نوشتاری از Robert Green Ingersoll آزاد اندیش آمریکایی ۱۸۹۹ـ۱۸۳۳
بگذارید به نام آدم(انسان) زندگی کنیم. بگذارید آنانیکه در جستجوی حقیقت طبیعت بودند و هرگز انسانهای مشابه خود را اعدام نکردند را بیاد بیاوریم. ستاره شناسان و شیمی دان ها هرگز زنجیر آهنین به هم نبافتند، هرگز حفره تاریک زندان نساختند. زمین شناسان هرگز ابزاری برای شکنجه و آزار ابداع نکردند . فیلسوفان تئوری های حقیقی و حقیقت را با سوزاندن همسایگانشان به مردم ارائه ندادند . آزاد اندیشان و دگر اندیشان برجسته فقط برای نیکی مردمان و انسانها زیسته اند.
باور من بر این است که بایستی به آنچه در اطراف ما میگذرد توجه دیگری بکنیم ـ سوال کنیم تا بطریقی بعضی نا شکفته ها شکفته شوند. برای من مهم نیست که خدا وجود دارد یا نه . من وجود دارم ،ولی مهم است تا زنده هستم شاد زیست کنم. بنابر این، بهتر است توجهم را به یافتن راهی برای شاد زیستن متوجه سازم نه یافتن راز کهکشانها و جهان لاینتاهی.
ما بنیان و اساس معبد بزرگی از آینده را بر پا می داریم ـ نه معبد خدایان متعدد را، و البته بنیان آن همه مردمان ـ که با آداب و تشریفات معقولی مذهب انسانیت را جشن خواهند گرفت . ما هر کار گوچکی از دستمن بر می آیدمی کنیم تا با شتاب هر چه تمام تر آنروزهایی را در جامعه ببینیم که میلیونر و گدا تولید نمی شود ، ولع تنبلی و سستی و همچنین گرسنگی صنعتی توسعه نمی یابد.
انسانیت بزرگترین مذهب است ، و هیچ خدایی نمی تواند انسانها را در یک دنیای دیگر به جهنم رهنمون گردد، در حالیکه در این دنیا یک بهشت کوچک درست کرده اند.
خدا نمی تواند انسان را بدبخت و بینوا کند در حالیکه آن شخص دیگری را شاد کرده است . خدا نمی تواند نفرت خود را نسبت به اشخاصی که قادر بوده اند فرد یگری را دوست بدارند ابراز دارد ـ آن یک کلمه ( انسانیت) همه چیز را در بر می گیرد.
اگر قرار است که ظلم و بد رفتاری بر چیده شود انسانها باید برای تحقق بخشیدن این امر مهم ، کمر همت ببندند ، اگر برده ها بایستی آزاد باشند انسانها بایستی آنها را آزاد کنند. اگر حقیقت تازه ای باید آشکار شود ، مردمان بایستی آن حقیقت را آشکار سازند . اگر برهنگان بایستی لباس بر تن کنند، اگر گرسنگان بایستی غذا داده شوند ، اگر داد باید داده شود ، اگر کار باید مزد داده شود ، اگر موهوم پرستی و خرافات بایستی از مغز ها رانده شود ، اگر بی دفاع ها بایستی حمایت شوند و در نهایت اگر حقیقت آشکار و پیروز شود همه اینها باید کار انسان ( مردمان) باشد . پیروزی های آینده بایستی توسط انسانها و فقط انسانها بدست آید .
خواندن انجیل ( هر کتاب آسمانی ) او را از سرمای شدید زمستان محفوظ نخواهد داشت بلکه یک خانه ، آتش و لباس مناسب اینکار را خواهد کرد. برای جلوگیری از فقر و گرسنگی یک شخم در زمین ارزش میلیون ها موعظه و نیایش را پیدا می کند و حتی ابداع یک دارو بیشتر بیما ری ها را شفا خواهد داد تا آنهمه دعا که در پیدایش زمین تا به امروز به کار گرفته شده است .
من ترجیح می دهم کس دیگری را مسئول اینکار نکنم . ترجیح میدهم بگویم : اگر برهنگان بایستی لباس بر تن کنند انسان بایستی به آن لباس بدهد . اگر گرسنگان بایستی سیر شوند مردم باید با آها غذا بدهند. من ترجیح می دهم به آمال و آرزوهای انسان بیشتر اعتماد و تکیه کنم، به ذکاوت و هوشیاری انسان ، به قلب و مغز مردمان تا به چیز دیگر . شواهدی در دست نیست که نشان دهد که خدا در امور انسانها دخالت نموده است. دستهای زمینیان بی ثمر به سوی بهشت دراز شده . از ابر ها کمکی نخواهد رسید کشتی شکستگان بیهوده رو به خدا گریه و زاری می کنند ، زندانیان بیهوده و عبث آزادی و روشنایی را از خدا طلب می کنند . دنیا به چرخش خود ادامه می دهد ، و بهشت گوشهایش کر است ،لال و خاموش ، بی زبان است و نابینا . سرما یخ تولید می کند ، آتش می سوزاند تهمت و افتراء زننده شکسته و خرد می شود . و دعا ها بر لبهای کیش و اعتقاد خشک می شوند.
مذهب مثل درخت خرما میماند در بالا رشد می کند تا قد بکشد . برگهای خزان زده و مرده همه مثل عقاید کلیسا ئی هستند ، در حالیکه همه تازه داده ها بدعت گذار می باشند .
اولین قدم در جهت تحول و دوباره زایش ملی قبول همه گیر و جهانی نظریه ایست که بیان می دارد هرگز راه فراری برای نتیجه حاصل ازاعمال خودمان نیست. من نمی توانم باور کنم که این خدشه روانی و فکری فرار از مسئولیت در مرور زمان مستهلک شده و نمی توان از نتیجه ی حاصل فراری را تصور نمود .
اگر انسانی در دنیا پیدا شود که مایل نباشد همه حقوقی را که برای خود مدعی است به بنی آدم دیگری ارزانی دارد ، او به وحشی بیشتر شباهت دارد تا به یک انسان . این یک سوال صادقانه است . انسانی که مایل نیست بخشش نماید و نمی خواهد که دیگران به مانند او از آن حقوقی بهره مند شوند که او برای خود قائل است یک دروغ گو ، متقلب، خودخواه و حیوان صفت است .
اگر حقوق یک انسان تحقیر شده و در خفت نگه داشته شده باشد حقوق همه در خطر قرار می گیرد . ما هرگز نمی توانیم آزادی دیگران را مختل سازیم بدون اینکه حقوق خودمان صدمه ببیند. با به هیجان آوردن و بکارگیری تبعیض بدست خود تحقیر و خفت و دادگستری قانون را دامن زده ایم و تخم وحشیگری و جنایت را پاشیده ایم .
ما موظف نیستیم در مقابل کسانی که تصور می کنند وظیفه شان این است که زندگی دیگران را از آنان بگیرند آرام نشسته و کشته شدن را بپذیریم .
اجازه بدهید همدیگر را با نتیجه اعمالمان بسنجیم نه با تئوری های آنان . نه به آنچه در گذشته اعتقاد داشتیم ، زیرا این مسئله بیشتر به آنجایی که دنیا آمده اند ارتباط بر قرار می کند .
من معتقدم باید دیگران را یاری دهم تا بخودشان کمک کنند. معتقدم شرکت های بزرگ ، مردان موفق و مردمان دگر اندیش ممتاز می بایست تمام همت خود را بکار گیرند تا از چاپیدن دیگران پرهیز کنند مردمان ممتاز باید انسان های زیر دست را در پناه بگیرند . قدرتمندان باید سپر ضعیفان باشند . امروز بطور اخص این وضعیت درست برعکس است . شکست در بین بعضی ها به موفقیت دیگران منجر می شود .
در خود بیداری را بوجود آورید تا با افکار وکردارخویش به آرمان و کمال مطلوبی در ادراک خود برسید. بخود آن پر پروازی را بدهید که یک زنبور عسل با تخصص شیمیدانی خویش شهد لازم از سبزه و گیاهان مشابه را جستجو می کند ، با چشمان تعلیم دیده و بصیرت لازم برای پیدا کردن تارهای ماهرانه ای که گذشته و امروز را به هم پیوند می دهد ، دانشتان را تا به آنجا بالا ببرید تا بار سنگین را از ضعیفان بر کنار کنید، مغز هایتان را پرورش دهید تا از حق و داد دفاع کنید ، این است نیایش و پرستش واقعی.
من به نجابت طبیعت انسانی باور دارم . من به عشق و کاشانه ، به مهربانی و انسانیت باور دارم . من به همیاری و دوستی نیکو و به خوشرونی ، به شادی همسر و فرزندان باور دارم . من به طبیعت زیبا باور دارم . به دادن تمام حق ها به دیگران همانگونه که برای خود روا می دارید و تجربه می کنید باور دارم ، من به دلگر می های شخصی و اعتماد و ابراز پندار نیک باور دارم . امید واثق من شامل همه بشریت می شود. امیدوارم ، هر نوع نیکی بر کسی شامل می شود بایستی شامل همه شود . بالاتر از همه من به آزادی ایمان دارم .
مذهب انسانها را متمدن نکرده است ـ انسانها مذاهب را به صورت متمدن در آورده اند.
مذهب به نیایش خدایان خلاصه نمی شود ، اما رهنمودی برای بهتر زندگی کردن می باشد ، برای شادی انسانها است . هرگز هیچ انسانی نتوانسته در یابد خدا وجود دارد یا خیر. هر آنچه در گذشته در مورد "خدای ما" خدایان دیگر مردمان نوشته و گفته شده بنیان و اعتبار اساسی ندارد. کلمات بدون اندیشه همانند ابر بدون باران است . اجازه بدهید خدا شناسی را جدا از مذهب نگاه کنیم .
مذهب و سيرت اخلاقی هيچ مرز مشترکی با هم ندارند،و مذهبی نيست که بدون سيرت های اخلاقی بتواند
برآورده شود
. هر آنچه که مذهب نام دارد خرافات وموهوماتی بيش نيست.مفهوم حقيقی مذهب يعنی دادگستری. مذهب واقعی يعنی دادن حق به ديگران در مورد هر آنچه که بخود رواميداريم. مذهب واقعی يعنی ابراز وظيفه يک انسان نسبت به انسانی ديگر، سير کردن گرسنه، پوشاندن برهنگان، دفاع از بيگناهان، و گفتن آنچه را که اعتقاد داريد حقيقت است.