتاد و این بازار ها نبود و ختم می شد به پارک لاله تهران...امروز که در پارک های محلی تهران هم هروئین از سیگار راحت تر یافت می شود!امروز که نرخ سیگار وینستون از هروئین پائین تر است!امروز که پاسداران شما در پارک پل فلزی به راحتی معامله تریاک و حشیش و هروئین می کنند!

نرخ روسبی گری آن زمان در اثر فقر تقریبا غیر قابل روئت بود امروز که هر بدبختی و هر فرار کرده از منزل تن به این ننگ چون مادران شما می دهد!البته مادر شما آغای خامنه ای برای خوش آمدن با بقال سر محل رفیق سابق پدر بی ناموس شما هم خواب شده بود ناگاه به ود نگیرید که از مردم اید و بدبخت!

مالیات ان زمان به نسبت حقوق و مستمری های در نظر گرفته می شد شما با چه قانونی مالیات های میلیونی از مردم برای ادامه کسب می گیرید؟

آن زمان خبری از کپ بازی و حیله گری نبود به هر حال شب عید هر کس به اندازه تا سیزده شیرینی و آجیل می توانست فراهم کند شما چه کردید؟شما چه می دانید همسایه از ما آجیل قرض می گیرد چراکه نزد میهمان حفظ آداب و آبرو کند!

در آن زمان کسی نمی رفت 100 تومان استخوان از قصابی بگیرد برای فرزندانش که آب استخوان به خوردشان بدهد و دیگر 5000 تومان استخوان بخرد برای سگش!

آن زمان پادشاه بدون هیچ تن پوش و ترس و محافظی در بین مردم سخن می گفت شما که از ترس جان ننگین دستشوئی هم با فاعل خود می روید!

راستی آغای خامنه ای چرا تا به حال شما شوهر نکرده اید؟

پادشاه آریا مهر محمدرضا پهلوی به 5 زبان زنده دنیا تسلط کامل داشتند شما که فارسی را به زور ور می زندید!همان عربی هم مدعی هستید بارها دیده شده در نشست با سران عرب مترجم همواره کنار خود دارید!

آقایانی که می گوئید در فقر به سر می برید آن چندیدن هزار دلار هزینه مترجم در دیدار با سران اروپا و غرب را به مردم تهی دست بدهید.خود هم مق..د مبارک را کمی هم بکشید آموزش ببینید!

زمان شاه فقد زلزله ای بزرگ هزاران هزار هم میهن را از پای در آورد به سال نکشیده اثری از خرابی دیده نشد...به سال می کشد که زلزله عمدی شما(ناشی از آزمایشات هسته ای)در بم روی داده و جمع زیادی از هم میهنان بی خانه زیر چادر به سر می برند!

در جریان زلزله بم همه مردم ایران کمک مالی کردند کشور های دیگر هر کدام میلیون ها دلار هزینه کردند....نتیجه چه شد؟مادر بزرگ بنده پتوی گلبافت خرید در هنگام پهن کردن به یک دسته 25000 تومانی اسکناس برخورد که به همراه نامه ای پیوست شده بود تقدیم به دوست خوب بمی من...نگران نباش ما مردم آریائی با شما ایم!

یا پدر من در بازار کیسه برنجی را خریداری کرد که به رویش نوشته شده بود تقدیمی از یک ایرانی به هموطنان گرامی مصیبت زده بم!

این را کدام پدر سوخته حرام لقمه به بازار فروخته بود؟آن زمان که خود مردم بم به پول نیاز نداشتند تنها نیازشان خوراک و پوشاک بود...پدر همکار من به عنوان پزشک به منطقه اعلام شده نام آن بسیجی دستمال به دست روسبی زاده چه بود که سگ امداد فرانسه را دزدیده بود؟

آغای خامنه ای و دار و دسته شخصیت شما نیست جز:

کاهل, ابله, ترسو, بی سواد, مخوف, تروریست و جانی, هریس و آز پرست, سکس میل و هوسران,دزد و کثیف, خود خواه و متکبر, مفعول و همجنس باز, تحریف کننده تاریخ و کلاهبردار, نا مرد و زیر قول زن! شیاد و پدرسوخته, بی اعتنا با انسانیت, خرافاتی, معلول از لحاظ نوع تفکر, عاشق جنگ و خون, باج خور و باج ده! خود بین و خود ستا, مستکبر, و هر چه ننگ لقب و ننگ صفتی در دنیا هست...شما همه اینها را دارید جز یه مشت مردانگی که باری در بین مردم ایران ظاهر شوید! چرا که می دانی اگر این چنین باشد میلیونها نفر چون من تشنه به خون تو اند که جد سگ زاده ات علی هم چون تو از خون ایرانیان رفع عطش می کرده! راستی چطور است یک بار کتابی بنویسید در مورد تعداد زن های محمد احمق تازی و نوع سکس هائی که داشته...

تو, تو جز ننگ بر بشریت چیزی نیستی که سعی داری مردانگی از دست داده خود را در آداب اسلامی فاعل و مفعول با مشتی ریش و پشم چرک باز گردانی!

 

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

دانشگاه

 

بی دلیل و بی اراده ایستاده ام جلوی درب بزرگ دانشگاه. زل زده ام به تابلو بزرگ و بی قواره اش. دانشگاه صنعتی ... ، برای این تابلو بی قوار دهن کجی می کنم . این در و تابلو هم مثل همه آدمهای پشت این دیوار مغرورند و از خود راضی. انگار همه عالم باید به آنها سر تعظیم فرود بیاورند که آنها در این دانشگاه درس می خوانند. مهم نیست. به کنار نرده ها می روم تا روی سکو بنشینم و گذر دقایقی که می دانم بیش از نیم ساعت خواهند بود، را احساس نکنم...

سرم پایین است. آرام و آهسته آهنگی را زمزمه می کنم. یک نفر می آید.سایه اش بلند است و تیره. خنده ام می گیرد. و بازی سایه ها برای من آغاز می شود.

سایه آدمها را می شمارم. سعی می کنم از روی سایه ها حدس بزنم تا چند ثانیه دیگر چه آدمی از جلوی من بی تفاوت می گذرد.قدش، نوع پوشش و وسیله ای که دستش است. زن ها واضح ترند . بعضی سریع می گذرند و بعضی آهسته. سایه ها را دوست داردم...

با سایه ها حرف می زنم. سایه ها بی آزارند. دوستت می دارند. به راحتی در آغوشت می کشند و هیچ جای زندگی ات را وابسته خودشان نمی کنند...

و آدمی می آید که سایه ندارد...سایه اش را ندیدم و خودم سایه نداشتم...

پ.ن: این روزها عجیب اند و من بی حوصله برای نوشتن . انگار روزهایم با سکوتی خاص عجین شده است و من مطیع ام و سر به زیر...

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

نظر سنجی در مورد اسلام

تا باز شدن كامل وب لاگ كمي تحمل فرماييد

دوستان گرامی تصمیم گرفتم بعد از اینکه مطالبی چند در مورد اسلام و قرآن  در وبلاگ قرار دادم نظر شما را در این مورد بدانم لطفا مطالب را بخوانید ، بسنجید ، و در نظر سنجی ما شرکت کنید . با تشکر فراوان از تک تک شما.   چنانچه نظر دیگری داریدو یا نظر شما نیاز به توضیح دارد در قسمت نظرات عنوان کنید.

لطفا مطالب وب لاگ را مورد بررسي قرار دهيد و سپس در نظر سنجي شركت كنيد همچنين ما را با نظرات گرمتان ياري دهيد

گرشاسپ 2 شنبه هجدهم اسفند 1386  نظر بدهید!

سوره ای مثل قرآن بیاورید!

یکی از معروف ترین سفسطه های مسلمانان که از آیات خود قرآن نیز برگرفته شده است همواره این بوده است که اگر شما میگویید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید! این سفسطه نوعی اتمام حجت است، اسلامگرایان وقتی در بحث ها گیر میکنند و دیگر قدرت استدلال ندارند و دروغهایشان آشکار میشود این آخرین حربه را بکار میگیرند تا از بحث فرار کنند و مبادا ایمان خود را با خرد عوض کنند.

ما در این بحث این ادعای مسلمانان را مانند خیلی دیگر از ادعاها رد می کنیم

سوره ماده گوساله آیه 23، 24

وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ؛ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ.

و اگر در آنچه بر بنده خويش نازل کرده ايم در ترديد هستيد ، سوره ای همانند آن بياوريد و جز خدای همه حاضرانتان را فرا خوانيد اگر راست می گوييد؛ و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگها هستند.

این ادعای محمد در چند جای دیگر قرآن از جمله سوره یونس آیه 38، سوره هود آیه 13، سوره الاسراء آیه 88 و سوره الطور آیه 33 و 34 بصورتهای مشابه با تفاوت های جزئی از قبیل اینکه بجای اینکه بگوید "سوره ای بیاورید" میگوید "کتابی بیاورید" آمده است. بالاخره معلوم نیست قرآن مخالفان خود را به سرودن آیه میطلبد و یا به سرودن سوره و یا کتاب؟ این خود تناقضی آشکار در قرآن است.

در این آیه الله با حالت ضد بشر و سادیستی خود میگوید اگر شما اعتقاد دارید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید و البته الله از پیش داوری میکند که وقت خودتان را هدر ندهید چون که هرگز نخواهید توانست، و کافران را چون کودکانی که از لولو خرخره میترسانند از یک مکان مسخره و یک عمل مغایر با حقوق بشر و غیر اخلاقی یعنی ایجاد آتشی که مردم و سنگها هیزمش هستند. الله بیچاره نمیدانسته که این جهنم مسخره الهی بعد از چند قرن و حتی در همان دوران نیز برای صاحبان خرد به یک شوخی شبیه است و خردگرایان از آتش جهنم نمیترسند.

نوشتن کتابی مانند قرآن واقعا بسیار دشوار است، میزان از هم گسیختگی مطالبی که در قرآن مطرح میشود و افسانه های کم ارزشی که از آثار دیگران دزدی ادبی شده اند مجموعه نوشتاری کاملا کم کیفیت و کم ارزش را پدید آورده است که پدید آوردن چیزی مشابه آن بسیار دشوار و سخت است. مطمئناً اگر کسی ادعا نمیکرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است و یک نویسنده چنین کتابی را در قرن 21 ام بعنوان یک کتاب معمولی مینوشت کتاب وی با بی اعتنایی مواجه میشد و بیش از یکی دو نسخه از آن فروش نمیرفت و در کتابفروشی ها در کنار کتابهای کودکان، همچون شنگول و منگول قرار میگرفت. ایکاش هر مسلمانی یکبار قرآن را به زبان مادری خود بخواند. اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد یک جلد قرآن و یک جلد از اشعار خیام قرار دهید و به او بگویید که یکی از این دو کتاب از آسمان آمده است و از او بخواهید که کتاب آسمانی را از کتاب زمینی تمیز دهد مطمئن باشید که اثر خیام را انتخاب خواهد کرد، خودتان آزمایش کنید.

از اینها گذشته باید دید واقعا "مثل قرآن" یعنی چی؟ آیا منظور این است که سوره ای بیاورید که در آن از افسانه هایی مثل یوسف و موسی و غیره سخن گفته باشد؟ خوب کتابهای عربی داستانوار بسیار زیاد هستند، داستانهایی که در آنها الله وجود دارد و از وجود الله در آنها استفاده میشود. آیا منظور این است که سوره هایی مانند قرآن بیاورید که هم آهنگ و هم شکل سوره ه ای قرآن باشند؟ خوب اگر اینطور است میتوان بسیاری از آیه های جنایی و زشت قرآن را به آیه هایی زیباتر تغییر داد مثلا،

آیه الهی:

سوره توبه آیه 123

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

آیه زمینی:

يا ايها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفين وليجدوا فيكم رحمة و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلين.

ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!

آیه الهی:

سوره مائده 38

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.

و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.    ترجمه ها،تفاسیر و شان نزول

آیه زمینی:

دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.

 

خوب تمام اینها را میتوان آیاتی مثل قرآن دانست، یا حتی سوره های کاملی میتوان "مثل" قرآن آورد مثلا:

سوره العصر (زمان)

وَالْعَصْرِ؛ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.

سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است، مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.

سوره خرد:

سوگند به خرد انسان، که آدمی در پیشرفت است، مگر آن انسانهایی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهوده ای چون حج و نماز و تقلید سفارش کردند.

 

همانطور که میبینید میتوان به این سبک هزاران سوره و آیه نه تنها مثل قرآن بلکه بهتر و زیباتر از قرآن آورد. معمولا وقتی من با این ادعا روبرو میشوم میگویم من یک آیه مثل قرآن می آورم و همان لحظه یک آیه از قرآن را که در ذهن دارم بصورت تصادفی انتخاب میکنم و برای شخص میخوانم. بعد آن شخص از روی جهالت و تعصب شروع به ایراد گیری میکند که این چه آیه مسخره ای است و اینجایش غلط صرف و نحوی دارد و من بعد از مدتی به او میگویم که این آیه ای که من انتخاب کردم از خود قرآن بود و آن شخص را به پوچ بودن این ادعای مسخره الهی آگاهی میدهم و این روش اکثر اوقات کار میکند زیرا اسلامگرایان دنبال استدلالهای منطقی و صحیح نیستند بلکه بدون چون و چرا روی مفاهیم دینی تعصب میورزند.

وقتی که محمدیون این ادعا را مطرح میکردند اعراب زیادی در آن زمان که اوج دوران شعر و شاعری عربستان بود اشعاری در رد حرفهای محمد میسرودند و ادعا میکردند که آیه ها و سوره هایی زیباتر از سوره ها و آیه های محمد آورده اند و محمد بسیار با آنان به دشمنی بر میخواست و حتی چند تن از آنان را بطور کاملا ناجوانمردانه ترور کرد. بعنوان مثال در تاریخ نام اسما بنت مروان زن شاعری هست که اشعار محمد را هجو میکرد و محمد بر سر خود میکوبید که چه کسی از شما مومنان مرا از دست این زن نجات میدهد؟ تا اینکه وی را ناجوانمردانه کشتند و یا کعب بن اشرف که مرد دانشمندی بود و محمد وی را نیز ترور کرد ماجرای ترور کعب را میتوانید در نوشتاری با فرنام "محمد اولین تروریست اسلامی، ترور کعب بن الاشرف از دانشمندان یهودی توسط محمد از تاریخ طبری" بخوانید. نقل هایی نیز وجود دارد بر اینکه ستون سنگی ای که حاجی ها در ایام حج آنرا رجم میکنند خود قبر شاعریست که به دستور محمد کشته شد، محمد دشمنی بسیاری با شاعران و دانایان عرب ورزید و دور ور خود تنها انسانهای خونخوار و فرومایه ای چون علی، عمر و... را با زن دادن و یا زن گرفتن جمع کرد.

دکتر شجاع الدین شفا در پس از 1400 سال برگ 104 پیرامون همین موضوع مینویسند:

با آنکه در خود قرآن تصریح شده است که: <<اگر آدمیان و جنیان جملگی گرد آیند تا مانند این قرآن را بیاورد از عهده آن بر نخواهند آمد، ولو آنهم که برخی از آنان در این راه از بعضی دیگر کمک گیرند>> (اسراء، 17)، در همان قرون اولیه هجری کسانی چون ابراهیم نظام، و عباد بن سلیمان و معتزلیانی چند مدعی شدند که خود آنان یا دیگران میتوانند نظیر قرآن یا حتی بهتر از آنرا بنویسند، و کسانی نیز نمونه های نثرهایی بعقیده آنها فصیح تر از نثر قرآن را نام بردند که از مهمترین آنها ترجمه های عربی ابن مقفع بود. این نیز غالباً گفته شده است که ابوالعلاء معری فیلسوف و شاعر نابینای عرب کتاب <<الفصول و الغایا>> خود را به نیت معارضه ادبی با قرآن نوشت. حتی در زمان پیامبر کعب بن اشرف شاعر یهودی مدینه در حضور خود محمد ادعا کرد که میتواند آیه هایی چون آیه های قرآن و شیواتر از آنها را بیاورد، ولی محمد بخاطر اینکه نقاری با یهودیان مدینه پیدا نکند خاموش ماند، و کعب از این امر استفاده کرد  و به تحریکات خود ادامه داد. بعد از جنگ بدر به مکه رفت و با اشعار خود قریش را به جنگ تازه ای با مسلمانان مدینه دعوت کرد، ولی این بار محد دستور کشتنش را داد.

 

تنفر محمد از شاعران تا حدی است که در قرآن سوره ای به نام شعرا وجود دارد که در تمام این سوره از پیامبرانی که با قوم خود صحبت میکردند و قومشان حرفشان را گوش نمیدادند و بلایی که خداوند سرشان می آورد مانند باران، سیل و... حرف زده میشود تا مومنان زمان محمد را که با شنیدن حرفهای شاعران به شک افتاده بودند بترساند که مبادا محمد را رها کنید و به دنبال شاعران بروید، این تنفر و هراس از شاعران تا جایی است که در پایان این سوره در آیات 224 تا 227 محمد از زبان الله میگوید،

وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ؛وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ
و گمراهان از پی شاعران میروند، آیا ندیده ای که شاعران در هر وادی گسترده اند؟ و چیزهایی میگویند که خود عمل نمیکنند؟

بنابر این آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خوب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند. در ایران نیز ابن مقطع یکی از دانشمندان ایران کتابی در رد قرآن نوشت و یا رازی امکان وجود وحی را رد کرد و مسلمانان با خشونت و توحش  تمام (مثل همیشه) با آنها روبرو شدند. عده بسیاری را گمان بر این است که کتاب الفصول و الغایات ابوالعلاء معری به قصد رقابت و هجو قرآن نوشته شده است و این کار را واقعا خوب انجام داده است.

قرآن کتابی است پر از تناقضات آشکار، اگر خوب به آیات زیر نگاه کنیم خواهیم دریافت که قرآن در جای دیگر این ادعای خود را نقض میکند.

سوره القصص آیه 49:

قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.

بگو: اگر راست میگویید، از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است) بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.

و همچنین:

سوره الاحقاف آیه 10:

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَكَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِين.

بگو: چه میکنید اگر قرآن از جانب خدا باشد و شما بدان ایمان نیاورید؟ یکی از بنی اسرائیل بدان که "مثل" آن بود شهادت داد، پس ایمان آورد، درحالی که شما گردنکشی میکنید. خداوند مردم ستمکار را هدایت نمیکند.

محمد در آیه اول از مشرکین میخواهد که کتابی بیاورند که مانند قرآن و یا تورات باشد، این نشان میدهد این دو را مشابه میداند، و در آیه بعدی نیز دقیقا از کلمه "مثل" استفاده کرده که بسیاری از مترجمان قرآن آنرا مخصوصا نادیده گرفته اند تا این خطای الهی مشخص نشود ولی در متن عربی کلمه "مثل" کاملا وجود دارد و خداوند میگوید قرآن "مثل" تورات است! و طبق قوانین منطقی صفت مثل بودن و شبیه بودن متقارن است یعنی اگر قرآن مثل تورات است میتوان نتیجه منطقی گرفت که تورات نیز مثل قرآن است، پس بنابر این الله گیج خودش در قرآن اشاره میکند به کتابی که مثل قرآن است و وجود دارد! بنابر این دیگر لازم نیست کافران کتابی مثل قرآن بیاورند، قرآن با این تناقض مشخص که در قرآن بسیار یافت میشود خودش حرف خودش را رد میکند و ادعای خودرش را باطل میکند، تبارک الله احسن الخالقین واقعا! و جالب است که توراتی که محمد بدست داشته است همان توراتی است که امروز وجود دارد و این کتاب کاملا نوشته بشر است.

همچنین میتوان استدلال کرد که بسیاری از آیات قرآن با "یقولون" و "قال" شروع میشود، این آیات در واقع از شخص یا اشخاصی نقل قول میکنند، یعنی حرفهای یک عده انسان و یا فرشته در قرآن بدون واسطه نقل قول شده است، پرسش این است که این آیات را چه کسی سروده است؟ قطعاً نه محمد این آیات را سروده است نه الله (دوست خیالی محمد)، بلکه اینها جملاتی هستند که اشخاصی غیر از محمد و الله آنها را ساخته اند و جملات آنها نه تنها مثل قرآن است بلکه خود قرآن است و به آن راه یافته است! لذا بازهم قرآن خود را نقض میکند و نشان میدهد که این ادعای قرآن از چه پایه منطقی ضعیفی برخوردار است، یعنی قرآن آیاتی دارد که مربوط به محمد نیستند، برخی از آنها حتی مربوط به کفار هستند و از لحاظ کیفیت و ارزش حتماً باید همسطح سروده های محمد باشند که در قرآن آمده اند! بازهم نتیجه آنکه نیازی نیست کافران سوره ای مثل قرآن بیاورند، قرآن خود این کار را از پیش انجام داده است.

مسلمانان ادعا میکنند که قرآن از ادبیات بسیار زیبا و درخشانی استفاه کرده است که خوب همه دین داران چنین حرفهایی را راجع به آثاری که آنها را الهی میدانند مانند کتاب اقدس بهایی ها و انجیل و تورات و... میکنند، اما بعید میدانم هیچ کدام یک از این کتابها به زیبایی یک فصل از کتابهای درخشانی مثل کتاب "چنین گفت زرتشت نیچه" یا "کمدی الهی" دانته یا "رباعیات خیام" برسند. یا حاوی مطالب بدرد بخور(!) و کلیدی (!) ای مثل رساله حضرت امام (!) باشند. آیا واقعا داستانهای مسخره قرآن که از سایر کتابهای سامی بويژه تورات دزدی ادبی شده اند را میتوان با داستانهای زیبا و پر عمقی همچون داستانهای مولوی یا از لحاظ سبک نگارشی و زیبایی های ادبی با آثار داستانی زنده یاد صادق هدایت حتی مقایسه کرد؟ امروز هزاران هزار کتاب بسیار زیباتر و ارزنده تر از قرآن در همه جای دنیا چاپ میشود! در واقع خود داستانهای قرآن نیز  از داستانهای ساخت بشر کپی برداری شده اند، مثلا داستان نوح از حماسه گیلگمش دزدی ادبی شده است.

 

اما با فرض اینکه قرآن بسیار بسیار زیبا نوشته شده باشد بازهم این دلیل نمیشود که قرآن نوشته "درست" ی باشد و یا از طرف خدا آمده باشد! این ادعای غیر منطقی و کاملا غلط است، این سفسطه قرآن شبیه این ادعا است:

ملکه الیزابت زیباترین زن دنیا است!

اگر باور ندارید، زنی مثل ملکه الیزابت معرفی کنید!

اگر نمیتوانید پس قبول کنید هرچه ملکه الیزابت میگوید درست است!

بنابر این زیبایی (اگر فرض کنیم در قرآن وجود دارد) به هیچ عنوان دلیل بر "درستی" مطالب نمیشود، مطالب بسیار غلطی را میتوان بسیار زیبا بیان کرد، این ادعای مسلمانان مثل بقیه ادعاهایشان در مورد باورهای دینیشان کاملا خالی از ارزش است.

شایان ذکر است که ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن آنقدر زیبا و  آهنگین سروده شده بود که در زمان محمد همگان تحت تاثیر آن قرار میگرفتند نیز ادعای پوچ و خالی از واقعیت است، در واقع خود قرآن این حرف را رد میکند (بارها گفته ایم بهترین کتابی که تابحال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است)، در سوره  انفال آیه 31 آمده است،


الانفال آیه 31
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ.

چون آيات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنيديم و اگر بخواهيم همانند، آن می گوييم ، اين چيزی جز افسانه های پيشينيان نيست.
 


و علی دشتی در کتاب بیست و سه سال در پانویس برگ 83 ام مینویسد، این جمله را نضر بن حارث گفته است که در جنگ بدر اسیر شد و پیغمبر امر کرد به خاطر همین اعتراض و بیان این مطلب علی بن ابی طالب اورا گردن بزند. این آیه نشان میدهد خود اعراب آن دوران هم همین حرف امروز مارا به پیامبر اسلام میزدند و پیامبر هم عکس العمل کاملا مشابهی با آنچه اسلامگرایان بیابانی با مخالفان خود میکنند انجام داده است. اگر قرآن آنقدر که مسلمانان ادعا میکنند در ادبیات عرب درخشان بود هرگز اعراب آن دوران که با سازنده این آیات روبرو میشدند آنقدر جنگ و ستیز نمیکردند. این درحالی است که افرادی مانند نضر بن حارث نه تنها قرآن را از لحاظ ادبی و معنوی ضعیف میدانستند و خوب میدانستند که اینها تنها داستانهای اساطیری سامی است بلکه در مقابل آن داستانهای ایرانی را مطرح میکردند و در رقابت با قرآن از آنها سود میجسته است، این واقعیت در کتابهای تاریخی از جمله سیره ابن هشام اینگونه آورده شده است:

سیرت رسول الله جلد دوم صفحه 583

و از جمله اسیران (جنگ بدر) که گرفته بودند، دو تن در راه صحابه ایشان را بکشتند و باقی به مدینه آوردند. و از آن دو تن یکی نضر بن الحارث بود که همیشه سید (پیامبر)، علیه السلام، رنجاندی و معارضه نمودی با وی در قرآن، در مقابل قصص انبیا، علیه السلام، قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم با قریش گفتی و حکایت کردی. چون به وادی صفراء رسیدند، سید علیه السلام بفرمود تا وی را بکشتند. و گویند که هم مرتضی علی، کرم الله وجهه، او را بکشت. و این عقبه خبیثی بود از خبیثان اهل شرک و پیوسته در مکه سید علیه السلام را رنجانیدی و در حق مسلمانان خبثها کردی. و چون سید علیه السلام، بفرمود تا وی را بکشند، گفت: یا محمد عیال و فرزندان من به کی باز میگذاری؟ سید علیه السلام جواب داد، به آتش دوزخ.

از این ماجرای تلخ گذشته در چند جای دیگر قرآن نیز این عکس العمل مردم نسبت به قرآن آورده شده است، و این نشان میدهد که اعراب آن دوران خوب میدانستند قرآن جز افسانه نیست، اما مسلمانان امروز این را نمیفهمند.

سوره الانعام آیه 25
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ.

بعضی از آنها به سخن تو گوش می دهند ولی ما بر دلهايشان پرده ها، افکنده ايم تا آن را درنيابند و گوشهايشان را سنگين کرده ايم و هر معجزه ای را که بنگرند بدان ايمان نمی آورند و چون نزد تو آيند ، با تو به مجادله پردازند کافران می گويند که اينها چيزی جز اساطير پيشينيان نيست.

سوره النحل آیه 24
وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ

چون به آنها گفته شود : پروردگارتان چه چيز نازل کرده است ? گويند :، افسانه های گذشتگان.


سوره المؤمنون آیه 83
لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ.

به ما و پدرانمان نيز پيش از اين چنين وعده هايی داده شده بود اينهاچيزی جز افسانه های پيشينيان نيست.

 

اما از تمام اینها که گذشته فرض کنیم هیچ انسانی قدرت ساختن کتاب و یا سوره و آیه ای همچون قرآن را نداشته باشد، آیا این بدان معنی است که قرآن زائیده فکر بشری و نوشته دست انسانها و ناشی از علم آنها نیست، و قطعاً باید از آسمان به زمین آمده باشد؟ هرگز! بسیاری از کارها هستند که تنها یکبار انسانها میتوانند آنها را انجام دهند. بعنوان مثال اگر تمام انسانهای روی زمین و اجنه و فرشتگان و خود الله هم تلاش کنند و مغزهایشان را روی هم بگذارند نمیتوانند جاذبه زمین را "برای اولین" بار کشف کنند، زیرا نیوتون قبلاً اینکار را کرده است. بنابر این طبق استدلالی که قرآن میکند، لابد باید نتیجه گرفت که چون کشف نیروی جاذبه زمین "برای اولین بار" از زمانیکه نیوتون برای اولین بار آنرا کشف کرده است دیگر از دست هیچ انسان، جن، فرشته و حتی خدایی بر نمی آید پس باید کشفی الهی باشد. یا بعنوان مثال اگر تمام مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و بهائیان و اجنه و فرشته ها و تمام جانوران متافیزیکی دیگر جمع شوند نمیتوانند آدرس تارنمای ایران سکوت را برای خود به ثبت برسانند، زیرا اینکار قبلا توسط گردانندگان این تارنما انجام شده است. لذا بر اساس استدلال قرآن باید نتیجه گرفت که خداوند نام تارنمای ایران سکوت را ثبت کرده است زیرا تکرار اینکار از دست هیچ بشری بر نمی آید. همچنین آیا میتوان ادعا کرد که تخت جمشید را خداوند درست کرده است؟ زیرا هیچ انسانی قادر نیست مکانی مثل تخت جمشید درست کند، یا حتی ستونی مثل یکی از ستونهای تخت جمشید درست کند. زیرا تخت جمشید در حال حاضر وجود دارد و مکانی که تخت جمشید اشغال کرده است منحصر به تخت جمشید و است و اگر کسی بنایی دقیقاً مثل تخت جمشید درست کند باید آنرا دقیقاً در جایی که اکنون  تخت جمشید است قرار دارد، قرار دهد تا بتواند بنایی کاملاً مثل تخت جمشید درست کرده باشد، زیرا از ویژگیهای تخت جمشید قطعاً موقعیت جغرافیایی آن است؛ لذا اساساً ساختن بنایی مثل تخت جمشید محال است. نتیجه آنکه بسیاری از کارها را انسانها تنها یکبار میتوانند انجام دهند و با فرض اینکه کسی نتواند آنکار را دوباره انجام دهد یا همانند آن کار را دوباره انجام دهد هرگز نمیتوان نتیجه گرفت که آنکار نشدنی است و از دست انسان بر نمی آید بنابر این باید حتماً منبعی غیر انسانی آنرا انجام داده باشد و خدا فاعل آنکار است. براستیکه از همین استدلالهای غلط و بسیار ابتدایی و کودکانه قرآنی میتوان نتیجه گرفت که نگارنده یا نگارندگان آن با استدلال و دلیل و برهان چندان میانه خوبی نداشته اند؛ قطعاً اگر خدایی وجود داشت و کتابی مینوشن چنین استدلالهای غلطی در آن یافت نمیشد.

 

با تمام این حرفها و نشان دادن اینکه این ادعا از ارزش منطقی برخوردار نیست و یک تناقض آشکار است ما سوره های جدیدی را به زبان عربی با ذکر منابع آنها در این نوشتار می آوریم تا این نوشتار را کامل کرده باشیم. برخی از این سوره ها سوره هایی هستند که عده ای (از فرقه های اسلامی) معتقد هستند آنها در قرآن وجود داشته و بعدها حذف شده اند (برای بحث مفصل در مورد تحریف شدن قرآن به نوشتاری با فرنام "قرآن تحریف نمیشود!" مراجعه کنید) و برخی دیگر توسط افرادی غیر مسلمان آشنا به زبان عربی ساخته شده اند.

سوره الحفد:

سوره الخلع:

این دو سوره از کتاب المصحف نوشته سجستانی آورده شده است

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.

نوشته غیث ابن سعید العیادی (قبل از محمد زندگی میکرده است)

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.

این سوره نوشته مسیلمه شخصیست که در زمان محمد ادعای شراکت در وحی با پیامبر میکند و پیامبر اسلام وی را میکشد.

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.

سوره النورین، در کتاب محمد احد مع الله: الشیعه و تحریف القرآن

سوره الولایه، از کتاب "انقلاب ایران و تعادل اسلام چاپ مصر

سوره های جدید ساخته شده توسط مسیحیان:

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.(سوره المقاطعه از سوره های جدید)

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.( سوره الکتاب از سوره های جدید)

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.( سوره الایمان از سوره های جدید )

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.( سوره النبی از سوره های جدید )

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.( سوره الدعا از سوره های جدید )

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید. ( سوره العصفور از سوره های جدید )

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید. ( سوره الوصایا از سوره های جدید )

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید. ( سوره المسلمون از سوره های جدید )

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید. ( سوره التجسد از سوره های جدید)

برای خواندن سوره اینجا را کلیک نمایید.( سوره عرج از سوره های جدید )

و در نهایت یک کتاب با زبان عربی کلاسیک و ترجمه انگلیسی که در رد این ا دعای قرآن در 78 سوره نوشته شده به نام "الفرقان الحق" را میتوانید از تارنمای اصلی این کتاب مطالعه فرماییدمنبع

شایان ذکر است عده ای از اسلامگرایان وقتی با این سوره ها روبرو میشوند شروع به اشکال تراشی میکنند و حتی ایراد میگیرند که برخی از این سوره ها اشکالات دستور زبانی دارند (!) و به همین دلیل در حد قرآن نیستند، جای تعجب است که این اسلامگرایان چرا به اینکه این اشکالات با فرض اینکه وجود داشته باشند، حتماً قابل رفع هستند فکر نمیکنند، آیا اسلامگرایان اگر اشکالات صرف و نحوی موجود در این سوره ها رفع شوند آنها را قبول خواهند کرد؟ هرگز، اسلامگرایان هرگز آنقدر آزاد اندیش و حقیقت جو نبوده و نیستند.

گرشاسپ 2 جمعه هفدهم اسفند 1386  نظر بدهید!

سلمان رشدی و آیات شیطانی او

احمد سلمان رشدی (زادۀ ۱۹ ژوئن ۱۹۴۷) نویسنده‌ هندی‌الاصل تبعه انگلستان است. رُمان معروف آیات شیطانی از آثار اوست.

براي دانلود کتاب آيات شيطاني جلد اول اینجا را كليك نماييد.

برای دانلود کتاب آیات شیطانی جلد دوم اینجارا کلیک نمایید.

زندگی سلمان رشدی را در ادامه ی مطلب بخوانید. . .

گرشاسپ 2 پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

علی دشتی و کتاب 23 سال او

یادش گرامی باد

علی دشتی نویسنده ی کتاب ۲۳ سال است که کتابی متفاوت با آنچه در مورد پیغمبر اسلام خوانده اید نوشته است او زندگی حضرت محمد را موشکافانه مورد برسی قرار داده است اکنون ما این کتاب را به شما معرفی و تو صیه مینماییم تا محمد و قرآن او را بهتر و دقیق تر بشناسید .

برای دانلود این کتاب اينجا را كليك نماييد

توجه: ممکن است به هنگام دانلود با کلمات error یا امثال آن مواجه شوید و یا شاید بخشهایی جدا از کتاب دانلود نشود این مشکل به دلیل شلوغی تارنما میباشد با تلاش مجدد در ساعات آتی این مشکل حل می شود. آرزوی شادکامی برای شما دوست عزیز را داریم.

براي دريافت كتاب همچنين مي توانيد از لينك زير نيز ستفاده نماييد 

  دريافت كتاب ۲۳ سال علي دشتي

 

گرشاسپ 2 پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386  نظر بدهید!

قرآن و علم امروزه

آیه 189 سوره بقره:یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس و الحج ....

از تو در باره بدر و هلال ماه سوال می کنند بگو دلیل آن تعیین اوقات حج است!

 

دلیلی که الله برای یک مسئله ساده نجومی می آورد آنهم الله که به همه دانشها آگاهی دارد مانند اینست دلیل تابش خورشید را خشک شدن لباسهای روی بند رخت بدانیم!.البته فکر می کنم همگان حتی کودکان امروز دلیل هلال ماه را بدانند.نور ماه ناشی از بازتابش نور خورشید می باشد و تنها قسمتی از ماه قابل رویت است که به سوی خورشید باشد.بسته به موقعیت ماه نسبت به زمین و خورشید مقدار سطح قابل رویت ماه تغییر می کند که از بخش کوچکی از ماه تا سطح کامل متغیر است.

 

------------------------------------------------------------------

 

*جالب است بدانید که الله به مردم دستور می دهد که برای گفتگو با محمد به وی صدقه بدهند.

 

*آیه 12 سوره مجادله:یا ایها الذین امنو اذا نجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجویکم صدقه ذالک خیر لکم و اطهروا  فان لم تجدوا فان الله غفو الرحیم.

ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که قصد مذاکره با رسول را دارید پیش از آن باید صدقه بدهید که این برای شما بهتر است و اگر چیزی برای صدقه دادن نیافتید الله آمرزنده و مهربان است.

 

و جالبتر اینکه پس از نارضایتی مردم از این منفعت طلبی محمد وی آیه زیر را برای جلوگیری از پراکنده شدن مردم از اطرافش می سازد:

 

*آیه 13 سوره مجادله:ءاشفقتم ان تقدمو بین یدی نجویکم الصدقات فاذ لم تفعلوا و تاب الله علیکم ...

آیا از اینکه پیش از مذاکره با محمد صدقه بدهید ترسیدید حال که این کار را نکردید الله شما را بخشید.

 

*آیه 103 سوره توبه:خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزلیهم بها ...

از اموال آنها صدقه بگیر تا با آن آنها را پاک کنی...

 

این درحالی است که در آیه 90 سوره انعام و آیه 47 سوره سباء و نیز آیه 86 سوره ص الله محمد را از گرفتن مزد از مردم باز می دارد ولی ظاهرا بعدها که کار و بار او رونق می گیرد با خود می اندیشد بد نیست که از این راه درآمدی نیز داشته باشد.

 

-----------------------------------------------------

 

 

*شگفت آور است الله که خود را دانای دانایان بیان می کند و چپ و راست لقب علیم و قدیر به خود می بندد اینهمه تناقض گویی دارد و سخنان خود را دگرگون می سازد.الله که از پیش به همه چیز آگاه بوده و حتی قرآن را یکباره به پیامبرش فرو فرستاده و آن را در لوح محفوظ نگه می دارد چرا از پیش سخنی نمی گوید که ناچار نباشد آن را پس بگیرد.البته پاسخ آن را محمد بهتر می داند.محمد در پاسخ به این سوال از زبان الله در قرآن آیه ای می سازد که البته ابهامات را نه کمتر که افزونتر می کند:

 

آیه 106 سوره بقره:ما نسخ من آیه او نئسها نات بخیرمنها او مثلها الم تعلم ان الله علی کل شی قدیر.

ما آیه ای را نسخ نمی کنیم و یا حکم آن را متروک نمی سازیم مگراینکه بهتر از آن را یا مانند آن را بیاوریم آیا مردم نمی دانند که الله بر همه چیز قادر است.

 

*آیه 101 سوره نحل :واذا بدلنا آیه مکان آیه و الله اعلم بما ینزل...

و ما هرگاه آیه ای را عوض کنیم به جای آن آیه دیگری می آوریم والله به آنچه نازل می کند آگاه است.

 

و اما این پرسش برجای می ماند که اگر الله به همه چیز عالم است و همه چیز را می داند چه را از راه سعی و خطا پیش می رود و  بهترین سخن را  نخست نمی آورد .وقتی سخن الله تغییر یابد دیگر چه چیز در این دین می تواند ثابت باشد!

 

--------------------------------------------------

 

و اما در سوره نبا الله کشف علمی بزرگی را بیان می کند اما ابتدا مقدمه چینی کرده و برای بیان مساله بسیار مهمی مردم را آماده میکند :

 

آیات 1 تا 7 سوره نباء:

*عم یتساءلون.

می پرسند

 

*عن نبا العظیم.

درباره خبری عظیم

 

*الذی هم فیه مختلفون

که در آن اختلاف دارند

 

*کلا سیعلمون

حتما خواهند دانست

 

*ثم کلا سیعلمون.

پس حتما خواهند دانست.

 

*الم نجعل الارض مهدا

آیا زمین را بستری قرار ندادیم

 

*والجبال اوتادا.

وکوهها را چون میخها

 

می بینید که بعد از اینهمه مقدمه چینی و بیان اینکه خبر مهمی بیان خواهد شد الله کشف خود را بیان کرده و کوهها و سبب بوجود آمدنشان را میخهایی برای بستر زمین بیان می کند.ولی اگر سازنده آیه بالا اکنون زنده بود مسلما می دانست که دلیل بوجود آمدن کوهها حرکت پوسته زمین و انحنا یافتن و چین خوردگی پوسته و لایه های رسوبی زمین است و یا فعل و انفعالات آتشفشانی.شاید محمد زمین را سطحی می پنداشته که کوهها مانند میخی آن را در گوشه ای از جهان ثابت کرده است.!!

گرشاسپ 2 چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386  نظر بدهید!

معجزه ریاضی قرآن

 

معجزه ریاضی قرآن

تا کنون بی شک مطالب زیادی را در باره اعجازهای قرآن شنیده اید.اکنون به دو مورد زیر هم توجه کنید.این بار با مساله پیچیده ای روبرو نیستید یک جمع و ضرب ساده که البته الله در آن هم دچار مشکل شده.اولین مورد در باره قوانین ارث است و مورد بعدی در باره شماره روزهای خلقت .

 

*سوره نساء آیه 11 :یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثین فان کن نساءفوق اثنین فلهن ثلثا ما ترک و ان کانت واحده فلها النصف و لابویه لکل واحد منهما السدس مماترک ان کان له ولد فان لم یکن له ولد و ورثه ابواه فلامه السدس من بعد وصیه یوصی بها اودین اباؤکم و ابناؤکم لاتدرون ایهم اقرب لکم نفعا فریضه من الله ان الله کان علیما حکیما.

الله در باره فرزندانتان به شما سفارش می کن که سهم  پسر به اندازه سهم دو دختر باشد و اگر فرزندان شما بیش از دو دختر باشد دو سوم میراث از آنهاست و اگر یکی باشد نیمی  از آن مال اوست و برای هریک از پدر و ماد راو یک ششم میراث است اگر فرزندی داشته باشد و اگر فرزندی نداشته باشد و تنها پدر و مادر از او ارث برند وبرای مادر او یک سوم است(بقیه برای پدر می باشد)و اگر او برادرانی داشته باشد مادر یک ششم می برد(پنج ششم باقیمانده برای پدر است)بعد از انجام وصیتی است که او کرده و بعد از انجام دین است شما نمی دانید پدران و مادران و فرزندانتان کدامیک برای شما سودمند تر هستند این فرضه از جانب الله است و الله عالم و حکیم است.

بر طبق آیه بال مردی را در نظر می گیریم که دارای همسر،مادر ،پدر و دو دختر باشد و سهم ارث آنها به شرح زی خواهد بود:

زن 8/1

دختر 3/2

مادر 6/1

پدر 6/1

حال یک جمع ساده کسری نتیجه 24/27 را می دهد که از مجموع ارث بیشتر است.

24/27=6/1+6/1+3/2+8/1

 

*سوره نساء آیه 12 :ولکم نصف ما ترک ازواجکم ان لم یکن لهن ولد فان کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن من بعد وصیه توصون بها اودین و ان کان لکم ولد فلهن الثمن مما ترکتم من بعد وصیه توصون بها اودین وان کان رجل یورث کلاله اوامراه وله اخ او اخت فلکل واحد منهما السدس فان کانو اکثر من ذلک فهم شرکاءفی ثلث من بعد وصیه یوصی بها اودین غیر مضار وصیه من الله والله علیم حکیم.

و برای شما نصف میراث زنانتان است اگر آنها فرزندی نداشته باشند و اگر فرزندی داشته باشند یک چهارم از آن شماست پس از انجام وصیتی که کرده اند و ادای دین و برای زنان شما یک چهارم میراث شماست اگر فرزندی نداشته باشید و اگر برای شما فرزندی باشد یک هشتم برای آنهاست بعد از انجام و صیتی که کرده اید و ادای دین.واگر مردی باشد که کلاله(خواهر یا برادر)از او ارث می برد یا زنی که برادر یا خواهری دارد سهم هرکدام یک ششم است.و اگر بیش از یک نفر باشند آنه در یک سوم شریکند پس از انجام وصیتی که شده و ادای دین.به شرط آنکه به آنها ضرر نزند و این سفارش الله است و الله علیم و حکیم است.

 

*سوره نساء آیه 176 :یستفتونک قل الله یفتیکم فی الکلاله ان امرؤا هلک لیس له ولد وله اخت فلها نصف ما ترک و هو یرثها ان لم یکن لها ولد فان کانتا اثنتین فلهما الثلثان مما ترک و ان کانوا اخوه رجالا و نساء فللذکر مثل حظ الاثنیین و یبین الله لکم ان تضلو و الله بکلشی علیم.

از تو سوال می کنند بگو خدا حکم کلاله(خواهر و برادر) را برای شما بیان می کند.اگر مردی از دنیا برود که فرزند نداشته باشد و برای او خواهری باشدنصف اموالی را که به جا گذاشته ارث می برد.(واگر خواهر از ئنیا برود و یک برادر داشته باشد)او کل اموال را به ارث می برد در صورتیکه فرزند نداشته باشد.در صورتیکه فرزند نداشته باشد و دو خواهر باقی باشند دو سوم اموال را می برند و اگر برادر و خواهر هر دو باشند برای هر مذکر دو برابر مونث است.الله برای شما بیان می کند تا گمراه نشوید و الله به همه چیز داناست.

 بنا بر سه آیه بالا اگر مردی از دنیا برود و همسر و مادر و خواهرش را به عنوان وارث بر جای گذارد طبق آیه12 همسر 4/1 و بنابر آیه 11 چون فرزندی ندارد مادرش 3/1 و بنابر آیه 176 خواهر 3/2 اموال را به ارث می برد

.بازهم جمع کسری سهم های بالا مقدار 12/15 را می دهد که از کل ارث باز هم بیشتر می شود.

12/15 =3/2+3/1+4/1

 

 به همین منوال حالتهای مختلفی را می توان در نظر گرفت که دانش الله یا محمد را به چالش می کشد.

*جالب است بدانید که دکانداران دین و مجتهدین عوام فریب به یاری الله آمده اند و برای حل این مساله خنده آور که الله علیم و حکیم برای عدم گمراهی مردم بیان کرده در مواردی که جمع سهم ها از کل ارث بیشتر می شود هر سهم را برمجموع سهام تقسیم می کنند.مثلا سهم زنی را که 24/3 به 27/3 کاهش می دهند!!

 

----------------------------------------------------------------------

شماره روزهای خلقت 8 یا 6

*سوره هود آیه 7: و هوالذی خلق السموات والارض فی سته ایام....

او همان کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید...

 

 

*سوره الفرقان آیه 59 :الذی خلق السموات و الارض و ما بینهما فی سته ایام.....

همان کسی که آسمانها و زمین و هر آنچه بینشان است را در  شش روز آفرید...

 

*سوره السجده(فصلت)آیه های 9/10/11/12/:قل ائنکم لتکفرون باالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له انداد ذالک رب العالمین9 و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائلین10 ثم استوی الی اسماء وهی دخان وقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتیتنا طالعین11 فقضیهن سبع سموات فی یومین و اوحی فی کل السماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز العلیم.

بگو ای پیامبر آیا شما کافرید به آنکه زمین را در دو روز خلق کرد و برای او همتا قرار می دهید او پروردگار جهانیان است9.وقرار داد کوهای بلند در بالای آن و تبرک بخشید به آن و قرار داد در آن مواد غذایی در چهار روز تا نفع برند آز آن جویندگان10.سپس محکم کرد آسمان را و آن دود بود و به آن و زمین گفت بیایید و آمدند با اکراه و گفتند آمدیم مطیع11.و قرار داد هفت آسمان را در دو روز و وظیفه همه آسمانها را به آنها وحی کرد و آسمان دنیا را با ستارگان زینت داد و نگهداری کرد آنرا و این خواست خدای غالب و دانا است.

 

اکنون شماره های خلقت خدای غالب دانا را جمع می زنیم:

8=2+4+2

 منبع

گرشاسپ 2 سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  نظر بدهید!

ادواردو آنیلی edoardo angeli

ادواردو آنیلی edoardo angeli

دوستی گرامی از من در مورد آقای ادواردو که بعد ها نام هشام و بعد نام مهدی را بر او نهادند پرسید و می خواستند که نظر بنده را در مورد ایشان بدانند.

همانطور که میدانید آقای ادواردو تنها پسر و وارث سناتور و میلیاردر ایتالیایی آقای جیووانی آنیلی می باشد که در سال ۱۳۷۹ به طرز مشکوکی کشته شد ، با این حال طبق نظر دادگاه علت مرگ خود کشی اعلام شد.( در مورد او میتوانید به سایتهای اینتر نتی مختلفی که در مورد ایشان نوشته اند مراجعه کنید)

ادواردو شخصی بوده که در خانواده ای بسیار ثروتمند به دنیا آمده است ، و همانطور که میدانید ثروت بهترین وسیله برای این است که انسان را از انسانیت دور گرداند . و اگر کسی معنای انسانیت را به درستی درک کند صاحب منزله ای بس والا تر است در مورد انسانیت و مذهب انسانیت در این  پست توضیح داده شده است خواندن آنرا به شما توصیه می نمایم . از زبان آقای ادواردو چنین نقل شده است که شرح مسلمانی خود را اینگونه وصف میکند. او میگوید : ( در نیو یورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می زدم و کتابها را نگاه می کردم چشمم افتاد به قرآن . کنجکاو شدم که ببینم درقرآن چه چیزی آمده است. آنرا برداشتم وشروع کردم به ورق زدن و آیاتش ر ا به انگلیسی خواندم ، احساس کردم که این کلمات ،کلمات نورانی است ونمی تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم, آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می فهمم و قبول دارم)

ما همینطور که قبلا هم ذکر کردیم قصد توهین به شخص و مذهب خاصی را نداریم فقط مباحث را مورد بررسی قرار می دهیم و قضاوت را بر عهده ی شما ! من نمی خواهم بگویم که چه چه دینی خوب است و چه دینی بد به نظر من دین یا مذهب عقل انسان است و آن است که دادگستری اعمال ما را بر عهده دارد دین هرگز به نجات انسان نخواهد انجامید زیرا بنیان مذهب بر برده داری است . به نقل از استیون ولد نبرگ فیزیکدان آمریکائی و برنده ی جایزه نوبل در ۱۹۷۹ دین توهینی است به شأن و مقام انسان با بود ونبودش ، مردم نیک سیرت اعمال خوب و انسانهای پلید کار های زشت را همچنان انجام خواهند داد . . . اما برای اینکه مردم پاک سرشت دست به اعمال پلید بزنند ، تنها به مذهب نیاز داریم !

اگر آقای ادواردو مذهب تشیع را بر میگزیند و آقای x یهودیت و دیگری مسیحیت و شخصی مثل من که کلا دین را نقض میکند همه ی اینها مسائلی شخصی است که به خودانسان بر می گردد و فقط می توان در مورد آن بحث کرد و نمی توان کسی را مجبور به داشتن دین یا دینی کرد، شاید اگر آقای ادواردو در کتابخانه چشمش به تورات ، انجیل ، یا کتابی که ادیان را زیر سوال می برد می خورد بیش تر در مورد آن تحقیق می کرد ولی چیزی که شخصیت آقای ادواردو را بالا می برد این است که از مال و ثروتی عظیم دست بکشد و بر سر عقائد خو پای بند بماند و این قابل ستایش است .

خوشبختانه آقای ادواردو در کشوری زندگی میکرده است که در آنجا آدمی را به خاطر عقائدش نمیکشند و اعدام نمی کنند اما متأسفانه در ایران و مذهب تشیع،  دین عادلانه ی محمد،  کلام والای الله اگر کسی از اسلام به دین دیگری گرویده شود و یا دینی را قبول نداشته باشد او را کافر می خوانند و جزای او اعدام است .

چیزی که مهم است این است که آدمی بر سر عقائد خود بای بند باشد و حتی به خاطر عقائدش جان دهد .

بخوانید ، گوش دهید ، بسنجید ، عمل کنید

قابل توجه دوستان عزیز باید متذکر شوم که اگر سوالی از بنده در هر موردی می شود جواب آن را در همان پستی که سوال شده است بخوانید و اگر لازم باشد آنرا در پستی جداگانه قرار خواهم داد.

گرشاسپ 2 دوشنبه سیزدهم اسفند 1386  نظر بدهید!

حسین ابن علی دشمن ایرانیان

We are from Qureish tribe, our beloved friends are Arabs and our enemies are Iranians. It is obvious that any Arab is superior to Iranians who are proven to be our enemies. Iranians must be captured kidnapped into Medinah, their women should be sold as slave and their men must be used as slave and domestic for Arabs.   ? Said Hossein ? Son-in-law of Mohammad

واقعا حق است که بخاطر حسین گریه و زاری کرد و بر سر و سینه ی خود زد چون او بود که ایرانیان را می گرفت دستگیر می کرد و زنان آنان را بفروش می رسانید

اربعين حسيني بر ايرانيان خود باخته تسليت باد

ايران سكوت = مبارزه با خرافه پرستي = ايران سكوت
 
اگر حسین و یارانش ۱۴۰۰ است که در بهشت به عیش و نوش می پردازند پس چرا اینگونه پیروانشان بر سر و سینه می کوبند(آنهم برای یک یک ستیز خانوادگی بر سر قدرت(می دانید که شمر وسعد و حتی یزید با حسین فامیل و پر عو و پسر دایی بودند).البته شادباشی دیگر برای آخوندها و روزه خوانان که با رواج خرافه و جهل و تحمیق مردمان جیب های خود را پرپول می سازند


بار دیگر محرم آمد و نیاکان ما به سوگ نشستند. نه برای حسین و دیگر یاران تازیش که برای فرزندان ره گم کرده شان.آنان که خود را فراموش کرده اند و در بیایانهای تازیان و بر سر نعش آنان به دنبال خدا  و راه بهشت می گردند.نیاکان ما سوگوارآنچه از فرهنگ،دانایی ،خرد و دلیرانشان از دست شده هستند و پارسیان امروز که باید چراغدار راه آنان می بودند سوگوار دشمنان این مرز و بوم و قاتلان بزرگان و راهزنان هستیشان! این پرسش پر اندوه هر سال در سینه بسیاری از اندیشمندان میهن دار تازه می شود که چرا چنین بیگانه و بیگانه پرست و یا بهتر بگویم دشمن دوست شدیم. چند سروده از شاعران آزاده ای که این غم آزارشان می داد می خوانیم که رنجهای بسیار از بی خردی و تعصب مردمان زمان خود دیدند.آنان که غم میهن و هم میهن داشتند ولی هم میهنشان کمر به قتل و آزارشان بست چون سرسپرده تازیان درنده خو گشته بود و پیرو آیین کشتار و نادانی!


استاد فرخ خراسانی:

 

ما را چه گر عربی را عرب بکشت

کاری تو را به سنان و وهب مباد

 

ای پور جم  زکوی عرب خود چه دیده ای

هرگز تو را چنین هوس بوالعجب مباد

 

دین عرب همان عربان را رود به کار

جز دین زردهشت شما را طلب مباد

 

من از تبار عالی کسرای عادلم

فخرم بجز بدین حسب و این نسب مباد.

---------------------------------------------------------------------

استاد صادق سرمد:

 

بر بزرگان جمت اشکی نمیریزی و لی

در عزای تازیانت عیش عاشوراستی

 

بر ابو مسلم نمی گریی که خنداندت ولی

در غم طفلان مسلم شیونت برپاستی

 

صد هزاران لاله از ایران زمین شد داغدار

تو هنوزت شیون از داغ دل لیلاستی

 

اینهمه سردار ملی غوطه ور در خاک و خون

باز چشمت اشکریز اصغر و صغراستی

 

گریه بر خواری خود کن گر سر زاریت هست

خنده بر شادی خود کن گرت،استغناستی

 

گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان

کین مذلتها همه برخاسته از آنجاستی

 

قرنها سعی تو در بیگاری بیگانه رفت

بر سرت بیگانه زان رو سرور و آقاستی.

 

---------------------------------------------------------------------

سروده ای طنز از ایرج میرزا:

 

بیچاره چه میکُشی خودت را

دیگر نشود حسین زنده

 

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک

خاکش علف و علف چرنده

 

تخم چه کسی برید خواهی

با این غمه های نا برنده

 

خجلت نکشی میان مردم

از این حرکات مثل جنده

 

در سیزده قرن پیش اگر شد

هفتاد و دو سر زتن فکنده

 

امروز چرا تو میکَنی ریش

ای درخور صد هزار خنده

 

کی کشته شود دوباره زنده

با نفرین تو بر کشنده

 

باور نکنی بیا ببندیم

یک شرط به صرفه ی برنده

 

صد روز دگر برو چو امروز

بشکاف سر و بکوب دنده

 

هی بر سر و ریش خود بزن گِل

هی بر تن خود بمال سَنده

 

هی با قمه زن به کله خویش

کاری که کُند تبر به کُنده

 

هی گو که حسین کفن ندارد

هی پاره بکن قبای ژنده

 

گر زنده نشد اَنم به ریشت

گر شد اَن تو به ریش بنده.!

 

گرشاسپ 2 پنجشنبه نهم اسفند 1386  نظر بدهید!

از زبان خدا

اينها از زبان خدا و از کتاب او و از زبان محمد گفته شده است

آيه هائی که هرگز ترجمه آنها را بدرستی عنوان نکرده اند و فرا نگرفته ايم.

These are?Allah??s verses from his book through Mohammd; the verses that never translated properly and understood

ادامه ی مطلب را مطالعه فرمایید

گرشاسپ 2 پنجشنبه نهم اسفند 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مفهوم الله در نزد اعراب بت پرست

دين هرگز به نجات انسان نخواهد انجاميد زيرا بنيان مذهب بر برده داری است

مفهوم الله در نزد اعراب بت پرست

اینجا  را کلیک کنید .

گرشاسپ 2 پنجشنبه نهم اسفند 1386  نظر بدهید!

شرح حال محمد

شرح حال محــمد- (1) ارتباط او با خاندان پيشين

شرح حال محمــد- شرح صــَدر و داستان دوران کودکی محمد

شرح حال محــمد- (2) ارتباط با ابراهيم و اسماعيل - ازدواج با خديجه

شرح حال محمــد- (3) شورای سری جهت تشکيل و ابداع اسلام. نقش ابوبکر

 

گرشاسپ 2 پنجشنبه نهم اسفند 1386  نظر بدهید!

وقتی که خداوند قادر مطلق نمی داند!

در این نوشته سوال هایی وجود دارد که ثابت می کند الله قادر مطلق از خیلی چیز ها بی خبر

 بوده است که آنها را در قرآن بیاورد .

خواندن این نوشته به افراد مسلمان متعصب توصیه نمی شود .

برای خواندن متن اینجا  را کلیک نمایید .

گرشاسپ 2 پنجشنبه نهم اسفند 1386  نظر بدهید!

جشن مهرگان

يكي از جشن هاي فراموش شده در وطن ما ايران جشن خرمن و يا

 همان جشن" مهرگان" است . در باره ان بيشتر بدانيم .

متن در ادامه ی مطلب

گرشاسپ 2 پنجشنبه نهم اسفند 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مذهب انسانیت

نوشتاری از Robert Green Ingersoll آزاد اندیش آمریکایی ۱۸۹۹ـ۱۸۳۳

بگذارید به نام آدم(انسان) زندگی کنیم. بگذارید آنانیکه در جستجوی حقیقت طبیعت بودند و هرگز انسانهای مشابه خود را اعدام نکردند را بیاد بیاوریم. ستاره شناسان و شیمی دان ها هرگز زنجیر آهنین به هم نبافتند، هرگز حفره تاریک زندان نساختند. زمین شناسان هرگز ابزاری برای شکنجه و آزار ابداع نکردند . فیلسوفان تئوری های حقیقی و حقیقت را با سوزاندن همسایگانشان به مردم ارائه ندادند . آزاد اندیشان و دگر اندیشان برجسته فقط برای نیکی مردمان و انسانها زیسته اند.

باور من بر این است که بایستی به آنچه در اطراف ما میگذرد توجه دیگری بکنیم ـ سوال کنیم تا بطریقی بعضی نا شکفته ها شکفته شوند. برای من مهم نیست که خدا وجود دارد یا نه . من وجود دارم ،ولی مهم است تا زنده هستم شاد زیست کنم.  بنابر این، بهتر است توجهم را به یافتن راهی برای شاد زیستن متوجه سازم نه یافتن راز کهکشانها و جهان لاینتاهی.

ما بنیان و اساس معبد بزرگی از آینده را بر پا می داریم ـ نه معبد خدایان متعدد را، و البته بنیان آن همه مردمان ـ که با آداب و تشریفات معقولی مذهب انسانیت را جشن خواهند گرفت . ما هر کار گوچکی از دستمن بر می آیدمی کنیم تا با شتاب هر چه تمام تر آنروزهایی را در جامعه ببینیم که میلیونر و گدا تولید نمی شود ، ولع تنبلی و سستی و همچنین گرسنگی صنعتی توسعه نمی یابد.

 انسانیت بزرگترین مذهب است ، و هیچ خدایی نمی تواند انسانها را در یک دنیای دیگر به جهنم رهنمون گردد، در حالیکه در این دنیا یک بهشت کوچک درست کرده اند.

خدا نمی تواند انسان را بدبخت و بینوا کند در حالیکه آن شخص دیگری را شاد کرده است . خدا نمی تواند نفرت خود را نسبت به اشخاصی که قادر بوده اند فرد یگری را دوست بدارند ابراز دارد ـ آن یک کلمه ( انسانیت) همه چیز را در بر می گیرد.

اگر قرار است که ظلم و بد رفتاری بر چیده شود انسانها باید برای تحقق بخشیدن این امر مهم ، کمر همت ببندند ، اگر برده ها بایستی آزاد باشند انسانها بایستی آنها را آزاد کنند. اگر حقیقت تازه ای باید آشکار شود ، مردمان بایستی آن حقیقت را آشکار سازند . اگر برهنگان بایستی لباس بر تن کنند، اگر گرسنگان بایستی غذا داده شوند ، اگر داد باید داده شود ، اگر کار باید مزد داده شود ، اگر موهوم پرستی و خرافات بایستی از مغز ها رانده شود ، اگر بی دفاع ها بایستی حمایت شوند و در نهایت اگر حقیقت آشکار و پیروز شود همه اینها باید کار انسان ( مردمان) باشد . پیروزی های آینده بایستی توسط انسانها و فقط انسانها بدست آید .

خواندن انجیل ( هر کتاب آسمانی ) او را از سرمای شدید زمستان محفوظ نخواهد داشت بلکه یک خانه ، آتش و لباس مناسب اینکار را خواهد کرد.  برای جلوگیری از فقر و گرسنگی یک شخم در زمین ارزش میلیون ها موعظه و نیایش را پیدا می کند و حتی ابداع یک دارو  بیشتر بیما ری ها را شفا خواهد داد تا آنهمه دعا که در پیدایش زمین تا به امروز به کار گرفته شده است .

من ترجیح می دهم کس دیگری را مسئول اینکار نکنم . ترجیح میدهم بگویم : اگر برهنگان بایستی لباس بر تن کنند انسان بایستی به آن لباس بدهد . اگر گرسنگان بایستی سیر شوند مردم باید با آها غذا بدهند. من ترجیح می دهم به آمال و آرزوهای انسان بیشتر اعتماد و تکیه کنم، به ذکاوت و هوشیاری انسان ، به قلب و مغز مردمان تا به چیز دیگر . شواهدی در دست نیست که نشان دهد که خدا در امور انسانها دخالت نموده است. دستهای زمینیان بی ثمر به سوی بهشت دراز شده . از ابر ها کمکی نخواهد رسید کشتی شکستگان بیهوده رو به خدا گریه و زاری می کنند ، زندانیان بیهوده و عبث آزادی و روشنایی را از خدا طلب می کنند . دنیا به چرخش خود ادامه می دهد ، و بهشت گوشهایش کر است ،لال و خاموش ، بی زبان است و نابینا . سرما یخ تولید می کند ، آتش می سوزاند تهمت و افتراء زننده شکسته و خرد می شود . و دعا ها بر لبهای کیش و اعتقاد خشک می شوند.

مذهب مثل درخت خرما میماند در بالا رشد می کند تا قد بکشد . برگهای خزان زده و مرده همه مثل عقاید کلیسا ئی هستند ، در حالیکه همه تازه داده ها بدعت گذار می باشند .

اولین قدم در جهت تحول و دوباره زایش ملی قبول همه گیر و جهانی نظریه ایست که بیان می دارد هرگز راه فراری برای نتیجه  حاصل ازاعمال خودمان نیست. من نمی توانم باور کنم که این خدشه روانی و فکری فرار از مسئولیت در مرور زمان مستهلک شده و نمی توان از نتیجه ی حاصل فراری را تصور نمود .

اگر انسانی در دنیا پیدا شود که مایل نباشد همه حقوقی را که برای خود مدعی است به بنی آدم دیگری ارزانی دارد ، او به وحشی بیشتر شباهت دارد تا به  یک انسان . این یک سوال صادقانه است . انسانی که مایل نیست بخشش نماید و نمی خواهد که دیگران به مانند او از آن حقوقی بهره مند شوند که او برای خود قائل است یک دروغ گو ، متقلب، خودخواه و حیوان صفت است .

اگر حقوق یک انسان تحقیر شده و در خفت نگه داشته شده باشد حقوق همه در خطر قرار می گیرد . ما هرگز نمی توانیم آزادی دیگران را مختل سازیم بدون اینکه حقوق خودمان صدمه ببیند. با به هیجان آوردن و بکارگیری تبعیض بدست خود تحقیر و خفت و دادگستری قانون را دامن زده ایم و تخم وحشیگری و جنایت را پاشیده ایم .

ما موظف نیستیم در مقابل کسانی که تصور می کنند وظیفه شان این است که زندگی دیگران را از آنان بگیرند آرام نشسته و کشته شدن را بپذیریم .

اجازه بدهید همدیگر را با نتیجه اعمالمان بسنجیم نه با تئوری های آنان . نه به آنچه در گذشته اعتقاد داشتیم ، زیرا این مسئله بیشتر به آنجایی که دنیا آمده اند ارتباط بر قرار می کند .

من معتقدم باید دیگران را یاری دهم تا بخودشان کمک کنند. معتقدم شرکت های بزرگ ، مردان موفق و مردمان دگر اندیش ممتاز می بایست تمام همت خود را بکار گیرند تا از چاپیدن دیگران پرهیز کنند مردمان ممتاز باید انسان های زیر دست را در پناه بگیرند . قدرتمندان باید سپر ضعیفان باشند . امروز بطور اخص این وضعیت درست برعکس است . شکست در بین بعضی ها به موفقیت دیگران منجر می شود .

در خود بیداری را بوجود آورید تا با افکار وکردارخویش به آرمان و کمال مطلوبی در ادراک خود برسید. بخود آن پر پروازی را بدهید که یک زنبور عسل با تخصص شیمیدانی خویش شهد لازم از سبزه و گیاهان مشابه را جستجو می کند ، با چشمان تعلیم دیده و بصیرت لازم برای پیدا کردن تارهای ماهرانه ای که گذشته و امروز را به هم پیوند می دهد ، دانشتان را تا به آنجا بالا ببرید تا بار سنگین را از ضعیفان بر کنار کنید، مغز هایتان را پرورش دهید تا از حق و داد دفاع کنید ، این است نیایش و پرستش واقعی.

من به نجابت طبیعت انسانی باور دارم . من به عشق و کاشانه ، به مهربانی و انسانیت باور دارم . من به همیاری و دوستی نیکو و به خوشرونی ، به شادی همسر و فرزندان باور دارم . من به طبیعت زیبا باور دارم . به دادن تمام حق ها به دیگران همانگونه که برای خود روا می دارید و تجربه می کنید باور دارم ، من به دلگر می های شخصی و اعتماد و ابراز پندار نیک باور دارم . امید واثق من شامل همه بشریت می شود. امیدوارم ، هر نوع نیکی بر کسی شامل می شود بایستی شامل همه شود . بالاتر از همه من به آزادی ایمان دارم .

مذهب انسانها را متمدن نکرده است ـ انسانها مذاهب را به صورت متمدن در آورده اند.

مذهب به نیایش خدایان خلاصه نمی شود ، اما رهنمودی برای بهتر زندگی کردن می باشد ، برای شادی انسانها است . هرگز هیچ انسانی نتوانسته در یابد خدا وجود دارد یا خیر. هر آنچه در گذشته در مورد "خدای ما" خدایان دیگر مردمان نوشته و گفته شده بنیان و اعتبار اساسی ندارد. کلمات بدون اندیشه همانند ابر بدون باران است . اجازه بدهید خدا شناسی را جدا از مذهب نگاه کنیم .

مذهب و سيرت اخلاقی هيچ مرز مشترکی با هم ندارند،و مذهبی نيست که بدون سيرت های اخلاقی بتواند

برآورده شود. هر آنچه که مذهب نام دارد خرافات وموهوماتی بيش نيست.مفهوم حقيقی مذهب يعنی دادگستری. مذهب واقعی يعنی دادن حق به ديگران در مورد هر آنچه که بخود رواميداريم. مذهب واقعی يعنی ابراز وظيفه يک انسان نسبت به انسانی ديگر، سير کردن گرسنه، پوشاندن برهنگان، دفاع از بيگناهان، و گفتن آنچه را که اعتقاد داريد حقيقت است.

مذهبی که افکار والا را احترام نمی نهد، در مدت بسيار کوتاهی، موجب استهزا و خنده همه قرار خواهد گرفت. من به خانه و کاشانه باور دارم... من به آن خانه ايمان دارم، به فاميل و واحد خوب دولت....که ارزش زيست کردن در اين دنيا را دارد. افتخار، مکان، آوازه و شهرت، جلال و شکوه، تمول، همه در اين دنيائی که شمادوستش داريد؛ خاکستر، دود و خاک هستند مگر کسی شما را دوست داشته باشد؛ مگر جائی باشد که شما بتوانيد در آنجا بازوی فرزندانتان را دور گردن خود حس کنيد، جائيکه بطور مطلق بدليل عشق ديگران مقدس و روحانی شده. من ميگويم، مذهب، در اين دنيا، در همين جا، اين است که همه ما وظائف خود نسبت به ديگران را بجا آوريم، انسان هائی که خانه ای ميسازند، با دخترانی ازدواج ميکنند که به او عشق ميورزند، به سرفرازی از او پرستاری ميکنند، فاميل را دوست دارند، شب ها در خانه ميمانند؛ بطور کلی، قرض های خودش را ميپردازد، سعی ميکند تا چيزی را که لازم دارد بدست آورد، تمام آمال و خواسته هائی را که در ادراک او پذيرفته شده را دنبال ميکند، قسمتی از مغزش را که سرسرا و گالری هنر های ظريفه است به نقاشی ها و مجسمه های ظريف اختصاص داده، و شامل فرو رفتگی ديگری است که به موزيک اختصاص يافته، به يک گنبد با شکوه و مجلل، کلمات پر باری که به بلندای آسمان های شکوهمند ميرسند، امروز، هر انسانی آن کند که بزرگان بخاک خفته بدست آوردند، و آن ها را به انديشه های زندگان امروز مبدل سازد، دنيا را از آنچه هست شاد تر خواهد کرد.

 او زنخدان شادی را در چانه شخصی که به او عشق ميورزد ايجاد خواهد نمود و خدايان را بحال خودشان خواهد گذاشت تا بهشت خويش را آنطور که ميخواهند اداره کنند. طالع بينی با ستاره شناسی اشتباه شده است. کيما گری و هنرسياه بندی جای شيمی را گرفته. مقدر شده است تا علوم جای مذهب را بگيرد . در برآورد من، مذهب آينده "عقل" خواهد بود.

ما مذهب حقيقت را نياز داريم، دينی که همه چيز را بر حقايق بنيان نهاده باشد. اجازه بدهيد اين دنيا را دگرگون کنيم- دنيائی که ما در آن زيست ميکنيم. من دنيا را قربانی فردی که از او چيزی نميدانم نخواهم کرد! من در اين دنيا با ترس و واهمه زندگی نخواهم کرد، وقتی آگاه نيستم از چه چيز آن بايستی ترس داشته باشم. من به آزادی تمام يک انسان دراين دنيا زندگی خواهم کرد. من محصول افکارم را درو خواهم کرد، هر قدر هم که ضعيف و کوچک باشد. ..

 اصرار ميورزم، شادی آخرين کلام است تقوا و پاکدامنی به اين معنی است، يا هر چيزی که اشک را از صورت انسان ديگر ی پاک کند خوب است. تنها قادر مطلق طبيعت است حقيقتی که ما ميدانيم. من به مذهب دادگستری و نيکی ايمان دارم. من به انسانيت ايمان دارم. من به اين ايمان دارم که مفيد بودن بالاترين نوع ممکن عبادت است.

 انسان مفيد بهترين مردم است، انسان مفيد يک پارسای خوب است. من به ما وراء الطبيعه، استوره ها و سر و معما اهميت نميدهم، اما برای انسان اهميت قائل هستم. کردار نيک بهترين نيايش است؛ زندگی که زندگی شود بهترين مذهب است. من به دروغ و کذب کمترين احترامی ندارم. هيچ چيز نميتواند به اندازه يک خانه مقدس باشد، هيچ چيز نميتواند جای يک قلب پاک را بگيرد. کيش من اين است: تنها شادی خوب است. جای اين شادی اينجاست. زمان شادی هم اکنون است. راه شاد زيستن شاد کردن ديگران است.

گرشاسپ 2 چهارشنبه هشتم اسفند 1386  نظر بدهید!

معجزه حقيقت ندارد

 رخ دادن معجزات محال است، اگر هم محال نباشد ما نمیتوانیم نسبت به وقوع آنها شناخت پیدا کنیم، منابع اخباری برای اثبات معجزات دارای اعتبار نیستند و رابطه ای منطقی بین معجزه و نبوت وجود ندارد. در مورد هریک از این مباحث میتوان بحث های مفصل تری را در حوضه های متافیزیک و اپیستمولوژی مطرح کرد و بطور دقیقتر به بررسی این مسائل پرداخت اما اینکار یقیناً در حوصله این نوشتار نبوده است. امیدوارم این توضیحات برای افراد علاقه مند به این مسئله مفید بوده باشد. تلاش من بر این بوده است که با مثالهای فراوان تاجایی که متن نوشتار بیش از اندازه دراز نشود هر مسئله و قضیه ای را روشن کنم و با ساده ترین کلماتی که میتوان آنها را با همان شرط یادشده تعریف کرد به طرح مسائل و قضایا بپردازم.

ادامه ی مطلب را بخوانید

گرشاسپ 2 سه شنبه هفتم اسفند 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

نگاهی انتقادی به ازدواج در اسلام

آنچه که با تکیه به منابع، مدارک و اسناد بسیار معتبر تاریخی در رابطه با اسلام در این نوشتار بررسی کردیم، در درجه ی نخست ازدواج زن مسلمان، حقوق، جایگاه انسانی زن در اسلام و مسائل پیرامون آن بود، که این نتیجه را دربر داشت که زن در آئین اسلام اساسا از جایگاه شایسته ای برخوردار نیست و او صرفا برای خدمتگزاری به مرد و همچنین انجام وظایفی از پیش تعیین شده توسط الله آفریده شده است و پس از ازدواج نیز از کوچکترین حقوقی که یک انسان عادی غیر مسلمان دارد، بهره ور نیست.

به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید

گرشاسپ 2 سه شنبه هفتم اسفند 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تنها بخشي از منشور جهاني حقوق بشر كوروش كبير

 

تنها بخشي از منشور جهاني حقوق بشر كوروش كبير

اينك من به ياری مزدا تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می كنم كه تاروز ی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت به من بدهد به دين و آداب و رسوم ملتهايی را كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايی كه من پادشاه آن هستم و ديگر ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند .

من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد . من تاروزی كه پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كه كسی به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق ويرا از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .

من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری به گيرد و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .

من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است بپرستد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی را غصب نكند .

وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد به مصرف به رساند مشروط برآنكه لطمه به حقوق ديگران لطمه نزند .

من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد . و مجازات برادر گناهكار بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه ای مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .

من تا روزی كه به ياری مزدا سلطنت می كنم نه خواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند .

رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك اربعه برعهده گرفته ام موفق كرداند .

خوشحال میکنید اگر به این سخنرانی ها توجه کنید قلب انسانی خود را به انسانیت محشور سازید

تقدیم به دانشجویان 18 تیر

سخنرانی شهبانو فرح

اهنگ وطنم

سخنرانی ویکتوریا ازاد

معنای ساده ی سکولاریسم pdf

گرشاسپ 2 سه شنبه هفتم اسفند 1386  نظر بدهید!

از کجا آمده ایم از آب یا از خاک

از کجا آمده ايم "از آب" يا "از خاک"؟

Where are we From "Water" or "Dirt" ?

وَ السمَاءِ وَ الطارِقِ(1) وَ مَا أَدْرَاك مَا الطارِقُ(2) النَّجْمُ الثَّاقِب (3) إِن كلُّ نَفْسٍ لمََّّا عَلَيهَا حَافِظٌ(4) فَلْيَنظرِ الانسنُ مِمَّ خُلِقَ(5) خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ(6) يخْرُجُ مِن بَينِ الصلْبِ وَ الترَائبِ(7) إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ(8) يَوْمَ تُبْلى السرَائرُ(9) فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَ لا نَاصِرٍ(10)

سوره 10 آيه يکم

[[انسان بايد نگاه كند كه از چه چيز آفريده شده ؟! (5) از يك آب جهنده آفريده شده است . (6 ) آبى كه خارج مى شود از ميان ((پشت )) و ((سينه ها)). (7) (كسى كه او را از چنين موجود ناچيزى آفريد) مى تواند او را بازگرداند.(8)]]

این آیه‌ها دقیقا می‌گویند که [[آبِ جهنده از میانِ پشت و سینه‌ها بیرون می‌جهد]] . همان گونه که می‌بینید این ادعا نادرست است چون آب جهنده به هیچ روی از میانِ پشت و سینه بیرون نمی‌جهد بلکه از جایی زیر شکم مرد که به آن [[آلت تناسلی مرد]] می‌گوییم بیرون می‌جهد نه از میانِ سینه و پشت، نه از میان زن و مرد، نه از پشتِ معده و نه از هیچ کجای دیگری. از یک جای خاص که همه می‌دانید کجاست بیرون می‌جهد. و آبِ جهنده هیچ راه دیگری برای خروج از بدن مرد ندارد. به فعل بیرون جهیدن دقت کنید. [[آبِ جهنده‌ای که انسان از آن پدید می‌آید تنها از آلت تناسلی مرد بیرون می‌جهد، نه از پشت و یا سینه‌ی مرد یا زن، نه از پشتِ معده، نه از دهان نه از پیشانی و نه از هیچ کجای دیگر]] این آیه‌ها چیزی را وامی‌گویند که به راستی با دانش و خرد و آن چه می‌بینید جور درنمی‌آید و برای همین است که در هزاره‌ی پیش و شوربختانه تا سدها سال دیگر، کسانی آمده‌اند و خواهند آمد که دست به کار درست‌کردن این خردستیزی‌ها و تناقض‌های قرآن می‌شوند.

برای سرپوش نهادن بر این گونه ادعاهای نادرست از همان صدر اسلام راه‌هایی پیش‌نهاد می‌شده. از همان دوران، با بالاگرفتن و بسیار شدن تناقض‌ها و دوگانه گویی‌‌های محمد، تناقض‌های قرآن در نگرش اهل خرد رخ می‌نموده و ماهیت الهی قرآن به دستِ همان عرب‌های صدر اسلام به زیر پرسش می‌رفت. از این رو شاهدِ نزول (ساختِ) آیه‌هایی هستیم که وجودِ تناقض در قرآن را تایید می‌کند ولی می‌افزاید که [[برای گمراه کردن مردم]] یا [[آزمایش مردم]] یا ... است. اگر این دلیل‌ها را برای وجود تناقض (تشابه یا تناسخ یا هر چیزِ دیگری) در قرآن بپذیریم پرسشی بس بزرگ‌تر رخ‌می‌نماید و آن این که [[آیا الله به راستی از آوردن یک يا چند آیه و نوشته که گواه راستین و بی‌شک و شبه‌ای بر وجود او و قدرت او باشد عاجز بوده است؟]] [[آیا الله که برای گمراه کردن بندگانش آیه‌ها و گفته‌های نادرست را به بندگانش تحویل می‌دهد اصلا قابل اعتماد هست؟ او نادرستی را به ما ارائه می‌کند و از ما می‌خواهد که به وجودش پی‌ببریم؟!!!]]

[[در مورد همین آیه‌ها درنگرید که الله از بیان منظورش عاجز بوده و نتوانسته منظورش را خوب و روشن بیان کند. پس دین‌سازان به یاری‌اش آمده‌اند و منظور الله را تفسیر کرده‌اند که معلوم نیست این تفسیر و معنی را از کجا فهمیده‌اند و همیشه با واژه‌های شاید و احتمالا و ... دست به کار این دین‌سازی می‌شوند. آیا این ناتوانی الله را نمی‌رساند؟]] و امروز می‌بینیم که دین‌سازان از آن جا که الله نتوانسته است منظورش را خوب و روشن بازگوید دست به [[تفسیر]] آیه‌های الله چه متشابه چه محکم می‌زنند. و می‌بینید که این آیه با وجود آن که محکم است ولی بسیار بحث برانگیز بوده است و دین‌سازان که معلوم نیست از کجا منظور الله را بهتر از خودِ او دانسته‌اند به توجیه و تفسیر آن می‌پردازند؛ و با این کار اثبات می‌کنند که الله نتوانسته منظورش را بگوید پس ما آن را تفسیر می‌کنیم و می‌گوییم که الله می‌خواسته چنین و چنان بگوید!!! پس الله ناقص العقل و دانش محدودی دارد. اين چطوراللهی است که خود نميداند ولی مدعی است زياد تر از همه ميداند.

از این گذشته کدام آیه محکم است کدام آیه متشابه است. هنگامی که برای آیه‌ای چنین روشن که نادرست از آب درآمده این همه توجیه و تفسیر وجود دارد کدام آیه‌ی دیگر را می‌توان محکم دانست. شاید همه‌ی آیه‌ ها متشابه باشند. شاید تنها یکی متشابه باشد و دیگران محکم و برعکس. آیا همین آشفتگی مایه‌ به وجود آمدن ده‌ها فرقه و مذهبِ گاه به کلی متناقض در اسلام نبوده است. آیا الله از این که این چنین به سبب آوردن قرآن، چنددستگی را میانِ‌ مردمش به وجود آورده است لذت می‌برد؟ آیا او به هدف خود رسیده است؟ آیا از این که شیعه و سنی در عراق هم‌دیگر را می‌کشند لذت می‌برد؟ نه این است که اگر الله این چنین سست سخن نگفته بود این فرقه‌ها رخ نمی‌نمودند. و امروز نابخردانِ شیعه و سنی در پاکستان و افغانستان و عراق و ... به جان هم نمیافتادند.

از این گذشته تکلیف آن همه آیه‌ای که از ((مبین = روشن و آشکار)) بودن قرآن می‌گویند چیست؟ آیا آن آیه‌ها را باید برای تفسیر این آیه‌ها به دور ریخت؟ اگر قرآن روشن و آشکار و مبین است پس این همه تفسیر و تشریح برای چیست؟

بهتر نبود الله به جای آن که این همه دوگانه‌گویی کند، راست و درست و روشن منظورش را می‌گفت تا بندگانِ بیچاره‌اش این چنین دستِ کم به واسطه‌ی آیه‌های قرآن به گمراهی نیافتند. بهتر نبود اگر او این رفتار بیمار گونه را دستِ کم در قرآن به کار نمی‌گرفت تا ما به روشنی دریابیم که او خدای جهان است. و انگار او دوست می‌دارد که عده‌ای را گمراه کند تا هیزم جهنم کند. آیا چنین شخصیتی سلامت روانی دارد؟

هم میهنم بیاندیش که کشورت سخت نیازمندِ اندیشه‌ی توست. خردت رها بخش دیگر هم‌میهنانت هم هست.

این آیه آن چنان آشکار است که نیازی به هیچ تفسیری ندارد ولی از آن جا که مذهب، افیون است و مذهبی، افیونزده است پس مانند یک انسان معتاد و افیون‌زده در پی افیون خویش می‌گردد. از این رو حتا هنگامی که چیزی از مذهب را پیش چشمش می‌گذاری که آن چیز به روشنی با خرد و آن چه از جهان دریافته در تناقض است باز هم چشم خرد را کور می‌کند و در پی افیون‌ساز می‌رود تا به شیوه‌ای افیونش را بیابد. رهایی از اعتیاد و افیون‌زدگی بسیار سخت است بسیار سخت است. رهایی از خردمردگی و مذهب سدها برابر سخت‌تر است.

با سپاس از نويسنده اين مطلب- خرد گرا.

گرشاسپ 2 دوشنبه ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

اسلام برای عرب نه ساير ملل

ما قرآن را به زبان عربی بر تو وحی کرديم تا با آن مردم ام القری (مکه) و پيرامون آنرا هشداد دهی? (شوری 7)  ?اين است کتاب مبارکی که با آن مردم ام القری و پيرامون آنرا بيم دهی و آن کسانی را که به آخرت ايمان آوردند و نماز خويش را بر پا دارند نويد بخشی? (انعام 92)

?         ? برای هر قومی گواهی از ميان خودشان برانگيزيم تا در روز جزا به خوب و بد آنان شهادت دهد، و ترا بر قوم خودت گواه بر گزيده ايم? (نحل 89)

?         ?آنگاه که در روز حساب بر هر قوم و طايفه ای گواهی آوريم تو بر اين امت (عرب) گواه خواهی بود? (نسا 113)

?         ?همانا که برای شما رسولی از ميان خودتان فرستاديم که به رستگاری شما مشتاق و نسبت به همه آنان که ايمان ميآورند رئوف و مهربان است? (توبه 128)

?         ?او خدائی است که برای مردم نا خوان پيامبری از ميان خودشان مبعوث کرد تا آيات ما را برای آنان بخواند و دلهاشان را صفا بخشد و بدانها حکمت آموزد? (جمعه 2) { برخلاف ادعا، نشان ميدهد که پيامبر بيسواد نبوده}

?         ?آيا مردمان تعجب نکنند از اينکه يکی از ميان خودشان به رسالت خويش بر آنها برگزيده ايم تا آنان را هم نويد بخشد و هم هشدار دهد؟? (يونس 20)

?         ?بتو افترا ميزنند که دعوی بيجا ميکنی؛ درصورتيکه تو به حق از جانب خداوند بر قومی که رسولی پيش از تو به سويش نيامده بود فرستاده شده ای تا آنان را به رستگاری هدايت کنی? (سجده 3)


در باره اينکه محمد رسالتی برای انتشار دين خود به خارج از قوم عرب داشته يا نه با مطالعه پژوهش های دانشمندان و اسلام شناسانی مانند آنانی که در بالا از آنان نام برده شد بخصوص ?کائتانی? اسلام شناس بزرگ با توجه به فهرست بندی دقيق از تقدم و تاخر سوره های 114 گانه قرآن در دوران مکی و مدنی و در نظر گرفتن سوره شوری و سبا و سوره انعام نشان از آن دارد که محمد رسالتی جز ابلاغ اسلام به ام القری (مردم مکه و پيرامون آن) و بخصوص نزول آيه ها به زبان عربی ماموريت ديگری نداشته. و اگر امروز اسلام به ساير نقاط گيتی پراکنده شده فقط زير نفوذ شــــمشير و جـــهان گشائی های حاکمان بعد از محمد و بيشتر برای ارضاء اميال شخصی بوده است.

اگر کسی مراد از ? الناس ? را در بعضی آيات قرآن ملاک قرار دهد باز هم به اين نتيجه تحقيقی خواهد رسيد که مردم عربستان آن زمان مورد نظر بوده و پيام قرآن منحصرا" خطاب به آنها آست، يعنی کسانی که قرآن عربی برای آنان نازل شده است (يوسف 12، رعد 13، طه 20 زمر 39 فصلت 41 شوری 42، زخرف 43، احقاف 46) واقعيت از نظر همه پزوهشگران اين است که برچسب ? جهانی بودن ? بعد از درگذشت محمد توسط جانشينان ? خود ساخته ? و به اقتضای مصالح و حسابگری ها و بخصوص نياز های الزامی و فوری روز به محمد چسبانده شده است همانطور که بعد از عيسی حواريون به رسالت او برچسب هائی زدند تا به منافع شخصی خود برسند.

فراموش نکنيم که تمام 000، 124 پيغمبر از زمان آدم ابوالبشر تا زمان ظهور اسلام در همين منطقه نيل تا دجله صورت گرفته. خوانندگان گرامی توجه خواهند نمود که اين رقم سخافت آشکاری است که به پيامبر نسبت داده اند.

قابل ذکر است که تنها آئينی که با هدف جهانی شدن ايجاد شد آئين مانی بود، خود مانی آنرا ترکيبی از آئين های زرتشتی، مسيحی و بودائی با گنوس Gnose يونانی ساخته بود با اين هدف که جانشين همه اديان ديگر شود.

اقتباس و خلاصه شده از کتاب پس از 1400 سال ? شجاع الدين شفا.

گرشاسپ 2 دوشنبه ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

جن حقیقت ندارد

اجنه از آتش متولد شده اند! (سوره الرحمن)

در چند آيه قرآن ? جن، 1 و 2، ، 13 ? 17 ? از نقش مهم اجنه چه در زندگی پيامبر و چه در زندگانی شخصی او سخن به ميان رفته است در سوره احقاق آمده است "گروهی اجنه با شنيدن آيات قرآن مسلمان شدند و برای تبليغ قوم خودشان از ميان اقوام اجنه به نزد آنان بازگشتند (احقاق 29 و 30)

از قرار اجنه عرب بوده اند و اسامی عربی داشته اند؛ در نخستين آيه سوره جن به اسامی حس و مس، شاصر و ناصر و ايناالارد و ابنين و الاقعم اشاره شده.

ابن سينا نخستين فيلسوف اسلام شناس ايرانی ميباشد که وجود جن را بصورتی قاطع مردود شناخته است. پژوهندگان ديگری مانند Noldeke و Wellhausen , Hurgronge در باره خرافاتی که از اعراب جاهليت وارد اسلام شده صحبت ميکنند که از جمله آنان سحر و جادو بدچشمی است که از تاثيرات بت پرستی اعراب بدوی در اسلام محمد است. يک سوره کامل در قران به جن اختصاص دارد (سوره 72) در آيه 158 سوره صافات آمده است که اهالی مکه ميان الله و اجنه قائل به خويشاوندی شده اند. در آيه ديگری شمار اجنه را بيش از آدميان ميداند.

برگ 235 پس از 1400 سال ? دکتر شجاع الدين شفا-

گرشاسپ 2 دوشنبه ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

نص صريح قرآن به استناد آيه های قرآن

نص صريح قرآن به استناد آيه های قرآن

خواندن اين نوشتار را که بر اساس آيه های قرآن تنظيم شده است را به همه ايرانيان بخصوص بانوان ‏سفارش ويژه می کنم. در هر مورد با رنگ ديگری تاکيد هائی شده است که هر مورد را شرحی در زير آن ‏به رنگ قهوه ای داده ام توجه ويژه به اين توضيح ها لازم است. اين اشاره ها به همين مورد ختم نمی ‏شوندو فقط منظور دادن روش پرس و جو در آيه های قرآنی است ممکن است هر خواننده با نظر و ميزان ‏سواد و خرد خود به پرسش های بهتر ووالاتری دست يابد. در آن صورت سپاس فراوان خواهم داشت اگر ‏مرا هم از نظرات خود آگاه سازيد.‏

به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید

گرشاسپ 2 دوشنبه ششم اسفند 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

چهره ی اصلی محمد رسول الله

 

محمدگرچه در بين قوم قريش دنيا آمده بود همواره بر عليه آنها در حالت طغيان بود.

محمد چون در کودکی پدر و در شش سالگی مادرش را از دست می دهد و پس از عبد المطلب که مردی يکصد ساله بوده ابوطالب سرپرستی او را بعهده می گيرد

محمد همواره در فقر وعسرت بسر می برد و بهمين دليل در قران 23 مورد به يتيمان اختصاص دارد.

محمد در سال 595 ميلادی 25 ساله بود که به منظور تامين معيشت مجبور به چوپانی شد. هنگاميکه در فقر بسر می برد همانند کليه افراد عصبی مزاج شور و شهامت خود را از دست داده بودوجوانی جبون و خاموش بود.

قبل از ادعای ظهور گروهی يهود در حجاز زندگی می کردند که با ساير يهوديان در تماس بودند. محمد همراه آن ها به حجاز رفت و آمد می کرد.

محمد در بين يهوديان و مسيحيان تعليماتی فرا میگيرد. بنظر می رسد که قسمت مهمی از احکام دين نوئی که محمد برای اعراب آورد از مشاهدات و تجربيات و انديشه گری های عميق و مشورت ها با ديگران را در بر می گيرد.

بهمين دليل، نام ياجوج که در آيه های 94 و 99 سوره کهف ذکر شده از نام agog که در افسانه سريانی اسکندر بکارگرفته شده است.

محمد در سن 30 سالگی با خديجه که زن 50 ساله ای بود ازدواج و از آن پس در رفاه کامل بسر می برد.

محمد هيپگاه قصد جهانی کردن دين ابداعی خود را نداشت و اين نکته در آيه 7 سوره شوری به روشنی ذکر شده است.

محمد هيچگاه با هيچ يک از مذاهب توحيدی مخالفت نورزيد وحتی درآيه 213 سوره بقره گواهی می دهد که کليه افراد بشر يک ملت واحد را تشکيل می دهند. همچنين در آيه 15 سوره جاثيه در مورد بنی اسرائيل می گويد: ?... و ما آنها را بر ساير مردم جهان برتری داديم.?

اولين شخصی که به او ايمان آورد خديجه و سپس غلام او زيد، سپس علی پسر عمويش که در سن 16 سالگی بود به او  ايمان آورد که ايمان آوردن اين سه با توجه به نسبتی که داشتند بديهی بود. البته ابوطالب فکر می کرد محمد دچار اختلال روانی شده و مشاعر خود را از دست داده. بهر حال ابوطالب در سال 619 ميلادی موفق می شود امکان ورود محمد به مکه را فراهم آورد. قبلا بدليل اينکه محمد در مورد خدای يکتا سخن می گفت و مخالف باور های قبيله قريش و مردم مکه بود مجبور به فرار از مکه شده بود و پس از قول و قراری که با قبيله يثرب بست نسبتا قدرتی بدست آورد.

 در سال 620 ميلادی که همسرش خديجه و ابوطالب وفات کردند محمد مصمم شد با مردم يثرب در باره پذيرش دين پيشنهاداتی را که ارائه شده بود را مورد بررسی قرار دهد. بر اساس اين قرار داد مردم يثرب قول همکاری دادند بشرط اينکه محمد از قبيله خود قريش ببرد و خود را هم خون يثرب بداند. که اين خيانتی بزرگ در نظر مردم عربستان بود . در نتيجه در بررسی که توسط 40 نفرو به سرکردگی يک قاضی بعمل آمد متفقا محمد را خائتی مستحق مجازات شناختند.

 محمد قدرت مقابله با اهالی مکه را نداشت و بنابر اين همراه پيروانش زيد، علی، ابوبکر پدر زن جديدش و عمر و عثمان، دامادش (!) از مکه به مدينه فرار کرد. فرار محمد از مکه به مدينه که مصادف با سپتامبر 622 ميلادی است ?هجرت? ناميده شده است.

 اگر مردم يثرب با محمد بيعت نمی کردند اسلام هرگز از يک خواب و خيال فراتر نمی رفت. درحقيقت فرار محمد از مکه به مدينه بنيان اسلام را می گذارد. بنابر اين اسلام از زهدان اختلاف، عداوت و دشمنی مردم مکه و يثرب بوجود آمد.

 محمد به منظور برابری با کعبه در مکه در يثرب به احداث مسجدی همت گماشت و مجبور به جنگ با مردم مکه می شود. مردم مکه برای شکست دادن محمد اورا مجبور می کنند تا معجزه هائی را انجام دهد که همواره از آن عاجز می ماند و اين نقطه ضعف محمد در نظر مردم مکه قلمداد می شود. يهوديها نيز او را مسخره می کردند و معتقد بودند که او شياد است. مردم می گفتند اگر او پيامبر است پس چرا خدا در تمام گرفتاری ها به او کمک نکرد.

محمددرحاليکه شديدا زير فشار بود در سال 624 ميلادی دست به جنگ بدر می زندودر اين جنگ 600 تن از نيرو های مکه را شکست می دهد. پيروزی محمد در اين جنگ نفوذ او را افزود. ولی در جنگ احد قبيله قريش او را شکست می دهد. شکست در جنگ احد او را بخود آورد که همه چيز نمی تواند بر وفق مراد او باشد و خدا و جبرئيل هم در آن هنگام باو کمکی نمی کند. اما چون پيکار های محمد متضمن کسب غنائم بود هر گاه که محمد آرام می نشست مردم و پيروان او برای اينکه بيعت او را ترک نکنند مجبورش می کردند به جنگ بپردازد.

 جنگ های محمد دونفع ببار می آورد، آنانی که در جبهه دشمن فرصت طلب بودند به محمد می پيوستند و پيروان خود را با غنائم سير و پر غرور نگاه می داشت.

 محمد برای جلب پيروان بيشتر به قبيله های يهودی بنی قينقاع، بنی النضير و بنی قريظه حمله کرد و با سبعيت و بی رحمی تمام آنها را قلع و قمع کرد. بايد ياد آور شد که محرکه اصلی گرويدن مردم به محمد بعد از هر پيروزی غنائمی بود که بدست می آمد وگرنه دعوت او به دين اسلام موفقيت زيادی نداشت.

 وقتی مردم مکه بعد از قوی شدن محمد متوجه شدند قدرت مقابله ندارند به وی قول دادند در کليه امور او را ياری دهند حتی ابوسفيان که از مخالفين سر سخت و آشتی نا پذير محمد بود و جنگ احد را بر ضد او هدايت کرده بود تسليم محمدمی شود.

 محمد در سال 632 ميلادی در حاليکه غرور همراهی بيش از 40 هزار مسلمان او را در پوست نمی گنجيد برای زيارت وارد مکه می شود.

 در برگشت که در تاريخ به ?حجته الوداع? مشهور شده محمد بشدت بيمار و روز هشتم ژوئن 632 ميلادی برابر با دو شنبه سيزدهم ربيع الاول سال يازدهم هجری در بازوان عايشه محبوبترين همسرش وفات يافت.

 مردمی که به او پيوستند بيشتر به او همانند يک رهبر جنگی نگاه می کردند تا يک شخصيت مذهبی. تحقيق دقيق در زندگانی محمد و بررسی کردار او نشان می دهند که در واقع محمد عقيده خود را به زور شمشير به مردم تحميل کرده است. مردم مکه به عنوان يک انسان جاه طلب نگاه می کردند. نشانه های تاريخی از اعمال پيروان محمد نسبت به او نشان می دهيد که حتی بسياری از آنان به او همانند يک انسان ارزشمند هم نگاه نمی کردند.

 محمد نويسنده ای داشت به نام عبدالله بن سعد بن سرح که طبع شوخی هم داشت و هرگاه محمد وحی ها را به او ديکته می کرد مفهوم آنها را عوض می کرد و محمد نيز با نظر موافق آنرا می پذيرفت. عبدالله بن سرح اين موافقت را به بی ارزش بودن آيه ها تلقی کرد و از اسلام برگشت و به مکه رفت. وقتی محمد مکه را فتح کرد دستور داد چهار تن را حتی اگر به پرده های کعبه پناه برده باشند به قتل برسانند و يکی همين عبدالله بن سرح بود. ولی بعد ها به وساطت و شفاعت عثمان که برادر شيری او بود بخشوده شد.

 بعد از وفات پيامبر بجز علی وخانواده اش پيروان ديگر هيچگونه احترامی به جسد او قائل نشدند و برای تقسيم ميراث او بر سروکله هم می کوفتند.

 در جنگی که بين قبيله بنی مصطلق در راه فتح مکه با محمد اتفاق افتاد بنی سلمه و عايشه بر حسب قرعه همراه لشکريان محمد بودند. در حوالی غروب يکی از روز های مراجعت به مدينه لشکريان به محلی رسيدند که آب در دسترس نبود. دستور توقف داده شد. عايشه متوجه شد که گردنبد عقيقش گم شده. موضوع را با محمد در ميان گذاشت. دستور اقامت شبانه داده شد. عموم لشکريان آزرده خاطر شدند. گروهی دست به دامن ابوبکر پدر عايشه شدند اما تصميم قبلا گرفته شده بود. در آن محل حتی آب برای وضو گرفتن نبود. در اين هنگام آيه تيمم بجای استفاده از آب نازل شد(!)

 موضوع مهمتر تنها ماندن شبانه عايشه در پی گرد گردنبد عقيق و يا به منظور قضای حاجت در آن شب با ?صفوان بن معطل سهمی? بود. عايشه که از کاروان دور شده بود توسط ابن معطل سهمی پيدا شده و سوار بر شتر به مدينه مراجعت می کند. اين سوژه گرفتاری قريبی برای محمد بوجود آورد و امکان برائت عايشه از اتهامی که او را به جنگجوی خوش سيمای مربوط می ساخت بر طرف نمی شد تا اينکه محمد مجبور به نزول آيه ای شد.  جالب توجه است که ياد آور شود قبل از عزيمت به جنگ با قبيله بنی مصطلق محمد همسر زيبای پسر خوانده اش را که فوت کرده بود به عقد خود در آورد. و همچنين دختر زيبای ?حارث? رئيس قبيله بنی مصطلق بنام ?جويريه? که قرار بود در اختيار مردی که دوست نمیداشت قرار گيرد به محمد مراجعه کرد و درخواست آزادی خود را نمود که محمد به او پيشنهاد کرد من بهای آزادی تو را می دهم و بعقدخودم در ميآورم. به اين ترتيب ?حارث? رئيس قبيله مغلوب پدر زن محمد می شود و تمام اسرا آزاد می شوند. اين دو مورد عايشه را سخت بر افروخته کرد و احتمال اينکه او به منظور انتقام از لشگر عمدا عقب مانده بود تا شب را با ابن معطل سرح بسر برد وجود دارد.

 محمد برعکس تمام پيامبران ديگر که هدفشان توسعه اخلاق در جامعه بود زور و سياست را به کمک شمشير به پيش می برد. او میگفت ?يا ايمان بياوريد، يا برده شويد و يا بميريد!? که البته ايمان آوردن را هم از برای افزودن قدرت مسلمين برای آمادگی جنگی و حمله و غارت بعدی اصرار میکرد. وقتی از او معجزه خواستند او به پيروزی جنگی اش اشاره می کرد و میگفت من در جنگ پيروز می شوم پس خدا با من است!

 محمد سند اسارت زن که همانا تعدد زوجات است را منع نکرد بلکه خود تعدد زوجات را در راس برنامه های خويش قرار داد. برعکس مسيح نه تنها در ياری به همسايه آيه ای نياورد بلکه در صيغه و بردگی پيشقدم شد.

 در نظر محمد مومن کسی است که اسلام بياورد نه فردی که دارای ارزش های اخلاقی است!

 اسلام اصول اخلاقی نيست که بشر را به زندگی بهتر رهنمون گردد بلکه اصولی است که محمد را پيامبر شناخته و باپيوستن به اسلام محمد را ياری کند تا به هدف هايش که جز غصب اموال و بدست آوردن زن نيست نائل گردد.  

برتراند راسل می گويد: ?گرچه مسلمانان در قالب يک مذهب نو قسمت هائی را تسخير کردند ولی قصد آنها گسترش مذهب و اخلاق نبود، بلکه در صدد چپاول و غارت بودند نه توسعه مذهب?

 ايرانی ها چون مردمان متفکر و باگرايش های اخلاقی بودند پس از آشنائی با اسلام آنرابا اخلاقيات ممزوج کردند دينی بهتر ازآن که محمد آورده بود و دينی به مراتب پيچيده تر از آنچه محمد آورده بود پديد آوردند.

بی سواد و يا باسواد بودن محمد موضوع بحث هزاره ها بوده است. آنچه از مطالب ضد و نقيض قران بر می آيد يک اثر فلسفی، ادبی و مذهبی برای رسيدن به قدرت و زنبارگی است. عبارات جذابی که در قران وجود دارد همگی حاکی از آن است که محصول فکر يک مولف  مطلع بوده است. اگر محمد بیسواد بوده بنابر اين قرآن يک معجزه است. البته اگر قبول کنيم که اينها همه گفتار محمد است و کسانی که آنرا نوشته و تدوين کرده اند در آن دخالتی نداشته اند.

 بنا به گفته کلمان هوراتClement Hurat  دانشمند عرب شناس مشهور اروپائی عرب باديه نشين زندگی خود را در چهار چيز جستجو می کرد، شتر، خيمه، شمشير و شعر.  شعر در ميان اعراب چنان رواج داشت که هرسال در بازاره مکاره شعرای عرب سخنوری می کردند. شعرائی که شعرشان مورد توجه قرار می گرفت تشويق می شدند. محمد خود قرآن را در هنگام جنگ با صوت آواز گونه می خواند و لشکريان را به جنگ تشويق می کرد.

 به نقل از عايشه گفته می شود که محمد تمام شعر های ?امری القيس? را که از ديوار کعبه آويخته بوده را از حفظ می دانسته وآنها را تکرار می کرده است. 

 از شواهد مذکور چنين استدلال می شود که محمد نمی توانسته بی سواد باشد و فقط همانطور که از کودکی سکون و آرامش را دوست می داشت همواره خود را پشت بی سوادی پنهان نموده است.

 چون محمد به تقليد از عيسی و موسی که پيروانشان معتقد بودند کلام آنها از خدا آمده است و نمی توان آنها را تغيير داد همواره سعی می کرد مردم از مطالعات و بررسی های او آگاه نباشند که بتواند گفته های خود را بجای آيات الهی به مردم بقبولاند.

 يکی ديگر از دلايل باسواد بودن محمد ازدواج او باخديجه و همچنين تحت تعليم بودن او زير دست عبدالمطلب و ابوطالب بوده و ديگر اينکه قبل از ازدواج با خديجه با دانشمندان يهود و مسيحی در تماس بوده وآگاهی های بسياری بدست آورده بوده است. هارتمن يکی از اسلام شناسان اعلام داشته ?بطور مسلم نوشتن روی پوست در زمان محمد و پيش از او بصورت يک رسم عادی رواج داشته و شعرا شعر های خود را می نوشتند?.

 بعد از فتح مکه بسياری از زندانيان مکه مجبور شدند به بچه های اهل مدينه درس خواندن و نوشته بياموزند.

 بسياری از نکاتی که به اسلامی و صفات خدا . اصطلاحاتی که در باره سرنوشت بشر در قرآن آمده است از اشعار مسيحی اقتباس شده ولی محمد هيچگاه به اين نکته اشاره نکرده تا ابتکار عمل تقلب در اينکار را در خفا نگاه داشده باشد.  آنچه مسلم است عايشه و حـَفـَصه در بين زنان پيامبر خواندن و نوشتن می دانستند.

 آيه 48 سوره عنکبوت می گويد: ?وتو از اين پيش قادر به خواندن کتاب و نوشتن خط با دست راستت نبودی تا مبادا مبطلان شک آورند? اين نشان از آن دارد که محمد اگر هم نوشتن می دانسته آنرا برای اينکه مبطلان دين در کار او شک نکنند پنهان نگاه می داشته.

 در مورد واژه ?امی? همين بس که به آيه های 78 و 79 سوره بقره نگاهی بکنيم: ?در ميان  آنها امييونی هستند که با کتب مقدس آشنائی ندارند ولی آرزو هائی در سر می پرورانند و پای بند خيالات خودا هستند ? وای بر آنها که کتب مقدس را با دست های خود می نويسند، سپس می گويند اين کلام خداست و بهای اندک می فروشند . وای بر آنهائی که با دشتهايشان چنين مطالبی را می نويسند و وای بر آنها با چيز هائی که بدينوسيله کسب می کنند? اين نشان می دهد که کلمه ?امی? به معنی بی سواد نبوده و منظور قرآن از آن امييون غير کليمی يعنی اهل کتاب يهوديان و مسيحيان بوده اند و امييون فرد و يا افرادی که غير کليمی يا غير مسيحی بوده اند.  مفهوم ديگری نمی تواند باشد.

 مفهوم ديگری که ميتوان به ?امی? نسبت داد غير کليمی بودن محمد بوده که کليميان بمنظور تحقير به او ?محمد امی? لقب داده بودند و منظورشان خفيف کردن محمد بود زيرا آنان انتظار داشتند پيامبری در قوم ْGoyim  ( واژه عبری برای نژاد) خودشان ظهورکند ولی چون محمد از قوم قريش بود به او ?امی? يعنی غير يهودی می گفته اند. آيه 75 سوره عمران اين نظر را کاملا تائيد می کند.  حتی آيه 2 سوره جمعه نيز که اشاره به برانگيخته شدن پيامبری امی دارد منظورش اين است که پيامبری از بين غير يهوديان منصوب شده است. در مفهوم ديگر شايد کنايه ای است که پيامبر به يهودی ها می زند.

 محمد ابن جرير الطبری در طريقه الامم و الملوک 12 جلد (قاهره 1326 هـ ش) جلدسوم صحفه 142 می گويد امييون به معنی غير کليمی آمده است. ابن عباس در تفسير آيه 20 سوره آل عمران می نويسد: کلمه امی به اعرابی گفته می شود که نه پيامبری برای هدايتشان آمده و نه کتاب آسمانی دارند. همانند اعرابی که بدون دين باقی ماندند ولی يهوديان و مسيحيان ?اهل کتاب? ناميده شدند و لذا افراد غير کليمی ?امی? خوانده می شوند. در طول سال ها شيادان مذهبی خواسته اند با بيسواد جلوه گر کردن محمد قرآن او را به معجزه تشبيه کنند و برای اسلام اعتباری قائل شوند. در صورتيکه محمد با ارتباط ها و دستورالعمل هائی که می گرفت شايد چيز هائی که به او ديکته می شد موفق به آوردن قران شده است.

 با خواندن آيه 79 سوره واقعه که می گويد: ?هيچک نبايد قرآن را لمس کند بجز افراد پاک? نشان از اين دارد که قرآن در زمان محمد نوشته شده بود وگرنه نزول چنين آيه ای اگر همه قرآن را مردم از حفظ داشته اند معنی نداشت.

 همچنين عمر خليفه دوم اظهار داشته که قسمتی از قرآن که مربوط به سوره طه می شود در نزد فاطمه دختر پيامبر (1) موجود بود. در اينصورت چه کسی بجز محمد می توانست آن سوره را نوشته باشد؟!

 بر اساس دو روايت از امام جعفر صادق که گفت: ?محمد بر قومی ظهور کرد که خواندن و نوشتن می دانستند ولی از داشتن کتاب آسمانی بی بهره بودند? و امام محمد تقی که اظهار داشته بود: ?سنی ها اشتباه می کنند که پيامبر بی سواد بوده، اگر او بی سواد بوده چگونه می توانست امت خود را هدايت کند.? روايت است که وقتی محمد در باغ مدينه با ملازمانش گرد آمده بودند نامه ای به او رسيد بلافاصله بعد از خواندن وارد شهر شد و خبری را که مربوط به حرکت ابوسفيان به قصد جنگ بود را به مردم شهر خبر داد. اگر او سواد نداشت چگونه نامه را خواند.

 بنا به نوشته ?اسپرنگر? محقق ديگر قرآن روزی محمد به کاتبش گفت، ?دوات را زمين بگذار، قلم را بتراش، دندانه های  "س" را تقسيم کن و "م" راآنقدر طويل ننويس?.

 محمد تا زمانی که در مکه بود ناچار می بايست مقررات حاکم در مکه را بپذيرد ولی در صدد بود که به تقليد از يهوديان مقرراتی مخصوص دين ابداعی خويش فراهم سازد ولی ساکنان مکه مرتب مراقب او بودند و همچنين با چند نفر انگشت شماری که به او ايمان آورده بودند قادر به انجام اينکار نبود. محمد تا حدودی آداب و رسوم يهوديان رامطالعه کرده بود و به آن آشنائی داشت و چون در نظر داشت يهوديان را هم به دين خود دعوت کند لذا ناچاربود لااقل بعضی از آئين ها و اصول دين آنها را در اسلام بگنجاند. بهمين دليل اول او اورشليم يعنی قبله يهوديان را به عنوان قبله نماز تعيين نمود و تقريبا همه آن گروه از اغذيه و نوشابه ها که در دين يهود تحريم شده بود برای مسلمانان حرام کرد. برای اينکه هم آداب اعراب و هم يهوديان را جذب کند آداب و مقررات رسوم عرب را تا آنجا که با يکتا پرستی مغايرت نداشت را به آئين خود مخلوط کرد.

 آيه های بسياری از جمله آيه 36 سوره رعد حاکی از آن است که محمد گرچه با سايراهل کتاب بخصوص يهودی ها اختلاف داشته ولی همواره سعی کرده از برخورد با آنان خودداری ورزد تا سرانجام آنها را زير چتر اسلام بياورد. ديپلماسی نرم محمد در جذب يهوديان در آيه های 20 سوره انعام، 89 سوره اعراف، 168 سوره اعراف، 48 سوره قصص، 46 سوره عنکبوت، مشعر بر همين مدعا بروشنی ديده می شود.  در مفهوم کلی بر اين متن که ترجمه آيه 20 سوره انعام می باشد استوار هستند که می گويد: ?آنهائی که مابرايشان کتاب فرستاديم با آنکه (محمد) را مانند فرزند خود می شناسند اين افراد خود را به زيان انداخته و ايمان نمی آورند?

 يهودی ها به اختلافات بين محمد و امت عرب مکه و ساير شهر ها به صورت يک سرگرمی و تفنن نگاه می کردند و لزومی برای مقابله با محمد نمی ديدند و تصور نمی کردند محمد قادر باشد زمانی نبوت خود را همه گير کند.

 وقتی جامعه يهود مقيم مدينه با وجود در قدرت بودن محمد و ?مدينه النبی? خوانده شدن شهر مدينه (حجاز) به صراحت اعلام کردند که نه به دين محمد در خواهند آمد و نه او را به پيغمبری قبول دارند محمد در فکر چاره بر آمد. اين عمل يهوديان با هدف و خوی محمد سازگاری نداشت ولذا با زيرکی تمام علاوه بر آيه های ديگر از جمله آيه 122 سوره بقره را می سرايد که ?ای بنی اسرائيل بياد آوريد نعمتی را که به شما عطا کرديم و اينکه شما را بر همه عالميان برتری داديم?.

 بعد از مدتها ممارست محمد سياستش بر ضد يهوديان را تغير داده و بر طبق آيه 85 سوره آل عمران می گويد: ?و هرکسی غير از اسلام دينی قبول کند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از جمله زيانکاران خواهد بود?

 در اين هنگام بود که بفکر استفاده از زور بر آمد! و با آوردن آيه 29 توبه و 9 سوره صف موضع خود را با آنها روشن نمودوگفت: ?جنگ کنيد با آنهائی (از اهل کتاب) که به خدا و روز قيامت ايمان نمی آورند و آنچه را که خدا ورسولش حرام کرده حرام نمی دانند و به دين حق نمی گروند تا آنگاه که با ذلت و تواضع به اسلام جزيه دهند?

 در جای ديگر در همان قران گفته است: ?ما هيچ رسولی برای قومی نفرستاديم مگر به زبان همان قوم..? که اين بحث را پيش می کشد که چرا محمد که خود به دستور خدايش دين اسلام را برای عرب زبان آورده است به يهوديان و مسيحيان و ديگران فشار می آورد که به دين ابداعی او بگروند و يا نابود شوند.

 پس از آن که محمد به مکه مراجعت کرد و در آنجا قدرتی بهم زد بفکر کسب قدرت جهانی افتاد و لذا آيه 9 سوره صف را آورد که می گويد: ?.... تا اگر چه مشرکين خوش ندارند ولی او را بر همه اديان عالم غالب گردانيد?. در زمانی که محمد با قريشيان مکه می جنگيد يهوديان با زيرکی به مردم مکه کمک می کردند و لذا محمد تصميم گرفت زهر چشمی از يهوديان بگيرد و بيرحمانه آنها را قلع و قمع کرد.

 محمد درموقعيت خاص آن زمان که کاتوليک های سوريه عموما اهالی شهر را که سريانی بودند شکنجه می کردند، مردم مصر و سوريه با بسط تمدن يونان مخالف بودند به دليل اينکه اسلام قول برابری به آنها داده بود و در آفريقا اعراب با بربر ها که هيچگاه به رومی ها نتوانسته بودند آنها را رام کنند متحد شدند و به اتفاق به اسپانيا حمله بردند، ايران و بيزانس روم که در اثر جنگ های متوالی ضعيف شده بودند و به قول هائی که محمد داده بود هرگاه اسلام مسلط شود شرايط زندگی مرفهی را برايشان ايجاد خواهد کرد به زير پرچم اسلام در آمدند. [1]   

 


1-       هنوز هم تمام کشور هائی که زير پرچم اسلام هستند بدبخت ترين و فقير ترين کشور های جهان هستند و آنانی که همانند ايران از منابع طبيعی فراوانی بهره می برند به دليل خرافات هنوز هم نمی توانند زندگی آرام و مرفهی که محمد به دروغ برای آنها وعده داده است را بسازند. اين مردم بيچاره الان در همين زمان نياز به دارو، غذا، خانه، وآسايش دارند وعده آن دنيا که بدرد اين مردم نمی خورد.!!

 

.

اقتباس و خلاصه شده از کتاب بازشناسی قرآن- دکتر مسعود انصاری.

 ح-ک

گرشاسپ 2 دوشنبه ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

ارث زن در ادیان گذشته و اسلام

زنها در زمان ادیان گذشته نیز مورد توجه قرار نمی گرفتند به طوریکه می دانید در زمان جاهلیت از زن به عنوان یک موجود برای رفع نیازهای مرد استفاده می شده است که هم اکنون این گونه طرز فکر در میان بعضی از اعراب امروزه نیز رواج دارد که ما را به طرز تفکر قرون وسطا نزدیک می کند . اما اینکه مورد توجه ماست این است که زن ها در ادیان هم کوچک شمرده می شوند. به طوریکه در تورات و انجیل حرفی از ارث زن به میان نیا مده است. در مسیحیت قدیم زنها در کلیساها حق حرف زدن نداشتند و بسیاری از حقوق آنها کوچک شمرده میشد . اما امروزه شاهد آن هستیم که همین زنها دست به دست هم دادند و از بسیاری از حقوق خود دفاع می کنند . بطوریکه به این بحث مربوط است زنهای مسیحی حق حرف زدن حتی سخنرانی کردن را برای خود در کلیساها جایز دانسته اند . اما در اسلام دین کامل و خاتم محمد حق زن چگونه است ؟ در اسلام زن و دختر ارث می برند اما به اندازه ی نصف شوهر و دختر نصف پسر ! و دلیل آن این است که چون مردنفقه (خرج) زن و فرزند بر عهده ی اوست و مرد مهریه می پردازد و زن مهریه می گیرد ! اول بحث نفقه را مورد بررسی قرار می دهیم . باید توجه داشت اگر چه مرد خرج زن و فرزند را بر عهده دارد ( البته امروزه و حتی در گذشته بسیاری از زنان همپای مردان کار میکردند و خرج خانواده را فراهم می کردند ) ولی مادر وظیفه ای بس سنگین تر را بر عهده دارد که همانطور که می دانیم بیشتر تربیت فرزند بر عهده ی مادر است و این مادر است که باید مهر مادری خود را به فرزند بدهد . پس میبینیم برای تشکیل یک خانواده ی سالم این زن و شوهر هستند که باید قبل از ازدواج به فکر باشند و وظایف خود را بشناسند .البته این با هیچ منطق عادلانه اي سازگاری ندارد که چون مرد خرج می دهد حقش دو برابر زن است . همانطور که ميدانیم در کشور های پیش رفته حق زن و مرد را یکسان می دانند . و در چنین کشوری یک زن از حق حرف زدن . سخنرانی کردن . رأی دادن . ریاست کردن . ارث بردن و . . .  به اندازه ی یک مرد حق دارد . اما در مورد مهریه اول باید دانست که مهریه چیست ؟ مهریه واژه ایست ایرانی که ریشه ی آناز واژه ی مهر در پارسی گرفته شده است . یعنی کادو.هدیه یا مهری که توسط دوستداری به کسی تعلق گیرد. و این واضح است که اگر کسی هدیه ای به کسی می دهد انتظار انجام کاری را ندارد . اما متأسفانه از مهریه در قرآن به عنوان اجر برابر با مزد در پارسی نام برده شده است یعنی چیزی که بابت انجام کاری به کسی داده شود که تفاوت بسیاری با مهر یا هدیه دارد . پس اینکه بگوییم چون مرد نفقه و هدیه به زن می دهد حقی دو برابر دارد حرفی اشتباه است . این در مورد مرد با زن بود اما دختر هم حقی نصف حق مرد را دارد در صورتیکه هیچ پسری با خواهر خود ازدواج نمی کند که بخواهد به او نفقه و یا مهریه دهد. 

 << بخوانید . گوش دهید . بسنجید . عمل کنید >>

گرشاسپ 2 دوشنبه ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

سنگسار و بحثی در مورد حد زناء

بحثي در مورد حد زناء

در هیچ کجای قرآن حکم سنگسار وجود ندارد و ما نیز آنرا تایید می کنیم اما پیامبر اسلام این حکم را اجرا می کرده است برای روشن شدن بحث مطلب زیر را بخوانید.

حد وارد كردن اتهام به زن مُحصنه ( زن شوهر دار ) هشتاد ضربه شلاق است . در اينجا حد زناء و نسبت ميان آن و متهم ساختن به آنرا مورد بررسي قرار ميدهيم .

در سوره ي النور آيه ي ۲ آمده است كه { زن زناء كار و مرد زناء كار را هر يك صد تازيانه بزنيد و چنانچه به خدا و روز واپسين ايمان داريد هيچ نرمشي در دين خدا نسبت به آنها نداشته باشيد و شكنجه شدن آنها را بايد عده اي از مومنين ببينند} . اين آيه به صراحت حد زناء را مشخص كرده است ، که به هر يك در برابر چشمان شماري از مومنان تمشاگر صد ضربه شلاق زده مي شود ، هم زن و هم مرد در هر حالي كه يافته شوند و هر كس كه باشند . ولي با اين وجود مفسران قرآن و فقها به آن حالت اختصاصي داده و حكم آنرا تنها زناء كنندگان غير مُحصن (ازدواج نكرده ) دانسته اند ، و آنهاييكه مُحصن (ازدواج كرده ) حدشان رجم (سنگسار) است . در اينجا به خوبي مي بينيم كه حد زناء محصنه و حد شخصي كه چنين تهمتي را به كسي مي سازد بسيار بزرگ مي باشد ، و مي بايست يك تناسب معقولي ميان اين دو حد وجود داشته باشد ، و نه اينكه اولي را به مرگي جگر خراش ، و دومي را تنها به هشتاد ضربه شلاق محكوم كنند . آيا هيچگونه تناسبي ميان مرگ با سنگسار و هشتاد ضربه شلاق وجود دارد؟

شكي نيست كه مجازات با اندازه ي جرم بايد تناسب داشته باشد و هر چه جرم بزرگتر باشد مجازات بزرگتر باشد و هر چه جرم كوچكتر ، مجازات نيز با آن متناسب باشد . وارد كردن جرم يك اتهام ، ناروا و بسيار بزرگ است ، زيرا در صورت اثبات موجب مرگ متهم مي شود ، در حاليكه به هنگام اثبات دروغ بودن و ناروا بودن اتهام وارد شده، مجازات وي بسيار ناچيز و تنها هشتاد ضربه شلاق است .

تحقق زناء جرمي بزرگ و مستوجب سنگسار مي باشد ، پس وارد كننده ي اين اتهام نيز در صورت دروغ بودن آن مرتكب جرمي بزرگ شده است ، ولي ما مي بينيم كه شارع (قانون گذار) در مجازات مرتكبين زناء بسيار سخت گيري مي كند ، ولي چرا نسبت به وارد كننده ي اتهام چندان سخت گيري نمي كند .

تنها پاسخي كه مي توان به اين پرسش داد اين است كه  بنظر مي رسد قانون گذار بر مرتكبين زناء سخت گيري كرده است چون اثبات جرم آن را غير ممكن است ، زيرا اثبات آنرا وابسته به بودن چهار شاهد مي داند ، كه هر يك از آنها بايد جرم را از نزديك و بگونه الميل في المكحله (قلم در سورمه دان ) ديده باشند ، كه تقريباً اثبات آن غير ممكن است ، و تنها چيزي كه بر جاي مي ماند اقرار داوطلبانه ي زناء كار به جرم خود است ، كه آن هم بسيار بعيد به نظر مي رسد ، زيرا از فرجام آن كاملا آگاه است

از اينرو شارع مجازات را بسيار سخت و اثبات آن را تعليق به محال و در نتيجه شخصي كه اتهام را وارد مي سازد بي شك دروغگو خواهد بود .و از اين رو حد جرم دروغ بر او جاري مي شود و نه چيز ديگر ي ، و از آن پس شهادت او هرگز پذيرفته نخواهد شد ، زيرا از جمله دروغگويان مي باشد .

مسئله ديگر آنكه در قرآن هيچ گونه اشاره اي به رجم (سنگسار) نشده است و اشاره ي ويژه اي به غير مُحصن نكرده است ، بلكه اين سنت پيامبر است كه اين ويژگي را بوجود آورده است ، ولي ميان اختصاص ( يعني رجم زناء كاران مُحصن )نيز نمي تواند درست باشد ، مگر اينكه حكم پيامبر پس از نزول وحي مزبور صورت گرفته باشد وگرنه آيه ي سوم سوره ي نور ناسخ سنت پيامبر مي بود .

شايد پيامبر پيش از نزول اين آيه ، حكم به سنگسار محصنان زناء كار را ميداده و در اين كار استناد به احكام تورات مي كرده . سپس اين آيه را نازل نمود .

اين چيزي است كه پژوهش پيرامون آن اكنون امكان پذير نيست و تنها به اين گفته بسنده مي كنم كه مسئله رجم در قرآن نيامد است . و هر چه بوده مفسران كوشيده اند كه سنگسار را از قرآن استنباد كنند .

ابن قيم در زادالمعاد مي گويد كه ابن عباس مي گويد :سنگسار در كتاب خدا كه تنها متخصصان كار آزموده مي توانند به تفسير آن بپردازند ، اين آيه مي باشد . (سوره ي الما‍‍‍‍ئده آيه ي ۱۵ ) { اي مردم كه داراي كتاب آسماني ( يهودي ، مسيحي ، . . . ) فرستاده ي ما به سوي شما آمد تا مقدار زيادي از آنچه از كتاب آسماني تان پنهان مي ساختيد آشكار سازد }

در توجيه استنباد آن بايد گفت كه رجم در تورات ذكر شده است ،ولي يهوديان آن را پنهان نگاه مي داشتند ، و رسول الله آن را براي آنان آشكار ساخت . علت اين گفته ي ابن عباس را ابن قيم چنين توضيح مي دهددر دو صحيح (مسلم و بخاري ) و مُسنَد هاي ديگر ثبت شده است كه يهوديا ن نزد رسول الله آمده و به او گفتند كه يكي از مردان و زنان آنها با يكديگر مرتكب عمل زناء شده اند .

رسول الله گفت: در مورد سنگسار در تورات چه مي يابيد ؟ گفتند : آنها را رسوا مي كنيم و تازيانه مي زنيم . عبدالله سلام ( يهودي مسلمان شده ) گفت دروغ مي گوييد ، در آن سنگسار است ، پس به آنها دستور داد تا تورات را بياورند و باز كنند ، يكي از آنان دستش را بر روي آيه ي سنگسار گذاشت و آيه هاي پيش و پس آنرا خواند .

ابن سلام به او گفت دستت را بردار او نيز دستش را برداشت و آيه ي سنگسار آشكار شد ، پس رسول الله دستور داد آنها را سنگسار كنند . (سند{ زادالمعاد ۲۰۷ـ۲۰۸ حكم اودر حق اقرار كنندگان به زناء)})

پوشيده نماند گفته ي ابن عباس : (سنگسار در كتاب خدا) با در نظر گرفتن مطالب ياد شده نمي تواند درست باشد ، زيرا آيه ي ۱۵ سوره ي المائده به اين مطلب اشاره مي كند كه ذكر سنگسار در تورات آمده است و آنان پنهان مي داشتند و پيامبر آنرا آشكار ساخت . معني آن اين نيست كه در قرآن نيز مي باشد ، و يا حتي حكمي از احكام شرع اسلام به شمار مي رود .

ابن قيم مي افزايد : غير از وي (منظور ابن عباس ) ديگران نيز آنرا از اين آيه استنباد كردند . (سوره ي المائده آيه ي ۴۴ ) { ما تورات را فرستاديم كه در آن رهنمود و روشناييست براي پيامبران كه خود را به خدا سپرده اند تا با آن براي يهوديان داوري كنند.}

زُهَري در حديث خود مي گويد: بما چنين رسيد كه اين آيه در حق يهودياني نازل گرديد كه سعي كردند سنگسار را از رسول الله مخفي نگاه دارند. (سند){زادالمعاد ۲/۲۰۸ }

در اينجا نتيجه مي گيريم كه وجه استنباد اين است كه سنگسار در تورات ذكر شده است و پيامبران براي يهوديان با تكيه بر آن حكم صادر مي كردند و پيامبر ما نيز يكي از پيامبران و او نيز براي مسلمانان به آن استناد و حكم مي كند ، همانطور كه پيامبران پيشين نيز مي كردند .

ما مي دانيم كه بودن سنگسار در تورات توسط سُنت يا حديث پيامبر به اثبات رسيده است ، و در قرآن به اين مسئله كه سنگسار در تورات ذكر گرديده است و پيامبران به استناد آن حكم مي داده اند هيچگونه اشاره اي نشده است ، بلكه گفته است كه در تورات هدايت و نور است و پيامبران به استناد آن حكم مي داده اند ،

در زادالمعاد ابن قیم که در صحیح بخاری و مسلم ثبت گردیده است آمده است که : مردی از قبیله ی اسلم به نام ماعز نزد پیامبر آمد و اقرار به زناء کرد ، پیامبر از وی روی گردانید تا اینکه چهار بار بر خود شهادت داد. پیامبر به او گفت: آیا تو دیوانه ای؟ گفت: نه پیامبر گفت آیا متأهلی ؟ گفت : آری ، پس دستور سنگسار او را در مصلی داد. وقتی سنگها او را زخمی ساختند او فرار کرد ، ولی او را گرفته و دوباره رجم کردند تا کش