تبليغاتX
ایران سکوت
 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " ایران سکوت " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. <ایران سکوت = خرافه زدایی>
آرشیو تماس با ما


آزادي

 

ای آزادی

تو را به فراموشی سپرده ام

آن گونه كه بيابان دريارا از ياد برده است

و خاكستر "بهار و برگ و پرنده را "

تنها نامت به غريزه ای غريب چون باد در نيزار و باران در مرداب

دور دست ذهنم را می آشوبد

تصويرت كبودی كمرنگ ساحلی است

كه در ابر و آب وافق گم شده است

و من آفريده ی ناگزير در سياره ای مجروح كه اهريمني ماندگار خاكش را به رنج در آميخت

و خدائی رهگذر از سر دلتنگي در آن شادی دروغین آفريد

هزاران بار آغشته به خون زاده شدم

و آلوده به خاك در غارهای تنهائی ناپديد شدم

و در اين گردش بي سامان تو را در بسيار قصه ها نوشته ام

و بر بسيار كتيبه ها كنده ام و شبهاي بلندزمين را به نشانه ی حضورت

به قله ها آتش افروختم

و كاروانها را از سراب و سپيده دم خبر دادم

اينك انبوه آدمهای كوچك زمين را انباشته اند

و بوی منقرض عشق شامه ی جهان را می آزارد

و من با قامتم به بلندای بيستون قرنهاست سر به زانو نشسته ام

و از چشمانم رودخانه ای جاريست كه دانه های آخرين را به جزاير متروك می برد

و تو چون تصوير جنگل در انديشه ی ببری دربند مرا به خويش می خوانی

ای راز همه ی زادن ها و رويش ها

عمر اسارتم چنان به درازا كشيده است

كه زنجيرها همه زنگار بسته اند

و تو با زادنم میميری و با مردنم زاده می شوی

چون طلوع و غروب در دو سوی جهان

من در آستان غروبم

از شانه ی سروها طلوع كن

پيش از آنكه

دوباره زاده شوم

ای آزادی .

 

احمدحيدربيگي

 

گرشاسپ 1 چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  نظر بدهید!

دعاي مخصوص سال نو

 

اينجا ايران سكوت است

خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.

خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي .

خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.

خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.

خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.

خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي.

خداوندگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نجابتي همانند اسبان، وفاداري همچون سگان ، اجماعي همچون گوسپندان و هوشي همچون ماهيان آموختي و بدين وسيله اشرف مخلوقات خود کردي.

گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي گوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم .

خداوندگارا وارثان سنت انيشتين را بر ما مسلط نمودي که دانشمان بسيار افزودند. پروردگارا به کدامين ملت اينگونه لطف نمودي که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهي .

خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم.

پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي.

خدايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي.

چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند. خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟


هر چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد.

بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قيمي ديگر عطا فرما .

پول نفت مال تو ، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امراي فرنگ ببخش از براي ما همان کمي آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به همان اعتبار پسنده کن .

تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمي فکر هوشمندانه عنايت فرما . چوپان نخواستيم گوسپندي ما را درمان نما . خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانها ي سر گذر قطاع الطريق گشته اند ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما . پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فرا تر منما .

 

 

گرشاسپ 1 یکشنبه یازدهم فروردین 1387  نظر بدهید!

بهار آمد .... نوروزتان پیروز .... سال 7030 خجسته باد

من جوی و تو، آب، و بوسه آب هم برلب جویبار باشد

از بوسه آب برلب جوی اشکوفه و سبزه زار باشد

ازسبزه، چه کم شود که سبزه در دیده خیره، خارباشد

بهار آمد كه غم از دل برد...

بهار كه از راه ميرسد حال و هوايمان عوض ميشود. خوبتر يا بدتر ....
بهار رستاخيز طبيعت است و ما تلاش مي كنيم رستاخي روحمان نيز باشد . در خلوت خود خاطرات يك سال سپري شده را مرور مي كنيم و آرزو ميكنيم كه سال جديد برايمان سال بهتري باشد.
مشكلات اقتصادي ـ سياسي اين چند سال خوشي را از خيلي ها گرفته است و البته خيلي ها را هم پول دارتر كرده است اما هر كس بسته به توانايي مالي خود تلاش ميكند اوقات خوشي رابراي خود و خانواده اش فراهم نمايد.در عين فقر و نداري هم البته مي توان شاد بود همانطور كه در عين ميلياردري بسياري غمگين هستند !!؟
زيباترين و بزرگترين آرزويي كه مي توانيم در آغاز سال جديد داشته باشيم رفاه آسايش و آزادي براي همه انسانها است....
به اميد اينكه ايران سكوت به ايران آزاد مبدل شود .... سال  7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی، 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی. اگرچه پیامبراسلام 1387سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از1387 سال می باشد. به سرزمین خود ببالید .... سال خوبي داشته باشيد .... موفق و سربلند و ايراني باشيد •••

گرشاسپ 1 جمعه دوم فروردین 1387  نظر بدهید!

چهارشنبه سوري

(( جستاري كوتاه بر آيين چهارشنبه سوري ))

آتش از هنگامه كشف ارزش و اهميت خاصي در زندگي بشر يافته است . اين اهميت به حدي است كه امروزه نيز تصورحتي لحظه اي بدون آتش بسيار وحشتناك است و اهميت آتش در تمامي اين سالها و قرنها نه تنها كم نشده كه زياد و زيادتر نيز شده است ! زندگي انسانها با آتش معناي متفاوتي يافت و بدين ترتيب بود كه از همان آغازين روزهاي كشف آتش قداست يافت . اين قداست بيش از هر چيز در فايده و حسن آتش براي بشر بود و بواسطه بهره و استفاده اي كه از اين پديده به انسان مي رسيد اهميت و قداست نيزمي يافت و در زندگي برخي از اقوام ابتدايي چنان شگرف و سازنده و تاثير گذار بود كه برخي به پرستش آن پرداختند! ( با نيايش ايرانيان باستان بر هورمزد در برابر آتش كه در خصوص آن توضيح خواهيم داد اشتباه نگيريم ) براي درك اهميت آتش بايد به گذشته هاي بسيار دور بازگرديم و در بين مردماني قرار بگيريم كه زندگي شان ارتباطي مستقيم با طبيعت داشت . براي انساني كه با غروب خورشيد و فرارسيدن تاريكي در معرض حمله خطرناك ترين موجودات بود ! براي انساني كه در سردترين فصل هاي سال برخي از همنوعان خود را از فرط سرما از دست مي داد!؟ و براي انسان خام خوار اهميت پديده اي همچون آتش آنچنان برجسته بود كه از آن نگاهباني بنمايد . براي آن منزلگاه و خادم بگمارد و خاموش كردن آن را گناهي بزرگ و مستوجب مجازات بداند . به آن سوگند ياد كند و بر آن قرباني و نذر گذارد !( مقايسه كنيد با سوگند اقوام اصيل ايراني همچون عشاير بختياري ها به تش و كراهت ايشان در ريختن آب به چاله آتش !؟)

چنين ريشه هاي تاريخي در اسطوره هاي اقوام و ملل مختلف به اشكال گوناگون وجود داردو از اقوام آزتك و اينكا در امريكاي جنوبي تا شرق دور و سرزمين اژدها هاي مولد آتش در همه جا مي توان اين ريشه هاي اساطيري در خصوص آتش را مشاهده نمود . در سرزمين پر افتخار ما ايران نيز اهميت آتش بسيار برجسته و مهم است. ايرانيان هوشنگ پيشدادي را پيدا كننده آتش مي دانند و از اين نظر براي هوشنگ اهميتي فراوان در دوران اساطيري قائلند .در ادوار مختلف تاريخي نيز اهميت آتش بيشتر و بيشتر مي شده است . جايگاه آتش را در باور باستاني ايرانيان همگان مي دانيم و نقش ويژه اي كه نور در برابر دشمن هميشگي خود ظلمت و تاريكي ايفا مي نمايد. نور مظهر خير / اهورا / درستي / پاكي و نيكي است و در تقابل هميشگي با شر / اهريمن / كژي / ناپاكي و بدي است . آتشكده ها در آيين ايرانيان آريايي مكاني براي نيايش بر اهورا بوده اند و بر خلاف آنچه عرب ايشان را مجوس ناميده و آتش پرست ايرانيان پروردگاري يگانه و دانا را مي پرستيده اند . نيايش ايرانيان در برابر آتش آتش پرستي نبوده همان گونه كه نيايش اعراب بسوي كعبه بت پرستي نبود و آنچه بر ايرانيان بهدين اطلاق گرديد تنها از روي بي اطلاعي از ديانت و آيين يكتا پرستانه ايشان از جانب فاتحان تازي بود .

ايرانيان در جشن ها و آيين هاي مختلف با توجه به اهميت آتش اين پديده ارزشمند را مورد توجه قرار مي دادند كه جشن سده سرآامد اين جشن ها بود و پرداختن بدان مجالي ديگر مي طلبد .

چهارشنبه سوري يكي از آيين هايي بوده و هست كه آتش در آن مركزيت يافته . چهارشنبه در باور ايرانيان روزي نحس بوده ( مقايسه كنيد با نحوست اين روز در ادوار بعد و حضور اجنه در اين شب!) و آخرين روز نحس سال را ايرانيان با برافروختن آتش در آستانه ورود بدان برگزارمي كردند و با پريدن از روي آتش نحوست و پليدي را از دامان خود دور مي كردند و مي خواندند :

غم برو شادي بيا / محنت برو روزي بيا

يا اينكه مي خواندن :

سرخي تو از من / زردي من از تو

كه منظور دور كردن پليدي و نحوست از خود بوده است . در برخي جايها در آتش اسپند نيز مي ريختند و طول شب را به شادي و سرور مي پرداختند آداب چهارشنبه سوري تا امروز نيز باقي مانده است و قاشق زني يكي ازاين آداب است كه افراد با پوشاندن خود به درب خانه هاي همسايه ها مي روند و آنچه را هديه مي گيرند از آجيل و خوراكي متبرك مي دانند .خريد كوزه هاي نو / توزيع آجيل مشكل گشا و شيريني / فال گوش ايستادن و برخي رسوم ديگر از مواردي است كه به مرور ايام به آيين چهارشنبه سوري اضافه شد . برخي از اين زوايد پسنديده وبرخي نيز البته ناپسند بودند . همچون معضل جديد ترقه بازي و نارنجك اندازي !؟ به بهانه اين شب زيبا و دوست داشتني .رفتار ناپسندي كه علاوه بر خسارات و صدمات مالي و جاني بهانه به دست برخي نيز خواهد داد تا پيشينه فرهنگي اين سرزمين را تكفير نمايند! هر چند چهارشنبه سوري / نوروز / سفره هفت سين / سيزده بدر و آداب و رسوم اصيل ايراني ديگر البته آنقدر ريشه در تاريخ دارند كه از گزند تند باد حادثه تا هميشه در امان باشند .

پليدي و نحوست از دامان همگان دور باد .

منابع :

جان هينلز : شناخت اساطير ايران

ريچارد نلسون فراي : ميراث باستاني ايران

دكتر ژاله آموزگار : تاريخ اساطيري ايران

احسان يار شاطر : داستانهاي ايران باستان

ابولقاسم حالت : نوروز در راه است / مقاله در ماهنامه حافظ شماره 12

 

گرشاسپ 1 چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  نظر بدهید!

سه ركن منحوس درفاجعه 22 بهمن ماه


(( سه ركن منحوس درفاجعه 22 بهمن ماه ))

روز ٢٢ بهمن ماه سال ۵٧ ؛ فاجعه ای بر ايران تاخت که شکوفائی ايران و رستگاری ملت ما را برباد داد. ٢٢ بهمن روزی است که درتاريخ وطنمان عزائی است عظيم و نبايد که هيچگاه زشتيهای آنرا از ياد برد.
درباب اين فاجعه ونقش دژخيمان مذهبی وسياستهای خارجی درتکوين اين شورش؛ نوشته های بسيارآمده است که اگرکمی ازآن همه نوشته ها برافکارواذهان نشسته باشد؛ کوشش جويندگان راه حق به کمال مقصود رسيده است.
اين درس تاريخ و فضيلت انسانی است که بايد گذشته راچراغی برای آينده بدانيم و از فرصتهائی که به عبث بر باد رفته است؛ عبرت بگيريم و از وارونه نگاه کردن به مسائل ايران و از کلی گوئی بپرهيزيم و نسبت به رويدادهای ايران حساس و جستجوگر باشيم.
اگرجريان خمينی را به سيل بنيان کَنی تشبيه کنيم؛ گرايش توده های مردم را بايد عامل موثر و قطعی برای حرکت اقتدار و شکل يافتن آن جريان بشمارآوريم.
شناخت علت و انگيزه اين گرايش پذيری بي سابقه لازمه نجات ايران در مفهوم رستگاری ملی است.
حقيقت آنست که اراده بيشماری در مقابل جريان خمينی قدرت اکتسابی از عقل را باخته بودند و انسانهائی عليرغم بهره مندی از رژيم شاهنشاهی و تنعمات بسياری که بآنان تعلق داشت؛ به صورت موجی بر عظمت جريان خمينی افزودند. روشنفکران که معمولا" آزمايشگاه افکار ارائه شده به جامعه هستند با آغازجريان خمينی؛ آزمايشگاههای فکری خود را يکسره تعطيل کردند و هرگز عنايتی نکردند بآنچه که خمينی ميگفت و ميخواست؛ و آنها همعرض و همرديف عوام؛ به جريان خمينی پيوستند و برشدت حقانيت کاذب آن جريان بيفزودند. و  اما ريشه اين قضيه و اين پروسه ای که جامعه را درچنان هيجانی قرارداد که گله وار به سوی قتلگاه خود و وطن خود حرکت دسته جمعی کند؛ چيست؟
انگيزه همه آنها که شرکت در جريان خمينی را يک تکليف ميدانستند؛ و همه آنها که عليرغم امکانات رفاهی و نفوذ اجتماعی از آن جريان استقبال کردند؛ و هنگامه ها برای جريان خمينی به پاساختند؛ چه بود؟
آيا انگيزه اين جريان سازی در غالب ادعای گروهی به ظاهر روشنفکر و در معنا زياده خواه؛ و در باطن مدعی حکومت؛ سلب آزادی بيان و قلم بود؟


• آيا عدم رعايت قانون اساسی مشروطه بود؟
• آيا درخواست تجديد نظر در نوع رژيم بود؟
• آيا اعتصابات سراسری؛ غارت بانکها؛ آتش زدن مکانها و کوشش دسته جمعی برای ساقط کردن قدرت اقتصادی ايران و يا عکس العمل مردم ايران به عدم اجرای صحيح و کامل قانون اساسی مشروطه بود؟
• آيا عدم رضايت از شاه و خاندان سلطنتی بود؟
• آيا عدم وجود عدالت اجتماعی و تقسيم بی رويه ثروت بود؟
• آياعدم تناسب پيشرفتهای اقتصادی کشور با قدرت هضم جامعه بود؟
• آيا جامعه به آن درجه از رشد فکری و شعور ملی رسيده بود که اقتصاد و امنيت کشورش را به خاطر آزادی قلم و اجرای قانون اساسی مشروطه معاوضه نمايد؟

به حقيقت که هيچيک از اينها نبود و نيست. محروميت از آزادی و خفقان با هر حد و حصری؛ و فقر با هر گستردگی و ذلتی؛ و خشونت با هر وحشت و شقاوتی هرگز قادر نيست که آن سيل عظيمی که در جهت دستورات خمينی براه افتاد و آنچنان جذب توده های متمرکز در طبقات مختلف کشور گرديد؛ به وجود آورد.
پس چه رابطه ای سبب اين پيوستگی فکرخمينی با اراده مردم بود؟
جامعه ايران در ١۴٠٠ سال قبل مورد تعرض قدرت بيگانه ای قرارگرفت که بصورت دين بر روح و فکر و نيز آداب و رسوم و فرهنگ و سنتهای ايرانی اثرات بسيار عميقی گذارد. و اگر از اين رک گوئی نهراسيم؛ مردم ايران از همان تاريخ باستعمار و استحمار فکری قوم عرب و فلسفه آن درآمدند. و اگراستقلال فکری جامعه را کل استقلال يک ملتی بدانيم؛ بايد ازاين اعتراف سرافکنده باشيم که ما ايرانيان از همان زمان؛ استقلال فکری خود را يکسره از دست داده ايم و هيچگاه تا کنون به استقلال فکری و عقيدتی که لازمه حيات يک جامعه مستقل است؛ نرسيده ايم.
اين قدرت استحماری که امروز بر کشور ما حاکم است چيزی جز دنباله همان قدرت کرامتی که از ١۴٠٠ سال پيش با نهايت شدت به زوال ترقيات جامعه و باز دارندگی بيداری مردم پرداخته است؛ نيست.
مفهوم استقلال ملت و مملکت چنين گفته و دانسته شده است؛ که کشور بايد از سلطه و يا وابستگی به کشورهای ديگر مصون ماند. اما به اين حقيقت؛ انديشه نشده است که پيوستگی فکری و عقيدتی و وابستگی قوانين يک جامعه به افکار و قوانين بيگانه؛ خود نمونه کامل زشت ترين نوع وابستگی و وابسته بودن آن قوم است.
قومی که رستگاری اش در کنترل و حيطه اقتدار فلسفه ارتجاعی و قوانين و از ده قوم ديگراست؛ هم خودش در استحمار و هم وطنش در استعماراست.
بدبختی و ننگ آنجاست؛ جامعه ای که همه وجودش آغشته به ضربات ويرانگرانه حاکميت مذهب است و افراد آن جامعه در عين اينکه درد آن حاکميت را احساس ميکنند و مينالند؛ ولی فلسفه اجرائی آنرا مقدس ميشمارند. و با آنکه خود ميدانند که فاجعه ای بر ملت وطنمان باريدن گرفته؛ ولی آنچنان در استحمار فکری مذهب در آمده اند که يارای بازگوئی آنچه که با هيزم آن ميسوزند؛ ندارند. و تا بدانجا به عمق استحمارشان افزوده شده است که نه تنها آن فلسفه را بيگانه نميدانند؛ بلکه مقام آنرا در حد خدا شناسی ميشناسند.
به راستی چه فرقی است بين فلسفه کمونيست و فلسفه مذهب که هر دو معتقد به اجرای قوانين خود برای رستگاری پيروان خود در زندگی اجتماعی هستند؟
چه فرقی است بين واضعين اين دو فلسفه که يکی روس و ديگری يک عرب است ؟
از نظر مفهوم بيگانگی چه تفاوتی است بين يک روس و يا يک عرب؟
چرا وقتی يک نفر زنده باد لنين ميگويد؛ و يا برای لنين اشگ ميريزد و يا مدعی اصالت فلسفه کمونيسم است؛ با نظر تنفر به او مينگريم و قوانينی برای جلوگيری از فعاليت عقيدتی آنان تصويب ميکنيم؛ ولی با سربلندی و افتخار تبعيت از افکار بيگانه عربها را در سرلوحه همه قوانين و منشورهای اجتماعی و مبانی حقوقی جامعه خود قرار ميدهيم؟
چرا بيش از ١٠٠٠ سال است که برای قتل عربی که بدست عرب ديگر کشته شده است؛
گريه و زاری ميکنيم و به سر و سينه خود ميکوبيم و چون بت به جنازه های خاک شده آن عربها تعظيم ميکنيم و برای آنها گنبد و بارگاه های طلا و نقره ميسازيم و در حد خدای بزرگ آنها را ستايش ميکنيم و برای اولادهای موهوم آنان در اطراف و اکناف ايرانمان چنان قبه و مدخل و آرامگاه ميسازيم و بر حراست از آن لاشه ها همت ميکنيم که هرگز بر قهرمانان ملی و دانشمندان وطنمان ارج نميگذاريم.
هرايرانی، 'حسينِ عرب فرزند علی' و يزيد را ميشناسد؛ ولی فی المثل شيخ شامل که ٢۵ سال عليه روسها در داغستان جنگيد؛ هرگز نام و نشانی ندارد. و يا از چنگيز و تيمور و سعد و قاص که آن همه خونها از ايرانيان ريختند؛ هيچ يادی نميکند. اين رسوائی استحمار فکری را تا بدانجا رسانيده ايم که ميگوئيم؛ هرکس بر آن عربها که نام امامان بر خود گذارده اند؛ بگريد به بهشت ميرود و گناهش آمرزيده ميشود و در روز محشر؛ شفيعش آن عربها گردند.
اثر اين استحمار فکری را آنجا ميتوانيم به درستی درک کنيم که سعادت آينده ملت خود را نيز در گرو ظهور يک عرب ناپيدا ميپنداريم و بيش از ١٠٠٠ سال است که به انتظار آمدن او هستيم.
اينها همه اشاراتی از انبوهی نادانی؛ و حقايقی از عمق استحمار فکری ملت است که چنان با فلسفه مذهبی عربها جوشيده است که دقيقا"به صورت يک ملت مفلوک و اسير و استعمار زده فکری عربهائی که ١٠٠٠ سال از قافله تمدن ايرانی عقب بوده اند؛ در آمده است.
ميدانيد علت اينکه به نفوذ اين استحمار و اسارت فکری خودمان توجهی نداريم و بلکه آنرا به عنوان يک اصل مقدس ميشماريم؛ چيست؟

علت آنستکه اعتقاد ما در طول قرنها در زير بار سنگين اين فلسفه که نسل بعد نسل به صورت توارث در خون و روح ما رسوخ يافته؛ اعتقاد ما را جزئی از آن خرافه ها نموده است و وقتی انسان خودش جزئی از کل بود؛ به سختی ميتواند آن کل را از خودش دور کند و به اثرات آن کل با ديد واقع بينی بنگرد.
جامعه ايران عليرغم اسارت خود در چنگال فلسفه دينی عربی اسلام؛ خود را گرفتار فلسفه ديگری که از منشعبات اسلام بنام شيعه است؛ نمود و بار خرافات و اوهامات را درحد فوق تصوری بر جامعه افزون کرد و آهسته آهسته تار و پود افکار و اعمال خود را در چهارچوب مقررات شيعه که با تراکمی نا معقول و حيرت آور از نا باوريها شکل گرفته بود قرارداد؛ جامعه ايران خود را دچار جانورانی هزار زبان بنام روحانی و مرجع تقليد ساخت. ديری نپائيد که موضوع مرجعيت تقليد و لزوم تقليد شيعيان از يکی از مراجع تقليد از مغز شيخ انصاری زائيده شد و با زيرکی اين قوم بيکاره مفتخوار؛ اطاعت تعبدی شيعيان از مراجع؛
بصورت يک امر شرعی؛ و رکنی از مذهب شيعه گرديد و مراجع عملا" به صورت عوامل قدرت در جامعه ايران عرض وجود نمودند.
حلول روحانيت و مرجع تقليد در جامعه ايرانی را بايد به منزله دولتی در مقابل دولتها دانست و موقعيت حقوقی جامعه ايران چنين گرديد که دولتی نا مرعی به نام روحانيون که خواهان اجرای قوانين ثابت و فرسوده دينی بود؛ درمقابل دولتی که در مقام رفع حوائج عامه به وضع قوانين متناسب با نياز مردم دلخوش کرده بود؛ قرارداشت.
مقاومت و نبرد روحانيت با قدرت های حاکم؛ همواره و در طول تاريخ از زمان کاهنان مصر و بابل تا کنون نه تنها در ايران؛ بلکه در همه کشورهای جهان وجود داشته است. و در ايران زير بنای اين مقاومت را اعتصابات؛ کمکاری و عدم پرداخت ماليات؛ نرفتن به خدمت سربازی؛ خود داری از اجرای قوانين؛ محکوم ساختن هر گونه پيشرفت اقتصادی و اجتماعی و رو گردانی از آنرا تشکيل ميداده است.
جا بر شناختن دولتها از طرف روحانيون؛ حرام دانستن ماليات پرداختی به دولت؛ نرفتن به خدمت سربازی و حتی دريافت حقوق از صندوق دولت چيزهائی است که از سالهای قبل از شورش ملاها؛ تز روحانيون متشيع بوده است.
اين اعتصابات و کم کاريها که بنياد ايران را بهم ريخت يک سلاح مبارزاتی نبود که خمينی مخترع آن باشد؛ اين سلاح با حراميت خدمت يک مسلمان شيعه برای دولت از همان زمان که تشيع پا به عرصه وجود گذاشت؛ کم کم ظاهر شد؛ و حتی برای عده ای قشری متعصب دزديدن مال دولت نيزحلال شمرده ميشد و يک کارمند شيعه قشری پول حقوقش را برای حلال شدن دست گردان مراجع مينمود.
فتوای خصوصی مراجع چنين نشان ميدهد که بازرگانان ميتوانستند دو دفتر داشته باشند؛ يکی درست و حسابی برای پرداخت خمس و سهم امام و ديگری متقلبانه برای فرار از پرداخت ماليات به دولت.
خمينی از اين ريشه های شرعی استفاده کرد و اين سلاحی را که زنگ زده ناکارشده بود؛ صيقل داد و به جان ملت انداخت.
زمينه های کم کاری؛ تمرد؛ مقاومت؛ حتی خرابکاری و آتش زدن سازمانهای دولتی به اعتبار تلقينات مذهبی از ساليان بسيار قديم کاملا" فضای مذهبی ايران را پوشانيده بود و اصلا" به صورت فروعاتی از مذهب درآمده بود که اگر يک شيعه برای دولت خدمت ميکرد طرف لعن و بی حرمتی ملايان قرارميگرفت.
با يک حکم کلی عده ای گرايش پذيری مردم و شرکت آنان را در انتصابات و مقاومتها در مقابل دولت به حساب عدم رضايت ميگذارند و هر کس انگيزه های شرکت گله وار مردم را در اين شورش مذهبی بنا به احوالات و کمبودهای خودبيان ميدارد.
آنکس که قلمش را نميتوانسته هرز بچرخاند؛ آزادی قلم؛ و ديگری که ننگين ترين خيانتها را در مقام نمايندگی مجلس به نمايش گذاشت؛ وقيحانه عدم اجرای قانون اساسی مشروطه را علت العلل ميداند؛ و نتيجه ميگيرند که چون مردم آزادی ميخواستند و آزادی نداشتند؛و ميخواستند قانون اساسی مشروطه اجراشود؛ و اجرا نميشد؛ لذا در جهت افکارخمينی به حرکت درآمدند.
و اما عامل ارتباطی بين اراده خمينی و عقل و شعور مردم تنها سه رکن بود و هست. يکی عرضه اسلام به عنوان ايده الوژی و فلسفه رستگاری؛ ديگری حکم شرعی تشيع در ناروا دانستن قدرتهای حاکم و غصبی بودن سلطنت و تعلق آن به روحانيت و سوم مرجعيت تقليد و رابطه تعبدی آن با مقلدين با پشتوانه امامت. به کلامی ديگر؛ يک ايده لوژی اقرانی با نام خدا و قرآن با پيروان بسيار؛ و يک فرماندهی

مطلق العنان با فرمانبرداران مطيع و متعصب و بی عقل.
اينها هستند ارکان سه گانه منحوسی که پايه و اساس شورش خمينی را شکل داد.
اين ارکان لازم و ملزوم يکديگرند که اگر هر يک از آنها تحقق نميافت؛ فی المثل به جای خمينی و مراجع ديگر؛ بازرگان و سنجابی و قطب زاده بودند و يا رهبری شورش را خمينی عهده داربود؛ اما در مقام مرجعيت تقليد نبود و مراجع ديگر بر او حجت نميگذاردند و يا ايده لوژی اسلامی مطرح نبود؛ هرگز اين شورش حتی در ابعاد بسيار ناچيزی نيز قابل ملاحظه نبود. به طوريکه ديديم روستائيان محل زندگی خود را ترک ميکردند و برای شرکت در تظاهرات به شهرها ميامدند. زنان و مردان پير و بچه های خردسال؛ در اجتماعات سياسی شرکت ميکردند؛نه برای آزادی بود و نه برای رفتن شاه و نه برای اجرای قانون اساسی مشروطه.
آنها در رابطه با مراجع تقليد و اصل تعبدی قبول دستورات مراجع به حرکت آمده بودند و چون عموم مراجع نيز در اين شورش مذهبی شرکت و نقش قاطعی داشتند؛ لذا وحدت فتوا نيزحاصل آمده بود و چنان شد که آن؛ گله های بيشمار در ميدان در راه هدف ويرانگرانه ملايان به جريانی عظيم مبدل شدند؛ و به حکم شرعی نه مقلدين ميدانستند که هدف چيست و نه شرعا" ضرورت داشت که بدانند؛ و نه مراجع مکلف بودند که هدف را بنمايانند.
آنها اعتصاب کردند برای آنکه اعتصاب را فرمان خدا ميدانستند؛ خود را به کشتن دادند و عليه شاه و دولت شوريدند برای آنکه شهادت خود را در راه خدا و اسلام ميدانستند. به خواسته های خمينی تن دادند؛ برای آنکه خود را مقيد به اجرای فتوا ميدانستند. آنها در رفراندومها و رای گيريها شرکت کردند برای آنکه آنها را حاکميت اسلام ميپنداشتند و خمينی را ماموری برای ابلاغ اين فرامين ميشناختند آنهم ماموری که ديگر مراجع چون سيد کاظم شريعتمداری و گلپايگانی و قمی و شيرازی؛ اعمال و کردار خمينی را تائيد و تنفيذ نموده بودند.
بنابراين در يک جامعه اسلامی متشيع که رابطه عقل و اراده مردم متکی بر زبان مرجع است و رعايت و اجرای حکم مرجع هم برای متشيع تعبدی است و عموم مراجع تقليد هم به اتفاق؛ رهبران مذهبی اين شورش بودند؛ چگونه ميتوان انتظارشکل گرفتن اين جريان عظيم را نداشت؛ و چگونه ميتوان رضايت از شاه و ارج خدمات او را در مقابل نفوذ مذهب که قائمه تربيت نسلهای ايرانی بر آن استوار است ناديده گرفت و توقع داشت در چنان موقعيتی مردم در مقابل فتاوی عامه مراجع و تاکيدات صريح و روشن آنان به عصيانگری عليه دولت و شاه مقاومت کنند و افسارخود را ازيد توانای روحانيت بيرون بکشد؛ افساری که اگر در دست مرجع نباشد؛ يک مسلمان متشيع متهم به زنديقی و بی دينی ميگردد و ١٢ امام که بايد شفيع او در روز محشرباشد؛ بالجمله دشمن او ميگردند.!!
خود ناظر صحنه ای بودم؛ پيرمردی که به علت کهولت بسيار زمين گير و عاجز از حرکت بود در يکی از روستاهای اطراف تهران بنا بر اصرارش در کف يک وانت اجاره ای در روی رختخواب قرارگرفت و در تظاهرات خمينی شرکت کرد زيرا معتقد بود که خود داری از انجام دستور مراجع تقليد؛ موجب قهر امامان و رسول اکرم است و ثواب همه عبادات او باطل ميگردد. (ارث فکری شرعی فاسد) اين پيرمرد که خود به احوالاتش آشنا بودم عکس کوچک شاه و ملکه را در روی طاقچه ای نگاهداری ميکرد که عکس فرزندانش را نيز در کنار آن گذارده بود. اين پيرمرد بين شاه و خمينی؛ هرگز خمينی را بر نگزيد بلکه او دستورات مرجع تقليدی را پذيرفت که نام آن مرجع تقليد خمينی بود و اگر آن مرجع تقليد شريعتمداری هم بود که برای عده ای هم بود؛ آن پيرمرد و نظائر او راهی جز قبول دستورات تعبدی آن مرجع را نداشتند.
چقدر بی انصافی و کوته بينی و تا چه اندازه تحقير راستی و حقيقت است که انسان اين روابط و ضوابط را ناديده بگيرد؛و به سخنانی چون عدم اجرای قانون اساسی مشروطه! تبعيض در ادارات! تقويت در ارتش! فرماندهی شاه بر قوای مسلح کشور! عدالت اجتماعی! آزادی قلم و بيان! و به امثال اينها تمسک جويد و آنها را موجب گرايش و پيوستگی توده های مردم به شورش خمينی بداند.
سفاهت و بدبختی است اگر به عمق اين پروسه مذهبی در اجتماع خودمان با نظری صائب نگاه نکنيم و از رسوب ضخيم آن که مانع هر نوع تعقل و حرکت فکری و سازندگی و ديگر ضايعه های اجتماعی است بی اعتناء بگذريم و به جای انگشت گذاردن روی اين نحوست سنگين؛ شورش را نتيجه عدم رضايت مردم و اجرای تامه قانون اساسی مشروطيت ايران بدانيم.
اشتباه اين آقايان از آنجاست؛ آنکس که از دولت قانونی ايران به علت توقعات و يا زياده خواهی و يا به هر علتی ناراضی بود؛ تصورميکرد و ميکند که همه مردم هم ناراضی بودند و يا برعکس؛ و اينان چنان می انديشدند که جامعه ايرانی و مردم ايران محدود به همان چند نفری هستند که چيزی مينويسند و يا سخنی ميگويند و يا مدعی مبارزه اند و هر روز هم نوعی از خود عقيده و فکری ميرويانند؟
روشنفکران به اقتضای زياده خواهی و خوی خود خواهی نه تنها در مقابل جريان خمينی مقاومتی نکردند بلکه آنچنان با شتاب به جريان خمينی پيوستند که حتی صرف فرصت و يا ابراز علاقه ای برای آگاهی از مقاصد خمينی؛ ضروری تشخيص ندادند و يکی از همين روشنفکران که رئيس کانون وکلای دادگستری هم بوده است پس از مدتها همکاری صادقانه با شورش خمينی و حرکت با جريان ويرانگرانه و جنايت بار او؛ باين حقيقت اعتراف کرد و مانند يک پسر بچه سفيه ولی البته ۶٠ ساله در مقابل خبرنگاران خارجی گفت ما نميدانستيم که خمينی چه ميگفت و گول خورديم.
نقش سه رکن منحوس شکل دهنده به شورش ملاها موضوعی نيست که فقط به موفقيت شورش ملاها ختم شده باشد؛ هم اکنون نيز حضور و حيات سياسی آنها مرهون وجود ريشه های همين سه رکن است و اگر آنها با همه مفاسدی که دارند و فقری که گسترده اند و خونهائی که ريخته اند و زندانهائی که پرساخته اند و اموالی که ربوده اند و ناموسهائيکه دريده اند؛ هنوز باقی مانده اند علت؛ اتصال آنها به همين سه رکن منحوس است که اين سه رکن نيز کاملا" مورد حمايت بيگانه است.
اگراين شورش کثيف مذهبی را همه پيشتازان به اصطلاح ملی؛ به اضافه رهبران کمونيست توده ای؛ به اضافه سازمانهای اسلامی چپی؛ به اضافه مجاهدين خلق؛ به اضافه چريک فدائی و به اضافه..... رهبری ميکردند؛ به علت اينکه با اين سه رکن منحوس پيوند شرعی نداشتند؛ به اندازه يک بال مگس هم در فضای سياسی ايران صدائی نميساختند. کما اينکه اکنون ناظريم با آنکه عدم رضايت است؛ خشونت است؛ قحطی است؛ بيکاری و فقراست و رهبران سياسی از هر رنگ و فرقه ای هم به اتفاق مخالف؛ و در مقام سرنگونی رژيم هستند و همگی آنان هم دستور اعتصاب و کم کاری و مقاومت ميدهند؛ معهذا توده مردم به حرف اين مدعيان رهبری اعتنائی ندارند؛ ميدانيد چرا ؟ زيرا اينها يعنی اين مدعيان رهبری از سياست و چيزهائی صحبت ميکنند و يا کسانی هستند که هيچ پيوند با آن سه رکن منحوس ندارند.
آری به تحقيق آنچه که واقع شد بر مبنای همان سه رکن منحوس بود که همراه با دسيسه های بين المللی؛ مخصوصا" هماهنگی سياسی انگليس و آمريکا و آلمان و فرانسه اين شورش را در جامعه ايران گسترد و بنياد ايران و ايرانی را برافکند.
نتيجه آنکه:
١- شرکت توده های مردم در تظاهرات و شورش عليه رژيم قانونی ايران هرگز با انگيزه عدم رضايت و خواستهای سياسی و رفاهی آغاز نگرديد و گرايش پذيری مردم در رابطه با مذهب و مرجعيت تقليد و رعايت اصل تعبد گرئی و اطاعت کورکورانه از مراجع تقليد؛ قابل شناسائی است.


٢- مردم با حمايت ازخمينی؛ حکومت اسلامی و يا خمينی را انتخاب نکردند و برای اين مقاصد نيز به دنبال خمينی به راه نيفتادند؛بلکه مردم دستورات مذهبی را بدون لزوم دانستن ماهيت و عواقب آن پذيرا شدند. به عبارت ديگر؛ مردم نه انقلاب کردند و نه شورش و نه شرکت در تظاهرات، بلکه صرفا" فتاوی رهبران مذهبی را رعايت کردند.


٣- نه تنها از خرداد سال ۴٢ بلکه از زمان انقلاب مشروطيت ايران که حاکميت روحانيت محدود گرديد و عملا" زوال قدرت آنها نمايان شد؛ روحانيون ايران در لوای اين سه رکن منحوس در مقام زدن ريشه ايران و سلطنت و آزادی بر آمدند و با اشاعه افکار خود که متاسفانه مورد حمايت دولتها نيز قرار داشت يک بسيج فکری عام برای تحقق خواسته های شيطانی خود فراهم ساختند و با اين همه؛ جسارت اين شورش را نداشتند تا اينکه سياستهای خارجی جواز اين شورش را صادر؛ و از روحانيت به منزله سگهائی برای حفظ منافعشان استفاده کردند.
بنابراين فرض وجود زمينه های انقلابی و رهبری آن توسط افراد جبهه ملی و يا کمونيست و غيره و همچنين کودتای خمينی و يا سرقت و انحراف آن کلا" بی معنا و فضاحت بار است.


۴- کشورهای خارجی در جهت جبهه گيری عليه شاه ايران که توازن فقر را در کشورهای جهان سوم به خصوص خاورميانه بهم زده بود از همه امکانات تبليغاتی و عوامل بيگانه خود در ايران عليه رژيم شاهنشاهی و شخص شاه ياری گرفت و پا به پای ملاها به گسترش افکار آنان و نابود ساختن هر گونه قدرت مقاومت در مقابل آنان آشکارا برخاست. و در همين زمينه حقوق بشر کارتر زائيده شد برای فنای ملتی که ميرفت تا به يک کشور مترقی و پيشرفته تبديل شود. اما همان حقوق بشر امروز برای همان ملتی که غرق در خون و خفقان و زندانهاست؛ مرده است.


۵- شورش ملاها از اتحاد فلسفه استحماری مذهب و شيوه استعماری انگليسيها در ايران به حيات سياسی رسيده است و اين شديدترين و بی حياترين نوع تجاوز به حقوق يک ملت است که هيچگونه رابطه ای با حقوق ملی؛ خواست ملی و تلاش ملی ندارد.
جامعه ما گرفتار اهريمن هزار زبان است. پيکار مقدسی را بايد عليه آن اهريمن آغازکرد. قبل از اينکه بتوانيم اين پيکار انسانی را شروع کنيم؛ بايد از پيکار مقدس ديگری با تمام وجود جانبداری کنيم و آن پيکار با خود است.
چرا که لانه اين اهريمن هزار زبان در وجود ماست و تا آنرا سرکوب نکنيم و حد و مرزش را مشخص و معقول نسازيم؛ جنگ با اين اهريمن حاکم بر ايران چنان باشد که با حبابهای حاصل از کف مبارزه ميکنيم.
ما؛ اهريمن هزار زبان را خمينی نميدانيم؛ آن حاکميتی ميدانيم که خمينی ها را ميسازد و توده ها را از مسيرشرافت ملی به سوی ارتجاع فکری و از راه عقل و هوشياری؛ به راه تعصب و تعبدگرائی ميکشاند.
ما؛ به عمق و ريشه اين اهريمن در جامعه ايرانی واقفيم و به خوبی ميدانيم که عليرغم همه جنايات و خشونتها و غارتها که روحانيت اصيل در پناه قوانين اجرائی اسلام و با تبعيت از سنت رسول خدا به انجام آن مفتخر شرعی گرديده اند و سيلاب بی انتهای خون؛ و قافله های بی پايان فقر را به ارمغان آورده اند معهذا هنوز افکار؛ نتوانسته است به حقيقت حضور و نقش اين ارکان سه گانه منحوس وقوف حاصل نمايد

و اين کندی ذهن و مقاومتها چيزی جز عرضه احترام و احساسات مساعد آنان به مذهب و روحانيت نيست و ميدانيم که هنوز آن ضجه های هزار هزار مردم بي گناه و آن صحنه های رعب آور و دلخراش و آن اعدامهای فجيع و جانگداز مردان وطن و خرد-سالان نتوانسته است به اين استحمار شدگان بفهماند؛ آن چيزی که در فکر آنها جای احترام آميزی يافته؛ همان است که در مغزخمينی است و اگر که محترم است؛ اجرايش هم محترم است و اگر اينها همه محترم و مقدس اند؛ اين اعتراضات و مبارزه ها؛ همه اش محکوم و باطله است.
اين ننگ و سرافکندگی را کجا ميتوان گفت که زهرنيش اعتماد نابجای؛ به اين اژدهای هزار سر را تا مغزاستخوان جامعه احساس کرده ايم؛ و هنوز در انتظار مرحم گذاری نيش های ديگراين اژدها هستيم؟!
متاسفانه در گذشته به نيروی تخريبی اين اژدهای هزار زبان هفت رنگ هرگز توجهی نشد و در عين اينکه شاه ايران با تکيه بر قدرت ملت و تاريخ عملا" در جهت تجلی جهان تشيع و مظاهر و شعائر آن با ايمان و عقيده ميکوشيد؛ اين جانوران بزرگ تشيع به فکرغصب حکومت و سلطنت بودند. در همان حالی که شاه از تمدن بزرگ صحبت ميکرد؛ آنها به فکر دفن همه آثار تمدن و استقرار نظام گدا پرور اسلام بودند.
فکرغصب حکومت؛ ذات مکتب تشيع و امامت است و اگر در گذشته از طرف اين نا کسان عنوان نشده بود؛ سبب؛ نبودن اسباب کار بوده و نه محکوم بودن ادعا برای آنها. علت؛ بودن قدرت رضا شاهی و آتاتورکی بوده؛ نه فهم و شعور آنها. دليل وحشت آنان از رو شدن نيت پليد و محو و فنای آنان بوده؛ نه انصراف آنها.
من و ما؛ از اين استيضاح مبرا نيستيم که اگر اين قدرت را از بن کنده بوديم و جامعه را به کلی با اين بي کاره های جبار؛ب يگانه ساخته بوديم و جائی برای تخم گذاری اين حشرات نميساختيم و خود بر آنها؛ لقب وهم ساز نميگذارديم و هرگز آنها را در طبقه ای خاص نميشناختيم؛ و شان آنها را تا حد شرفيابی به حضور شاه به عنوان نماينده يک طبقه بالا نميبرديم و طبل رسوائی آنها را با کمال قدرت به هر کوی و بر زنی مينواختيم و ريشهايشان را ميترا شيديم و آنانرا به شکل آدم در مياورديم و برای سربازی و کار و خدمات اجتماعی؛ دستشان را به بيل و کمرشان را به با ر ميبستيم؛ و اين عبا و عمامه و ريش را علامت ريا و حيله و مفتخوارگی معرفی مينموديم؛ و بين ملت و اين گروه يک شکاف عميقی به وجود مياورديم؛ و حقيقتا"به مردم ميفهمانيديم که اينها چه ميگويند؛ و در نهان چه ميخواهند و توقعشان مستلزم چه عوارضی است؛ انگليس نميتوانست آنها را ابزار دست خودسازد.
اگرآنروز مشگل بود که باين وظيفه ملی اقتدا کنيم؛ امروز اعمال ملاها پرده ها را دريده و به همه آحاد مردم اين تهور را داده که سر بکشند و داخل اين هيولای مذهب حکومتی را نظاره کنند.
تنها اين روزهاست که ميشود آن باورهای بافته شده از الياف جهالت و تزويرروحانيت را دريد و آن اتصال اقرانی رابطه عوام وروحانيت را به شکافی بی پايان تبديل ساخت و باقلم و بيان و حقيقت گوئی اين شکاف را تبديل به سقطگاه لاشه های همه آنهاساخت؛
و ايران و ملت ايران را برای هميشه از نفوذ ارکان سه گانه منحوس نجات داد.


( ٢۴ بهمن ١٣۶٠ ) نوشته:عبدالرحمن درمجله سنگرشماره ١٠۵

گرشاسپ 1 سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386  نظر بدهید!

شاد زیوید تندرست زیوید

اندرز کورش بزرگ بهنگام مرگ

فرزندان من،دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام.من آنرا با نشانه های آشکار دریافته ام

هنگامی که درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این پندار در کردار ورفتار شما نمایان باشد، زیرا من بهنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بوده ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آنچنانکه هم امروز نیز خود را از هنگام جوانی سست تر نمیدانم

من دوستان رابا نیکوییهای خود خوشبخت ودشمنانم را سرسپرده خویش نموده ام

زادگاه من تکه کوچکی از آسیا بود. من اکنون آنرا بالنده و سرافراز باز می گذارم. در این هنگام که به جهان نیستی در میگذرم، شما ومیهنم را خوشبخت میبینم و از اینرو خواستارم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

کعبه بت قديم و حال اعراب

 

آنان که به سر در طلب کعبه دویدند

چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

رفتند در آ ن خانه که بینند خدا را

بسیار بجستند خدا را و ندید

چون معتکف کعبه شدند از سر تکلیف

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

اهميت جمهوری اسلامی و سودی که برای ما داشت

 

درود بر تمامی آزاده زنان آزاده مردان و آزاده اندیشان.

خواهرم, بردارم این درست است که امروز ما آزاد نیستیم و فکر آزاد نداریم اما آنچیزی که به راستی مشخص است این است که همه آزاده می اندیشیم پس آزاده هستیم.به دور از هیچگونه تفکر اسیر و فعالیت در بند اسلام و ناجمهوری اسلامی و یک کلام دیکتاتور...

هر چیز و هر کسی خوبی دارد و همچنین بدی.در بعضی موارد آنقدر بدی های زیاد اند که خوبی ها نمایان نمی شود و در بعضی ها آنقدر نیکی ها زیاد که بدی نمی ماند و بعضی ها نصفا نصف!

همه می گویند جمهوری اسلامی تمام و کمال پلیدی ست.این حرف صادق است اما چیزی که از یاد ما رفته اینکه می بایست دست خائنین و جمهوری اسلامی و دولت فخیمه و اتحادیه اروپا را بوسید که با این عمل ناجوانمردانه چهره متعفن و آدم کش و مهران کش ننگ بشریت اسلام را تا حدی به مردم شناساند!البته تا حدی اسلام حقیقی از این هم بد تر است...نگوئید ملا های نا جمهوری اسلامی اسلام را بد نشان می دهند در مکتب اسلام که خمینی و خامنه ای رسما جانی ناطق نوری و ... جز تنبل ها و کم کاران کلاس هستند.!

به راستی اسلام سراسر قتل عام, خرافه پرستی, نیک ستیزی, پلیدی پروری, بی ناموسی, فقر مالی و فرهنگی است که این مکتب همچو آخور گاو گاو که شریف است خوک, خوک هم بهتر است,همچو سوراخ توالت می باشد که آکنده از نجاست و چشم رانی و شهوت رانی ست.

امروز شبکه های لس آنجلسی دم از آن می زنند ابتدا جمهوری را از بین می برند و بعد اسلام...این دگر چه رسمی است؟رسم بشکن و بنداز بالا؟رنگ و رقاصی؟رسم دور را از نو دست دولت فخیمه و اتحادیه ننگین اروپا دادن است.این کاملا مشخص است مردم از دست این پلیدی رها شوند دگر که به اصل اسلام پی نمی برند...آن زمان باید جوانان را از دیسکو های آمریکا به زور پای برنامه ها و رسانه ها بنشانیم و آخر هم کسی زیر بار نمی رود.ما ریشه را پیدا کرده ایم, ناجمهوری اسلامی ننگین تنها یکی از نجاستهای خورده شده اسلام می باشد.امروز تبر را محکم به ریشه اسلام در میهن می زنیم.برود هر جائی که می خواهد جز خاک ما...امروز اسلام را به جائی می فرستیم که حتی خود محمد تازی سکس اندیش هم در آنجا نی نینداخته باشد!

اما...آغایون خاتمی و خامنه ای و کلا این جوجه تازی ها شما رو به باغ وحشی می فرستیم قسمت حیوانات و جانوران دردنده خو و وحشی!شما بهتر است در باغ وحش نی بیاندازید!

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

چهارده سده خفقان

بارها در بسیاری از نوشته ها نشر یافته و نیافته, صدا های به دست رسیده و نرسیده و همه جا یادآور شده ام 14 سده سلطنت خرافات و دروغ و جهل و جنایت تنها به خاطر بی کفایتی و بزدل بودن گذشتگان ماست.صرف نظر از بابک و بابکان!

قطعا دیروزی ها هم چون ما خشمگین و متنفر از این خرافه زا, اسلام و سردم داران ننگینش بوده اند اما به خاطر عدم وجود تجهیزات پیشرفته چون کامپیوتر و اینترنت و شبکه و کتاب های الکترونیکی و ماهواره ها نتوانسته اند این خشم و تنفر و علت آنرا به سایرین منتقل زاده اند و این نطفه در دلکشان یا کشته شده یا با سپری سالین مرده!

امروز چه؟امروز که عصر تکتولوژی و فناوری و دانش برتر است؟امروز که دیگر همچون سده های پیش نیست که خیام برای انتقال اندیشه های برتر خود به سایرین در پی چاره باشد!امروز که دیروز نیست که دولت فخیمه اراده کند پادشاه فقید از کشور بیرون رود و آنچنان شود...امروز که چون دیروز نیست که مردم دل به حذب توده و چپ و راست و سرخ و سیاه و فدایان و مجاهد و ننگ های دیگر بندد...البته روی ما با انهائی که با تمام این تکنولوژی سر به کاهلی و جاهلی می زند نیست انها خوش باشند!

سخن از بیرون رفتن پادشاه فقید به میان آمد, طاغوتیان سلطنت نا جمهوری ان ایران واقعا اسلامی مدعی اند که ایشان ستمگر و بی استفاده بوده است.خود که آگه هستید بر بی آزاری او که ای کاش فرزندش هم چون او بود!هر کشتاری روی گرفت و سربنیست شدند توده کرد و کمون و مجاهد و ... .

خوب اما بی استفاده بودن شاه...ما سخن با استناد می آوریم شما هم با سند بیائید:

اول که او نتنها بی کفایت نبود بلکه بسیار مقتدر و فهمیده بود.مانند:

نیروگاه اتمی بوشهر که کنون شما چون گوساله مفت خور کدخدا ده بالا در آن نشخوار می کنید را خمینی مخوف ساخت یا خامنه ای مفعول؟

در اواخر پادشاهی آن گرامی ایران نزدیک به 7 سال متمادی رتبه اول در بین کشور های رو به رشد را در بخش آموزش به خود اختصاص داد

المپیک باری در ایران اجرا گردید و ورزشگاران مفید و نام آوری هم داشتیم شما کدام حیوان را به نام جهان پلهوان جا می زنید؟آن خر پیره مفت خور یا اباالفضل!

به جوانان میهن می گویم خواهران و برادران این ثابت گردیده شما اگر بگوئید یا پپسی و به پپسی ایمان داشته باشید اراده قوی خواهید داشت...اگر اباالفضل باغبان بود باغچه خود را بیل می زد که به آن روز که اغراق هم بسی درآن است نیافتد!

تمامی آثار باستانی در زمان گرامی آریا مهر ترمیم و یا بهربرداری گردید...شما که جز خرابی میراث فرهنگی چیزی ندارید(برج اصفهان و خارج شدن آثار باستانی اصفهان از لیست جهانی)

در آن زمان با یکصد هزار تومان می توانستیم بهترین اتومبیل بنز را تهیه کنیم در حال حاضر بنز 220 پکیده چند قیمت است؟کمتر از دو میلیون و صد که نیست؟

در آن زمان نرخ ورود زنان به جامعه در جهان برترین رتبه ها را کسب کرد شما چه غلطی کرده اید برای زنان جز اینکه خواهران روسبی زاده منکراتی را به جان ناموس مردم انداخته اید

نه دیگر بگوید شما جز رتبه خشونت و خریت و ثروت اندوزی دیگر در چه شاخه ای مقام اول را کسب کرده اید....

جامعه ان زمان شاملو ها و ثالث ها و داریوش ها و سیاوش ها و ... را پروراند شما جز آهنگران مفت گو چه کسی را پرورش دادید که جهان نامی باشد؟آهنگران هم که بدبختی تنها در ایران نام دارد...

در آن روز اکثر جوامع با ایران در رابطه بودند امروز جز روسیه ننگین و کلاهبردار و یمن و دبی و افغانستان و پاکستان کدام کشور با شما در رابطه است...نگوئید اروپا که انها هم چون روسیه و سایرین تنها نفت می گیرند و ادکلن و عطر که از همان نفت ماست تحویل می دهند.

پادشاه فقید نگفت پول نفت و گاز و آب را که نمی گیریم هیچ پول نفت دم در خانه شما می آید اتوبوس ها رایگان می شود...شما گه گفتید چه نجاستی خوردید کلاهبرداران و شیادان که مشخص نیست از رحم کدام روسبی ناقافل به بار آمده اید!

آمار فقر زدائی آن زمان واقعا چشمگیر بود امروز که در سلطنت ننگین شما 60 % به بالا رو به فقر اند!

آن روز خبر چندانی از معتاد و این بازار ها نبود و ختم می شد به پارک لاله تهران...امروز که در پارک های محلی تهران هم هروئین از سیگار راحت تر یافت می شود!امروز که نرخ سیگار وینستون از هروئین پائین تر است!امروز که پاسداران شما در پارک پل فلزی به راحتی معامله تریاک و حشیش و هروئین می کنند!

نرخ روسبی گری آن زمان در اثر فقر تقریبا غیر قابل روئت بود امروز که هر بدبختی و هر فرار کرده از منزل تن به این ننگ چون مادران شما می دهد!البته مادر شما آغای خامنه ای برای خوش آمدن با بقال سر محل رفیق سابق پدر بی ناموس شما هم خواب شده بود ناگاه به ود نگیرید که از مردم اید و بدبخت!

مالیات ان زمان به نسبت حقوق و مستمری های در نظر گرفته می شد شما با چه قانونی مالیات های میلیونی از مردم برای ادامه کسب می گیرید؟

آن زمان خبری از کپ بازی و حیله گری نبود به هر حال شب عید هر کس به اندازه تا سیزده شیرینی و آجیل می توانست فراهم کند شما چه کردید؟شما چه می دانید همسایه از ما آجیل قرض می گیرد چراکه نزد میهمان حفظ آداب و آبرو کند!

در آن زمان کسی نمی رفت 100 تومان استخوان از قصابی بگیرد برای فرزندانش که آب استخوان به خوردشان بدهد و دیگر 5000 تومان استخوان بخرد برای سگش!

آن زمان پادشاه بدون هیچ تن پوش و ترس و محافظی در بین مردم سخن می گفت شما که از ترس جان ننگین دستشوئی هم با فاعل خود می روید!

راستی آغای خامنه ای چرا تا به حال شما شوهر نکرده اید؟

پادشاه آریا مهر محمدرضا پهلوی به 5 زبان زنده دنیا تسلط کامل داشتند شما که فارسی را به زور ور می زندید!همان عربی هم مدعی هستید بارها دیده شده در نشست با سران عرب مترجم همواره کنار خود دارید!

آقایانی که می گوئید در فقر به سر می برید آن چندیدن هزار دلار هزینه مترجم در دیدار با سران اروپا و غرب را به مردم تهی دست بدهید.خود هم مق..د مبارک را کمی هم بکشید آموزش ببینید!

زمان شاه فقد زلزله ای بزرگ هزاران هزار هم میهن را از پای در آورد به سال نکشیده اثری از خرابی دیده نشد...به سال می کشد که زلزله عمدی شما(ناشی از آزمایشات هسته ای)در بم روی داده و جمع زیادی از هم میهنان بی خانه زیر چادر به سر می برند!

در جریان زلزله بم همه مردم ایران کمک مالی کردند کشور های دیگر هر کدام میلیون ها دلار هزینه کردند....نتیجه چه شد؟مادر بزرگ بنده پتوی گلبافت خرید در هنگام پهن کردن به یک دسته 25000 تومانی اسکناس برخورد که به همراه نامه ای پیوست شده بود تقدیم به دوست خوب بمی من...نگران نباش ما مردم آریائی با شما ایم!

یا پدر من در بازار کیسه برنجی را خریداری کرد که به رویش نوشته شده بود تقدیمی از یک ایرانی به هموطنان گرامی مصیبت زده بم!

این را کدام پدر سوخته حرام لقمه به بازار فروخته بود؟آن زمان که خود مردم بم به پول نیاز نداشتند تنها نیازشان خوراک و پوشاک بود...پدر همکار من به عنوان پزشک به منطقه اعلام شده نام آن بسیجی دستمال به دست روسبی زاده چه بود که سگ امداد فرانسه را دزدیده بود؟

آغای خامنه ای و دار و دسته شخصیت شما نیست جز:

کاهل, ابله, ترسو, بی سواد, مخوف, تروریست و جانی, هریس و آز پرست, سکس میل و هوسران,دزد و کثیف, خود خواه و متکبر, مفعول و همجنس باز, تحریف کننده تاریخ و کلاهبردار, نا مرد و زیر قول زن! شیاد و پدرسوخته, بی اعتنا با انسانیت, خرافاتی, معلول از لحاظ نوع تفکر, عاشق جنگ و خون, باج خور و باج ده! خود بین و خود ستا, مستکبر, و هر چه ننگ لقب و ننگ صفتی در دنیا هست...شما همه اینها را دارید جز یه مشت مردانگی که باری در بین مردم ایران ظاهر شوید! چرا که می دانی اگر این چنین باشد میلیونها نفر چون من تشنه به خون تو اند که جد سگ زاده ات علی هم چون تو از خون ایرانیان رفع عطش می کرده! راستی چطور است یک بار کتابی بنویسید در مورد تعداد زن های محمد احمق تازی و نوع سکس هائی که داشته...

تو, تو جز ننگ بر بشریت چیزی نیستی که سعی داری مردانگی از دست داده خود را در آداب اسلامی فاعل و مفعول با مشتی ریش و پشم چرک باز گردانی!

 

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

دانشگاه

 

بی دلیل و بی اراده ایستاده ام جلوی درب بزرگ دانشگاه. زل زده ام به تابلو بزرگ و بی قواره اش. دانشگاه صنعتی ... ، برای این تابلو بی قوار دهن کجی می کنم . این در و تابلو هم مثل همه آدمهای پشت این دیوار مغرورند و از خود راضی. انگار همه عالم باید به آنها سر تعظیم فرود بیاورند که آنها در این دانشگاه درس می خوانند. مهم نیست. به کنار نرده ها می روم تا روی سکو بنشینم و گذر دقایقی که می دانم بیش از نیم ساعت خواهند بود، را احساس نکنم...

سرم پایین است. آرام و آهسته آهنگی را زمزمه می کنم. یک نفر می آید.سایه اش بلند است و تیره. خنده ام می گیرد. و بازی سایه ها برای من آغاز می شود.

سایه آدمها را می شمارم. سعی می کنم از روی سایه ها حدس بزنم تا چند ثانیه دیگر چه آدمی از جلوی من بی تفاوت می گذرد.قدش، نوع پوشش و وسیله ای که دستش است. زن ها واضح ترند . بعضی سریع می گذرند و بعضی آهسته. سایه ها را دوست داردم...

با سایه ها حرف می زنم. سایه ها بی آزارند. دوستت می دارند. به راحتی در آغوشت می کشند و هیچ جای زندگی ات را وابسته خودشان نمی کنند...

و آدمی می آید که سایه ندارد...سایه اش را ندیدم و خودم سایه نداشتم...

پ.ن: این روزها عجیب اند و من بی حوصله برای نوشتن . انگار روزهایم با سکوتی خاص عجین شده است و من مطیع ام و سر به زیر...

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
ایران سکوت
"ایران سکوت،iransokut"
مطالب جدید ایران سکوت
درباره ی ما
نظر سنجی
سه پرسش اساسی درباره ی فاطمه دختر محمد
آیا الله ماوراء طبیعی و بی بدن است؟
آیا الله در اخلاقش کامل است؟
آیا الله در علمش کامل است؟
آیا الله در قدرتش کامل است؟
درباره وب
ایران سکوت = خرافه زدایی

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان
گرشاسپ
گرشاسپ 1
گرشاسپ 2

لینک دوستان

امکانات

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.rapfa.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ