تبليغاتX
ایران سکوت
 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " ایران سکوت " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. <ایران سکوت = خرافه زدایی>
آرشیو تماس با ما


نظر سنجی

یک نظر خواهی از دوستان:

دوستان گرامی ما تصمیم داریم در این پست در قسمت نظرات در مورد  ناهنجاری های جامعه صحبت نماییم لطفا در بحث ما شرکت کنید و نظرات خود را بگویید و چنانچه راهکاری مفید می دانید بنویسید.

شما در این قسمت می توانید در هر موردی صحبت کنید چنانچه عقیده ای دارید ، پیشنهادی ، انتقادی لطفاْ با ما در میان بگذارید در اینجا هر کسی می تواند آزادانه صحبت نماید . شما می توانید با دوستان خود دردو دل کنید و مشکلات خود را بگویید . هدف ما در این قسمت این است که هم میهنان عزیز را با همدیگر آشنا کنیم و راکارهای مناسبی برای دست یافتن به ایرانی آباد پیدا کنیم .

همچنین می توانید به سوالات زیر پاسخ دهید و یا سوالی طرح کنید که در این قسمت قرار گیرد

به نظر شما دلیل :

۱ـ به نظر شما چرا ایرانیان دچار فقر شده اند ؟ آیا رهکار مناسبی سراغ دارید ؟

۲ـ به نظر شما مشکلات جنسی از کجا نشأت می گیرند آیا با آزادی جنسی موافقید یا خیر لطفاْ با ذکر دلیل...

۳ـچرا جوانان گرایش به مواد مخدر و مشروبات الکلی پیدا می کنند به نظر شما مصرف این مواد خوب است یا بد بعضی ها معتقدند به اندازه ی کافی می توان استفاده کرد نظر شما چیست ؟ به نظر شما چرا مصرف مواد مخدر درا ایران به سن ۱۳ـ۱۴ سالگی رسیده است ؟

۴ ـ به نظر شما حکومت جمهوری اسلامی تا چه اندازه به اصلاح یا تخریب فرهنگ ایرانیان کمک می کند آیا جمهوری اسلامی به نفع مردم کار می کند یا خیر ؟ اگر با این رژیم مخالفید بهترین راهکار برای تغییر حکومت چیست ؟

۵ـ با دستیابی ایران به انرژی هسته ای موافقید یا خیر ؟ چرا ؟

گرشاسپ 2 شنبه هجدهم خرداد 1387  نظر بدهید!

مفهوم لائيسيته چيست و چه نسبتی با مذهب و آزادی مذهبی دارد؟

مفهوم لائيسيته چيست و چه نسبتی با مذهب و آزادی مذهبی دارد؟

لائيسيته را در يک برداشت کلی می توان همان جدايی دين از سياست  séparation de religion et de politique دانست. نماد سياست نيز در وهله اول قدرت و در وهله دوم دولت که خود مظهر بارز اعمال زور و اقتدار در يک جامعه سياسی است، می باشد. بنابراين لائسيته يعنی جدايی دين از قدرت يا جدايی دولت از دين است. لائيسيته معمولاً در اين جمله انجيلی تبلور می يابد که «آنچه را به سزار تعلق دارد به سزار برگردانيد، و آنچه را به خدا متعلق است به خدا برگردانيد».  پيامد حقوقی اين جدايی نيز در درجه اول عدم مداخله سياست در ديانت و تفکيک حوزه ديانت از سياست است. اعزام ديانت به حواشی غير سياسی از نخستين ميوه های لائيسيزاسيون است.  

آزادی مذهبی

 را بايد بعنوان پايه و اساس اوليه لائيسيته قلمداد کرد، چه تفکيک سپهر دينی از سپهر سياسی دقيقاً به معنای عدم دخالت دولت در امور دينی و بالعکس می باشد، بديهی است ميوه نخستين پرهيز قدرت سياسی از مداخله در حوزه دينی، رشد وتقويت آزادی دينی است. يعنی آزادی دينی بايد قاعدتاً، در يک نظام لائيک از جايگاه والايی برخوردار باشد.

البته طبيعی است وقتی در اينجا از دين يا مذهب سخن می گوييم به هيچ عنوان اشاره ای به مذهب يا دين سياسی نداريم، چه دين سياسی اصولاً با لائيسيته مانعه الجمع می باشد و شايد هم نوعی تضاد ذاتی و ماهيتی بين دين سياسی و اصل لائيسيته وجود دارد. بنابراين می توان گفت در يک نظام لائيک نبايد اصولاً به دنبال جايگاهی برای آزادی دين سياسی گشت چه مفهوم لائيسيته مرادف است با نبود آزادی برای اديان سياسی يا جنبه های سیاسی اديان(اولين محدوديت آزادی مذهبی در نظام لائيک).

 اما بديهی است از سوی ديگر اديان غير سياسی يا ساحات غيرسياسی اديان در يک جامعه لائيک می بايد از آزادی کامل برخوردار باشند هرچند که اين نکته نيز نبايد فراموش شود که گاه ترسيم حد ومرز موشکافانه هر یک از حوزه های سياسی و غير سياسی دشوار می نمايد و دقيقاً همين اختلاط حوزه ها است که بعضاً منتهی به برداشتهای راديکال و افراط گرايانه از لائيسيته می شود به گونه ای که گاه برخی لز لائيکها مرزهای لائيسيته را حتی تا خصوصی ترين حوزه های زندگی(همانند نحوه پوشش افراد، آنهم افرادی که به هيچ عنوان نماينده دولت و قدرت سياسی نيستند) نيز گسترش می دهند.

 برابری حقوقی اديان

  هم از ديگر  بنيادهای مفهوم لائيسيته است، بدین معنا که دولت غير دينی يا لائيک دين خاصی را بر اديان دیگر ترجيح نمی دهد و وضعيت حقوقی همه اديان در يک جامعه لائيک برابر است. دولت و سازمانهای وابسته به قدرت عمومی در مواجهات خود با شهروندان(از جمله در امور اداری، استخدامی و خدمات رسانی) از سنجه های غير دينی بهره می گيرد.

 بی طرفی دولت

  هم بعنوان سومين شالوده انکارناپذير لائيسيته است. در اين معنا قلمرو اعمال اقتدار دولت محدود شده و از هرگونه مداخله در زندگی دينی و معنوی افراددينی و روحانی برای خود خودداری می کند. به بيان ديگر، حکومت در اين معنا هيچگونه رسالت  قائل نيست.

 قائل شدن مأموريت دينی برای حکومت معمولاً با ترجيح يک گزينه بر گزينه های ديگر همراه خواهد شد، نتيجه اين تراجح، نابرابری حقوقی و در نهايت تخديش اصل آزادی دينی است.  به همين خاطر می توان گفت بدون وجود هريک از پايه های سه گانه مذکور (آزادی دينی، برابری حقوقی و بی طرفی) سخن گفتن از يک حکومت لائيک غيرممکن به نظر می رسد. 

 بعنوان مثال، يکی از وظايف اصلی حکومت، ارائه خدمات عمومی(مانند آموزش و پرورش) است، بی طرفی دولت يا به طور کلی ترجدايی قدرت و سياست از دين در اينجا بدين معناست که نمادهای سياست و نمايندگان قدرت عمومی (آموزگاران و مديران مدارس، دانشگاهها و نهادهای آموزشی) به هنگام ايفای مأموريت دولتی از ترويج انديشه های مذهبی و تبليغ به نفع يکی از اديان يا نحله های روحانی احتراز ورزند. دقيقاً در همين جاست که اجبار برخی از شهروندان(در اينجا دانش آموزان) به انجام يک رفتار مذهبی خاص يا اجبار آنها به پرهيز از يک رفتار مذهبی(مانند انتخاب نوع پوشش) با روح لائيسيته ناسازگار به نظر می رسد، چراکه همانگونه که اشاره شد، لائيسيته به معنای تفکيک حوزه ديانت ورزی از حوزه سياست پردازی است و تلاش برای وادار ساختن شهروندان يا کاربران خدمات عمومی به انجام يا عدم انجام يک رفتار مذهبی به هيچ عنوان منطبق با مفهوم لائيسيته به نظر نمی رسد. شهروندان(دانش آموزان و ديگر کاربران خدمات عمومی) نماينده قدرت  و حکومت يا نماد سياست نيستند،  بنابراين چگونه می توان با استناد به اصل لائيسيته آنان را وادار به انجام يا ترک يک رفتار يا عقيده دينی کرد؟  البته نمی توان در مواردی منکر ضرورت پوشش همسان يا متحد الشکل(خصوصاً در امور ورزشی يا نظامی) شد اما آيا توجيه يا مشروع جلوه دادن اين ضرورتها با توسل به مفهوم لائيسيته صورت می گيرد؟    

گرشاسپ 2 شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

وظیفه ملی

برای انجام دادن یک وظیفه ملی

برای ثبت نام خلیج فارس در گوگل ارث و ناسا ارث باید یک میلیون امضا اینترنتی صورت بگیرد تا این کار انجام شود.

پس برای انجام دادن این وظیفه ملی به آدرس زیر رفته و طبق آموزش این کار را انجام دهید.

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

 مرحله اول

Click Here to sign petition را کلیک کنید

مرحله دوم

جای خالی اول برای نام شما

جای خالی دوم برای ایمیل شما

و جای خالی سوم برای نوشتن کلمه ی Persian Gulf 

در آخر تایید رو کلیک کنید 

گرشاسپ 2 شنبه هفتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

حقوق بشر چیست؟

ترجمه رسمی اطلاعیه جهانی حقوق بشر از تارنمای سازمان ملل متحد تقدیم میگردد.

اعلامیه جهانی حقوق بشر

مقدمه
از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال نا پذیر آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می دهد.از آنجا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد واز ترس و فقر فارغ باشد به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است ، از آنجا که اساسا حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا که لازم است توسعه روابط دوستانه بین الملل را مورد تشویق قرار داد ،
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .

ماده 2
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.

ماده 3
هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .

ماده 4
احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.

ماده 5
احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.

ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.

ماده 7
همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.

ماده 8
در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .

ماده 9
احدی نمی تواند خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید بشود.

ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.

ماده 11
1- هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع از تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.2- هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.

ماده 12
احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.

ماده 13
1- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.2- هر کس حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.

ماده 14
1- هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.2- در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود.

ماده 15
1- هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.2- احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

ماده 16
1- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.2- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود.3- خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.

ماده 17
1- هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.2- احدی را نمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.

ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

ماده 19
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

ماده 20
1- هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.

ماده 21
1- هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.2- هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.3- اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای تامین نماید.

ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.

ماده 23
1- هر کس حق دارد کار کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.2- همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.3- هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.4- هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.

ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق ذیحق می باشد.

ماده 25
1- هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.2- مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.

ماده 26
1- هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.2- آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.

ماده 27
1- هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.2- هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.

ماده 28
هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.

ماده 29
1- هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.2- هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.

ماده 30
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه فعالیتی بنماید

گرشاسپ 2 دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

سکولاریسم یا نو اندیشی

بخش نخست

چالش دین و دولت در ایران معاصر
در نوشتاری که با نام از نوری تا خمینی به چاپ رسید، از جمله نوشتم که روشنفکران چپ و مذهبی ایران به ویژه از سال های پس از شهریور بیست و پیدایش دوره دوازده ساله دموکراسی ناقص به این سو، به جای هواداری از فرایند کناره گیری روحانیون از سیاست، به تشویق تند روترین عناصر مذهبی پرداخته و روحانیون را به مداخله در سیاست تشویق کردند. اینک در این نوشتار به بررسی زمینه ها و دلایل این اشتباه بزرگ و چاره جویی خواهم پرداخت.

همان گونه در پیشگفتار یادشده اشاره کردم، داوری من این است که مجتهدین و فقهای بزرگی که رهبری نهاد روحانیت شیعه را در سده گذشته دراختیار داشته اند، کم یا بیش تا آستانه انقلاب 57 از سیاست و دخالت در امور حکومتی کناره گرفته و چیرگی دولت سکولار را در اداره جامعه، تدوین و اجرای قوانین و دیگر امور کشورداری پذیرفته بودند. اینک باید دید که چه فرایندهایی زمینه روی آوری طلاب و روحانیون رده های پایین تر را به سیاست فراهم آورد و به چیرگی ایشان بر دولت و ولایت مطلقه فقیه انجامید؟ این پرسش نیز در خور پاسخ است که چه انگیزه هایی، روشنفکران سکولار ایران را به سوی رفتار یادشده در تشویق روحانیون به درگیری در سیاست سوق داد؟ چگونه است که نزدیک به هفتاد و پنج سال پیش از انقلاب 57، بزرگترین مجتهد تهران به جرم قیام دربرابر دولت سکولار مشروطه و به امر دادگاه انقلابی که یک مجتهد در ریاست آن بود، در میدان توپخانه به دار آویخته می شود، و اینک در تب و تاب انقلاب، شهروندان یکی از پیشرفته ترین کشورهای خاورمیانه، تمثال امام را درماه جستجومی کنند و با دل و جان، نهادهای شهروندی را به امر گروهی از نورسیدگان معمم، آجر به آجر ویران می کنند و همان میدان را به یاد شیخ شهید، میدان شیخ فضل الله نوری می خوانند؟1

به باور من، چهار فرایند مهم و یک روند اقتصادی، در کژروی جامعه سکولار ایران و زدودن فاصله میان دین و دولت و بنای جمهوری اسلامی نقش اساسی ایفا کردند.

فرایند نخست، تحول در سازمان دینی درایران از آغاز سده سیزدهم هجری بود. این سازمان جدید که بر رسم سیادت یک یا چند تن از مجتهدین بر دیگران و پذیرش ایشان از سوی مجتهدین و روحانیون شهرهای دیگر در ایران و عراق بنا شده بود، از یک سو نهادی را بنا نهاد که بالقوه رقیب دربار قاجار بود و در پاره ای بُرهه های تاریخی، مانند قرارداد رژی و فتوای میرزای شیرازی در تحریم تنباکو، رودر روی اختیارات شاه قرار گرفت. اما از دیگرسو، همین نهادینه شدن سازمان دین بود که پس از تن در دادن مجتهدین بزرگ به اختیارات دولت مشروطه و پذیرش جدایی دین و دولت، به رفتار کم یا بیش یکپارچه شهروندانه مجتهدین در برابر دولت یاری رساند. در بخش سوم این نوشتار، خواهیم دید که همین نهادینه شدن، بانگ نارضایی پاره ای از طلاب و روحانیون جوان تر را که شور و سودای سیاسی در سر داشتند بر انگیخت و بعدها به آغاز گفتگمان در باره اصلاح حوزه یا شیعه علوی در برابر شیعه صفوی و به تازگی پروتستانیسم اسلامی انجامید.

فرایند دوم، ناتوانی روشنفکران سکولار ایران در تشخیص جدایی میان رویدادها و روندهای حوزه سیاست با گفتمان در حوزه اندیشه دینی است. این کژاندیشی ازجمله ناشی از نا آگاهی بسیاری از روشنفکران و نظریه پردازان سکولار از فرایند های نظری و عقیدتی در میان فقها و مجتهدین است. پیشرو و یا واپسگرا بودن یک فقیه، مجتهد یا شخصیت دینی در امور فقهی و کلامی و یا دنیایی، به این معنی نیست آن مجتهد یا روحانی، در برخورد به سیاست و چگونگی اداره جامعه و چشم انداز مناسبات میان دین و دولت نیز ضرورتاً پیشرو یا واپسگرا است. نخستین گام در راه پذیرش جدایی و همزیستی دین و دولت در باور به این است که موضوع سیاست، چگونگی برخورد به سازمان اداره جامعه، چند و چون اداره جامعه و سمت و سوی جامعه است، و موضوع دین، ارشاد و اصلاح مؤمنین. حوزه سیاست، رستگاری جامعه را جستجو می کند و دین، به بررسی رستگاری انسان می پردازد. نوید سیاست، بهروزی در این دنیا است. نوید دین، رستگاری در آخرت است.

دو فرایند دیگر که من در بخش های آینده این نوشتار به درازا به آن ها خواهم پرداخت، به سیاست های دو نیروی بزرگ جهانی و پیروان و وابستکان ایرانی شان در سال های پس از جنگ پیوند دارد. حزب کمونیست و دولت شوروی در سال های پس از پایان جنگ جهانی، در رودر رویی با ایالات متحده به تدوین سیاست جلب و تشویق همه مخالفان استعمار غرب پرداخت و احزاب و گروه های پیرو این سیاست در کشورهای گوناگون به ایجاد اتحاد های ضد غربی با هر کس و هر گروه که با هرانگیزه با سیاست های آمریکا وغرب ناسازگاری داشتند برخاستند. نمونه برجسته آن پشتیبانی حزب توده ازمبارزات ضد استعماری کاشانی در برابر دولت سکولار مصدق بود. چپ غیر توده ایران نیز خواه ناخواه همین روش را دنبال کرد. سیاست ایالات متحده نیز به گواهی اسناد از آغاز دهه 1960، بر تشویق گرایشات مذهبی برای جلوگیری از گسترش کمونیزم استوار گشت. اسناد نشان می دهند که فکر نزدیکی با روحانیون از سوی متفکران وزارت خارجه ایالات متحده به دربار و دولت ایران القاء شد. در پیروی از همین سیاست بود که دولت ایران نزدیکی با روحانیون را آغاز کرد و به گسترش اندیشه های مذهبی دست زد.

روند اقتصادی که به باور من نقش مهمی در زدودن چهره شهروندی و سکولار ایران داشت، روند شهرزدایی و روستایی شدن شهرهای ایران است که از آغاز دهه پنجاه خورشیدی و به دنبال افزایش ناگهانی درآمد نفت آغاز شد. به این مهم در نوشتار ششم خواهم پرداخت.

در این نوشتار به بخش هایی از فرایند های اول و دوم خواهم پرداخت.

پیش از پرداختن به این اندیشه، باید یادآورشوم که در این نوشتار و در نوشتارهای بعدی پیرامون چالش دین و دولت، گاه به یک رشته روندها و رویدادهای تاریخ گذشته پرداخته ام به این بهانه که بدون اشاره به آن ها پرداختن به روزگار کنونی ناممکن است. امیدوارم که خوانندگان، رنج این سفر کِلک را به این کمترین ببخشند.

کوشش محدثین، فقها و متفکرین اسلامی در سده های نخستین پس از پیدایش اسلام، نخست جمع آوری احادیث بود و سپس گفتگو پیرامون اصول دین و احکام شرعی. این کوشش ها در میان شیعه سرانجام به تدوین کتب اربعه یا کتاب های چهارگانه در احادیث مورد قبول شیعه انجامید2. گفتگو و سیر اندیشه در میان متفکرین اسلامی، علم کلام یا اسکولاستیک اسلامی را به انگیزه اثبات دین اسلام از راه استدلال عقلی بنا نهاد. از آغاز سده چهارم، متکلمان و فقهای بزرگ شیعی مانند عیاشی سمرقندی، ابن بابویه قمی، شیخ مفید، سیدمرتضی علم الهدی، شیخ طوسی، ابن براج، محقق حلی، علامه حلی، محمدبن مکی (شهید اول)، محقق کرکی، زین العابدین عاملی (شهیدثانی) و مقدس اردبیلی به تدوین و بررسی احکام شرعی و اصول پرداختند و این گفتمان که تا میانه سده دهم به اوج رسید، به تدوین قواعد چهارگانه فقه شیعه، کتاب، سنت، اجماع وعقل3 انجامید. حوزه اندیشه دینی در این دوران و نیز در سده های پس از آن و دستکم تا آغاز جنب و جوش نوآوری درایران، پیرامون حدیث، فقه، اصول، رجال و تفسیرکلام دور می زد و اگرچه گاه و بیگاه، عرفان و فلسفه به قلمرو آموزش و گفتگوهای دینی راه می یافت، اساساً از علوم عقلی و طبیعی به کنار بود.

حکمت و فلسفه و دیگر علوم عقلی در بیرون از حوزه فقاهت و شریعت اسلامی شکل گرفت و اگرچه از جمله به پاره ای ازاندیشه های اساسی در حوزه دین می پرداخت، از فقاهت، اصول و کلام فاصله داشت. کلام می کوشید تا برتری دین اسلام و یا برتری یکی از مذاهب آن را با استفاده از استدلال متکی به همان دین یا مذهب نشان دهد. حوزه فلسفه، پرسش و پاسخ در باره کلیت وجود یا نفس انسان، برداشت از آینده انسان و بیان مناسبات او با هستی و کائنات بود. مراد کلام، اثبات حقیقت دین اسلام بود و مراد فلسفه، جستجوی حقیقت. 4

دوروند بسیار مهم که در اندیشه و رفتار بعدی فقها و مجتهدین تأثیر بسیار گزارد. روند نخست اختلاف میان فقها در واکنش به اندیشه های فلسفی و فلاسفه است. امام محمد غزالی با نقد اندیشه های پورسینا(ابن سینا) و تکفیر فلاسفه، به کوشش در سازش میان کلام و فقه با فلسفه در میان فقهای اهل سنت پایان داد و حتی نقد ابن رشد، این روند را دگرگون نکرد. اما در میان فقهای شیعه، دوگانگی در برخورد به فلسفه و حکمت ادامه یافت که بازتاب آن بُرهه های نو اندیشی یا دگراندیشی در میان فقهای سال های گذشته است. خواجه نصیرالدین طوسی با بهره گیری از فلسفه ابن سینا نخستین کتاب کلام شیعه را نوشت و کوشید تا از فاصله میان فلسفه و کلام بکاهد. برخی از متفکران و فقیهان شیعه نیز از حکمت و فلسفه و عرفان در راه بیان نظرات فقهی و شرعی خویش بهره جُستند. نمونه برجسته ای ازاین فقها، بهاء الدٌین محمد عاملی معروف به شیخ بهایی، شاعر، فقیه، مفسر، حکیم، مهندس و ریاضیدان دوره صفوی است. کسانی نیز مانند فقیه و فیلسوف بزرگ، ملا صدرا کوشیدند تا از شکاف میان فلسفه ودین بکاهند. این کوشش او، ستیز و دشمنی با اورا از سوی محدثین و فقهای شیعه به دنبال داشت. کتاب "اسفار" او تا سال ها مورد سوء ظن روحانیون بلند پایه بود و آموزش آن در حوزه های دینی مُجاز نبود. با مرگ او و دو شاگردش، ملا محسن فیض و ملا عبدالرزاق لاهیجی وادامه ستیز آشکار روحانیون با نواندیشی، اجاق فلسفه اسلامی رو به خاموشی گزارد.

روند دوم، تشکیل نخستین دولت سراسری شیعه در ایران است که با پیدایش آن، کلام، حدیث و فقه سنتی به اوج رسید و فلسفه و حکمت بیش از پیش به انزوا رفت. فقها و روحانیون شیعه برای نخستین بار در روزگار دولت صفوی به کانون قدرت راه یافتند. گزینش یک برداشت محدود از اسلام به عنوان مذهب رسمی ایران و کوشش دولت صفوی در سازمان دادن به تشکیلات مذهبی نیمه دولتی، زیان بزرگی به چالش نظری در میان روحانیون و متفکران اسلامی زد و چراغ آزاداندیشی را خاموش کرد. بی جهت نیست که در پایان دوره صفوی، آخوند محدث و خرافاتی ملا محمد باقر مجلسی به علامه شهرت یافت و فقیهان هوادار حکمت و خِرَد چونان میرداماد و میرفندرسکی و شاگرد ایشان، ملا صدرا یا در انزوا زیستند و یا در حاشیه.

تشکیل دولت صفوی در عین حال آغاز دوره تازه ای در رشد و نمای روحانیت شیعه بود. ازهمان آغاز چیرگی اعراب مسلمان برایران، چه در میان شاهان و امیران سنـٌی مذهب و چه در آن بخش های کوچکی از ایران که امیران و شاهان شیعی حاکمیت داشتند (بوییان، مشعشیان و دیگران) روحانیون، فقها و متکلمان شیعی و سنـٌی یا درحاشیه دیوان می زیسته اند و یا در نهایت مشاور و اندرزگوی دیوان بوده اند. محمدبن یعقوب کلینی، شیغ مفید و ابوجعفر طوسی، سه تن از بزرگترین فقهای اولیه شیعه که نویسندگان "کتب اربعه" شیعه می باشند از سیاست به دور بودند. شریف رضی، برادرش سید مرتضی و شیخ طوسی یادشده در بغداد مرکز خلافت عباسیان سنی مذهب می زیستند و دشمنی و ستیزشان بیشتر با حنابله بود تا با خلافت عباسی. حتی پس از گسترش جنب و جوش اسماعیلیان و حسن صبٌـاح که آشکارا مردم را به شورش و نافرمانی از دولت فرا می خواندند، بزرگترین فقها و متکلمان شیعه به دشمنی با ایشان برخاستند که برجسته ترین نمونه آن کتاب "النقض" قزوینی رازی است. حتی در سده های هفتم و هشتم هجری که به دنبال ایلغار مغول و فروپاشی سلسله شاهان ترک تبار سنـٌی مذهب و اسماعیلیان شیعی، گرایش به شیعی گری رفته رفته در پاره ای از شهرها و روستاهای ایران افزایش یافت، بزگترین متکلمان و فقهای شیعه تمایلی به شرکت در قدرت سیاسی نشان نمی دهند. ابن طاووس، یکی از بزرگترین فقهای شیعه وبرادرش شیخ رضی الدین در حاشیه قدرت می زیستند و محقق حلـٌی و علامه حلـٌی و فرزندش فخرالمحققین در شهر حلـٌه در نزدیکی بغداد می زیستند و به مراکز شیعه نشین ایران نیامدند. به کوشش همین علامه حلـٌی بود که الجایتو، پادشاه مغول شیعی شد و نام سلطان محمد خدابنده را برای خود برگزید. علامه حلـٌی دوکتاب معروف "نهج الحق" و "کشف الصدق" را که در اصول شیعه نوشته به همین پادشاه تقدیم کرده است. شاگرد محقق حلـٌی، شیخ محمد ابن مکــٌی عاملی معروف به شهید اول که کتاب "لمعه دمشقیه" او از مشهورترین کتب فقهی شیعه است زندگی خودرا به ویرایش کتاب و رسائل دینی گذراند و از سیاست برکنار بود.

دولت صفوی روحانیت را به مرکز قدرت وارد کرد. اصفهان کانون فقه شیعه شد و اگر مقاومت مقدّس اردبیلی در برابر اصرار شاه عباس به آمدن و ماندن در اصفهان نبود، حوزه نجف برای همیشه برچیده می شد. با فروپاشی دولت صفوی و آمدن افغان سـنـّی مذهب به ایران و به دنبال آن، فرمانروایی نادرشاه که به مذهب تسنن باور داشت، سازمان اداری روحانیت شیعه که در امتداد سازمان دیوان صفوی بناشده بود فروریخت و مکتب اصفهان عملا تعطیل شد. دوره ای آغاز گشت به دوره فترت شهرت یافته و مهمترین مؤلفه آن رفتن مجتهدین ایران به شهرهای عتبات در عراق کنونی و انتقال مرکز فقاهت شیعه به کربلا و سرانجام به نجف است. تا این هنگام، سازمان دینی روحانیت شیعه، دو فرایند را پشت سر نهاده بود. دوره نخست، از پیدایش نخستین محدثین و فقها در سده سوم آغاز می شود و با تشکیل دولت صفوی در سده دهم پایان می یابد. در این دوران، مناسبات میان فقهای شیعه یک مناسبات غیر رسمی و فاقد شکل سازمانی است. صفویان به این دوره پایان داده و با گزینش صدر عامه و خاصه و سپردن درآمد موقوفات به ایشان و ایجاد شبکه گسترده ای از حجت الاسلام ها در شهرهای ایران، سازمانی نیمه دولتی برای روحانیت شیعه ایجاد کردند. فروپاشی این مناسبات در پی آمد حمله افغان سنی و پادشاهی دولت نادرشاه و مهاجرت بسیاری از مجتهدین به عتبات، دوره تازه ای را در سازمان روحانیت شیعه آغاز کرد.

از هنگام تشکیل دولت قاجاران به این سوی که مذهب شیعه باردیگر مذهب رسمی ایران شد، حکمت و فلسفه بیش از پیش کنار رفت، دفتر خِرَد بسته شد و بازار حدیث و شریعت و نوشتن رسالات عملیه رونق یافت. دوره قاجار با یک رویداد و روند بزرگ در زندگی سازمان دینی روحانیون شیعه همراه بود. تا پیش از سده دوازدهم هجری، فقهای شیعه به دو گروه اخباری و اصولی تقسیم می شدند. اخباریون جز به قرآن و کلام و سنت پیامبر اسلام به تفسیر و توضیح دیگری باور نداشتند. اجتهاد را کفر می دانستند و سلسله مراتب دینی را رد می کردند. تاجگذاری آغا محمدشاه در سال 1210، چندسالی پس از درگذشت آقا وحید بهبهانی در کربلا است. بهبهانی به چیرگی اخباریون در نجف و کربلا پایان داد و برای نخستین بار، چیرگی برگشت ناپذیر مجتهدین را بر سازمان دینی شیعه ممکن ساخت. از این زمان به پس، سلسله مراتب تازه ای در میان فقهای شیعه شکل گرفت. این فرایند در عین حال، بازگشت مرکز فقه شیعه به عراق و آغاز سیادت نجف بر سازمان روحانیت شیعه است. ازاین پس رسم سیادت یک یا چند تن از مجتهدین بر دیگران و پذیرش ایشان از سوی مجتهدین و روحانیون شهرهای دیگر در ایران و عراق به عنوان رهبران روحانی جهان شیعه آغاز شد. پس از بهبهانی مجتهدین بزرگ نجف، یکی پس از دیگری ریاست روحانیت شیعه را در دست گرفتند و مناسباتی را سازمان دادند که بنیان آن بر اجتهاد و مرجعیت استوار بود. از جمله، سید مهدی بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء، صاحب جواهر، شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، شیخ حسین نائینی، سیدابولاحسن اصفهانی، یکی پس از دیگری، در درازای بیش از سدوپنجاه سال از هنگام تاجگذاری آغامحمد خان تا پایان پادشاهی رضاشاه، از نجف بر سازمان روحانیت شیعه سیادت کردند. تنها همزمان با تشکیل دولت پهلوی بود که با تأسیسس حوزه علمیه قم و سپس زعامت بروجردی، انحصار نجف بر سازمان نوپای روحانت شیعه شکست و قم جایگاهی تازه یافت. همین جا باید افزود که این ساختار جدید، با فرایند تاریخ ایران بیگانه بود. در ایران، در کنار قم، حوزه های مهم دیگری در شهرهای ایران وجود داشت که به نوبه خود از نفوذ و مرجعیت در میان شیعیان محلی برخوردار بود.

این فرایند نو پا، به تقویت کلام، اصول و فقه در برابر اندیشه های عرفانی در میان مدرسین و مجتهدین انجامید. نظریه پردازی دینی، تمایل به بهره برداری از حکمت و منطق داشت؛ اما اجتهاد نه به حکمت نیازمند بود و نه به نوآوری. تکرار سنت و احکام گذشته را ایجاب می کرد. دراین راستا، آخرین کوشش های فلسفه و حکمت اسلامی در این دوره به پایان رسید و فقه و حدیث و کلام چیرگی مطلق یافت. ملاهادی سبزواری و ابوالحسن جلوه که درآستانه جنب و جوش روشنگری می زیستند، کوشیدند تا با شرح و تفسیر اندیشه های ابن سینا، اجاق حکمت را روشن نگاهدارند. اما با مرگ میرزاطاهر تنکابنی در سال های پس از تشکیل دولت پهلوی، حکمت و فلسفه اسلامی نیز پایان یافت5. نتیجه این شد که کار و کوشش مجتهدین یا حاشیه نویسی بر کتاب های پیشینیان بود و یا نوشتن رسالات عملیه برای ارشاد مؤمنین در احکام تعدیل و قرعه، مساقات، هبه، وقف، ارث، صدقه، خیارات، لقطه حیوان، نکاح و نفقات و مانند آن ها6. چیرگی اجتهاد بر سلسله مراتب دینی، به توانایی آن در پذیرش اندیشه نو پایان داد و در عین حال روحانیت را که پیش از آن، متشکل از شخصیت های پراکنده مذهبی بودند، این بار به عنوان نیرویی واحد که از سوی بزرگترین مجتهدین نجف رهبری می شد، در برابر دولت روبه افول قاجار قرارداد. فتوای تحریم تنباکو به بهانه قرارداد رژی از سوی میرزای شیرازی در نجف و واپس نشینی ناصرالدین شاه، یکی از برجسته ترین نمونه های قدرت تازه یافته روحانیت شیعه بود که نجف را به پایتخت دین در برابر تهران تبدیل کرد.

یکی از نتایج این دگرگونی ها در میان مجتهدین که با دوری جستن فزاینده آن ها از حکمت و فلسفه و اندیشه های نو همراه بود، واکنش طبیعی روشنفکران سکولار در ارزیابی از جایگاه ایشان بود. چای گفتگو نیست که واپسگرایی خرافی باید مورد نقد خردگرایان قرار می گرفت. ام خطای بزرگ در این است که نقد نظری به واپسگرایی فقاهتی روزافزون نجف و بعدها قم، جای خودرا به نقد به روحانیت در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی بدهد. جامعه سکولار به جای اینکه به رسم روشنفکران دوره روشنگری و سال های نخستین پس از تشکیل دولت مشروطه، واقعیت چیرگی این گونه اندیشه ها را در میان مجتهدین بپذیرد و در راستای جدال میان خِرَد و واپسگرایی و خرافات به نقد آن ها برخیزد، از آن جا که سخت در آرزوی پیدایش روحانیونی بود که با جنبش نواندیشی و تجدد همراه گردند، به نقد رفتار سیاسی ایشان پرداخت. یکی ازکژروی های روشنفکران سکولار و نوآوران مذهبی سال های پس از شکل گیری شهروندیگری و سکولاریسم درایران دراین است که در برخورد به روحانیون دوسده گذشته و به ویژه روحانیون سال های پس از پاگیری سکولاریسم و مدرنیته درایران، پرداختن ایشان به اصول و فقه و تفسیر و دوری جستن از فلسفه و دانش های نورا به حساب "تحجر" ایشان گذارده و فراموش کرده اند که کار فقها و مجتهدین اصلا پرداختن به همین گونه مسائل فقهی و شرعی است و قرار نیست که ایشان به دانش های نو و فرایندهای سازمان جامعه شهروندی که حوزه سیاست بخشی از آن است به پردازند! اگر نقدی به ایشان باشد، نقد به محتوای آن فقه و شرایعی است که در حوزه ها آموخته می شود و در منابر به خورد مؤمنان داده می شود و نه نفس پرداختن ایشان به این گونه کارها. قراربراین نیست که فقها و مجتهدین از تافته جامعه جدید سکولار بافته شوند. قراربراین است که ایشان به همان نوع کارهای ارشادی و آموزشی در حوزه ها و مساجد بپردازند. افسوس این است که چرا به جای پرداختن به فقه و شریعت درپیوند با نیازهای انسان در جهان نو، همچنان به احادیث و موضوعات هزار و اندی سال پیش می پردازند. پس نقد به خرافات و واپس گرایی در قالب دین، نباید به نقد در جایگاه تاریخی و اجتماعی روحانیون بست داده شود.

تا پیش از آغاز جنب و جوش نو آوری، جدل میان روحانیون و متفکران شیعی اساساً یا پیرامون برداشت های ایشان از اصول، فقه و شریعت بود و یا در واکنش به پذرش اندیشه های فلسفی و عرفانی. تحجر یا خردگرایی دینی نیز در این چهارچوب توضیح داده می شد. در ایران پیش از مشروطه، حوزه دگرگونی در اداره جامعه بیشتر به مناسبات ایلیاتی و قومی ارتباط داشت و از حوزه تحول نظری بهره چندانی نمی گرفت. جدایی این دو عرصه تا جایی بود که بزرگترین حکما، عارفان و صاحب نظران در روزگار واپس گراترین حاکمان می زیستند و حکومت از چالش های نظری بهره ای نمی گرفت. از این رو اگرچه در نوشته های ادبی و تاریخی و اشعار، نقد و فغان از رفتار زورمندانه فلان امیر و یا اندرز به بهمان پادشاه بسیار است، اما گفتگو بر سرنفس و ماهیت دولت و سمت و سوی دگرگونی های اجتماعی هرگز به یکی از موضوعات اساسی در گفتمان دینی یا غیردینی تبدیل نشد و نمی توانست بشود. پس در بررسی ازجایگاه دیدگاه های اجتماعی درآن روزگار می توان، پیشروی و یا واپسگرایی یک متفکر را صرفاً در دوری یا نزدیکی او به پیشرفته ترین اندیشه های زمان سنجید و نه ضرورتاً در برخورد او به دیوان و دولت. در این قیاس، زکریای رازی، ابن سینا و یا شهاب الدین سهروردی در برابر کلینی و شیخ صدوق، پیشرو و نواندیش و خردگرا به شمار می آیند. "حلیة المتقین" و "بهار الانوار" در برابر "اسفار"، دو سوی متضاد اندیشه دینی را نشان می دهند. براین روال، ملا صدرا فقیهی پیشرو و مجلسی محدثی واپسگرا و متحجر است.

بخش دوم را از اینجا مطالعه کنید.

گرشاسپ 2 دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387  نظر بدهید!

سکولاریسم یا نو اندیشی

قبل از خواندن این قسمت ابتدا بخش اول  سکولارسم یا نو اندیشی را مطالعه کنید.
بخش دوم:
با فرارسیدن طلیعه نوآوری و مدرنیته به ایران، فرایند نظریه پردازی دینی وغیردینی از بنیاد دگرگون شد. موضوع تشکیل دولت ملی به مفهوم جدید و برخاسته ازاتحاد ملت برای نخستین بار دربرابر جامعه ایران قرار گرفت و از این جا بود که این فرایند نو پرسش های تازه ای را در برابر جامعه قرارداد. یکی از این پرسش ها جایگاه دربار و پادشاه در سازمان اداره جامعه بود. سنت فرمانروایی و شهریاری تا آغاز جنب و جوش مشروطه خواهی بر چیرگی و اتحاد قومی و ایلیاتی استوار بود، اینک در برابر نیاز به تشکیل دولتی ملی که فرای منافع اقوام و ایلات باشد و منافع ملت را دنبال کند، دستخوش تغییر شد. پاسخ جنبش نوآوری، پروژه تشکیل دولت مشروطه به جای حکومت محروسه و مشروط ساختن اراده همایونی بود. ازاین پس قرار شد که پادشاه سلطنت کند و نه حکومت. پرسش دیگر، جایگاه دین و سازمان روحانیت در سازمان اداره جامعه بود. انقلاب مشروطه به این موضوع پاسخی بس خردمندانه داد. نخست اینکه حوزه دین را از حوزه سیاست جدا ساخت. متن اولیه قانون اساسی که در مجلس به تصویب رسید گواهی براین داوری است.

از این جا بعد، مهمترین معیار تشخیص جایگاه روحانیون، واکنش ایشان به مهمترین پروژه اجتماعی، یعنی پاگیری دولت سگولار و مدرن در ایران است و نه نقطه نظرهای فردی ایشان در باره اصول و فقه و فلسفه. تا پیش از پیدایش فرایند تشکیل دولت ملی که انقلاب مشروطه نماینده برجسته آن بود، آمیزش میان حوزه اندیشه های دینی و سازمان اداره جامعه چندان مهم نبود. ملایان در امور محلی با حاکم شهر یا ناحیه رقابت و آشتی داشتند و در امور یکدیگر مداخله می کردند. اما با پیدایش روند تشکیل دولت ملی، جایگاه و نقش نیروها و ساختارهای سنتی مهم گردید. خطای بزرگ روشنفکران شهروند ایران نیز از همین جا آغاز می شود که ارزیابی خویش را بر پایه داوری های فردی یک آخوند و مجتهد در امور نظری استوار کردند و نه رفتار آن روحانی در برابر مهمترین مسأله اجتماعی ایران که تشکیل و پاگیری دولت سکولار و اجرای پروژه مدرنیسم درایران بود. باور من این است که واپسگرایی و یا تحجر یک مجتهد در امور فقهی، به هیچ روی با ارزیابی از نقش اجتماعی او پیوند ندارد. ارزیابی از جایگاه اجتماعی او به رفتارش در برابر دولت سکولار و حق شهروندان در تدوین قوانین مدنی سکولار پیوند می یابد. نا آگاهی یا بی توجهی جامعه سکولار ایران از فرآیند انکشاف دیدگاه های دینی و جامعه مذهبی و روحانی ایران، انگیزه ای شد که روشنفکران سکولار، نواندیشی در حوزه فقاهت و شریعت را با ترقی خواهی در حوزه سیاست یکسان گرفتند.

نمونه برجسته چنین دوگانگی، سید ابوالحسن اصفهانی است که در درازای 24 سال پس از درگذشت آخوند خراسانی در سال 1300 خورشیدی، تا هنگام مرگ به سال 1324، بلندپایه ترین روحانی نجف، و بالاترین مرجع تقلید شیعه به شمار می رفت. اندیشه های شرعی و فقهی اصفهانی از شمار سنت گرایانه ترین نمونه های این گونه اندیشه هاست. رساله عملیه او در شمار یگانه رسالات روحانیون بزرگ آن دوره است که به سنت هزارساله جامعه قبیله ای عربستان، ازدواج با دختران زیر نه سال را مجاز می داند و می نویسد که مانعی ندارد که " دختر کوچک را که وقت عقد به سن شش سال رسیده باشد... مثلا یکساعت یا دوساعت به عقد انقطاع برای کسی تزویج" کنند. هم او می نویسد که جز وطی، "سایر اسمتاعات (لذت بردن ها) مثل مالیدن بدن به بدن او به شهوت و مثل بوسیدن و اورا در بر گرفتن و بین رانهای او ..... ضرر ندارد حتی با دختر شیرخوار."7 همین مجتهد، همراه با شیخ حسین نائینی که برداشت های فقهی اش اندکی بهتر از او بود، با استواری دربرابر دخالت روحانیون نجف در سیاست ایران و عراق ایستادگی کرد و همراه با شیخ عبدالکریم حایری، مؤسس حوزه علمیه قم، به گسترش و پاگیری سکولاریسم و مدرنیته در ایران و نیز در عراق یاری رساند. نقد به تفسیرهای فقهی او، جدا از اینکه چنین رفتاری باید به پیگرد قانونی اجرا کننده این فرمایشات بیانجامد، به حوزه نقد نظری پیوند دارد و نه به حوزه سیاست.

این حق یک روشنفکر مذهبی یا غیر مذهبی است به نقد آموزش های واپسگرایانه از این دست به پردازد و زیان چنین افکار پوسیده ای را برای مردم آشکار کند. یکی از روندهای مهم جنبش نوآوری درایران نیز مبارزه با اندیشه های خرافی و پوسیده ای بود که از سوی روحانیون و مردم ساده لوح رواج یافته بود. شادروان دهخدا یکی از پیشگامان نقد به این باورها بود. اما این کوشش روشنگرانه، جایگاهی در حوزه سیاست ندارد. اگر روشنفکران سکولار، معیار نواندیشی و تجدد دراندیشه های دینی را محک تشخیص جایگاه اجتماعی روحانیون قرار دهند، نقشی برای روحانیون در سازمان جامعه قائل نخواهند شد و به سان دیوجانس حکیم با شب چراغ در پستوی حوزه ها در جستجوی روشن اندیشان دینی خواهند گشت. مراد این است که باید پذیرفت که چنین داوری هایی که در رساله های عملیه همه مجتهدین یافت می شود، نباید معیار سنجش جایگاه روحانیت شیعه در جامعه شهروند باشد. جایگاه روحانیت، حوزه درسی و مساجد است و ارشاد و اندرز و آن مجتهدی که چنین رفتاری را در پیش گیرد، حتی اگر در باورهای فقهی اش مانند اصفهانی بیاندیشد، رفتاری درست در پیش گرفته و خواسته یا ناخواسته به توانایی جامعه شهروند و سکولار یاری می رساند.

آخوند خراسانی در نوشته هایش، درس خواندن مسلمانان را در مدارس جدید کفرآمیز می دانست و در شمارمجتهدینی بود که با استواری از آموزش سنتی در حوزه ها پشتیبانی می کرد. کتاب کفایة الاصول او از مهمترین کتاب های درسی حوزه ها در اصول است. ژرفای باورهای سنت گرایانه دینی او از همان دست خطی که بر کتاب معروف نائینی نوشته، آشکار است. با این حال اگر فتوای او در تأیید مشروطه نبود، پیروزی مشروطه خواهی درایران با دشواری های بزرگ تری روبرومی شد. به یاری سکوت همراه با تأیید همین مجتهدین بود که دادگاه سکولار انقلابی پس از فتح تهران رأی به اعدام شیخ فضل الله نوری داد و بزرگترین مجتهدین شیعه ایران و نجف در اعتراض به بدارآویخته شدن بزرگترین مجتهد تهران به دست یفرم خان ارمنی، بانگ اعتراضی بلند نکردند. رفتار شهروندانه همین مجتهد حتی درمورد درگیری او و دیگر روحانیون با تقی زاده آشکار است. پس از آغاز مشروطه دوم به دنبال فتح تهران، سیدعبدالله بهبهانی، یکی از دو سید معروف مشروطه خواه تهران ترور شد و شایع گشت که تقی زاده در قتل بهبهانی دست داشته است8. گروهی از روحانیون تهران این اتهام را به آگاهی آخوند خراسانی رساندند و او در نامه ای به رئیس مجلس، اخراج اورا از مجلس خواهان شد. اما به مجرد اینکه گروهی از افراطیون مذهبی این نامه را، حکم قتل تقی زاده قلمداد کردند، خراسانی با اینکه به تقی زاده نسبت ضدیت با اسلام زده بود، به آیت الله انگجی در تبریز تلگراف زد که "به عموم علماء و قاطبه مسلمین اعلام فرمایند حکم مزبور تکفیر نبوده و نسبت تکفیر بی اصل است" و نوشت که مزاحم زندگی تقی زاده نشوند.

پس روحانیونی که دیدگاه های دینی شان، سنت گرایانه بود و پذیرش تغییر نداشت و در مواردی، مانند آنچه پیشتر درباره اصفهانی گفتم، شرم آوربود، در ستیز میان شهروندیگری و تشکیل دولت سکولار با الگوی دیگری که چیرگی مطلق شریعت و روحانیون را بر سیاست جستجو می کرد، جانب شهروندیگری را گرفتند. گرفتاری بزرگ فکری روشنفکران سکولار در ارزش گذاری بر این رفتار درست روحانیون سنت گرایی مانند خراسانی، نائینی، حائری، بروجردی، حکیم و شریعتمداری دراین است که آن ها قادر به پذیرش این دوگانگی میان رفتار اجتماعی و باورهای دینی نیستند. الگوی روشنفکران سکولار از یک روحانی پیشرو، یحیی دولت آبادی است که هم در امور دینی نو اندیش بود و هم در زندگی سیاسی و اجتماعی. به راستی هم "حیات یحیی" گواهی از آزاداندیشی این شخصیت سکولار روحانی است. اما گرفتاری این الگو در این است که دولت آبادی، از شمار مجتهدین و روحانیون بلندپایه نبود. حوزه درسی نداشت که از بیان باورهای خویش بیمناک باشد. نیازی به نوشتن رساله عملیه نداشت تا از جایگاه ویژه خویش در میان روحانیون پاسداری کند. بانگ بابیگری را با تمسخری به جان خرید و دست آخرهم رخت روحانی را کنار نهاد و با کت و شلوار و کراوات به خدمت دولتی وارد شد و دخترش، خانم صدیقه دولت آبادی از بزرگترین رهروان جنبش آزادی زنان در ایران گردید. نمونه دیگری از این گونه روحانیون "دلخواه"، شادروان طالقانی است. او هم به نه دنبال کردن اجتهاد رفت و نه به تدریس پرداخت. خطیبی بود وارسته که به سیاست وارد شد و هرگز نه از سوی روحانیون مورد پسند قرار گرفت و نه او امیدی به روحانیون در سیاست داشت. امامت جمعه آغاز انقلاب را هم بنا مصلحت به او واگذارند. حتی همین روحانی دلخواه و پیشرو، در زندگی شخصی از سنـّت پیروی می کرد و دوهمسر داشت. با این حال، نمونه هایی مانند طالقانی و دولت آبادی، نه نموداری از اندیشه و رفتار غالب بر روحانیون شیعه اند و نه پیدایش آنان گواهی از پیدایش گرایش به نوآوری در میان روحانیون است.

به این موضوع باید توجه داشت که حتی بسیاری از روشنفکران مذهبی و نیز پاره ای از مدرسین روحانی به درستی براین باوراند که در دوره دویست و پنجاه ساله ای که از پایان دوره صفوی در میانه قرن دوازدهم آغاز می گردد تا آستانه انقلاب 57، فرایند انکشاف نظری در میان روحانیون شیعه، کار تازه ای ببار نیاورده و آثار روحانیون این دوره، جز تکرار و حاشیه بر آثار پیش نبوده است.

نتیجه این سکون فکری و فروکش انکشاف نظری در میان فقها و مجتهدین، یکی برکنارماندن ایشان از دگرگونی های فلسفی و نظری در سده های پس از درگذشت ملا صدرا و میرفندرسکی است و دیگری جایگزین شدن نوشته های فقهی و کلامی با رسائل عملیه. پس در این راستا، پیدایش فقها و مجتهدین نو اندیشی مانند ملاهادی سبزوری، شریعت سنگلجی و شیخ هادی نجم آبادی که دراندیشه های فقهی ودر حوزه های مربوط به علوم دینی دست به نوآوری زده اند، استثناء به شمار می آید و نه یک روند. اما روشنفکر سکولار، اگرچه می تواند بود و نبود چنین نواندیشی های دینی را دال بر وضعیت فکری حاکم بر جامعه روحانیت بداند، نمی تواند و نباید داوری خویش را از نقش اجتماعی روحانیون را بر پایه آن عقب ماندگی ها قراردهد.

موضوع کنونی اندیشمندان و راه گشایان جامعه سکولار ایران، به مانند آستانه انقلاب مشروطه، در این نیست که منادی و پرچمدار اصلاحات در اندیشه و سازمان روحانیون ایران باشند. چنین کاری، کار فقها و متفکران نواندیش شیعه است. موضوع امروز، دیروز و فردای سکولاریسم در ایران، یافتن جایگاه روحانیون در یک جامعه سکولار است. یا این جایگاه پهنه سیاست است و یا در حوزه های دینی و مساجد برای ارشاد مسلمانان. اینکه در آن حوزه ها و در مساجد، روحانیون چه باورهای فقهی، اصولی و شرعی را به مؤمنین آموزش می دهند، موضوعی است که کمترین ارتباطی به سکولاریسم و شهروندیگری ندارد. دخالت روشنفکران سکولار درآن حوزه مانند این است که گروهی از خاخام های یهودی برای ارمنیان در جلفای اصفهان وظیفه دینی تعیین کنند. کسانی که اینک در نقد به تشکیلات و سلسله مراتب دینی، سخن از رنسانس دینی و پروتستانیسم می زنند، فراموش می کنند که نخستین حوزه رفرم دینی در راستای فقه و اصول و شریعت است و نه ساختار بیرونی روحانیت. جامعه ما نیازمند فقها و مجتهدین روشن بینی است که بدون بیم از انگ بابی و کافر و زندیق، به نقد اندیشه هایی نشینند که از تولدشان بیش از هزار سال می گذرد و اگر در جامعه قبیله ای عربستان "پیشرو" به شمار می آمدند، دردی از مشکلات مؤمنین در روزگار انقلاب مابعد صنعتی دوا نمی کنند. اما چنین نیازی، ربطی به تعیین جایگاه روحانیون در یک جامعه سکولار ندارد.

شاید، روحانیت شیعه نیازمند به رفرم باشد و شاید تجربه شکست خورده جمهوری اسلامی که سلسله مراتب دویست ساله مرسوم در این نهادرا به هم ریخت و کوشید نقش اجتماعی روحانیت شیعه را باز تعریف کند، درسی و سرآغازی برای خود روحانیت باشد. موضوع جنبش سکولاریستی امروز، بازگرداندن روحانیت شیعه به مساجد و حوزه های درس دینی و نگاهداشتن ایشان درآن جا و به دور از حوزه سیاست است. موضوع خود ایشان، پرداختن و نقد به فقه و اصولی است که در آن حوزه ها می آموزند و در مساجد به خورد مؤمنین می دهند.

شهروندیگری و سکولاریسم تنها در گروی جدایی دین و دولت نیست، در پذیرش همزیستی اندیشه دینی و غیر دینی است. این تنها دولت سکولار نیست که باید از گزند دخالت روحانیت و مجتهدین در امان باشد. دین و باورهای شخصی مردم و انجام فرایض دینی نیز باید از گزند دولت و سکولاریست ها در امان بماند. کشف حجاب اجباری روی دیگر سکه حجاب اجباری است. سکولاریست های ایران در گفتمان و چالش بزرگ کنونی نه تنها باید، مجتهد و آخوند را به مسجد وحوزه درس بازگردانند، بلکه باید امنیت و آزادی اندیشه ایشان را درآن مسجد و حوزه درس تضمین کنند. نقش ویژه آن دسته از فقها و روحانیونی که دوتجربه خونین دولت صفوی و جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند و زیان چنین تجربه ای را برای دین و دولت دیده اند در این است که نه تنها به جایگاه سنتی خویش بازگردند، بلکه برای همیشه در آن جا بمانند.

موضوع سکولاریسم، مذهب زدایی نیست، گسترش نهادها و اندیشه های شهروندی است که دموکراسی یکی از بزرگترین سنگرهای آن است. روشنفکران سکولار و مذهبیون منتقد به خرافات حق دارند و باید به نقد واپسگرایی در حوزه فقاهت و شریعت و آموزش های دینی به پردازند. اما باید این نقد را از حوزه سیاست و کشورداری به دور نگاه دارند. یگانه زمینه پالایش جامعه از باورهای واپسگرایانه، از یکسو پیشرفت جامعه و از دیگر سو، پذیرش حق مردم در باور به همان واپس اندیشی ها و آزادی در نقد به آن ها است.



این تغییر نام گفتگویی بود که بعد ها تغییر یافت و خیابانی به نام او شد.
کافی، تهذیب الاحکام، استبصار و من لایحضره الفقیه
فقهای سنی قیاس را به جای عقل می نشانند. فقیهان اخباری تنها کتاب (قرآن) و سنت آراء پیامبر را قبول دارند و به اجماع، یاداوری مورد پذیرش جمعی ار فقها و توسل به آراء عقلی باور ندارند.
برخلاف فرایند رشد اندیشه های فلسفی در اروپا، فلسفه اسلامی هرگز گریبان خودرا از دین رها نکرد و به فلسفه سکولار و غیر دینی تحول نیافت.
یکی از کوشش های ارزنده ای که در دوران پادشاهی رضاشاه صورت گرفت و بیان مناسبات شهروندانه میان دین و دولت بود، تبدیل مدرسه سپهسالار به دانشگاه معقول و منقول است. ریاست آنرا نخست بدیع الزمان فروزانفر برعهده داشت و سپس نصرالله تقوی، مجتهد نواندیشی که در پایه گذاری دادگستری ایران نقش مهمی داشت، به ریاست آن رسید. مجتهدین نواندیشی مانند شادروانان ضیاء الدین ابن یوسف و آقا کمال نوربخش از اساتید مهم آغاز کار این دانشگاه بودند. شاید یکی از تنها مراکز تعلیمات عالیه اسلامی که به حکمت و فلسفه نیز پرداخت، همین دانشکاه بود.
باید به نمونه کوشش کسانی مانند آقابزرگ تهرانی که همه زندگی خویش را به پژوهش های ارزنده اختصاص داد و ضیاء الدین ابن یوسف که یک تنه گنجینه کتابخانه مجلس را فهرست کرد و از هوچی بازی های سیاسی و مذهبی بدور ماند اشاره کرد و افزود که در کنار کارهای مرسوم آخوندی، کسانی نیز چون ایشان به بالندگی فرهنگ ایران خدماتی گرانبها کرده اند.
صراط النجات، ترجمه فارسی وسیلة النجات، جلد دوم، ص 221
تقی زاده تا پایان عمر این اتهام را رد می کرد

محمد امینی

گرشاسپ 2 دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387  نظر بدهید!

آثاری ماندگار از جمهوری اسلامی

گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام٬

و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبر‌هاتان زخم دارد.

با ریشه چه می‌کنید؟

گیرم که در کمین بنشسته پرنده‌ای٬ پرواز را علامت ممنوع می‌زنید٬

گیرم که می‌زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید،

با جوجه‌های بنشسته در آشیانه چه‌ می‌کنید؟

پشت پرده انقلاب اعترافات حسین بروجردی از ابتدای شروع انقلاب تا دستگیری توسط جمهوری اسلامی

به نظر شما آیا اگر کسی فریاد آزادی سر بدهد باید با او چنین کرد؟اگر کسی مخالف یک حکومت باشد؟

برای دیدن بقیه جنایت های رژیم روی عکس ها کلیک کنید و نظرتونو به ما بگید!

دیدن این عکسها به افرادی که ناراحتی قلبی دارند توصیه نمی شود . . .

عکس 1   عکس 2   عکس 3   عکس 4   عکس 5   عکس 6   عکس 7   عکس 8   عکس 9  

 عکس 10   عکس 11   عکس 12   عکس 13   عکس 14  

 فامیل بازی:

محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد


مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):

داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره

منبع

گرشاسپ 2 پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  نظر بدهید!

اسرائیل،فلسطین،ایران

از آنجایی که بیشتر ما از اسرائیل چهره ی بدی داریم خواستم مطلبی در این مورد بنویسم و نظر شما را نیز جویا شوم .

من نمی دانم چرا همه فکر می کنند اسرائیل صهیونیست است در صورتی که فلسطین بیشتر به این لقب نزدیکتر است من نه طرف دار اسرائیلم نه فلسطین فقط لازم دانستم این مطلب را عنوان کنم.

شاید همه در اخبار دیده باشید که روزانه چقدر راکت و موشک به منازل مسکونی یا مدارس یا جاهایی که مردمان بی گناه ( افراد غیر نظامی ) فلسطینی قرار دارند اثابت می کنه اما فکر نمی کنم این دلیل نظامی اسرائیل را بعضی ها بدانند چون تمام اخبار یا سانسور می شه یا تحریف ! اگر به شبکه های رسمی تر نگاهی بندازیم خواهیم دید که فلسطینی ها نیز به چنین عملیاتی دست می زنند و مردمان بیگناه اسرائیلی را قتل عام می کنند اما فرق این دو تا در چیست ؟

فلسطینی ها برای مبارزات خود از یک نوع سیاست بسیار ننگین استفاده میکنند که چنین اتفاقاتی رخ میدهد . گروههای حزبی فلسطینی برای پرتاب راکتهای خود از پشت بام های مدارس یا محلهای مسکونی استفاده می کنند آنها برای اینکه چهره ی اسرائیل را غبار آلود نشان دهند از چنین اقداماتی استفاده می کنند وقتی یک راکت از پشت بام یک مدرسه پرتاب می شه منتظر عکس العمل اسرائیل هستند . چندی پیش یک گروه فلسطینی در یک آپارتمان ۵ طبقه  که مسکونی است ۲ طبقه ی آن را برای فعالیت های نظامی خود انتخاب کردند و از آنجا بمباران های خود را علیه اسرائیل شروع کردند در پاسخ اسرائیل به ساکنین این واحد مسکونی اخطار داد تا خانه را ترک کنند اما فلسطینی ها مردم را به درون این واحد ها دعوت کردن که اسرائیل به آنها حمله نکند و اسرائیل نیز این چنین کرد . واقعا اگر دلاوران و جوان مردان فلسطینی نمی خواهند که افراد بی گناه کشته شوند چرا عملیات نظامی خود را در پناه مردم انجام می دهند ؟

این در صورتی است که راکت های فلسطینی بی دلیل در مناطق مسکونی اسرائیلی اثابت می کند . از موقعی که اسرائیل نوار غزه را به فلسطینی ها داده است و از این ماجرا حدود ۲ سال نیز می گذرد بد از امضای این صلح نامه به جای اینکه فلسطینی ها در این مناطق مشغول به ساخت مدارس ، بیمارستان و ... بشوند آنها در این مناطق شروع به ساخت ساختمانهایی برای ساخت موشک های خود کرده اند حال شما اگر جای اسرائیل بودید چه می کردید آیا وقتی به شما حمله شود شما دست رو دست می زارید ؟

بحثی در مورد صلاح های هسته ای اسرائیل است که گهگاهی نیز بعضی از کشور ها از جمله ایران بر داشتن این صلاحها ایراد می گیرند باید متذکر شوم از روزی که اسرائیل موجودیت خود را رسمأ اعلام کرد بسیاری از کشور های خاورمیانه را نیز دشمن اصلی خود کرد . وقتی کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران اعلام می دارد که اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود وقتی لبنان می گوید ما اسرائیل را به زودی نابود می کنیم و . . . اسرائیل نیز لازم دانسته است که چنین صلاحهایی را در انبار های خود ذخیره کند اما واقعأ آیا از آنها استفاده می کند . شاید بتوان به عنوان مثال جنگی که بین مصر و اسرائیل در افتاد را مثال زد در آن موقه موجودیت اسرائیل واقعأ به خطر اقتاده بود اما آنها حتی فکر استفاده از این صلاحهای غیر متعارف را نکردند. و دلیل آن این است که اسرائیل کشوری دموکرات است و نمی تواند تصمیمی بگیرد که به ضرر دیگران باشد .

 امروزه می بینیم که بسیاری از همان کشور ها که با اسرائیل در جنگ بودند برگه ی صلح نامه را با آن دارند امضاء می کنند از آن جمله کشورهای عرب می توان به همان مصر ، اردن و عربستان سعودی و حتی امروزه در مذاکره با سوریه برای امضای صلح نامه هستند .

شاید یکی از دلایل اصلی اینکه کشور های عربی خود را به اسرائیل نزدیک می کنند قضیه ی هسته ایه ایران باشد . ایرانی که اعلام میدارد اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود از کجا معلوم که دستیابی به انرژی هسته ای را برای همین کار نمی خواهد . دین در جمهوری اسلامی ، اسلام است و در اسلام آمده است با کسانی که مسلمان نیستند بجنگید کا فران را بکشید و . . . و بر عکس آن چیزی است که قدرتمداران ایرانی اعلام میکنند که دین ما اجازه نمی دهد از این صلاحها استفاده کنیم .

ایران از این ایراد میگیرد که آمریکا چرا ما را کشوری تروریسم می داند . در تاریخ ۱۹/۱۲/۸۷ روز دوشنبه حزبی به عنوان جنبش عدالتخواه دانشجویی در تهران دست به اقدامی زد که این یکی از دلایل کوچک اینکار آمریکاست . این حزب که وابسته به حزب بمگذاران انتهاری می باشد جایزه ای یک میلیون دلاری برای کشتن ۳ تن از دولتمردان اسرائیلی گذاشته است آنها اعلام کرده اند که هر کس بتواند رئیس جمهور ، نخست وزیر و وزیر دفاع اسرائیل را بکشد کاری در راه رضایت الله کرده است و از مردم خواسته است که کلیه خود را به آنها اهدا کنند تا با فروش آن بتوانند مبلغ جایزه را بالا ببرند و متاسفانه بودده اند کسانی که اینکار را کرده اند ولی جای سوال است اگر یکی از هموطنان ما تقاضای کلیه میکرد آیا همین کسانی که در این کار ثبت نام کرده اند در این کار خدا پسندانه شرکت می کردند؟ آیا اگر شما جای آمریکا بودید و این اقدامات و سایر اقداماتی که در بالا نیز ذکر کردم و خیلی چیز های دیگر را که حتی شاید شما یا من از آن خبر نداشته باشیم ایران را تروریسم نمی دانستید . به همین دلیل است که اکثر کشور های جهان به جز ۳ـ ۴ کشور ایران را تروریسم میدانند و آمریکا ایران را ناقض حقوق بشر می داند . . .

گرشاسپ 2 چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  نظر بدهید!

اهميت جمهوری اسلامی و سودی که برای ما داشت

 

درود بر تمامی آزاده زنان آزاده مردان و آزاده اندیشان.

خواهرم, بردارم این درست است که امروز ما آزاد نیستیم و فکر آزاد نداریم اما آنچیزی که به راستی مشخص است این است که همه آزاده می اندیشیم پس آزاده هستیم.به دور از هیچگونه تفکر اسیر و فعالیت در بند اسلام و ناجمهوری اسلامی و یک کلام دیکتاتور...

هر چیز و هر کسی خوبی دارد و همچنین بدی.در بعضی موارد آنقدر بدی های زیاد اند که خوبی ها نمایان نمی شود و در بعضی ها آنقدر نیکی ها زیاد که بدی نمی ماند و بعضی ها نصفا نصف!

همه می گویند جمهوری اسلامی تمام و کمال پلیدی ست.این حرف صادق است اما چیزی که از یاد ما رفته اینکه می بایست دست خائنین و جمهوری اسلامی و دولت فخیمه و اتحادیه اروپا را بوسید که با این عمل ناجوانمردانه چهره متعفن و آدم کش و مهران کش ننگ بشریت اسلام را تا حدی به مردم شناساند!البته تا حدی اسلام حقیقی از این هم بد تر است...نگوئید ملا های نا جمهوری اسلامی اسلام را بد نشان می دهند در مکتب اسلام که خمینی و خامنه ای رسما جانی ناطق نوری و ... جز تنبل ها و کم کاران کلاس هستند.!

به راستی اسلام سراسر قتل عام, خرافه پرستی, نیک ستیزی, پلیدی پروری, بی ناموسی, فقر مالی و فرهنگی است که این مکتب همچو آخور گاو گاو که شریف است خوک, خوک هم بهتر است,همچو سوراخ توالت می باشد که آکنده از نجاست و چشم رانی و شهوت رانی ست.

امروز شبکه های لس آنجلسی دم از آن می زنند ابتدا جمهوری را از بین می برند و بعد اسلام...این دگر چه رسمی است؟رسم بشکن و بنداز بالا؟رنگ و رقاصی؟رسم دور را از نو دست دولت فخیمه و اتحادیه ننگین اروپا دادن است.این کاملا مشخص است مردم از دست این پلیدی رها شوند دگر که به اصل اسلام پی نمی برند...آن زمان باید جوانان را از دیسکو های آمریکا به زور پای برنامه ها و رسانه ها بنشانیم و آخر هم کسی زیر بار نمی رود.ما ریشه را پیدا کرده ایم, ناجمهوری اسلامی ننگین تنها یکی از نجاستهای خورده شده اسلام می باشد.امروز تبر را محکم به ریشه اسلام در میهن می زنیم.برود هر جائی که می خواهد جز خاک ما...امروز اسلام را به جائی می فرستیم که حتی خود محمد تازی سکس اندیش هم در آنجا نی نینداخته باشد!

اما...آغایون خاتمی و خامنه ای و کلا این جوجه تازی ها شما رو به باغ وحشی می فرستیم قسمت حیوانات و جانوران دردنده خو و وحشی!شما بهتر است در باغ وحش نی بیاندازید!

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

چهارده سده خفقان

بارها در بسیاری از نوشته ها نشر یافته و نیافته, صدا های به دست رسیده و نرسیده و همه جا یادآور شده ام 14 سده سلطنت خرافات و دروغ و جهل و جنایت تنها به خاطر بی کفایتی و بزدل بودن گذشتگان ماست.صرف نظر از بابک و بابکان!

قطعا دیروزی ها هم چون ما خشمگین و متنفر از این خرافه زا, اسلام و سردم داران ننگینش بوده اند اما به خاطر عدم وجود تجهیزات پیشرفته چون کامپیوتر و اینترنت و شبکه و کتاب های الکترونیکی و ماهواره ها نتوانسته اند این خشم و تنفر و علت آنرا به سایرین منتقل زاده اند و این نطفه در دلکشان یا کشته شده یا با سپری سالین مرده!

امروز چه؟امروز که عصر تکتولوژی و فناوری و دانش برتر است؟امروز که دیگر همچون سده های پیش نیست که خیام برای انتقال اندیشه های برتر خود به سایرین در پی چاره باشد!امروز که دیروز نیست که دولت فخیمه اراده کند پادشاه فقید از کشور بیرون رود و آنچنان شود...امروز که چون دیروز نیست که مردم دل به حذب توده و چپ و راست و سرخ و سیاه و فدایان و مجاهد و ننگ های دیگر بندد...البته روی ما با انهائی که با تمام این تکنولوژی سر به کاهلی و جاهلی می زند نیست انها خوش باشند!

سخن از بیرون رفتن پادشاه فقید به میان آمد, طاغوتیان سلطنت نا جمهوری ان ایران واقعا اسلامی مدعی اند که ایشان ستمگر و بی استفاده بوده است.خود که آگه هستید بر بی آزاری او که ای کاش فرزندش هم چون او بود!هر کشتاری روی گرفت و سربنیست شدند توده کرد و کمون و مجاهد و ... .

خوب اما بی استفاده بودن شاه...ما سخن با استناد می آوریم شما هم با سند بیائید:

اول که او نتنها بی کفایت نبود بلکه بسیار مقتدر و فهمیده بود.مانند:

نیروگاه اتمی بوشهر که کنون شما چون گوساله مفت خور کدخدا ده بالا در آن نشخوار می کنید را خمینی مخوف ساخت یا خامنه ای مفعول؟

در اواخر پادشاهی آن گرامی ایران نزدیک به 7 سال متمادی رتبه اول در بین کشور های رو به رشد را در بخش آموزش به خود اختصاص داد

المپیک باری در ایران اجرا گردید و ورزشگاران مفید و نام آوری هم داشتیم شما کدام حیوان را به نام جهان پلهوان جا می زنید؟آن خر پیره مفت خور یا اباالفضل!

به جوانان میهن می گویم خواهران و برادران این ثابت گردیده شما اگر بگوئید یا پپسی و به پپسی ایمان داشته باشید اراده قوی خواهید داشت...اگر اباالفضل باغبان بود باغچه خود را بیل می زد که به آن روز که اغراق هم بسی درآن است نیافتد!

تمامی آثار باستانی در زمان گرامی آریا مهر ترمیم و یا بهربرداری گردید...شما که جز خرابی میراث فرهنگی چیزی ندارید(برج اصفهان و خارج شدن آثار باستانی اصفهان از لیست جهانی)

در آن زمان با یکصد هزار تومان می توانستیم بهترین اتومبیل بنز را تهیه کنیم در حال حاضر بنز 220 پکیده چند قیمت است؟کمتر از دو میلیون و صد که نیست؟

در آن زمان نرخ ورود زنان به جامعه در جهان برترین رتبه ها را کسب کرد شما چه غلطی کرده اید برای زنان جز اینکه خواهران روسبی زاده منکراتی را به جان ناموس مردم انداخته اید

نه دیگر بگوید شما جز رتبه خشونت و خریت و ثروت اندوزی دیگر در چه شاخه ای مقام اول را کسب کرده اید....

جامعه ان زمان شاملو ها و ثالث ها و داریوش ها و سیاوش ها و ... را پروراند شما جز آهنگران مفت گو چه کسی را پرورش دادید که جهان نامی باشد؟آهنگران هم که بدبختی تنها در ایران نام دارد...

در آن روز اکثر جوامع با ایران در رابطه بودند امروز جز روسیه ننگین و کلاهبردار و یمن و دبی و افغانستان و پاکستان کدام کشور با شما در رابطه است...نگوئید اروپا که انها هم چون روسیه و سایرین تنها نفت می گیرند و ادکلن و عطر که از همان نفت ماست تحویل می دهند.

پادشاه فقید نگفت پول نفت و گاز و آب را که نمی گیریم هیچ پول نفت دم در خانه شما می آید اتوبوس ها رایگان می شود...شما گه گفتید چه نجاستی خوردید کلاهبرداران و شیادان که مشخص نیست از رحم کدام روسبی ناقافل به بار آمده اید!

آمار فقر زدائی آن زمان واقعا چشمگیر بود امروز که در سلطنت ننگین شما 60 % به بالا رو به فقر اند!

آن روز خبر چندانی از معتاد و این بازار ها نبود و ختم می شد به پارک لاله تهران...امروز که در پارک های محلی تهران هم هروئین از سیگار راحت تر یافت می شود!امروز که نرخ سیگار وینستون از هروئین پائین تر است!امروز که پاسداران شما در پارک پل فلزی به راحتی معامله تریاک و حشیش و هروئین می کنند!

نرخ روسبی گری آن زمان در اثر فقر تقریبا غیر قابل روئت بود امروز که هر بدبختی و هر فرار کرده از منزل تن به این ننگ چون مادران شما می دهد!البته مادر شما آغای خامنه ای برای خوش آمدن با بقال سر محل رفیق سابق پدر بی ناموس شما هم خواب شده بود ناگاه به ود نگیرید که از مردم اید و بدبخت!

مالیات ان زمان به نسبت حقوق و مستمری های در نظر گرفته می شد شما با چه قانونی مالیات های میلیونی از مردم برای ادامه کسب می گیرید؟

آن زمان خبری از کپ بازی و حیله گری نبود به هر حال شب عید هر کس به اندازه تا سیزده شیرینی و آجیل می توانست فراهم کند شما چه کردید؟شما چه می دانید همسایه از ما آجیل قرض می گیرد چراکه نزد میهمان حفظ آداب و آبرو کند!

در آن زمان کسی نمی رفت 100 تومان استخوان از قصابی بگیرد برای فرزندانش که آب استخوان به خوردشان بدهد و دیگر 5000 تومان استخوان بخرد برای سگش!

آن زمان پادشاه بدون هیچ تن پوش و ترس و محافظی در بین مردم سخن می گفت شما که از ترس جان ننگین دستشوئی هم با فاعل خود می روید!

راستی آغای خامنه ای چرا تا به حال شما شوهر نکرده اید؟

پادشاه آریا مهر محمدرضا پهلوی به 5 زبان زنده دنیا تسلط کامل داشتند شما که فارسی را به زور ور می زندید!همان عربی هم مدعی هستید بارها دیده شده در نشست با سران عرب مترجم همواره کنار خود دارید!

آقایانی که می گوئید در فقر به سر می برید آن چندیدن هزار دلار هزینه مترجم در دیدار با سران اروپا و غرب را به مردم تهی دست بدهید.خود هم مق..د مبارک را کمی هم بکشید آموزش ببینید!

زمان شاه فقد زلزله ای بزرگ هزاران هزار هم میهن را از پای در آورد به سال نکشیده اثری از خرابی دیده نشد...به سال می کشد که زلزله عمدی شما(ناشی از آزمایشات هسته ای)در بم روی داده و جمع زیادی از هم میهنان بی خانه زیر چادر به سر می برند!

در جریان زلزله بم همه مردم ایران کمک مالی کردند کشور های دیگر هر کدام میلیون ها دلار هزینه کردند....نتیجه چه شد؟مادر بزرگ بنده پتوی گلبافت خرید در هنگام پهن کردن به یک دسته 25000 تومانی اسکناس برخورد که به همراه نامه ای پیوست شده بود تقدیم به دوست خوب بمی من...نگران نباش ما مردم آریائی با شما ایم!

یا پدر من در بازار کیسه برنجی را خریداری کرد که به رویش نوشته شده بود تقدیمی از یک ایرانی به هموطنان گرامی مصیبت زده بم!

این را کدام پدر سوخته حرام لقمه به بازار فروخته بود؟آن زمان که خود مردم بم به پول نیاز نداشتند تنها نیازشان خوراک و پوشاک بود...پدر همکار من به عنوان پزشک به منطقه اعلام شده نام آن بسیجی دستمال به دست روسبی زاده چه بود که سگ امداد فرانسه را دزدیده بود؟

آغای خامنه ای و دار و دسته شخصیت شما نیست جز:

کاهل, ابله, ترسو, بی سواد, مخوف, تروریست و جانی, هریس و آز پرست, سکس میل و هوسران,دزد و کثیف, خود خواه و متکبر, مفعول و همجنس باز, تحریف کننده تاریخ و کلاهبردار, نا مرد و زیر قول زن! شیاد و پدرسوخته, بی اعتنا با انسانیت, خرافاتی, معلول از لحاظ نوع تفکر, عاشق جنگ و خون, باج خور و باج ده! خود بین و خود ستا, مستکبر, و هر چه ننگ لقب و ننگ صفتی در دنیا هست...شما همه اینها را دارید جز یه مشت مردانگی که باری در بین مردم ایران ظاهر شوید! چرا که می دانی اگر این چنین باشد میلیونها نفر چون من تشنه به خون تو اند که جد سگ زاده ات علی هم چون تو از خون ایرانیان رفع عطش می کرده! راستی چطور است یک بار کتابی بنویسید در مورد تعداد زن های محمد احمق تازی و نوع سکس هائی که داشته...

تو, تو جز ننگ بر بشریت چیزی نیستی که سعی داری مردانگی از دست داده خود را در آداب اسلامی فاعل و مفعول با مشتی ریش و پشم چرک باز گردانی!

 

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

دانشگاه

 

بی دلیل و بی اراده ایستاده ام جلوی درب بزرگ دانشگاه. زل زده ام به تابلو بزرگ و بی قواره اش. دانشگاه صنعتی ... ، برای این تابلو بی قوار دهن کجی می کنم . این در و تابلو هم مثل همه آدمهای پشت این دیوار مغرورند و از خود راضی. انگار همه عالم باید به آنها سر تعظیم فرود بیاورند که آنها در این دانشگاه درس می خوانند. مهم نیست. به کنار نرده ها می روم تا روی سکو بنشینم و گذر دقایقی که می دانم بیش از نیم ساعت خواهند بود، را احساس نکنم...

سرم پایین است. آرام و آهسته آهنگی را زمزمه می کنم. یک نفر می آید.سایه اش بلند است و تیره. خنده ام می گیرد. و بازی سایه ها برای من آغاز می شود.

سایه آدمها را می شمارم. سعی می کنم از روی سایه ها حدس بزنم تا چند ثانیه دیگر چه آدمی از جلوی من بی تفاوت می گذرد.قدش، نوع پوشش و وسیله ای که دستش است. زن ها واضح ترند . بعضی سریع می گذرند و بعضی آهسته. سایه ها را دوست داردم...

با سایه ها حرف می زنم. سایه ها بی آزارند. دوستت می دارند. به راحتی در آغوشت می کشند و هیچ جای زندگی ات را وابسته خودشان نمی کنند...

و آدمی می آید که سایه ندارد...سایه اش را ندیدم و خودم سایه نداشتم...

پ.ن: این روزها عجیب اند و من بی حوصله برای نوشتن . انگار روزهایم با سکوتی خاص عجین شده است و من مطیع ام و سر به زیر...

گرشاسپ 1 دوشنبه بیستم اسفند 1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
ایران سکوت
"ایران سکوت،iransokut"
مطالب جدید ایران سکوت
درباره ی ما
نظر سنجی
سه پرسش اساسی درباره ی فاطمه دختر محمد
آیا الله ماوراء طبیعی و بی بدن است؟
آیا الله در اخلاقش کامل است؟
آیا الله در علمش کامل است؟
آیا الله در قدرتش کامل است؟
درباره وب
ایران سکوت = خرافه زدایی

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان
گرشاسپ
گرشاسپ 1
گرشاسپ 2

لینک دوستان

امکانات

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.rapfa.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ